بقدیم ها٬ آدم مدرک شش ابتدایی و بعدها دیپلم اش را قاب می گرفت می زد بالای سرش. بعدها هم هر کسی دکتر می شد خصوص دکتر طب٬ مدرک اش را می زد در مطب اش بالای سرش تا مریضی که به او مراجعه می کند مطمئن شود که او دکتر است و همین طور اگر کسی از نظام پزشکی برای کنترل مراجعه کرد مدرک اش دم دست اش باشد.
اصلا افتخاری ست برای آدم که دکتر شود! مثلا شما وقتی می روید زن بگیرید اگر لیسانس و فوق لیسانس داشته باشید پدر عروس خانم یک جوری رو ترش می کند که انگار آقا داماد آینده بلانسبت بلانسبت لبو فروش است. ولی اگر بگویید دکتر٬ آب از لب و لوچه ی همه راه می افتد و فورا بهتان دختر می دهند.
بمیرم برای مادر پدرها که چقدر سعی می کنند بچه شان را دکتر کنند. بعد هم که بچه با تلاش و کوشش بسیار دکتر شد اگر مثلا اسم اش حسن باشد٬ او را در مهمانی ها خودشان آقای دکتر صدا می زنند و به کسانی که به شیوه ی گذشته بچه شان را حسن یا حسنی خطاب می کنند چشم غره می روند که این یعنی چی؟! بچه ی ما اسم اش باید با دکتر همراه شود!
خب. این مقدمات را گفتیم که بگوییم دکتر شدن در مملکت ما افتخار است و همه هم سعی می کنند یک جوری آن را به رخ دیگران بکشند. یعنی اگر بتوانند٬ حتی مدرک دکتری را قاب می کنند آویزان می کنند به خودشان تا همه ببینند که او دکتر شده است و او را دکتر بنامند.
بماند که بعضی ها -به دلایل نامعلوم- حتی اگر دکتر باشند و حتی اگر چند تا دکترا داشته باشند اصلا و ابدا علاقه ندارند که دکتر نامیده شوند. این ها در مملکت ما استثنا هستند و یک جورهایی کارشان غیر طبیعی ست. یعنی آدم دکتر باشد٬ آن هم دکتر واقعی و سوادش هم از دکترهای واقعی واقعا بیشتر باشد ولی دوست نداشته باشد او را دکتر بنامند. این موضوع عجیب است ولی حقیقت دارد. این ها کسانی هستند که انگار از حد دکترا عبور کرده اند و فوق دکترا را هم پشت سر گذاشته اند و به مرحله ای رسیده اند که اگر به آن ها بگویی دکتر در اصل از دانش و شخصیت شان کم کرده ای. این ها انگشت شمارند و در کانتکست بحث ما قرار نمی گیرند. مثلا زنده یادان احسان طبری یا ایرج افشار یا عمرش دراز باد بهاءالدین خرمشاهی نام شان بالاتر از هر دکتر و فوق دکتر و پروفسوری ست و نیاز به لقب ندارند.
این قدر حرف زدیم که یادمان رفت اصل مطلب چه بود. آهان. می خواستیم بگوییم که آقای دکتر حسن روحانی که ماشاءالله ماشاءالله از سال ۱۳۵۸ دکتر بوده اند٬ باید خیلی مفتخر باشند که دکتر هستند و لابد به خاطر همین دکتر بودن و دانش و معلومات شان٬ دختر چهارده ساله را هم به عنوان عروس روانه خانه ی ایشان کرده اند و باید خیلی خوشحال بشوند که مدرک شان را به ما نشان بدهند تا ما هم افتخار کنیم که رئیس جمهورمان از دانشگاه گلاسکوی انگلستان دکترا گرفته و با افتخار آن را به جهانیان نشان دهیم.
از آن طرف هم وقتی این مدرک را به ما نشان بدهند و بخصوص تز دکترایشان را در اختیار رسانه ها قرار دهند ما یک مشت محکم می زنیم تو دهن کسانی که می گویند ایشان «دکتر بعد از این» هستند و تزشان با دزدی و انتحال از نوشته ی دیگران نوشته شده.
خلاصه فکر نمی کنم این کار کاری داشته باشد و زیاد وقت ایشان را بگیرد که مدرک دکترایشان را از بالای طاقچه پایین بیاورند و رساله شان را هم از قفسه ی کتابخانه بیرون بکشند و در اختیار رسانه ها قرار دهند تا دهن دشمنان بسته شود و این قدر ور نزنند. البته بعضی ها به ما می گویند این کار وقت گیر است و ایشان کارهای مهم تری دارد و شما بروید از دانشگاه محل تحصیل ایشان مدرک بخواهید. والله من نمی دانم چه چیز این کار مشکل است. یعنی یک قاب از دیوار پایین آوردن و یک رساله از قفسه ی کتابخانه بیرون کشیدن خیلی زحمت دارد؟ نه ندارد و من مطمئن هستم حسن آقا یعنی ببخشید دکتر حسن این کار را برای چزاندن دشمنان حکومت اسلامی هم که شده انجام خواهند داد.

ارسال به

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)