اخبار روز: انتخاب آقای روحانی پیروزی مردم بود؟

ف. تابان: بهتر است بگوییم «احساس پیروزی»، در جامعه این احساس پیروزی به وجود آمده است، اما احساس پیروزی همیشه با خود پیروزی یکی نیست.
این «احساس پیروزی» بر دلایل و فرضیات درست و نادرستی واقع شده است. از آن جا ناشی می شود که جامعه و یا بخش هایی از ان که خیال می کند پیروز شده است، حسن روحانی را یک کاندیدای نامطلوب برای آقای خامنه ای می شناسد که او را با رای خود بر «نظام» تحمیل کرده است. او خیال می کند که سعید جلیلی کاندیدای آقای خامنه ای بوده است. خیال می کند که رای او باعث عقب نشینی حکومت در جهت مورد نظر او شده است. این پیش شرط ها احساس پیروزی را به جامعه القا می کند. در مورد همه ی آن ها باید به دور از فضای احساسی، تعقل و اندیشه کرد، باید کمی زمان بگذرد. خود این موضوع که مردم احساس پیروزی بکنند و به خیآبان ها بریزند و شادمانی بکنند، خوب است و باعث تقویت روحیه ها و انگیزه ها می شود. مردم به این «احساس پیروزی» احتیاج مبرمی داشتند.
اما واقعیت کمی متفاوت است.
نهایت کار این است که در ایران یک «دولت میانه رو» اصولگرا به ریاست یک چهره ی پرسابقه ی امنیتی تشکیل خواهد شد. اگر این را چهار ماه پیش، سه ماه پیش، حتی یک ماه پیش به عنوان «یک پیروزی بزرگ» در برابر مردم قرار می دادید، نهایتا یک لبخند تحویل می گرفتید. یعنی از جنبش سبز به یک دولت اصولگرای میانه رو؟ باید بررسی کرد که چه چیز باعث شده است جابجایی قدرت در طیف اصولگرای وابسته به ولایت فقیه یک چنین احساس قدرت و پیروزی در مردم به وجود آورد؟
ریشه ی این «احساس پیروزی» در همان وضعیت به شدت ناامیدانه و استیصالی قبل از انتخابات است. استدلالات غالب این بود که «تیری در تاریکی می اندازیم»، «رای می دهیم، شاید رای مان را بخوانند»، «کاچی بهتر از هیچی»… با این استدلالات بود که مردم به پای صندوق های رای رفتند. نتیجه خلاف انتظار آن ها بوده و در نتیجه این احساس پیروزی به وجود آمده است، این احساس پیروزی در همان محدوده ای است که حکومت تعیین کرده و اجازه داده بود.

تبدیل این «احساس پیروزی» به یک پیروزی واقعی بستگی به این دارد که جنبش مطالباتی در کشور در فضای جدید تا چه اندازه اوج بگیرد و بتواند به موفقیت دست بیابد.

اخبار روز: برای آقای خامنه ای و شورای نگهبان قابل تصور بود که بخشی از مردم از میان کاندیداهای تائید شده به چهره ای که نسبت به سایرین بیشترین فاصله با رهبری حاکمیت را بازتاب می دهد، رای خواهند داد. چرا حسن روحانی را تائید کردند؟

