حسن همايون

خبر نگار

استاد اديب برومند، در دهه نهم زندگي‌اش همچنان قبراق و سرحال به كار شاعري و تتبع در فرهنگ و ادبيات ايران مشغول است؛ اخيرا كتاب «ياد‌مانده‌ها» خاطره‌هاي وي از سال‌هاي كودكي تا كودتاي بيست و هشت مرداد ۱۳۳۲ در نشر عرفان چاپ شده است، اين شاعر پيشكسوت كه قريب به هفت دهه است به كار نوشتن مشغول است در كتابش به شرح زندگي كودكي، نوجواني و سال‌هاي جواني مصادف شدن با حركت دكتر محمد مصدق براي ملي كردن صنعت نفت مي‌پردازد، ايران را از جان دوست دارد و مي‌گويد براي آبادي و آزادي سرزمينم تلاش كردم و هر آنچه كردم به عشق ايران بوده است. اين شاعر از سال‌هاي جواني تاكنون در كار سياست هم بوده و مي‌گويد عضو شوراي مركزي جبهه ملي دوم بوده است. پنجمين دوره جبهه ملي را نيز خود بنيان گذاشته است و تاكنون هم رييس شوراي مركزي اين تشكيلات سياسي است ولو اينكه از آن كمتر خبري شنيده مي‌شود. در همين‌روز‌هاي زمستان نود و يك خورشيدي به ديدار او در منزلش رفتم؛ در خانه‌يي دو طبقه با حياط وسيع و باغچه‌يي زيبا كه بخش زيادي از آثار تمدن ايراني در مقاطع مختلف تاريخ اعم از تابلو‌هاي نفيس و صنايع و مظروفات به ويژه دوره قاجار را در خودش جاي داده است و همين سبب شده است كه وي علاوه بر شاعري و فعاليت در عرصه سياست از مجموعه‌دار‌هاي پيشكسوت ايراني باشد. در اين ديدار‌ها كه يكي چندبار شد با همديگر به مرور بخش‌هايي ناگفته از خاطره‌ها و زندگي اين آقاي شاعر پرداختيم. در اين گفت‌وگو تاكيد دارد كه از همان نوجواني در سوداي شاعري بودم. مي‌خواستم شاعر بزرگي در حد استادان متقدم شوم. به قلم اين شاعر و نويسنده آثار متعددي چاپ شده است از آن جمله مي‌توان به كتاب‌هاي «سرود رهايي»، «پيام آزادي»، «پژواك ادب» اشاره كرد؛ اخيرا هم مجموعه اشعار – كليات – وي در دو مجلد از سوي نشر نگاه چاپ شده است. مشروح اين گفت‌وگو را بخوانيد.

‌ جناب استاد اديب، نگارش كتاب ياد‌مانده‌ها را چه سالي آغاز كرديد؟

نگارش اين اثر تقريبا از ۱۰ سال پيش انجام شد، اما الان چاپ شده است. نسخه‌هاي اوليه به ويرايش نياز داشت و بعد از اينكه ويرايش شد، در سال جاري به چاپ رسيد. نوشتن كتاب پنج، شش‌ماه زمان برد.

كتاب، شرح خاطره‌هاي‌ شما از كودكي تا جواني را در بر مي‌گيرد؛ آنجا كه به كودكي مي‌پردازيد به جزييات بيشتري اشاره مي‌كنيد اما در طرح رويداد‌هاي سال‌هاي جواني؛ اعم از ورود به دانشگاه، مهاجرت به تهران، ملي شدن صنعت نفت و… كمتر به جزييات پرداختيد، دليل خاصي داشت؟!

دليل خاصي نداشت، مسائل مربوط به سياست در جرايد و رسانه‌ها نشر مي‌يافت، (اگر كسي مي‌خواهد اطلاع دقيق پيدا كند) اما مسائل شخصي را خودم در جريان بودم و خودم همه‌چيز زندگي‌ام را بهتر مي‌دانستم. اين‌است كه قدري مفصل‌تر شده است. دوره زماني طولاني‌اي را هم در بر مي‌گرفت؛ از دنيا آمدن تا نوزده‌سالگي را در بر مي‌گرفت، از نوزده‌سالگي به تهران مهاجرت كردم. در سياست وارد شدم، آنها دنباله مفصل‌تري داشت كه اگر مي‌خواستم به آنها بپردازم، خب حجم مطلب بسيار بيشتر از اين مي‌شد. پس به همان چند سال اول ورودم به تهران و رويداد اشغال ايران به دست متفقين بيشتر توجه كردم. از سال ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۰، تا زمان ملي شدن صنعت نفت، حوادث بسياري در ايران رخ داد كه به پاره‌يي از آن رويداد‌هاي سياسي از منظر خودم پرداختم. ديگر مسائلي هم هست بخواهيد مي‌گويم.

