سخنان دیروز رهبر کنونی نظام اسلامی واجد نکات مهمی بود- البته نه از این بابت که او فرد آگاهی نسبت به مسایل است، بلکه از این بابت که او فعلا صاحب قدرت است- یکی از فراز‌های سخنان او توصیه به ترمیم شکاف ملت-دولت است و دو محور هم برای این ترمیم پیشنهاد داده شد: ۱- گسترش عدالت (سخن بسیار مهمل و بی‌معنی است البته) از طریق کاهش شکاف فقیر- غنی ۲- ارتباط با نخبگان خارج از دولت (که بهتر است بخوانیم خارج از نظام اسلامی). توصیه به اجتناب نگاه از بالا به پائین و برقراری ارتباط دوستانه و صمیمی با مردم هم از دیگر توصیه‌های او بود. سفارش به این توصیه‌ها نه از این بابت که آنها جزء وظایف ذاتی هر دولتی است صورت گرفت بلکه از این بابت انجام شد که فعال شدن گسل دولت-ملت زلزله‌ای را در جامعه سبب خواهد شد که مهار آن از حدود توانایی و قدرت نظام کنونی فراتر می‌رود. اما توصیه به ارتباط گرفتن با نخبگان خارج از نظام به چه سبب انجام شد؟ آشکار است که با یک شیفت مرجعیت اکنون غیرقابل انکار به سمت مراجع دانشگاهی و متخصصین سکولار مواجه هستیم، پدیده‌ای که اولین بار به شکل قاطع خود را در انتخابات دوم خرداد سال ۷۶ نشان داد که علی‌رغم توصیه موکد مراجع دینی مبنی بر انتخاب شخص ناطق، مرجعیت عمومی به سمت نیروهای دانشگاهی چرخید و روحانیت خود را بی‌پایگاه‌تر از همیشه دید. به این ترتیب، علی‌رغم چهل و اندی سال تلاش برای استحکام مرجعیت دینی، روز به روز با اقبال به سمت متخصصین دانشگاهی سکولار مواجه هستیم و این گرایش آنچنان زیاد است که رهبر نظام تصور می‌کند اگر حمایت این متخصصین را با تهدید یا تطمیع با خود همراه کند، شکاف بین ملت-نظام ترمیم خواهد شد. حدود بیست و اندی سال قبل توضیح دادم گسل‌های موجود در جامعه ایران صرفا محدود به گسل دولت-ملت نیست و اقسام دیگر نیز مدام در حال فعال‌تر شدن هستند، همچنین توضیح دادم دینامیک قدرت و صورت‌های ساخت آن در نظام اسلامی معلول کدام تعارض بنیادین است و نظام اسلام به مثابه یک سیستم در طول چهل و اندی سال تنها قادر بود سه گفتمان برای آشتی آن تعارض فراهم سازد و اکنون در پایان مرحله سوم از دور دوم چرخش آن گفتمان‌ها هستیم. منظور این است که تحلیل و پیش‌بینی رفتارهای نظام اسلامی به مثابه یک سیستم اساسا مستقل از این است که مثلا انگیزه‌های رهبران آن چه باشد یا چه روش‌هایی را در پیش گیرند. مسئله اساسی این سیستم، بقاء‌ است که خود را در اشکال مکانیزم‌های بقاء ظاهر می‌کند و قدرت خود را بالای سر تصمیم تصمیم‌سازان اصلی نظام حاکم اعمال می‌کند. از ابتداء بسیار آشکار بود که دولت رئیسی به عنوان مرحله سوم از دور دوم سه گفتمان گفته شده، چاره‌ای جز در پیش گرفتن مسیری که جناب خاتمی در مرحله سوم دور اول چرخش گفتمانی ایفاء کرد ندارد و آن هم تلاش برای ترمیم شکاف دولت-ملت بود و همچنین تلاش برای تنش‌زدایی از سیاست خارجی- اگرچه این دور با یک کمدی مواجه باشیم-. آیا ایران به سمت تنش‌زدایی و محدود کردن تنش‌آفرینی‌های منطقه‌ای حرکت خواهد کرد؟ تردید کمی در اینباره دارم، اما وضعیتی که تا حدودی مشکلاتی در این راه ایجاد می‌کند، حیات رهبر کنونی نظام است که احتمالا نمی‌خواهد تا قبل از مرگ خود، شاهد تغییر مسیر اساسی در رویکرد یا دکترینی باشد که برای نظام خود تعریف کرده است. در این باره کمتر تردید دارم که دوران پساخامنه‌ای همراه خواهد بود با در پیش گرفتن مدل چینی یک کشور و دو سیستم برای گشایش بیشتر فرصت‌ها، اگرچه مدیریت چنین کارهایی از افرادی با هوش بالاتر از متوسط امکان‌پذیر است، کالایی که در بساط انقلابیون نظام بسیار کمیاب است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)