مدرسه فمینیستی: در میان هیاهوی تبلیغات و مناظره های انتخاباتی خرداد 1392، که پایانی امیدبخش به همراه آورد مسابقه ای نیز بر سر تقلیل نقش زنان در میان کاندیداها جریان داشت. هریک از کاندیداها با اعلام برنامه های نازل تر در امور مربوط به زنان گوی سبقت را از هم می ربودند. از خانه نشین کردن زنان به بهانه  شغل خانگی  تا  ممنوعیت حضور در مراسم بین المللی به بهانه حفظ کرامت زنان. این عطایا بیشتر از هر چیز تحت تأثیر تصویر ساخته شده از کاندیداتوری زنان در شورای نگهبان عرضه می شد: تصویر  طردشدگانی که با پرس و جو برای آدرس «خانه کدخدا» در پی یافتن سرپناهی در جامعه هستند. از قضا این تعریف  خیلی هم دور از واقع نیست و برونداد مشخص تفکری بود که طرد زنان از جامعه را طراحی کرده است.

 

هر چند کاندیداهایی مثل آقای روحانی و آقای عارف در مقایسه با بقیه کاندیداها پیشنهاداتی  برای تغییر و بهبود در شرایط زنان ارائه دادند اما متاسفانه نشانی از راهکار و برنامه ای روشن و منسجم نسبت به حقوق زنان دیده نشد. اما آنچه همه  کاندیداها بر سرش توافق داشتند همانا تکریم نقش مادری بود. از قضا این مفهوم نزد اکثریت مردم جامعه اعم از زن و مرد ارزشی والا دارد. چه کس تردیدی در اهمیت  نقش والدین به ویژه مادر  در حفظ سلامت روانی و مادی خانواده دارد؟  اما نقطه اختلاف مردم و حاکمان  از آنجا آغاز می شود که اینگونه تعارفات غیرواقعی از سویی موجب نادیده گرفتن توانایی های نیمی از جمعیت کشور خواهد شد و از سوی دیگر  شانه خالی کردن از بار وظایفی است که به عهده زمامداران جامعه است.

 

در همان روزهایی که تکریم نقش مادری همچون گوی بلورین در رقابت میان کاندیداها رد و بدل می شد، مرگ مادری مکرٌم از خطه لرستان خطی عمیق از اندوه سالیان بر این نقش خوش خط و خال کشید.

 

خواندیم و شنیدیم که عفت مریدی (مادر معینی) هشتاد و چند ساله  که چهل و چند سال از این عمر را در فراق و دوری فرزندان سپری کرده بود در بیمارستان رسول اکرم تهران درگذشت. او را شخصا نمی شناختم  اما فرزندان یکی از دیگری شایسته تر این زن، نحوه تفکر و روش تعلیم و تربیت او را به ما می شناساند.

 

همزمانی خاموشی این مادر و هیاهوی تولید گفتمان تکریم نقش مادری در دوران انتخابات برآنم داشت که با یاد و خاطره عفت مریدی،  به کنکاشی در مفهوم خشونت بر مادران و تکریم نقش مادری بپردازم با این امید که نتیجه انتخابات اخیر، فرصتی دوباره برای زنان کنشگر و نهادهای مسئول  ایجاد کند تا زمینه های رفع خشونت بر زنان را  مهیا سازند.

 

عفت مریدی، مصداقی است از مادر خشونت دیده. خشونتی که  مشخصا نقش مادری او را نشانه گرفته است. همان نقشی که در دوران انتخابات  کاندیداهای ریاست جمهوری در تکریم و عزت اش سخن گفتند. او آموزگار بود و این شغل، تعهدی مضاعف در آموزش و پرورش فرزندانش ایجاد کرد. دو پسر ارشد او در اواخر دهه چهل به زندان شاهی محبوس می شوند و به سال آزادی زندانیان سیاسی در 1357، آزاد می شوند. عفت مریدی در تمام این دوران  فراق پسران را به استواری  تحمل کرد و چراغ آزادیخواهی سر در خانه را با تربیت فرزندان دیگرش روشن نگاه داشت.

