بروز بیماری عالمگیر اخیر ، توماس هابز را که تا کنون لولوی سر خرمن و چهره ی رعب آور و هراسناک حوزه ی فلسفه ی سیاسی تلقی میگشته ، به یکباره در پرتو نورافکن توجهات و مباحثات قرار داده است . این هم شگفت انگیز و تصادفی نیست که دو جریده ی محافظه کار امریکایی ، یعنی گاهنامه ی ملی و مجله ی محافظه کاری امریکایی ، هر دو ، شیوع بیماری همه گیر اخیر را میدان تبلور ، تجلی و ظهور مجدد لویاتان هابزی انگاشته اند (در افسانه ها و اساطیر باستان ، لویاتان ، هیولا ، اژدها و یا غول دریاهاست ) . لویاتان ، از منظر توماس هابز ، فیلسوف سیاسی قرن هفدهم میلادی در انگلستان ، حکومتی مقتدر و قاهر است که محدودیت ها ، ملزومات ، محصورات ، حدود و صغور آن را ، ما همگی در یک ابر-توافق یا کلان-قرارداد ، معاهده ، پیمان ، مسامحه ، معامله ، چانه زنی و مذاکره ، به منظور حفظ حیات و مماتمان ، پذیرفته و حول آن متفق القولیم و اجماع و اتفاق نظر داریم .

قطعا ، پایه ، اساس و شواهد و قرائنی وجود دارد تا آراء این هیولای اصول گرا و تندروی دوآتشه ی سخت جان اهل دیار مالمزبری انگلستان را در این باب تصدیق کند و صحه گذارد . این وزنه ی سنگین و سترگ اندیشه ی سیاسی انگلستان آن روزگار ، به جد جدل میورزد و تاکید میدارد که ما میبایست در هنگامه ی وحشت و ترس و خوف و رجاء ، در برابر قدرت قادر و قاهر لویاتان ، سر تعظیم و تسلیم فرود آریم ، همان که خداوندگار فانی و میرای هسته ی سخت قدرت مستقر و مسلط جهت حفظ و صیانت از امنیت ، مال ، ناموس و شرافت ماست . در امنیت و اطمینان خاطر کامل میتوان ادعا کرد ، اگر هابز امروز در میان ما بود ، جدل و استدلال او در میانه ی شیوع این بیماری مسری میتوانست آن باشد که میزان اختیار ، حق و آزادی شما در به سخره و استهزاء گرفتن قرنطینه ی تمهیدی از سوی دولت مستقر ، با ارتکاب هم نشینی و میگساری و باده پیمایی با همگنان و همپالگی هایتان ، بلاشک در حد صفر مطلق است .

اما برداشت ها و تفاسیر افراطی و تندروانه از آراء هابز به دور از تصویر شفاف و تمام نمای قامت و پیکره ی فکری غولی چون اوست که گاها در قاب چهره نگاری هایی که از او ترسیم گشته نمی گنجند . قالب فکری هابز در عصری آخرالزمانی شکل گرفته که اغلب مملو از نزاع ، عداوت و خونریزی فرقه ای و مذهبی است ، با این وجود در اکثر و غالب موارد ، قاطبه ی محتوای نظام اندیشه ی وی در باب حکومت و حکمرانی ، غایت ، نهایت و افقی خاصه لیبرال و آزادمنشانه ، کوتاه دستانه و غیر مداخله جویانه در امورات جزیی زندگی شخصی و فردی افراد دارد . مفهوم مدرن ، نو و امروزی کلان-دولت اختاپوس گونه با دست های مداخله گر و سلطه جو ، به طور قطع تعبیر و تاویل غیر قابل تصور و نابجایی از اندیشه ورز آزادمنشی چون اوست که به هیچ روی نمیتوانسته مروج و مدافع این حد از مداخله جویی و دست اندازی دولت مستقر و مقتدر در ریز و جزییات سلوک روزمره ی شهروندان بوده باشد . در شاهکار مشهورش ((لویاتان)) نگاشته به سال ۱۶۵۱ میلادی ، هابز در تصویری تلخ و تاریک ، با استناد به این جنبه از ذات و فطرت بشری که انسان گرگ انسان است و ادمیان بالطبع و بالضروره در همه حال در تصادم ، تخاصم ، نزاع ، تنش و کشمکش بر سر منافع و مطامع شخصی و گروهی خویش اند ، به تفصیل تشریح میکند که چرا کاربرد زور ، خشونت و قوه ی قهریه از سوی حکومت در میانه ی این تنازع بقاء ، تمهیدی ست پر مخاطره و شمشیری بران و دو لبه .