ف. تابان: در ایران انتخابات به شدت غیردموکراتیک و سیاست به شدت غیرشفاف است. حکومت از انحصار «رانت اطلاعات» برخوردار است و با استفاده از چنین موقعیتی بازی های پیچیده ای می کند که نیروهای سیاسی در بسیاری مواقع نمی توانند آن را پیش بینی کنند و از نیات واقعی حکومت سر در بیاورند. تقصیری هم ندارند. در کشورهای دموکراتیک، عرصه ی سیاست و انتخابات نسبتا شفاف است و به همین جهت شگفتی هم روی نمی دهد. همه چیز باز و در برابر چشمان جامعه پیش می رود. شگفتی های انتخاباتی در کشور ما از این وضعیت غیرشفاف ناشی می شود. سیاست کردن در چنین وضعیتی دشواری های خودش را دارد. غالبا اپوزیسیون به ندیدن و نفهمیدن روندها و وضعیت ها محکوم می شود. بخشی از این ندیدن و نفهمیدن طبیعی است. ما تحلیل گر هستیم، جادوگر نیستم، غیب گو هم نیستیم. بر اساس آن چه که دیده می شود می توانیم قضاوت و ارزیابی کنیم. از این رو مواقعی پیش می آید که غافلگیر می شویم. این را نمی توان فقط به حساب ضعف اپوزیسیون گذاشت. بخشی از آن، حاصل وضعیت به شدت غیرشفاف و غیردموکراتیک و «زرنگی های» حکومت در استفاده از این وضعیت غیرشفاف است که به منظور غافلگیرکردن اپوزیسیون و سمت دادن به انتخاب مردم صورت می گیرد.
به طور مثال: وقتی به خاتمی اجازه ی کاندیدا شدن نمی دهند، وقتی هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت می کنند، یک تحلیل گر سیاسی چه نتیجه ای باید بگیرد؟ آیا نباید نتیجه بگیرد که انتخابات این بار حتی بسته تر از دور قبل است؟ وقتی در انتخابات قبلی میلیون میلیون رای جا بجا کرده اند و زده اند و کشته اند و همچنان از این اقدامات دفاع می کنند، نباید نتیجه گرفت که این حکومت برای برگزاری انتخابات صلاحیت ندارد و غیرقابل اعتماد است؟ اپوزیسیون بر اساس این چنین وقایعی می تواند تحلیل و نتیجه گیری کند…

اخبار روز: ولی در همین شرایط هم عده ای از شرکت در انتخابات دفاع کردند…

ف. تابان: دفاع آن ها از شرکت در انتخابات بر اساس «تحلیل» نبود. آن ها همیشه و در هر انتخاباتی شرکت می کنند. در ایران کمتر کسانی هستند که شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات را از یک تحلیل معین نتیجه بگیرند، شرکت در انتخابات یا تحریم آن برای اکثر نیروهای اپوزیسیون جزو اصول تخطی ناپذیر در آمده است. کمتر کسی می تواند مدعی شود بر اثر «تحلیل وضعیت» رای به شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات داده است.
می خواستم از سوال قبلی شما نتیجه گیری کنم. حالا به نظر می رسد این پرسش که روحانی «دورترین» به «رهبری» بوده، قدیمی شده و متعلق به قبل از انتخابات است و در همان فضا طراحی شده است. باید پرسید چرا روحانی «دورترین» کاندیدا به رهبری بوده است؟ این را دیگر به راحتی نمی شود مدعی شد. یک فرضیه این است که او گزینه مناسبی برای اجرای یک سیاست بوده است که به سیاست «میانه روی» و «تدبیر و امید» مشهور شده و به نظر من حکومت قبل از این انتخابات به تصمیم در مورد آن رسیده بود. دست کم می توان گفت یکی از گزینه ها بوده است و به همین جهت اجازه ی حضور در انتخابات را یافته است. آیا حقیقتا از رای ۵۱ درصد شرکت کنندگان در انتخابات به حسن روحانی، آقای خامنه ای به این نتیجه رسیده است که باید «دولت تدبیر و امید» تشکیل بدهد و سپاه و بسیج و همه ی ارگان نظام را به حمایت از آن فرا بخواند؟ دلایلی هم وجود دارد که این تصمیم پیش از این گرفته شده بود.

فراموش نکنیم که علی اکبر ولایتی که در نزدیکی او به آقای خامنه ای تردیدی وجود ندارد، اولین کسی بود که در مناظره ها حمله به سیاست های هسته ای جلیلی را شروع و برای دیگران راه باز کرد. چون حکومت شفاف نیست و دروغ می گوید و بازی های پشت پرده بسیار دارد، در این موارد هنوز با قطعیت نمی توان نظر داد.