 

پس از انقلاب همان فرزند زندانی شاه، این بار به فرمان انقلاب به زندان می افتد. عفت مریدی مسافر سالیان جاده های خرم آباد و تهران می شود و با از دست دادن فرزندش، مسافر هر ساله خاوران می شود. پس از مهاجرت اجباری پسر و دخترش به خارج از کشور دیگر هیچ  جاده ای را برای وصل نمی یابد پس چشم انتظار دیداری دور  چشم از جهان فرو می بندد.

 

شرح حال او شرح خشونت هایی است  که  نقش مادری او را نشانه گرفته است و بند به بند مصداق خشونت رسمی  بر مادران است:

 

–  زندانی کردن فرزندانی که او نقشی مؤثر در تربیت فرهنگی و اخلاقی آنان داشته است .

– سختی ها و محدودیت های ملاقات با فرزند زندانی به ویژه برای او که فاصله دو شهر را طی می کرده است.

ـ از دست دادن فرزند زندانی

– ممانعت از حضور مادرانه او بر مزار فرزندش در خاوران.

ـ دوری اجباری از فرزندانی که چاره ای جز ترک وطن نداشتند.

ـ رنج و اندوه پاشیده شدن خانواده ای که دیگر هیچگاه طعام بر سر سفره به مهر گشوده شده او نخوردند.

–  حسرت دیدن روی فرزندان دور از وطن به هنگام مرگ.

–  هرچند که به گفته نزدیکان  و دوستان عفت مریدی، مقاومت و پایداری او در مواجهه با این میزان از خشونت، ستودنی بوده است اما آنچه در کوران داغ و فراق این مادر به تاراج رفته، عواطف او و امنیت روانی و جسمی اوست. مادری که دور از فرزندانی ماند که خود پروازشان آموخته بود.

 

خشونتی که بر این مادر و مادرانی چون او رفته است ، یک روی سکه خشونت بر مادران است، بر روی دیگر این سکه  نقش و قصه مادرانی حک شده که در این سالها فرزند به جا گذاشته و خود سفری شده اند. هرچند شدت و حدت این دو حال در یک تعریف نمی گنجد اما خشونت روا شده بر مادران نشسته بر دو روی این سکه از یک جنس است. خشونتی از جنس اجبار، از جنس ممنوعیت، از جنس حبس ، از جنس مهاجرت های اجباری این سالها. خواه مادر در وطن مانده باشد و بی امیدی به پایان فراق در آغوش مرگ فرو رود. خواه فرزند خویش به مام وطن سپرده باشد و خود بی نشانی از سر رسیدن فراق ره سپرده باشد.

 

پدید آورندگان سکه خشونت بر مادران انگار خشونت روا شده بر این مادران را عدم تکریم  آنان نمی دانستند. پدید آورندگان سکه خشونت بر مادران مفهوم “مادری” را جدا از مفاهیم زمینی  می انگاشتند. نه بدان معنا که تصور کنیم ارزشی آسمانی برآن قائل بودند بلکه بدین معنی که مادر نیروی ماوراء الطبیعه ای است که  می تواند عهده دار وظایف انجام نشده تمام نهادهای بی مسئولیت  یک جامعه باشد.  “امدادی غیبی” که خارج از تنگناهای جامعه می تواند یک تنه  جهنم  نا امنی  سیاسی و اقتصادی، بیکاری، فقر، تحریم و جنگ را به بهشتی برین مبدل  سازد که اگر نتواند گناهش به گردن برابری خواهان و فمینیسم باوران و “کار آفرینان” است.

 

با این همه اما نتیجه انتخابات یازدهم، چنانچه با حضور پایدار و هدفمند مردم و همراهی نهادهای مسئول به تلاش برای رفع تنگناهای جامعه بیانجامد، این «امداد غیبی» نیز بی تردید زمینی خواهد شد و در کنار زنان دیگر برای بهبود وضعیت جامعه و محو مصداق های خشونت بر زنان ومادران خواهد کوشید.

 

کلام آخر این که بعضی از آدم ها  هنگام نیستن انگار که بیشتر هستند مثل مادرهایمان و مثل  “مادر معینی” که  حتی در نیستن خویش زایایی دارد و مرگش در بحبوحه رواج گفتمان تکریم نقش مادری بهانه ای می شود در روایت  پرده ای دیگر از خشونت بر زنان.  خشونتی که نقش مادری را نشانه گرفته است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)