اولویت و ترجیح هابز در گزینش و انتخاب میان مصالحه و آشتی یا کاربرد خشونت و قوه ی قهریه در حکمرانی ، قطعا و مسلما با گزینه ی نخست ، یعنی صلح و آرامش و مسامحه است . مادر هابز به سال ۱۵۸۸ میلادی ، همزمان و مصادف با انتشار خبر آمادگی ناوگان دریایی و نیروی بحریه ی ارتش سلطنتی اسپانیا برای حمله به انگلستان ، دچار درد زایمان گشت ، توماس هابز خوش خلق و رو نیز که خود به بذله گویی های تند و تیز و گزنده و رندانه شهره ی آفاق بود ، به طعنه و کنایتی استعاری با ارجاع به این همزمانی میگفت : ((من و ترس ، دوقلوهای همزاد و همسانیم)) . هابز اساسا ترس و وحشت را از نزدیک در سراسر زندگانیش حس و لمس کرده بود و می شناخت ، برای مثال ۳۰ سال از عمر پر تلاطم خود را در میانه و بحبوحه ی جنگ ویرانگر ، خانمانسوز ، برادر و پدر کشانه ی داخلی انگلستان که مملو از رنج و محنت و تباهی بود ، گذراند . او به عنوان یک سلطنت طلب وفادار در اثنای جنگ داخلی ، از وحشت سر از کف دادن به جرم اعتقاداتش در سال ۱۶۴۰ به فرانسه گریخت و در آنجا پناه گرفت و بعد ها هم حتی در آستانه ی اتهام و تهمت ارتداد و کفر و زندقه قرار گرفت و خوشبختانه جان سالم به در برد ، پیش از آنکه بیگناه سر در این راه ببازد . هابز اساسا نظریه ی حکمرانی ، حکومت ، سیاست ورزی ، دولت مداری و اعمال حاکمیت خود را دقیقا بدین انگیزه تالیف و ارائه کرد که جهان و عالمی که او در آن می زیست بسیار مرگ زا ، هراسناک ، وحشت آفرین و هولناک بود .

شرایط وحشت و اضطرار

در شاهکارش ((لویاتان)) نگاشته به سال ۱۶۵۱ میلادی ، هابز با ارائه ی تصویر تیره و تاری از ذات و خوی بشری ، تشریح میکند چرا اعمال خشونت پر مخاطره و مساله ساز است ، آری اینست ذات ، سرشت ، فطرت ، جوهر و طبیعت همان بشری که به مخرب ترین وجه ممکن هماره در تضاد ، تقابل ، نزاع و کشمکش بر سر مطامع ، منافع ، مصلحت و بقای خویش است . به ظن هابز ، همین بشر اگر به حال خود رها گردد ، بلاشک و ناگزیر درگیر تنازع بقا و تخاصم بر سر نفع شخصی و گروهی خود خواهد شد و زندگی را برای خود نکبت بار ، متوحش و کوتاه خواهد ساخت . در مقام قیاس و با اشاره و ارجاع به شرایط شیوع بیماری همه گیر اخیر ، به نوعی و به عبارتی دیگر بر اساس استدلال هابز ، میتوان چنین نتیجه گرفت که بشر را اگر رها سازی تا خود فکری به حال این بلای طاعونی کند ، بیگمان خواهید دید که از سر جهل ، خرافه و ارتجاع ، دکل های نسل پنجم اینترنت را به آتش خواهد کشید ، ادرار شتر خواهد نوشید و روغن بنفشه خواهد مالید .