اخبار روز: به این ترتیب آقای روحانی نماد تغییر در سیاست حکومت است؟

ف. تابان: ظاهرا این طور به نظر می آید و دوران «تدبیر» در حکومت برای کاستن از فشارهای شدید خارجی و داخلی فرا رسیده است. این حکومت نشان داده است که بسیار به منافع خود آگاه است و در شرایط اضطراری می تواند قدم هایی بر دارد که فشار را موقتا دور و منحرف کند. نمونه اش سر کشیدن جام زهر توسط آیت اله خمینی. نمونه ی دیگرش پذیرش انتخابات دوم خرداد که حکومت را از زیر فشار خردکننده ی خارجی و شبح شورش های گرسنگان در پایان دوران هاشمی رفسنجانی نجات داد و حالا شاید ما شاهد نمونه ی سوم در این زمینه هستیم.
تا همینجا روشن شده است که در عرصه ی سیاست خارجی آن ها به دنبال سازش و پیدا کردن راه حلی برای حل بحران اتمی و کم کردن از فشار تحریم ها هستند، در عرصه ی سیاست داخلی قرار است به طور عمده به «گفتمان رسمی عدالت طلبی» حکومتی پایان دهند و نئولیبرالیسم را حاکم کنند – توجه کنید در جناح های حاکم تنها جناحی که مطلقا اجازه ی بازی در این انتخابات را نیافت جناح احمدی نژاد بود که خود را جناح طرفدار عدالت در این حکومت می داند – و بالاخره در عرصه ی آزادی های اجتماعی احتمالا کمی از فشارها کم کنند. در این زمینه ها البته اما و اگرها زیاد است.
اما و اگرها وقتی کم می شود و به حداقل برسد که جامعه مدنی به دولت اعتماد نکند و به نیروی خود متکی شود. منظور من از عدم اعتماد به دولت فقط دولت روحانی نیست. هر دولت دیگری هم می تواند مدنظر باشد. شرط موفقیت جنبش های مدنی این است که تشکل ها و جنبش ها راه خود را بروند و در سایه ی «اعتماد به دولت» لم ندهند و غافلگیر نشوند.

اخبار روز: شاهد تغییراتی در جهت تامین حقوق اولیه شهروندان مثل آزادی روزنامه ها، زندانیان سیاسی، کم شدن تبعیض علیه زنان، اقلیت های قومی-ملی و مذهبی، آزادی نهادهای مدنی ، بهبود وضع زندگی کارگران و آزادی تشکل یابی آنان خواهیم بود؟

ف. تابان: هیچکدام از این ها را به طور قطع نمی توان نظر داد. زیرا همان طور که گفتم سیاست در ایران غیرشفاف و عرصه ی حقه بازی از سوی حکومت است. یعنی به وعده ها نمی توان اطمینان کرد. به جای آن می توان تاکید کرد که حرکت در جهت هر کدام از خواسته ها و مطالبات مردم صرفا به آن بستگی دارد که جامعه تا چه حد خود را سازمان بدهد و برای اجرای این مسائل فشار بیاورد.
از همین حالا شاهد تلاش هایی هستیم که در جهت «آرام کردن» مردم و به قول معروف پائین کشیدن فیتله ها شروع شده است. در اینجا ما با دو جنس از سیاست مواجه هستیم. یعنی آن ها که از همین امروز ساز «پائین کشیدن فتیله ها» را کوک کرده اند، با آن ها که معتقدند عامل اجرای خواست های مردم خود مردم، فشارها و اعتراض ها و مبارزه ی آن هاست. این دو نیرو در ارزیابی ها دچار اختلاف نیستند، آصلا از دو جنس مختلف هستند و دو نوع سیاست عرضه می کنند.

اخبار روز: نسبت آقای موسوی با دولت تازه و نسبت جنبش سبزبا این دولت چطور تنظیم می شود؟

