انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به اتمام رسید و پس از اعلام نتایج آن شور و شادمانی گسترده ای میان ملت و لایه های بزرگی از بدنه قدرت/حکومت رخ داد که برخی از آن به آشتی ملی یاد کردند! آنچه که دراین نوشتار بدنبال طرح پرسش، نقد و پاسخ هستم عبارتند از اینکه آیا نظام قدرت با مدیریت پذیری خود از سوی مردم و جنبش های اجتماعی پس از انتخابات پیشین با محوریت جنبش موسوم به سبز، تن به صداقت در پیشبرد و اجرای انتخابات داده است؟ آیا قبول این امر که نظام ولایی و نهاد عظیم نظامی، اقتصادی و سیاسی در بطن و متن این نظام روبه عقل یا خرد دمکراتیک آورده است؟ جایگاه سیاست مربوط به مهندسی انتخابات کجا بود؟ آیا چیدمان کنونی آنچیزی نیست که نظام ولایی بدنبال آن بود؟ معمار این ساختمان انتخابات که بود: مردم مشارکت کننده یا دستگاه رهبری؟
دراین نوشتار و در راستای تلاش برای پاسخ دادن به پرسشهای مذکور یک پیشفرض مبنای تحلیل است که عبارت است از اینکه “انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نمایشی بود که از بالا به پایین شکل و جهت گرفت”. برهمین اساس واقعه انتخابات و نتایج آنرا از پیش، حین و پس از می توان از زوایای مختلف مورد وارسی قرار داد:
پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری درسال ٨٨ و اعتراضات شهری/طبقه متوسط علیه نتایج آن تحت عنوان وقوع تقلب بزرگ، و سرکوب بیرحمانه مردم توسط بدنه اطلاعاتی و نظامی حکومت و درنهایت دستگیری نامزدهای معترض انتخاباتی، اندیشگاه بدنه اصلی قدرت بی تردید نه تنها به چگونگی مدیریت بحران آن زمان اندیشید بلکه درصدد مدیریت بحران احتمالی در انتخابات آتی نیز برآمد. درهمین راستا طراحی سناریویی که بتواند زمینه های تطهیر نظام و پیشگیری از تکرار وقوع حادثه سال ٨٨ را فراهم کند در دستور کار قرار گرفت. مهمترین اهداف این طرح یا به تعبیری مهندسی انتخابات می تواند چنین باشد:
 پیشگری از وقوع جنبش جدید شهری و کاهش هزینه های محتمل ازحیث تردید در مشروعیت نظام، و زمینه تبدیل آن به یک شورش عمومی و فروپاشی قدرت
 تطهیر بدنه اصلی قدرت بویژه کسانی که درانتخابات پیشین متهم به تقلب شده و مورد اعتراض قرار گفتند. دراین راستا هدف این بود با طرح سناریوی جدید بتوان مشروعیت اسیب دیده نظام ولایی و ولایت نظامی را بازآفرینی کرد.
 تبدیل تهدید به فرصت بدین معنا که شور و هیجان مردمی ناشی از اختتاق و فشارهای مضاعف سیاسی و اقتصادی برجامعه می تواند از یک تهدید علیه نظام به یک فرصت برای نظام فراهم شود و با سناریویی از پیش طراحی شده میتوان مردم معترض را به مردمی همراه تبدیل و بسوی همدلی و همسویی با حکومت کشاند.
 مدیریت سطح انتظار و توقعات حداقلی مردم در انتخابات با فیلترینگ نامزدها، چیدمان آنان و ایجاد ناگزیری سایر احزاب دولت ساخت مانند اصلاح طلبان و روحانیت مبارز برای بازی در میدان حداقلی ها ازدیگر اهداف سناریوی حماسه ای بود که این سناریو بدرستی نام گرفت.
 همسازی و همراهی نامزدها با اهداف عالی نظام و بدنه نظامی درکشور بدین معنا که خود نامزدها نیز می دانستند که ریسک حصر برای آنان نیز وجود خواهد داشت اگر پا را فراتر از خطوط قرمز بگذارند ولذا همکاری آنان نیز با چنین وحشتی قطه دیگر این پازل و طرح حکومتی را تکمیل ساخت.
 همسو با این ایده که تجربه جنبش انتخابات سال ٨٨ سبب هشیاری و تدبیر نظام قدرت و عقب نشینی و اعمال صداقت در فرایند انتخابات شد، میتوان اذعان کرد که جنبش های منطقه ای تا مرز کشور همسایه یعنی ترکیه ازیکسو و سپس تحریم ها و هراس از شورش فراگیر مردمی و این بار با حضور اقشار تهی/پایین دست جامعه سبب شد پروژه انتخابات بصورت کنونی طرح ریزی و انجام شود.