در مواجهه با این واقعیت تلخ ، استدلال و جدل هابز این است که حد و اندازه ای منطقی و عقلانی در برخورد آنی و فی البداهه با این دست بحران ها وجود دارد . در منظر هابز به منظور خلاصی و جان بدر بردن از خطر ، میبایست به اختیار و اراده ای مصمم ، خود را تسلیم قدرتی مافوق و عظیم کرد و خود را در ید و کنف حمایت و حفاظت آن سپرد . تصور و برداشت هابز از لویاتان حاکمیت ، نوعی غول و هیولای مصنوع ، مقتدر و قاهر قدرت به دست بشراست که ما به طور نمادین ، جهت صیانت و امنیت خود و منافعمان بدان پناه میبریم و در آن ادغام یافته و یکپارچه میگردیم . به منظور اداره ی چرخه ی منظم و خودکار امور مملکتی به نحو احسنت ، از میان نظام های حکومتی نیز ، هابز ، سلطنت مشروطه و یا مردم سالاری شورایی را ترجیح و رجحان میدهد .

در متن و بطن شرایط بحران ، نظیر شیوع بیماری عالمگیر اخیر ، به نظر میرسد ، هابز کاملا فیلسوفی مترادف و متناسب لحظه و وفق حال است . غایت و نهایت در نظر او بقاء ماست ، حتی اگر به قیمت کسالت ، خستگی ، دلمردگی و دلزدگی ما در قرنطینه بینجامد ، یا حتی موجبات آزرده خاطری ، بیماری یا از دست رفتن عایدی و درآمد ما را فراهم سازد و ما را در رنج و مشقات مالی اندازد . اگر در این راستا حاکمیت نیاز به جمع آوری اطلاعات در باره ی شهروندان دارد ، از آن گریز و اکراهی نیست و میبایست تبعیت کرد و سر تسلیم فرود آورد ، پس بگذار چنین باشد . در نظر هابز آنچه مهم است ، آنست که شما در مقام شهروند ، بر اساس یک قرارداد فی مابین اجتماعی ، تفویض قدرت و اختیار به حکومتی منتخب ، مستقر و مقتدر کرده اید که صلاح و مصلحت شما را در آن دیده است که در شرایط خاص و بحرانی ، به منظور حفظ جان و امنیت تان ، حتی مجبور به خانه نشینی ، حصر ، منع رفت و آمد و یا قرنطینه تان سازد .

همچنانکه دولت ها مجبور به اتخاذ محاسبات ، تمهیدات و تصمیم های سفت و سختی در واکنش و پاسخ متناسب و مقتضی به شرایط جوی و زیست محیطی غالب اند ، به نظر میرسد یک دست چانه زنی ها ، معاملات و ساخت و پاخت ها ، در این میان بروز ، نمو و جلوه ی روزافزونتری پیدا میکنند . از منظر هابز افراد خودپسند ، خودخواه و خودشیفته ، هیچ گاه بر دهان حرص ، آز ، طمع ، مصرف گرایی ، اسراف و تجملات خود لگام نخواهند زد . در عوض این حاکمان و دولتمردانند که میبایست بر ما لگام و افسار زنند تا در انتفاع و رفع حاجات و حوائجمان افراط و تفریط نورزیم و مثلا میل و عطش به ارتقاء انواع تجملاتی خودرو را در خود مهار سازیم و کمتر برش های گوشت کفل گاو و گوسفندان زبان بسته را در خندق بلا بریزیم و پروازهای هواپیماهای گران و آلاینده به نقاط پر زرق و برق دنیا نظیر بارسلون را محدود سازیم . از آنجا که وقتی پای غرایز و هوس هایمان به میان می آید ، ما اهل مصالحه و مماشات نیستیم ، پس دولت ها بالاجبار حیات و بقای ما را در برابر بلایای طبیعی نظیر قحطی ، سیل و طوفان مرگزا و جنگ و نزاع بر سر منابع طبیعی حفظ و صیانت خواهند نمود ، اینها همگی فی الجمله تصمیمات و تمهیدات سخت و رنج آوریست که مردم سالاری از اتخاذ آنها بالاجبار ناگزیر و ناچار است و ممکن است خوشایند و مقبول شهروندان نیافتد .

