به بهانه فاجعه تاریخی سیل در آلمان و برخی کشورهای اروپائی که تاکنون موجب مرگ بیش از صدنفر و ناپدیدشدن هزار نفر شده است. فاجعه ای که آسیب پذیری کشورپیشرفته ای مثل آلمان را مشابه یک کشورجهان سومی نشان داده و بیانگر آن است که بحران اقلیمی و بحران تندرستی ( پاندومی ها و….) علیرغم تلاش اروپائی ها و البته نه فقط آنها، برای عادی سازی و ضعیت بحران و گرفتن مراسم جشن ورود به دوران پساکرونا (برگزاری مسابقه فوتبال حضوری دهها هزارنفری اخیردر انگلسان از جمله این گونه تلاش ها بود) ، از آن نوع بحران هائی نیستند که که با نادیده گرفتنشان، رام و سربزیرشوند! همانگونه که درست در تقارن با این فاجعه، مرکل در آمریکا از بایدن تقاضای گشودن مرزهای آن کشور به روی رفت و آمدعادی مسافرت ها کرد. با هدف تقویت اقتصادگردشگری در راستای رونق اقتصادکرونازده و جملگی برای عادی سازی اوضاع بحران و گشایش دوره پساکرونا که در واقع درجهانی که بیش از ۹۰٪ آن واکسینه نشده اند، و چندین میلیون نفر تلفات رسمی داشته است، نه فقط جشنی زودرس است، بلکه هیچ نیست مگر تن دادن یا بهتراست بگوئیم پیش برد همان سیاست مصونیت گله ای. آن چه هم که تاکنون صورت گرفته است در همین کشورهای پیشرفته چیزی جز باصطلاح مدیریت این مصونیت گله ای -از طریق همه گیری تا حدی کنترل شده- نبوده است که البته در مقیاس جهانی خود این نوع مصونیت کاملا موهوم بوده و در واقع چیزی جز تن دادن به تنازع بقاء و انتخاب اصلح نیست.
آنها، طبیعت و پاندومی ها طغیان می کنند و لگدمی زنند و چه بسا اگر بشر و سردمداران نظام کنونی همچنان عامدانه خود را به نشنیدن بزنند یورش های سهمگین تری در پیش باشد! واقعیت آن است که سرمایه داری توانسته است با سرکوب انسان ها و بیش ازهمه از طریق تعمیم مدل های کنترل و دستکاری ذهن ها و شکل دادن به باورها و درونی کردن آن ها و طبیعی و بدیهی نشان دادن ملزومات جهان بینی و اصول مربوط به منافع خود، از جمله با وساطت پذیرکردن و جا انداختن نظام بازنمائی خود در صفوف جامعه و آرایش جنبش ها، بسیاری را گرفتارافسون خودکند. با اینهمه از آنجا که کارگزاران سرمایه قادرنیستند چنین ترفندهائی را با طبیعت و مسأله پاندومی ها صورت دهند، با طغیان بیش از پیش آن ها مواجه می شوند و مساعی آنان را برای عادی نشان دادن وضعیت، با ناکامی و شکست مواجه می کنند. سرمایه داری که تاریخی طولانی در کاربردتکنیک های معطوف به رام کردن انسان ها به سلطه خودداشته است، در حقیقت باین آسانی ها حاضرنیست که به طبیعت باصطلاح باج بدهد!

با این همه رفتارطبیعت در برابرتکنیک های سلطه سرمایه مثل انسان ها تمکین پذیرنیست. آن را با شیوه های انضباطی و کنترلی مشابه انسان ها نمیتوان رام ساخت. از همین رو شاید بتوان از طنز تاریخی ائتلاف ( ولو منفی ) انسان های تحت سلطه سرمایه داری با خشم طبیعت و تهاجم فرمانده کرونا برای خروج از شرسرمایه داری سخن به میان آورد! شاید چنین ترکیبی نامأنوس همانطور که که مثلا درمورد به عقب راندن ترامپ گامی هرچندکوچک و ناکافی برداشت، بتواند با فعال کردن عنصرانسانی مبارزاتی در این معادله و با ایجاد جبهه ائتلاف منفی، و ایجاد تکانه ای در مقیاس جهان، غلطک مبارزه علیه سرمایه داری را به مسیر اصلی خود سوق بدهد!

تضادبین سرمایه داری و محیط زیست:

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)