‌ ‌ بفرماييد، مي‌شنوم.

بله آن هنگام كه به تهران آمدم، اين شهر از نظر ظاهر شهري، پر جاذبه، زيبا و داراي مردمي متمدن به نظرم آمد و شميرانات بهشت روي زمين بود؛ اما از آن جهت كه شهر در اشغال بيگانگان – متفقين- در آمده بود، آدم را متاثر و اندوهگين مي‌ساخت. آن ناراحتي در بين شهروندان مشهود بود. همه سر در گريبان و غمگين بودند. ولي از جهت ديگر چون سايه منحوس ديكتاتوري و حكومت فردي از سر ملت به يك‌‌سو رفته و آزادي گفتار و نوشتار رواج گرفته بود؛ اين آزادي كمي آن غم جانكاه اشغال كشور را تخفيف مي‌داد، به ويژه پس از امضاي قرارداد تهران به وسيله سران متفقين كه به موجب آن تخيله ايران پس از ختم جنگ دوم جهاني تضمين شده بود.

‌‌ وضعيت تهران در دوران اشغال چطور بود؟

تهران قطع نظر از تجدد و پيشرفت‌هايي كه نسبت به شهرستان‌ها داشت، به علت اشغال بيگانگان گرفتار تنگنا‌هايي بود كه زندگي را براي اهالي مشكل مي‌‌ساخت؛ مثلا چون خواروبار و مردم را متفقين به‌طور عمده تصاحب كرده بودند، ناني كه نانوايي‌ها مي‌پختند بسيار بد بود. همچنين غير از آب معروف «آب‌شاه» كه از قنات به وسيله بشكه‌هاي بسته شده به گاري مي‌آوردند خيلي گوارا و خوب بود. آب معمول از آب‌انبار‌ها استفاده مي‌شد كه هيچ بهداشتي نبود. اتوبوس‌ها را هم اشغالگران در اختيار گرفته بودند، وسيله نقليه براي رفت و آمد شهري كم بود و سوار شدن به اتوبوس معطلي زيادي داشت. تنها وسيله اياب و ذهاب درشكه‌هاي تك اسبه و دوچرخه بود. امراض خطرناك مانند تيفوس و تيفوييد وحشتي در دل‌ها پديد آورده بود؛ اين بيماري واگير كه به وسيله يك عده خانم‌هاي لهستاني آمد همراه متفقين در تهران شيوع پيدا كرده بود، هرچند گاه عده‌يي را مبتلا و به ديار نيستي مي‌فرستاد. همزمان آمدنم به تهران – قدري زودتر- دادگاهي به رياست جلال عبده از دادرسان‌هاي خوشنام براي محاكمه عمال جنايتكار دوره رضاشاه تشكيل شده بود كه سر و صدايي داشت و همه منتظر احكام صادره از دادگاه بودند. آراي صادر شده عليه جنايتكاران كم و بيش حبس‌هاي دراز مدت بود و تنها كسي كه به اعدام محكوم شد، پزشك احمدي بود. وي در زندان‌ها مخالفان پهلوي را با آمپول هوا مي‌كشت. سر رشته‌‌دار جنايت‌هاي دوره رضا شاه ركن‌الدين مختار، رييس كل شهرباني بود كه به حبس محكوم شد.

‌ جناب استاد، خاطره‌هاي شما بازتابي از زندگي‌تان در عرصه‌هاي ادبيات و سياست است؛ شما هفتاد سال است شاعري مي‌كنيد و در سال‌هاي جواني هم فعاليت‌هاي سياسي داشته‌ايد آيا خود را يك شاعر مي‌دانيد يا يك فعال سياسي كه ديگر بازنشسته شده است؟