 تحریم دولت ایران وآثار آن در فقرزایی و محرومیت اقتصادی ملت، زمینه دیگر هشیاری نظام قدرت برای پیشگری از وقوع آشوب های ناگهانی و چه بسا بنیان کن بود که سبب دست یازیدن به مدیریت رای و انتخابات طراحی شده بجای ایجاد تقلب مستقیم در آن گردید.
 بی اعتبار کردن بخش تحریم گر مردمی و کسانی که به قهر سیاسی و تحریم مشارکت می پرداختند نیز از دیگر اهداف طرح حماسه انتخابات است. دراین میان شکاف میان دولت/حکومت و مردم جای خود را هرچند بطور موقت به شکاف بین مردم و مردم داد بطوریکه اقشار مشارکت کننده در داخل کشور به رویارویی با اقشار و احزاب تحریم کننده در داخل و خارج ازکشور روی آورد و مشروعیت اپوزیسیون حکومتی حتی بطور موقت به زیر سوال کشانده شد.
 تقویت جایگاه نمایشی دمکراسی بومی و به تعبیر دیگر مردم سالاری دینی که اصلاح طلبان بنیان نظری آن را پی ریختند. این دمکراسی دولت ساخته امروز میتواند با مشارکت اکثریت مردم، شادمانی و رضایت افکارعمومی به سایر کشورهای جهان نشان دهد که علیرغم تحریم ها و فشارهای بین المللی، نظام سیاسی ایران دارای یک مشروعیت دمکراتیک است و به تعبیر عوامل این پروژه حماسی، سالمترین دمکراسی و انتخابات تلقی می شود.
با چنین اهداف و پیش فرضهایی، ساده انگارانه است که بیندیشیم که صاحبان قدرت مرکزی درایران از بیت رهبری تا هسته های مافیایی نظامی اجازه بدهند با انتخابات، رویه و چرخه قدرت بسوی و بسود دیگری بگردد.
با همین رویکرد و متدولوژی مهندسی و دستکاری انتخابات بود که درنهایت پس از اعلام نتایج انتخابات همه چیز به آرامی و خوشی و سلامتی گذشت. حماسه سیاسی رخ داد. جشن مردمی، جشن حکومت، سرمستی جناب رهبر، خرسندی اصلاح طلبان، شادمانی جوانان مستاصل و خسته از گرانی و بیکاری و اختناق و..، دوپارگی درمیان جمعیت ازهم گسیخته اپوزیسیون بویژه بخش درمانده آن که بدنبال بی عملی خود، درپی راهکارهای جدید حضور و نقش افرینی و هویت یابی می گشت همه باهم به یکباره در قالب یک پروژه اندیشیده شده بوقوع پیوست. به تعبیر خامنه ای” انتخاب هر نامزدی، رای به جمهوری اسلامی است” و چنین نیز شد.
دستاوردهای ناخواسته این پروژه حماسه انتخاباتی نیز ازمواردی است که بصورت طولی و با نگرشی تاریخی/اینده شناسانه می توان بدان اشاره کرد. برخی از مهمترین این دستاوردها عبارتند از:
• پس از ٣۵ سال در اخرین انتخابات جمهوریت نظام سیاسی کشور یک شیخ بمعنای مشخص توسط خود مردم انتخاب می شود. تغییر چهره و شخصیت فرد رئیس جمهور از کسوت یک غیر روحانی متدین به یک روحانی متشرع ازمنظر تاریخی و رویکرد سکولاریستی یک گام به پس است و این خواسته در بین نیمی از جامعه ایران متبلور شده است. روحانی، روحانی است. گرایش کلی تدین در سیاست با مشارکت مردمی قریب بالای ۷۰ درصدی است. پیامدهای این انتخاب نه در کسوت لباس، بلکه درکسوت قشر بزرگ و قدرتمند روحانیت در جامعه ایران است که در یکصد سال گذشته و بویژه در سه دهه اخیر بنیان های دین فربه در جامعه را چنان پی ریخته اند که امروز نیز با انتخاب یک روحانی حتی حقوقدان متشرع نیز قناعت به وضع موجود تعین می یابد. این گامی دیگری است در روند سکولارزدایی و قدسی گرایی در جامعه ایران.