فلسفه ی این جهانی و مکانیکی هابز ، انقلابی عظیم است بر علیه نظریات آرمان گرایانه ی پوچ و میان تهی فلاسفه ی مسلط پیش از خود که سعی داشتند بایدها و نبایدهای جهانشمول و عینی را تعریف و تبیین کنند و یا از طریق مکاشفه ی وحیانی و الهی ، اصول اخلاق زیستن را به انسان ها بیاموزند . آنچنان که هیچ کس بر روی اصول این روش توافق ندارد ، هابز ، حفظ و حراست از حق حیات و زیستن را به عنوان مبانی سیاه و سفید ، اما راهگشا و راهنمای اداره ی امور جامعه تبیین و تشریح ساخت . اگرچه در آن چهارچوب و قالب ، هابز به طرز هشداردهنده ای کمتر مجال و فرصتی جهت مقاومت و نافرمانی در برابر حاکمانی میدهد که هیچ نظارت و بازرسی بر عملکردشان وجود ندارد ، اما مبارزه ، مقاومت و نافرمانی از منظر او تنها آن هنگام معنا مییابد که حاکم حیات و جانتان را به مخاطره اندازد و فرمان قتل به ناحقتان را صادر کند ، یا شما را به فقر و فلاکت کشاند و استعارتاً ، ماده ی شوینده و سفید کننده در بدنتان تزریق نماید .

به عنوان یک نشان و علامت مثبت که بحث و جدل های امروزی در باب ضرورت و اولویت حفظ ، حراست و پاسداری از حق حیات و زندگی به عنوان اصل اصیل ، متعالی و مرجّح قانون اساسی در میانه ی بحران بیماری عالمگیر اخیر کاملا به جا و به هنگام است ، ریاست جموری آلمان به تازگی در مصاحبه ای با مجله ی اشپیگل ، اظهارات جالب و جذابی در باب این معاملات ، بده بستان ها ، مصالحه و مسامحه با دولت ها بر سر حقوق حقه ی شهروندان داشت . به عنوان پیرمردی ۷۷ ساله بر روی صندلی چرخدار ، وی تصدیق کرد که خود جزو طبقه بندی افراد پر خطر قرار میگیرد ، اما با این وجود ، اصول جدل و استدلال بر اولویت و ترجیح حفظ ، پاسداری و صیانت از حق حیات و زندگانی را منکوب و منسوخ میدانست ، استدلال وی در عوض آن بود که اگر قائل به وجود اصل اصیل ، متعالی ، مرجّح و وجود اولویتی در قانون اساسی آلمان باشیم ، آن اصل حراست ، حفظ ، نگهداری و صیانت از جان شهروندان نیست ، بلکه حفاظت ، تضمین و پاسداری از شأن ، مرتبت ، رتبه و مقام شامخ و والای انسانیت است .