من اولا در سياست بازنشسته نشده‌‌ام و هم‌اكنون رييس شوراي مركزي و رهبري جبهه ملي ايران هستم. ثانيا من به‌گونه‌يي فطري شاعر به دنيا آمده‌ام. از كودكي و نوجواني شعر را دوست مي‌داشتم و دلم مي‌خواست شاعر بزرگي در حد استادان متقدم بشوم، بديهي است كه راه اين آرزو طولاني و پر مشقت بود و من اين راه پر فراز و نشيب را با جديت و علاقه بسيار طي كردم، اينك خرسندم كه كارم بي‌حاصل نبوده است. بنابراين من بيش از آنكه اهل سياست باشم اهل شعر و ادب هستم و شاعر متعالي‌شدن را كاملا برتر از سياستمدار مبارز شدن مي‌دانم؛ زيرا شاعر به معناي راستين جاوداني است و سياستمدار هر چند در زمينه كارش بسيار برجسته باشد فصلي و زماني است. البته اين عقيده من است و نمي‌خواهم به كسي تحميل كنم. من براي شعر بيشتر از هر چيز ديگري اهميت قائل بودم. چندان اعتباري براي سياست قائل نبودم؛ اما وقتي به تهران مهاجرت كردم، كم و بيش فضاي جامعه سياسي بود. من هم بيرون از اين فضاي ملتهب نبودم. بايد بگويم از خيلي وقت پيش از اينكه به تهران بيايم علايق جدي ادبي و شاعري در من شكل گرفته بود و محفلي هم در همان سال‌هاي نوجواني و اوايل جواني در خانه پدري در اصفهان برگزار مي‌كردم. با دوستان هم‌سال درباره اين مسائل بحث مي‌كردم. همچنين از منظري ديگر، شعر در زندگي‌ام از آن‌جايي اهميت بسزايي پيدا كرد كه خانواده‌ام به اين موضوع توجه نشان مي‌دادند. همچنين من زياد تعريف عارف قزويني را از عمو و پدرم شنيدم. عارف قزويني در سفر‌هايي كه به اصفهان داشت مگر به خانه عموي‌ام محمدكريم‌خان جايي ديگر نمي‌رفت. همين‌صحبت‌ها از يك مرد شاعر بر علاقه من به شاعري بيشتر از قبل دامن زد. وقتي به تهران آمدم در سال ۱۳۲۱ فضا را سياست‌زده يافتم؛ دانشكده حقوق محل تحصيلم هم كاملا رنگ سياسي داشت. روزنامه‌ها و مجله‌ها يكي پس از ديگري در افق مطبوعات طلوع مي‌كرد و عقيده‌ها آزادانه در آنها منعكس مي‌شد و تنوع گفتار‌ها و انديشه‌ها در مسائل سياسي خاصه براي جوانان جاذبه داشت. من هم به حكم قريحه ادبي، شعر‌هايي سياسي در انتقاد از ديكتاتوري دوران پهلوي، مبارزه با بيگانگان و عوامل سياست استعماري مي‌سرودم و در جرايد به چاپ مي‌رساندم. چون مورد تحسين و استقبال قرار مي‌گرفت اين كار را به گونه مستمر و جدي دنبال كردم. ادامه اين عمل كم كم مرا به حوزه سياست كشاند و در آرزوي يك حزب و جمعيت ملي بودم كه با آن ارتباط پيدا كنم. ولي حزب‌ها و تجمع‌ها يا متمايل به چپ بودند يا علاقه‌مند به راست و هيچ‌كدام مورد پذيرش من نبودند. در اين ايام حزب توده به تدريج نيرو مي‌گرفت، عده‌يي از جوانان بي‌تجربه فريب تبليغات را خورده و به خيال اينكه گردانندگان اين حزب واقعا هوا‌دار كارگران و دلسوز طبقات ضعيف هستند به آن دكه تزوير اقبال نشان داده و طوق عضويت را به گردن مي‌گرفتند، در حالي كه سران آن حزب دست نشانده دولت شوروي بودند و در موارد اختلاف اين موضوع را با سياست‌هايي كه در پيش گرفتند، نشان دادند. در برابر آن حزب اراده ملي به رياست سيدضياءالدين طباطبايي تشكيل شده بود كه هوادار سياست انگليس بود و حزب عدالت به رياست علي دشتي كه هم رديف حزب اراده ملي به شمار مي‌رفت. در آن اوقات جاي يك حزب ملي و مستقل خالي بود كه منتسب به سياست‌هاي خارجي هم نباشد. تا اينكه خوشبختانه به سال ۱۳۲۵ حزب ايران به رهبري عده‌يي از شخصيت‌هاي پاك، دانشمند و وطن‌خواه تشكيل شد كه به هيچ سياست خارجي وابستگي نداشت و صرفا به ايران و مصالح ملي مي‌انديشيد. من با اين حزب نزديك شدم و پس از مدتي هم‌آهنگي قلمي و عقيدتي به عضويتش درآمدم.

