نیروی محوری مقاومت ایران و چند نکته!
نگاهی به شناخت نیروهای واقعی حاضر در جبهه مقاومت!
به قلم عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
در هر نقطهیی از جهان، برای ارزیابی درست از صحنه واقعی یک مقاومت باید دید نیروی اصلیِ حاضر در میدان مقاومت کیست! مرزبندیاش با نیروی حاکم و با نیروهای جامعه (اعم از سیاسی یا اجتماعی) چگونه است؟ همچنین باید دید که چگونه به مسائل جامعه نگاه میکند. هویت و برنامهاش چیست؟ سیاست و استراتژی و نقشه مسیرش برای جامعه چیست. برای ارزیابی کاملتر باید دید که دارای چه سوابق و تاریخچهیی است و النهایه ترکیب اعضاء و کادرهای آن چیست؟
اینها نخستین عواملی هستند که کمک میکنند مقاومتی را درست و واقعبینانه ارزیابی بکنیم. البته میتوان واکنشهای «نیروی حاکم» را نیز در رویارویی با این «نیرو» از معیارهای سنجش قرار داد. زیرا این یکی از روشهای علمی شناخت یک پدیده است که هر پدیدهیی را از اضدادش میتوان شناخت!
نیروی محوری مقاومت از زبان نیروی حاکم!
همگی ما شاهد بوده و هستیم که رژیم حاکم بر ایران، از آغاز روی کار آمدنش تا به امروز، همواره «سازمان مجاهدین خلق ایران» را تهدید اصلی خود دانسته و در این مسیر از هیچ اقدام و توطئه نظامی، سیاسی و روانی و شیطانسازی در داخل و خارج ایران علیه این نیرو کوتاهی نکرده و برای این کار به صورت میلیاردی هزینه کرده و میکند که پرداختن به جزئیات این رویارویی، صدها کتاب و فیلم و … نیز اندک است!
همچنین بسیار طبیعی، علمی و منطقی خواهد بود که این دو نیرو بر سر همه مسائل در همه پهنهها، رودررو باشند. از نگرش به مسائل تا عمل و عملکرد نسبت به هرکدام، از سیاستها و برنامهها تا نحوه رفتار با جامعه و مردم. دو نیروی کاملا متضاد و آشتیناپذیر که فنای یکی در بقای دیگری است!
مرز سرخ مقاومت!
«دشمنِ دشمنِ من، دوست من است»، به استناد این تجربه تاریخی از انقلابات جهان، همه نیروهایی که علیه نیروی دیکتاتوری ولایت فقیه حاکم بر ایران هستند «نقاط وحدت» بسیاری با هم دارند. پس باید از آن حفظ و حراست نمود. این امر در بطن خود، حامل «یک مرز سرخ بنیادین» نیز هست. مرز سرخ بین نیروی حاکم و نیروهای مقاومت. پس بر نیروهای مقاومت است که مبلغ و مروج و مشوق ِپایبندی به این مرز سرخ باشند و مستمرا بر سرخی آن بیافزایند! [ایران… جنایتی که هنوز ادامه دارد!]
نحوه برخورد صحیح با رویدادها!
اکنون با این توضیحات وقتی به تاریخ چند دهه اخیر مقاومت ایران نگاه میکنیم میبینیم که مقاومت ایران از هر گامی از ایستادگی علیه نیروی حاکم استقبال نموده و در هر شرایط زمانی و مکانی آن را ارج نهاده است. تا جایی که بعضا حتی برای طیف نیروهای مقاومت نیز در ابتدا سوالبرانگیز و یا مبهم مینموده است!
از کنده شدن نخستین رئیس جمهور آخوندها تا کنده شدن آقای حسینعلی منتظری از منصب جانشینی خمینی، از حمله رژیم آخوندی به احزاب سیاسی کردستان ایران تا تهدید حمله دولت دست نشانده ولایت فقیه در عراق به احزاب سیاسی کردستان عراق. از فاصله گرفتن ظاهری جنبش به اصطلاح سبز (!) از خامنهای تا جار و جنجالهای صوری پسر دیکتاتوری ساقط شده شاه در برابر رژیم آخوندی و …
بر همه اینها باید پرچمداری مقاومت ایران را در افشای دخالتهای رژیم در امور داخلی کشورهای دور و نزدیک تا افشای پروژهای تروریستی و هستهیی این رژیم افزود!