ف. تابان: حرف اصلی من در همینجاست. من فکر می کنم حکومت در مجموعه ی محاسباتی که برای پذیرش دولت «میانه رو» روحانی داشته هم عوامل خارجی و هم عوامل داخلی را در نظر گرفته است. در عوامل داخلی، مهم ترین مساله برای آقای خامنه ای و دستگاه او، خلع سلاح جنبش سبز در ایران بوده است. بسیاری معتقدند جنبش سبز تمام شده و یا شکست خورده است. من در این جا از جنبش سبز به عنوان سمبل جنبش اعتراضی نام می برم. حکومت همه ی تلاش خود را برای سرکوب این جنبش به کار برد، آن را به قول معروف «از کف خیابان» جمع کرد. اما برای سرکوب هر جنبشی، فقط سرکوب نظامی – امنیتی – پلیسی یا سخت افزاری کافی نیست. این جنبش باید از نظر روحی – روانی و سیاسی خلع سلاح بشود. تا از نظر سیاسی – روانی جنبشی خلع سلاح نشده باشد، احتمال دارد در هر موقعیتی دوباره سر بر آورد. به نظر می رسد خلع سلاح سیاسی – روانی جنبش اعتراضی یکی از اهداف حکومت در این انتخابات بوده است. الان مردم احساس پیروزی دارند، و تلاش آگاهانه ای انجام می شود تا افکار عمومی به نتیجه ی انتخابات ۹۲، راضی شود و راضی بماند. گذشته را می خواهند فراموش کنند، حتی صحبت این است که در گذشته تندروی کردیم. این خلع سلاح دارد با کمترین هزینه صورت می گیرد. یعنی حکومت یک دولت اصولگرای مورد اعتماد را گذاشته است جلوی مردم تا جنبش سبز را از آن ها بگیرد. این معامله اگر به سرانجام برسد، صددرصد به ضرر مردم است.
سرنوشت سیاسی آقای موسوی و کروبی هم به چگونگی انجام این معامله بستگی دارد. آن ها حاصل جنبش اعتراضی «رای من کو» بودند. رایی که حالا تصور غالب این است پیدا شده است. با این برداشت از پیروزی، اگر آقای موسوی و کروبی آزاد هم بشوند، این خطر وجود دارد که به زائده ی دولت آقای روحانی تبدیل شوند و موقعیت خود را از دست بدهند.
جنبش سبز و به تبع آن «همراهان» و «رهبران» آن، تنها در صورتی که به نمایندگان و سمبل های جنبش دموکراتیک و به طور اخص، به پیشگامان مبارزه برای انتخابات آزاد در ایران تبدیل شوند می توانند همچنان دلیلی برای ادامه ی حضور خود داشته باشند و نماینده ی صدای اعتراضی در جامعه ی ما باشند و زانده دولت اصولگرای میانه رو نشوند.
خطر تبدیل شدن بخش های بزرگی از اصلاح طلبان حکومتی و حتی اصلاح طلبان بیرون از حاکمیت به زائده ی اصولگرایان میانه رو جدی است. اکنون ما می بینیم که بخش بزرگی از اپوزیسیون موضوع انتخابات آزاد را فراموش کرده و غرق در ابراز رضایت از وضعیت موجود است. سیاست قواعد خود را دارد. نمی شود در اوج یک انتخابات، شعار «انتخابات آزاد» را فراموش کرد و کنار گذاشت، از نتایج یک انتخابات غیرآزاد و ضددموکراتیک احساس رضایت کرد و آن را پیروزی خواند و در عین حال مدعی شد که ما طرفدار انتخابات آزاد هستیم.
یکی از موفقیت های حکومت در این انتخابات این بود که اصلاح طلبان را راضی کرد تا به انتخابات ضددموکراتیک تمکین کنند.

به این ترتیب شعار انتخابات آزاد هم به پشت صحنه عقب رانده شد. در طول چند سال گذشته تلاش های زیادی صورت گرفته بود که جامعه ی ایران و نیروهای سیاسی مختلف حول این خواست عمومی متحد شوند. موفقیت خوبی هم به دست آمده بود. انتظار می رفت که این هدف در انتخابات اخـیر که با تصفیه و ردصلاحیت های گسترده صورت گرفت، آن هم در شرایطی که رهبران جنبش سبز هنوز زندانی بودند – برجسته شود و نیروهای مخالف انتخابات ضددموکراتیک حول آن گرد هم آیند. اما موج بنفش نه تنها این موقعیت را زایل کرد، که ما را چند قدم به عقب راند، برخی ها به سرعت از این خواسته عقب نشستند و به انتخاب روحانی قانع شدند. حالا یک شکاف بین هواداران استقرار دموکراسی در ایران به وجود آمده است، یک بخش مشغول مزه مزه کردن پیروزی خود می باشد و صدای اعتراض به یک انتخابات غیردموکراتیک در موج «احساس پیروزی» خفه شده است.