‌ جناب اديب، پس شما هم مانند برخي از نويسندگان و شاعران از راه شعر و ادبيات رفته‌ايد عملا سر از عرصه سياست درآورديد؟!

بله، همين‌طور است. من از همان آبان‌ماه ۱۳۲۸ كه جبهه ملي اعلام موجوديت كرد، يكي از هواداران سرسخت جبهه ملي شدم و در پيشبرد هدف‌هاي آن هم‌گامي جدي نشان دادم. حزب ايران هم از همان‌ هنگام به جبهه ملي پيوست. من از سال ۱۳۲۱ كه به تهران آمدم و به نشر اشعار ميهني و سياسي پرداختم موضوع مبارزه با سياست استعماري و روش‌هاي استبدادي و لزوم اطلاعات كلي را در كشور در شعر‌هايم منعكس كردم و در اُپرتي كه در اصفهان ساختم و در تماشا‌خانه اصفهان به روي صحنه رفت، لزوم استيفاي حقوق مردم ايران از مخازن زيرزميني نفت و الحاق بحرين به ايران و مطالبي از اين قبيل را مطرح كرده بودم و چون هدف‌هاي جبهه ملي را با آنچه سال‌ها پيش در اشعار من منعكس و منتشر شده بود همسو ديدم به اين جهت گرويدن به جبهه ملي را بر خود فرض دانستم و تا امروز پيوند من با اين جبهه گسسته نشده است. من در تيرماه ۱۳۳۹ كه به دعوت روان‌شاد الهيار صالح با عده‌يي از وزراي كابينه دكتر محمد مصدق در منزلش حاضر شديم، موضوع كانديداي نمايندگي شدن ايشان از كاشان مطرح و لزوم مبارزه براي استيفاي حقوق ملت ايران مصرح در قانون اساسي عنوان شد. در جلسه بعد پيشنهاد نامگذاري براي اين جمعيت به ميان آمد، قرار شد فعاليت اين جمع به نام جبهه ملي ادامه پيدا كند. عده حاضر به عنوان پايه‌‌گذاران اعضاي شوراي مركزي جبهه ملي دوم شناخته شوند. بنابراين من هم در آن جلسه‌ يكي از اعضاي شورا شدم. علت دعوت من به آن جلسه كه روان‌شادان؛ باقر كاظمي، غلامحسين صديقي، نريمان، دكتر مهدي آذر، دكتر سنجابي و عده‌يي ديگر از اين قبيل از سران نهضت ملي حضور داشتند، اين‌بود كه در موضوع ملي شدن صنعت نفت در همه جريان‌ها با جبهه ملي هم‌آوايي و طرفداري مي‌كردم و با اشعار كوبنده و موثرم كه هم در جرايد چاپ مي‌شد هم شخصا پشت راديو قرائت مي‌كردم مبارزه با انگليس‌ها و لزوم ملي شدن صنعت نفت را مورد تاكيد قرار مي‌دادم.

– اگر كتاب «ياد‌مانده‌ها» را به دقت بخوانيد متوجه مي‌شويد كه من چه سهمي در اين قضيه داشته‌ام- هر وقت قرار بود در اين قضايا من قصيده‌يي بخوانم راديو تهران مرا به عنوان شاعر ملي ايران به شنوندگان معرفي مي‌كرد. از آن تاريخ تاكنون سعي كرده‌ام در جامعه به‌گونه‌يي رفتار كنم كه چه از جهت سياسي و چه از لحاظ اخلاق اجتماعي و علاقه نسبت به همه مواريث ملي شايسته اين عنوان فاخر باشم. من به مناسبت رويداد‌هاي سياسي – ملي در حمايت از محمد مصدق شعر‌هايي مي‌گفتم. هنگامي كه دكتر مصدق به لاهه مي‌رفت يا آن‌هنگام كه به امريكا سفر كرده بود؛ من همه‌اش مثل سربازي كه پشت سنگر نشسته باشد، در پي دفاع از حقوق مردمم بودم.

پس مي‌توان فعاليت حزبي شما را اينگونه تلقي كرد كه در سمت شاعر جبهه ملي فعاليت مي‌كرديد، درست فهميدم؟!