به چه چیزی باید اصالت داد؟
از نظر مقاومت ایران آنچه اصالت دارد، «دور شدن نیروها از رژیمی است که دشمن اصلی مردم ایران است» و نه اختلافات یا انتقاداتی که در هر مقاومتی، بودنش، متصور و طبیعی است. مقاومت ایران با اشراف و ایمان مکفی به این صحنه گام برداشته و برمیدارد. بنابراین از نظر مقاومت، «اصالت بر وحدت نیروهای جبهه مردم و مقاومت است» ، از نظر مقاومت ایران، نزدیکشدن به رژیم ایران مترادف دور شدن از جبهه مردم و منافع مردم است و باید علیه آن ایستاد!
تاثیرپذیری و تاثیرگذاری در جبهه مقاومت!
نیروهای مخالف ولایت فقیه آخوندی، چه بخواهند یا نخواهند متاثر از رویارویی و نقش و جایگاه نیروی محوری مقاومت هستند. در این بستر است که به رغم اختلافات و انتقادات متصور، این نیروها در فراز و نشیبهای مربوط به نیروی محوری مقاومت شریک و سهیم و در همین بستر به بوته آزمایش کشیده میشوند. اگر نیرویی، عداوت با نیروی محوری مقاومت را در پیش بگیرد، قانونمند متحد نیروی حاکم خواهد شد.
از آنجا که نیروی محوری این مقاومت، هرگز سایر نیروها را در رویارویی با رژیم حاکم تنها نگذاشته و نخواهد گذاشت، امید است نیروهای جبهه مقاومت نیز نسبت به ایستادن و ماندن در سمت مقاومت و در جهت منافع مردم و در سمت درست تاریخ ابتکار عمل نشان دهند و از بیراهه رفتن پرهیز کنند. زیرا راهی که غیر از این است، راه نیست و بیراهه است. راهی است که عمر نیروی حاکم را طولانی و سرنوشت جامعه را دردناکتر خواهد کرد. پس نخستین درس از تجربیات گذشته، ضرورت اتحاد عمل هرچه بیشتر برای به زیرکشیدن دشمن مشترک است!
یک هوشیاری ضروری و مهم!
در تاریخ ثبت است که در هر مقاومتی، نیروی حاکم، دنبال مخدوش کردن مرزسرخها و فروپاشی اجزاء مقاومتو ضربه زدن به کیان مقاومت است که در نقطه کانونی آن، علاوه بر ضربه زدن فیزیکی به «سوژه اصلی»، دور کردن نیروهای دیگر مقاومت از «نیروی محوری مقاومت» است. پس باید نسبت به «نقاب»ها و «شعار»ها و «توطئه»هایی که بعضا هم در «زرورق»های دلچسب پیچیده و عرضه میشوند هوشیار بود. کم نیستند چنین نیروهای دروغینی که همچون علفهای بهاری سبز و پس از مدتی محو میشوند!
سخن آخر!
به گواهی دشمن و طیف وسیعی از مردمان جهان، اکنون «مقاومتمردم ایران» دارای یک موقعیت تثبیت شده در صحنه عمل مبارزاتی علیه رژیم حاکم بر ایران است و شایستگیاش به عنوان «یگانه آلترناتیو دمکراتیک در برابر این رژیم» به اثبات رسیده و غیرقابل انکار است. آلترناتیوی که با پیروزیاش بر رژیم ولایت فقیه حاکم، همه نیروهای اصیل جامعه، با هر مرام و عقیده و خواستهیی، از دستاوردهای این مقاومتبهرهمند خواهند شد.
پس باید قدر این «نیروی اصلی» مقاومت را دانست و این واقعیت را هم در نظر داشت که بجز «من» و «ما» «دیگران»ِ دیگری هم در این جبهه هستند! پس باید به عشق ِمردم و میهن و برای رهایی مردم از چنگال ظلم و جنایت و برقراری آزادی و عدالت، همه چیز را از سرنگونی این رژیم چید ولاغیر!
پایان
به قلم عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
❊ مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است.


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.