به چشمان مهاجر دختری کابلی
شعر: یونس رضایی
ترجمه از زبان کردی: سیامند مهتدی
.

چند روزیست
روزنامەها؛ دورند از کلام رود
لبریز؛ از رویداد زبانی اخگری
که کوچەهای جنگل را مرور می‌کند

چند لحظەایست
بر یک به یک بولوارهای
“قندهار”
هار
اذان ویرانی سردادەاند
تا بهار

‌باید مندیلی نِشاند
بر فرازِ عُریان و تاریک
کاخی سفیدتر از زخم

آمریکا مشتاق خون است
و تشنه‌ی نظرِ دختری عزب
ترس و درد موج می‌زند
در تاب گیسوانش
روی در کرانە‌ی شمشیرها می‌گریزد
همچون مهاجری کولی
سیاه خیمە‌اش، گرفتار بادی نهان
با هزار دفتر از تنهایی و اندوه خوانای زنان

بە تهنیت غرب
تمامی مرزهای “هیمالیا” را بپوشانید
با آیتی ز گریە و سرود

بولوارها
با تصویری از شتر و کابارە‌ای لاس‌وگاسی
آدرسها
از خیابان لینکلن تا “مزار شریف”:
خاورمیانە‌ی باغ
سە گور آنسوی تنهایی یکی مرد
دست راستش تابلویی هواشناسی
که درجه‌ی تاریکی را نشان می‌دهد
برحذر باشید
از طغیان تاریکی در دامانتان

بە تهنیت خنجر و
ستبرْ ریشِ مجسمە‌ی آزادی
تا کتابخانە‌های “کابل” موزە‌ی خون شوند
خیابانهای “هرات”
بە دستانِ عاشقِ جهنم خو بگیرند

مردان سرخوشِ؛ بسترهای عریان آزادی
زنانِ‌‌؛ ابتدای بولوارهای لیبرال
فیلمی از مدرسە ابتدایی دختران “قوندوز” ببینند و
بە یاد افسانەهای تِبای
لبریز از قهوەهای تلخ…

من نیز بە مناسبت انسان باز می‌نگارم
نگرانی دختری را، پشت پنجرەای عقیم
ملولِ، دوازده سالگی و غرب
در میانە‌ی خونی پرواز می‌کند بی کران

بە خیابان “صحت عامە” می‌اندیشم
کە ازدحام تنهایست

چند کوچە در آنسوی آمریکا
می‌نگارم
در شعری بی جغرافیا
هندوکش تکیە زده بر “کابل”
و رودخانەها دوباره فرصتی بهر زیبایی خواهند بود
فردا

روزم بە مغرب نشست در جمله‌های دردم
و غرب نگران پاسپورتهای جَلَبِ سگی
کە سوی آسمانِ بی‌ابر زوزە می‌کشد

من از ایالتهای خونین شعر
نگران آن دخترم کە در “تپه بی بی مهرو”
زلفش غارت عریانی بادی
درندە و چموش

روزی خواهم آمد و در “کابل سیند”
چون شما ماهی می‌شوم
و غروبهنگامی ساحلتان را مست می‌پیمایم
بەسر می‌رسد موسم خنجر
روزی در روزگاران انسان
می‌دانم…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)