اخبار روز: بخشی از مردم به اعتراض در انتخابات شرکت نکردند، اینها چه قدمی باید بردارند تا اعتراضشان دیده شود و بتوانند در تحولات آتی تاثیرگذار باشند؟

ف. تابان: آن چه من در پاسخ به این سوال می گویم، به هیچ وجه متوجه ی مردم رای دهنده نیست. من همچنان معتقدم بین رای دهنده و رای نداده که هر دو معترض به این وضعیت هستند، فاصله ی زیادی وجود ندارد، اصلا فاصله ای وجود ندارد. صحبت من در این جا با احزاب سیاسی و شخصیت هایی است که شعارها و توافقات گفته و ناگفته ی چهارساله ی گذاشته پیرامون اعتراض به انتخابات ضددموکراتیک و دفاع از «انتخابات آزاد» را به رنگ بنفش آقای روحانی فروختند.
فشار روانی سنگینی بر کسانی که به این انتخابات معترض بودند و معترض ماندند وارد می شود. این فشار به قصد در هم شکستن این صدای اعتراضی و همراه کردن آن ها با «مردم» است. این نیرو اما خود جزیی از مردم است. نباید فراموش کرد مشارکت تقریبا هفتاد به سی بوده است. با توجه به امکانات فوق العاده ی حکومت برای جلب مشارکت مردم و امکانات ناچیز مخالفین، عادت ها، اجبارها و تبلیغات یک جانبه، این نتیجه ی بدی نیست. نمی شود در این شرایط انتظار بیشتری داشت. در شهرهای بزرگ و مراکزی که سیاسی تر هستند، این نسبت نزدیک تر هم می شود. اما موج تبلیغی که به راه افتاده است، اصلا متناسب با این نسبت نیست. داستان همان «یک درصد» اوایل انقلاب را به یاد می آورد. انگار معترضین این انتخابات همان یک درصدی هستند که از «قطار مردم» جا مانده اند. سی درصد از مردم را دعوت می کنند که به «مردم» بپیوندند. در این موج طبیعی است که معترضان به انتخابات موقتا عقب نشینی کنند. این موج نوعی پوپولیسم پیش پا افتاده را به ارمغان آورده است که نباید به آن تسلیم شد. استدلال ها گاه بسیار ارزان است. برای ما کسانی را سرمشق می کنند که در روستاها و شهرهای کوچک تا ساعت یازده شب پای صندوق ها ایستادند تا به روحانی رای بدهند و عتاب می کنند که چرا به آن ها نپیوستیم و با آن ها همراه نشدیم. من کاملا می توانم بفهم که مردم به جستجوی روزنه ای، با منطق خود پای صندوق انتخابات حاضر می شوند. بلند کردن پرچم انتخابات آزاد بر عهده ی آن که در فلان شهر کوچک و روستا گرفتار نان شب است و روزنه ای می جوید، نیست. بر عهده ی روشنفکر و حزب سیاسی چپ و دموکرات جامعه است. پرچم انتخابات آزاد از روستا و شهر کوچک گرفتار در محدودیت ها و ناآگاهی ها بلند نمی شود، باید از قلب شهر، از دل کارخانه و جامعه ی روشنفکری و سیاسی در ایران بلند شود.
«رئال پلتیک» سیاست را به دکان بقالی تبدیل کرده است. دو ریال می دهی و جنسی برابر همان می خری. خریدار راضی، فروشنده راضی، اعتماد متقابل بین خریدار و فروشنده برقرار… اسم این را گذاشته اند سیاست «برد، برد»! در این دکان شکست و پیروزی با همان چرتکه های قدیم محاسبه می شود. سابق بر این می گفتیم این یک نگرش صددرصد خرده بورژاوا مابانه است که فقط نگاه به جیب خود – آن هم در لحظه – دارد، کمی جلوتر را هم نمی بیند، حالا همان حکایت است. در نبرد بین دموکراسی و ولایت سیاست «برد – برد» به چه معناست؟ در این مبارزه سیاست برد – برد وجود ندارد، دموکراسی که نمی تواند به ولایت اعتماد کند. در کشور یا می تواند دموکراسی برقرار باشد یا ولایت. در این مبارزه یکی باید به نفع دیگری میدان را خالی کند و کنار برود. سیاست «برد – برد» فعلا نتیجه اش این شده است که جنبش اصلاحات با سرعت حیرت انگیزی دارد به سمت «راست» می غلطد و آقای خامنه ای را رهبری فراتر از خاورمیآنه می شناسد و به او می گوید که اگر زندانیان سیاسی را آزاد کند، این پیروزی را فقط به نام «رهبر» خواهد نوشت!
