شنیدن مکرر این ایراد که «اپوزیسیون چه کرده» مرا بر آن داشت این یاداشت مختصر را بنویسم تا اقلاً معلوم کنم که ما، یعنی سازمان ایران لیبرال، در راه مبارزه چه کرده ایم ـ گزارش بقیه هم به گردن خودشان.

اول از همه معلوم کنم که فعالیت ما بیشتر فکری و تبلیغی بوده است، یعنی متوجه بوده به بخش پایه ای و اصلی فعالیت سیاسی. بخش سازمانی کار پیگیرانه دنبال شده، ولی هنوز وسعت کافی پیدا نکرده است. کار ما وجه نظامی نداشته و قرار هم نبوده داشته باشد.

در زمینۀ اصلی، کوشش های ما بسیار ثمربخش بوده، هرچند حاصلش همیشه به حسابمان منظور نگشته ـ در این باره پایینتر دو کلمه ای خواهم گفت

ما از اول پایۀ فکری سازمان مان را بر سه نقطۀ اتکای بسیار محکم قرار دادیم که برخی از ما، قبل از تأسیس ایران لیبرال هم به صورت فردی یا در قالب های سازمانی در ترویجشان می کوشیدند: لیبرالیسم، براندازی و لائیسیته

لیبرالیسم اولین فحش انقلابی بود و بعد از سال پنجاه و هفت به حاشیۀ گفتار های سیاسی رانده شده بود و کسی اعتباری بدان نمی داد. تحقیر آزادیخواهی ـ که ترجمۀ درست لیبرالیسم است ـ  به تنهایی بهترین نشانگر سقوط فکر سیاسی در بین ایرانیان بود. ما به صراحت گفتیم که لیبرالیم و دمکراسی لیبرال را برای ایران آینده تجویز می کنیم. بر این مسئله پا فشردیم و در توضیح و تحلیل این مفهوم کوشیدیم. نه فقط به آن اعادۀ حیثیت کردیم، در رواجش نیز نقش عمده بازی کردیم. امروز کار بر عکس شده و حتی نمی شود طرفداران لیبرالیسم را به شمار آورد. بر تمایز آن از نولیبرالیسم که در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از نقاط جهان جا باز کرده و از سوی مروجانش معادل لیبرالیسم کلاسیک قلمداد می شود، پا فشردیم و در بستن راه اختلاط این دو، نقش بازی کردیم.

براندازی هم به نوبۀ خود، بعد از فصل اول فعالیت اپوزیسیون که با قتل بختیار پایان یافت، به کلی به دست فراموشی سپرده شده بود و جای خود را به انواع روش های اصلاح طلبانه داده بود. ما آن را با قاطعیت در مرکز گفتار سیاسی خود قرار دادیم تا هیچ گونه شبهه ای در مورد ارزیابی مان از نظام اسلامی و امکانات تحولش، در ذهن کسی راه پیدا نکند و راهی را که قدم نهادن در آن برای ساختن ایرانی بهتر لازم است، بر همه روشن کرده باشیم. این پافشاری بر براندازی، ما را برای مدت مدیدی در حاشیۀ اپوزیسیون قرار داد و هدف انواع انتقاد کرد. ولی به مرور برای همه روشن شد که راه درست همین است. اقبال به براندازی دوباره برقرار شد و شاهدیم انوع اصلاح طلبی را به حاشیه رانده. این همه گیری یادآور سهم ما هم هست.

لائیسیته که اول بار توسط بختیار در واژگان سیاسی ایرانیان استوار شده بود، از روز اول، انتخاب ما را در مورد رابطۀ سیاست و دین و تفکیک جدی این دو روشن ساخت. این جا دو مانع بر سر راه ما بود. اولی مترادف شمردن لائیسیته با دین ستیزی که ریشه در بی اطلاعی داشت و با سؤ تبلیغ نظام اسلامی تقویت می شد. برای رفع یکی اطلاع رسانی مفصل کردیم و با دیگری مبارزه نمودیم. دومی رواج نابجا و از سر سهل انگاری عبارت نارسای سکولاریسم بود که برخی به نادرست معادل لائیسیته می شمردند و بعضی هم به قصد احتراز از مقابلۀ صریح با نفوذ دین در سیاست به کارش می بردند. روشن کردن ابعاد این مفهوم و طرد سکولاریسم را که فضای سنجش و گفتگو را آلوده کرده بود، وجهۀ همت خود قرار دادیم و موفقیت قابل توجه کسب نمودیم. امروز همه شاهدند که سکولاریسم چگونه به حاشیه رفته و اگر هنوز هم در جایی استفاده می شود، در کنار لائیسیته است که تحت الشعاعش قرار می دهد و به هر صورت باید دیر یا زود صحنه راترک کند. سهم ما در این موفقیت انکار ناکردنی است.

آنچه دستاورد ما را چشمگیر تر م یسازد، این است که در میانۀ بایکوت رسانه ای و انواع کار شکنی های اینترنتی واقع شده است که روز اول با آنها درگیر بوده ایم. رسانه های بزرگ در خدمت سیاست غالبی است که میدانی به بیان خواست های ما نم یدهد و خفه کردن صدا هایی را که با آن کوک نیست، لازمۀ موفقیت خود می شمرد.

نکتۀ مهم فقط دفاع از این مفاهیم و بازگرداندشان به مرکز مباحث نبود و حتی رواج دادنشان به صورت کلماتی که کاربرد وسیع دارد. مهم شکافتن آنها بود و توضیح و بسط معنایی که در دل داشتند. در مورد مفاهیم نمی توان فقط به نگارش آنها قناعت کرد، باید شکافتشان و بسطشان داد، وگرنه در صحنۀ سیاست می توان هزار برداشت از هر کدامشان در ذهن پرورد. تصور نمی کنم که زحمات ما در این زمینه، با زحمات هیچ گروه دیگری قابل مقایسه باشد. فقط حجم آنها نیست که پشتوانۀ مدعاست، میزان دست به دست شدنشان در فضای مجازی شاخص اقبال مردمی بدانهاست و نشانۀ اینکه مخاطبان از آنها بهره برده اند.

این اقبال گسترده، وجهی منفی هم داشته که بالاتر به آن اشاره ای کردم: وامگیری بدون دادن رسید و اقتباس بدون ذکر مأخذ. البته نفس تقلید شکلی روشن از پیرویست و رواجش نشانۀ موفقیت ما.

متأسفانه ادای دین نکردن از محاصرۀ تبلیغاتی که ما با آن دست و پنجه نرم می کنیم، نیرو می گیرد و به اشخاصی مایل به تصاحب حاصل کار دیگران هستند، مدد می رساند و از این گذشته، مخاطبان را هم در بارۀ تشخیص مأخذ اصلی مطالب دچار مشکل می کند. این که تمامی زحمات ما بدین قصد انجام شده که در نهایت به آزادی ایران و برقراری نظامی دمکراتیک و لائیک در این کشور بیانجامد، تولیدات فکری ما را بی صاحب نمی کند.

اینها را آوردم تا اگر بقیه به روی خود نمی آورند، حاصل زحماتمان را در جایی ثبت کرده باشم و به مخاطبان هم یادآوری کنم که جنس اصل از بدل بهتر است. اگر کار جدی می خواهید بکنید، دنبال دومی نروید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)