نه. پيش از فعاليت در جبهه ملي و همراهي با نهضت ملي شدن نفت، مردم مرا شاعر ملي خطاب مي‌كردند؛ از سن بيست و شش‌سالگي در محافل، مردم و همچنين جرايد مرا به عنوان شاعر ملي مي‌شناختند. من فورا به ريش نمي‌گرفتم. من بايد در گذر سال‌ها و دهه‌ها حيثيت شاعر ملي را حفظ مي‌كردم و خودم را لايق اين عنوان نشان مي‌دادم، به همين جهت رويه من هيچ‌وقت تغيير نكرد آن رويه‌يي كه هفتاد سال پيش داشتم هنوز هم ادامه دارد تا اين عنوان، برازنده فردي باشد كه زندگي‌اش را وقف اعتلاي فرهنگ و نام سرزمينش ايران كرده است و در پي هيچ منفعتي هم نبوده است، بلكه ضرر‌هاي بسياري هم در طول سال‌ها بر جان خريدم به عشق ايران و مردمش و اميد آبادي و آرزوي آزادي‌اش خم بر ابرو نياوردم. من آن روز را دير نمي‌بينم برسد آن روزي كه ما شاهد ايراني آباد و آزاد باشيم. در همه اين سال‌ها هرگز حاضر نشدم از مسيرم منحرف شوم، من همواره طرف مردم را مي‌گرفتم و مي‌گيرم. مي‌گويم همه اعتبار سياستمدار‌ها از مردم است. من هم با آن دستگاه مبارزه كردم از سال ۱۳۲۸ فعاليت انتقادي من شروع شد، از آن روزي كه محمدرضاشاه با محمد مصدق درافتاد و اين مرد پاكباخته و وطن‌دوست را تبعيد كرد تا امروز خواستم صداي مردم باشم. در اين دوران بعد انقلاب هم خاموش نبودم هر آنجا كه لازم بود به رفتار سياستمدار‌ها در مقاطع مختلف انتقاد كردم. همچنين از جبهه ملي دوم تاكنون در جبهه ملي فعاليت دارم. جبهه ملي پنجم را خودم تشكيل دادم و الان ۱۸ سال است كه رييس شوراي مركزي جبهه ملي پنجم هستم.

‌ هيچ‌وقت ديداري با محمد مصدق داشتيد؟

بله، در دوره‌يي جناب دكتر مصدق نماينده مجلس شوراي ملي بود. هنوز نخست‌وزير نشده بود، من ايشان را در مجلس ترحيم فرخ‌زاد جواني كه در غائله‌يي در خراسان كشته شده بود، ديدم. آن جوان هم‌درس و دانشگاهي من در دانشكده حقوق دانشگاه تهران بود. آن مجلس در سالن آمفي تئاتر دانشكده حقوق برگزار شد. جناب دكتر محمد مصدق آمد در صف آخر نشست، علي شايگان هم همراه‌‌شان بود و من هم كنار ايشان نشستم صحبتي كوتاه درگرفت درباره آن جوان هم‌درس و دانشگاهي ما و در اين باره پرسيد. مگر اين ديدار اتفاقي، ديگر هيچ‌وقت محمد مصدق را از نزديك نديدم.

‌ سال‌ها از آن رويداد كودتاي ۲۸ مرداد گذشته، اسناد و مدارك بسياري هم درباره آن رويداد منتشر شده است، اما نظر شما به عنوان يك شاعري كه دستي بر آتش داشتيد؛ علت سقوط دولت ملي محمد مصدق چه بود؟

انگليس‌ها و روس‌ها با مصدق سخت مخالف بودند، امريكا اول مخالف نبود ولي بعد از نخست‌وزيري «چرچيل» در انگلستان و رييس‌جمهوري «آيزنهاور» در امريكا او هم راه مخالفت در پيش گرفت- زيرا اولا اين دو تن در جنگ جهاني دوم همگام بودند و ضمنا به امريكا قول داده شده بود كه در تقسيم سهم نفت جنوب او را مشاركت دهند. انگليس‌ها از نخستين روز زمامداري دكتر محمد مصدق با او سر عناد و دشمني داشتند و درصدد بودند تا استقرار كامل نيافته است او را از صحنه سياست برانند – روس‌ها هم حزب توده را به مخالفت با دكتر مصدق راهنمايي و تقويت مي‌كردند- تا اينكه با استعفاي مصدق رويداد سي‌ام تيرماه پيش آمد ولي جانبازي بي‌شمار هواداران مصدق و كشته شدن عده‌يي در اين حادثه نقشه بيگانگان را عقيم ساخت و مصدق با گرفتن حكم از شاه دوباره بر مسند نخست‌وزيري مستقر شد- انگليس‌ها بعد‌هم در هر موضوع كارشكني مي‌كردند و در مذاكره‌هاي مربوط به نفت هربار پيشنهادي به مصدق مي‌دادند كه از نظر حفظ حقوق ملي ايران قابل پذيرش نبود. وقتي با نقشه انگليس‌ها و اشاره شاه مجلس هفدهم كه اكثرشان به دسايس شاه انتخاب شده بودند؛ خواستند دولت مصدق را از طريق استيضاح ساقط كنند و موضوع ملي شدن صنعت نفت را به دست فراموشي بسپارند، مصدق ناچار شد با همه‌پرسي از ملت بقاي دولت را استعلام كند كه ملت راي به ماندن دولت داد و استيضاح با استعفاي نمايندگان مجلس منتفي شد. بعد از اين قضايا انگليس‌ها نقشه‌كودتا را طراحي كرده و امريكا را مجري نقشه كردند و سرانجام با پخش مقاديري دلار بين مشتي اراذل و اوباش و سران آنان و همچنين زنان هرجايي كودتاي ۲۸ مرداد را راه‌اندازي كردند كه فاجعه‌يي شوم و دردناك بود.