در سال ٨٨ وقایع موجب نزدیکی دو نیروی اصلاح طلب و تحول خواه به یکدیگر و گسترش ایده ی «انتخابات آزاد» و مفاهیم دموکراتیک و تا حدودی عدالت طلبانه در جامعه شد. امسال اصلاح طلبان و دنباله های آن ها در اپوزیسیون صد و هشتاد درجه چرخیده اند و اتحاد و ائتلاف خود را با رفسنجانی و روحانی و طیفی از اصولگرایان دنبال می کنند و به جای تکیه بر مفاهیم دموکراتیک، شعارهای حسن روحانی نقل مجالسشان شده است.
برای جنبش رهایی بخش سیاست، دکان بقالی نیست. نیروی اعتراض هر چند در یک شرایط کاملا نابرابر و زیر سرکوب و فشار قرار دارد، اما تا اینجا توانسته است صدای اعتراض به انتخابات غیردموکراتیک در جامعه ی ما باشد. صدایی که قدرتمند است و بخش وسیعی از جامعه را نمایندگی می کند. تا جایی که آقای خامنه ای برای بالا بردن نرخ مشارکت در انتخابات، مجبور است آن را خطاب قرار بدهد. تعجب من از این است که برخی از چپ هایی که به هر دلیل راه شرکت در انتخابات را در پیش گرفتند، مصرتر و پیگیرتر از حکومت در صدد نفی این صدای اعتراضی در جامعه هستند. به راستی چه خبر شده است؟ چپ و نفی صدای اعتراض؟! آمار و ارقام جمع می کنند که در کشورهای غربی هم همیشه عده ای در انتخابات شرکت نمی کنند و همه ی آن ها که شرکت نمی کنند، دارای گرایشات اعتراضی و مترقی نیستند. همه ی این ها درست است، اما همه ی این ها در مورد کسانی که در انتخابات شرکت می کنند هم صدق می کند. همه ی ۱٨ میلیونی که به آقای روحانی رای دادند هم خواهان تغییر در جامعه ی ما نیستند، اصلا بگیریم آقای روحانی و رای دهندگان به او نیروی تغییر در ایران باشند. آن ها سرجمع می شوند چیزی حدود یک سوم جامعه ی ایران. آیا حقیقتا یک سوم جامعه ی ایران خواهان تغییر است؟ آیا از هر سه نفر ایرانی یک نفر به تغییر رای می دهد؟
مرعوب این نوع تبلیغات نباید شد. سیاست رهایی بخش و تحول طلبانه، سیاست را در معامله و ساخت و پاخت خلاصه نمی کند. او می خواهد صدای اعتراض در جامعه باشد و پرچم دموکراسی و انتخابات آزاد را برپا نگاه دارد و برای برافراشته ماندن این پرچم مبارزه کند. ما نباید پرچم اعتراض به انتخابات ضددموکراتیک، به رد صلاحیت های گسترده، به بی حقوقی زنان و اقلیت های ملی و قومی و مذهبی در انتخابات را زمین بگذاریم. ما نباید اجازه دهیم خواست انتخابات آزاد در جامعه کم رنگ و خاموش شود. همه ی آن ها که می گویند سیاست تحریم و اعتراض و عدم شرکت در این مدت هیچ چیز به دست نیآورده است، چشم خود را بر همه ی این ها می بندند. منظور آن ها از «چیز» این است که یک چهره ی حکومت با چهره ی دیگرش عوض شود. ما اما به ساختار اعتراض داریم. ما یک نیروی سی درصدی فراهم آورده ایم که به صدای بلند دارد می گوید: ما نیروی تغییر، نیروی خواهان انتخابات آزاد و نیروی خواهان ایران بدون جمهوری اسلامی هستیم.
بدون این نیرو، ایران چه دارد که بتوان به آن بالید؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)