توماس هابز ، مرد روزگار خود

پذیرش این استدلال و ادعا که ما در سال ۲۰۲۰ میلادی به طور خاص وارد عصری هابزی شده ایم ، با موانع و مشکلات زیادی روبروست . در رد این مدعا همان که ما در سال ۲۰۱۹ نیز به همین میزان و منوال به راحتی در آغوش لویاتان آشیانه گزیدیم . این که لویاتان را تنها نسخه و تجویز کشورهای متمرد و خفقانی نظیر کره شمالی تلقی کنیم ، جز فریبی گمراه کننده بیش نیست . مردم سالاری های غربی میانه رویی که پلیسشان بر روی شهروندان اسلحه میکشد و انجمن های فیلم و سینمایی دارند که مجوز نمایش این دست خشونت های بی پرده را صادر میکنند نیز ، میتوانند لویاتان تلقی و محسوب گردند . دوران قرنطینه تنها این دست بده بستان های هابزی با قدرت قاهر حاکمیت (لویاتان) را برهنه ، بی پرده و عیان ساخته و پیش چشمانمان یادآوری و خاطرنشان ساخته است.

حتی هشدار و زنهار در باب چگونگی تفسیر ، تعبیر و تاویل هابز ، خود مساله ای تاریخی ست . هابز از جهان دوردست سحر و جادو و دشمنی و عداوت میان فرَق مسیحی و پروتستانیسم سر فراز کرده و بانگ برمی آورد و نمیتوانسته خود را در مقام مشاور و ناصح مستبدین روزگار ببیند که به فرمانشان ، مرام نامه و اساسنامه ی استبداد یا منشور و اصول حکومتی دایه وار را بنگارد ، بلکه بالعکس بیشتر برای تابعین مینگارد تا حاکمان .

هابز ، الحق و الانصاف فرزند راستین روزگار خویش بود ، البته روشن اندیش و منورالفکر ، اما تا حد زیادی متعصب . هدف و غایت نهایی هابز آن بود تا ما را در برابر نفوذ و تاثیر مخرب و تفرقه افکنانه ی مذهب افراطی ، روحانیون و اربابان کلیسا و دیگر نهادهای دینی محافظت نماید ، یعنی همانهایی که داشتند اروپا را از سرزمین های بوهم تا ایرلند گرفته در این نزاع و کشمکش بی حاصل مذهبی به سراشیبی و ورطه و گرداب سقوط ، انحطاط و اضمحلال میکشاندند . در آن دوران حاکمیت ها به طرز حیرت آوری ، توان نظارت ، تسلط ، لگام و افسار محدود سازی پهنه ی فرَق منفک و شکاف انگیز مذاهب و ادیان روزگار را از کف داده بودند ، اما در این میان ، این لویاتان بود که پیام آور صلح و آشتی و پاسدار و نگهبان آزادی و حیات و جان و مال تابعین تحت حاکمیتش بود .

هابز در تصویر سرلوحه ی نمادین و شریرانه ی اثرش ، لویاتان را مافوق روحانیت قرار میدهد و لویاتان همزمان شمشیر و عصای کلیسا را در دست دارد و میگرداند و با این تصویر سعی در ایجاد متضاد و برابرنهاد مفهوم برادر بزرگتر را دارد . هابز تعمدا بنا دارد تا ما را با باورهایمان تنها گذارد ، به زعم او : ((نمیبایست نیرویی مافوق وجدان بشری وجود داشته باشد ، مگر تنها کلام . ))

و اینگونه است که ما نیز میبایست آن قطعه از متن لویاتان را که در آن هابز به حاکمیت مقتدر ، قدرت هراسناک ممیزی ، تحریف ، دخل و تصرف ، دست اندازی و مصادره به مطلوب را اعطا میکند ، خوب با دقت نظر خوانده و در آن غور کنیم و ببینیم چگونه نرم و آرام به سرکوب آن دست اصول و افکار و عقاید تندروانه ای میلغزد و متمایل میگردد که صلح و آرامش اجتماع را به خطر می افکنند . هابز از حاکمیت مقتدر انتظار و توقع دارد تا چون سگ پاسبانی در برابر فرَق مذهبی که برای از هم دریدن ملت دندان تیز کرده اند تا پای جان به منظور حفظ یکپارچگی اجتماع بایستد . آری ، حاکمیت از شما پاسداری و حفاظت میکند ، اما میزان و حد مداخله ی حکومت در اوان دهه ی ۱۶۵۰ میلادی در امورات فردی و شخصی و زندگانی روزمره ی شهروندان و تابعین ، به هیچ وجه به مرز ، عمق و حد و اندازه ی دست اندازی ها و دخالت های حکومت های امروزین نمیرسد . جهان آن روزگاران ، نسبتا عصر حکومت های غیر مداخله گر در ریز امورات شهروندان بود ، یعنی همان روزگاری که هابز شهروندان هم عصرش را تشویق و ترغیب به پیروی از خط مشی آنچه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند و بالعکس میکند .