• شخص روحانی، تنها روحانی مجموعه نامزدها بود و حتی تنها منتخب جریان موسوم به اصلاح طلبان که در راس آن روحانیون، مدار قدرت می گردانند. این روحانی یک متشرع و آگاه به مبانی حقوق اسلامی است و سالیانی آزمون خودرا در نظام از نظر تعهد به تشرع را نیز پاسخ داده است. لذا انتخاب یک روحانی از بین ۶ نامزد و ۵ فرد غیر روحانی درنوع خود معیار دیگری است برای سنجش میزان تمایل مردم به انتخاب مجدد روحانی در مسند قدرت در پیوند بین دین و سیاست/دولت.
• رویکرد دنیامداری در کنار دینداری نیز درجای خود محل تامل است. اگرچه مطالبات و پاسخگویی و ارائه برنامه های اجرایی و مشخص و قابل سنجش از سوی جبهه حامی روحانی مورد مطالبه و خواست بخش بزرگی از مردم حاضر در صندوق های رای بود، ولیکن درکنار این مادیگرایی که ذات نیاز های عینی است و دور از هرگونه شعارهای ذهنی و شعاری/اخلاقی مانند دولت ولایی-معنوی افرادی چون جلیلی است، ولی در حوزه های سیاست، حوزه اجتماعی، فرهنگی و حقوقی نیز نتیجه انتخابات نشان ازپیوند مجدد و بیش از پیش دین و با نهادهای دیگر اجتماعی نظیر سیاست، دولت، نظام قضایی، فرهنگ، اموزش و خانواده پیش رفته و میرود و انتخاب شیخ اصلاح طلب ازنوع میانه روی آن نیز صحه بر همین روند است
.
• اگرچه روند کلی جامعه ایران با محاسبه ٣۰ درصد کسانی که مشارکت نکردند و بخشی از مردمی که با شور حسینی ناشی از پروژه حماسه انتخابات به پای صندوق های رای آمدند بسوی سکولاریزم تمایل دارد ولی این نوع از سکولاریزم حداقلی سرعت قدسی زدایی و تفکیک ساختاری در فرایندهای توسعه ای جامعه ایران را به عقب می کشاند. در ادبیات سکولاریزم، از سکولاریزم آگوستین و توکوویل به “سکولاریزم زره پوشیده” برای مراقبت از دین دربرابر حکومت و از نگرش مارکس و نیچه به “سکولاریزم شمشیر زن” برای بی ارتباط دانستن دین و حکومت یاد می کنند. حتی اگر بپذیریم انتخابات امروز قدری میل به سکولاریزم داشته است باید آنرا سکولاریزم زره پوش یا حداقلی تببین کرد.
• حداقل ۴ و حداکثر ٨ سال دیگر پایداری نظام سیاسی واقعا موجود اسلامی قوام یافت. از این پس هرگونه صدای اعتراضی با توجیه بیشتر مردمی مورد سرکوب قرار خواهد گرفت و مشروعیت بازیافته سیاسی به نظام ولایی/نظامی شدت تفرعن و خودکامگی نظام را افزایش خواهد داد.
• شادمانی ناشی از کامیابی فزاینده مردم پس از پیروزی دستکاری شده در انتخابات، بزودی به ناکامی های فزاینده ای منجر خواهد شد که سبب قهر مجدد مردم، خاموشی موقت جنبش های اجتماعی، ایزوله شدن اپوزیسیون، بی اعتمادی سیاسی مردم و جوانان به اثربخشی کنشگری سیاسی و تطویل پروژه توقف توسعه ملی درکشور و در نهایت تشدید بحران های اجتماعی، قومی، فرهنگی، و اقتصادی در جامعه ایران خواهد شد.
ازاینرو بنظر می رسد انتخاب شیخ روحانی، از یک منظر بازتولید پیوند دولت/سیاست و دین است. فرایند سکولاریزم از بعد سیاسی، برخلاف برخی پژوهشهای صورت گرفته که نشان از رشد نسبتا قابل توجه آن در طی دهه های اخیر داشت، هنوز در هاله هایی از ابهام و سردرگمی است. این مقطع تاریخی به استناد تحلیل واقعه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نشانگر بازگشت به روند سکولارزدایی مجددی است که علاوه بر انتخاب یک روحانی بجای یک شخصیت غیر روحانی (احمدی نژاد)،   همزمان بخش بزرگی از جامعه، حداقل ٣۰ درصد جامعه میل به اصولگرایانی دارد که رویکرد حداکثری دخالت دین در عرصه سیاست را دنبال می کنند. این گرایش را می توان از متن تبریک شیخ منتخب، روحانی پس از پیروزی در انتخابات نیز برداشت کرد: “این پیروزی، پیروزی تعهد و تدین بر افراط و بداخلاقی است”.
پست شده 1 hour ago توسط نویسنده

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)