بعد از كودتاي ۲۸ مرداد بسياري از روشنفكران و نويسندگان و شاعران نااميد شدند از جمله مهدي اخوان‌ثالث كه شعر‌هاي متعدد متاثري از اين رويداد نوشت و ديگران هم همين‌طور شما…

بله، فرق ما هم با آنها همين بود كه بعد از كودتا روحيه خود را نباختيم. اقدام به تشكيل نهضت مقاومت ملي كرديم و بعد جبهه ملي دوم را به وجود آورديم. با شاه به عنوان يك اپوزيسيون ملي سرشاخ شديم و بناي مبارزه را گذاشتيم كه اگر گرفتار انشعاب – كه كاري هوسناك و بي‌منطق بود- نمي‌شديم، مي‌توانستيم شاه را سر جاي خود بنشانيم و بسيار از قدرتش بكاهيم. من درباره ۲۸ مرداد چندين قصيده موثر و ماندني سروده‌ام كه در كتاب سرود رهايي چاپ و منتشر شده است، در همان اوقات هم نسخه‌هاي خطي آن كم و بيش پراكنده مي‌شد. ترجيع‌بندي در سوگ درگذشت مصدق سرودم كه صد‌ها نسخه ماشين شده‌اش را حزب ملت ايران منتشر كرد و در چندين گرد‌همايي خوانده شد.

‌ از شاخصه شعري شما نگاهي وطن‌خواهانه است. اين نگاه از كجا در شما شكل گرفت چنين نگاهي ناشي از تاثير‌پذيري شما از شعر دوران مشروطه است يا علت ديگري دارد؟

سرچشمه احساسات ملي و ميهني من در درجه اول از خانواده است. اين احساس از پدرم و خانواده‌‌ام به من رسيد؛ در خانه ما در كودكي بسيار شاهنامه خوانده مي‌شد. افزون بر مرد‌هاي خويشاوند زن‌هاي باسواد هم شاهنامه مي‌خواندند پدرم به شاهنامه و حكيم ابوالقاسم فردوسي نهايت علاقه را داشت و مادرم نيز گاهگاهي بعد فراغت از كار خانه شاهنامه مي‌خواند. گوش دادن به اشعار فردوسي حس ميهن دوستي را از اوان كودكي در من به وجود آورد. علاوه بر اين پدرم تصنيف‌هاي روان‌شاد عارف قزويني را هم دوست مي‌داشت؛ گاهي با نرمه آوازي كه داشت برايمان مي‌خواند. اين هم در پروراندن احساسات ميهني روي من تاثير فراواني مي‌گذاشت. بديهي است كه علاقه به مكتب مشروطه در شعر فارسي و اوضاع و احوال پريشان كشور اقتضا مي‌كرد كه من يك شاعر وطن‌خواه، ميهني، استقلال‌طلب و آزاديخواه بار بيايم.

من به‌گونه‌يي فطري شاعر به دنيا آمده‌ام. از كودكي و نوجواني شعر را دوست مي‌داشتم و دلم مي‌خواست شاعر بزرگي در حد استادان متقدم بشوم، بديهي است كه راه اين آرزو طولاني و پر مشقت بود و من اين راه پر فراز و نشيب را با جديت و علاقه بسيار طي كردم، اينك خرسندم كه كارم بي‌حاصل نبوده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)