هابز بر این باور بود که جهت حفظ سپاه و قوا ی نظامی و امنیتی و قضات و کارگزاران حکومتی ، میبایست خراج ، عوارض و مالیات از شهروندان و تابعین اخذ گردد ، اما وی به هیچ روی برداشتی از صرف هزینه ی گزاف از سوی دولت و حکومت به منظور حفظ سلامت و بهداشت شهروندان نظیر آنچه امروزه میبینیم ، نداشت ، برای مثال ، گندزدایی آب شرب شهری و دستگاه های تصفیه ی خون . بالطبع ، تاملات او در باب اقتصاد ، کمینه گرا ، جزیی و سطحی ست و تنها نگاهی اجمالی و گذرا به مقولاتی نظیر تجارت و تمهیدات مالی مرسوم انداخته است . او بیشتر علاقمند به جدل در باب الگوی حکومتی پیشرو و عدالت خواه است که قوانین و ظوابط شفاف و معینی دارد و ناتوانان ، معلولین و ضعفا را در کنف چتر حمایت خود دارد و جهت تامین منابع مالی مصروف این امور ، به اخذ مالیات عادلانه بر درآمد و مصرف روی می آورد .

همعصران هابز و خوانندگان قرن بیستمی او ، هر دو ، اغلب در باب آنکه آیا نسخه ی تجویزی او در حکمرانی و برقراری نظم اجتماعی کارآمد و عملی ست یا نه ، در شک و تردید مضاعف اند . بعضی از منتقدین وی نیز بر نیاز مبرم به وجود اصول اخلاقی جهانشمول و فراگیر و قوانین الهی در نظریه ی حکمرانی پافشاری و ابرام دارند . دیگرانی نیز هستند که استدلال و جدلشان این است که مردم به امکان و فرصت بیشتری جهت مخالفت و اعتراض و یا حتی قیام و طغیان بر علیه حاکم مستبد و خودکامه ای نیاز دارند که به هیچ روی مطلوبشان نیست ، حتی اگر هنوز هم الزاما اقدام به قتل و غارتشان ننموده باشد .

جهانبینی هابز ، خاصه در نظر ما که با عدسی های ابَردیوان سالاری های ناکارآمد و تمامیت خواهانه ی قرن بیستمی به او مینگریم ، شکننده و آسیب پذیر مینماید . اما ، دقت نظر و ظرافت دید خود هابز ، چونان تمرکز اشعه ی لیزر بر روی موضوع هدف میتابد ، تا در میانه ی جهان قرن هفدهمی جنگ و آشوب زده ، آتش شعله ور روحانیون و اربابان کلیسای فتنه و تفرقه انگیز را فرونشاند و پس آن نثر صقیل ، جلایافته و درخشان و همچون الماسش نیز ، شگفتا که فیلسوفی نابغه و گرم و گیرا نشسته که تلاش دارد تا راه را بر خونریزی ، قتل ، غارت ، جنایت و تبهکاری ببندد .

پایان

 

نویسنده : کریستن الیور ، ستون نویس مجله ی اینترنتی پولیتیکو

منبع : مجله ی پولیتیکو

تاریخ : ۳۰ آوریل ۲۰۲۰ میلادی

مترجم : ابراهیم آسترکی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)