اهل هنر و گاهشماری

سخنی با اهل هنر
و ترانه هایی در باره گاهشماری در ایران
و دوقطعه کوتاه در باره فروش ایران به چین
م.سحر

ای اهل هنر ، ذوبِ زر و زور مباش
زرین کمری حقیر و مزدور مباش
تشریف خیانت از اراذل مسِتان
در خدمت خائنان منفور مباش
□□
ای اهل هنر، لُعبتِ بدکار مشو
بازیچهٔ ننگ و بندی ِ عار مشو
از گرسْنگی بمیر ، اما هرگز
هم سُفرهٔ جانیان ِ غدّار مشو !
□□
ای اهل هنر گر اهل دردی دریاب
بر بستر گرمِ ننگ و نیرنگ مخواب
در حسرتِ زر به دستِ دونان منگر
وز بهر ِ دو نان به خود فروشی مشتاب
□□
ای اهل هنر باج به مُردار مده
در قصر ستم تکیه به دیوار مده
دستی که به عهد ِ مردمی در گِرو است
آن دست به دستِ مردم آزار مده
□□
ای اهلِ هنر ، متاعِ تُجّار مشو
از بهر فروشِ خود به بازار مشو
چون سکّهٔ قلبِ ِ شهرِ دزدان هرگز
جنسِ بَدَل از بهر ِخریدار مشو
□□
ای اهل هنر ، ریشِ دنائت بتراش
در دشتِ فریب ، تخمِ تزویر مپاش
وینگونه به شهر آبروداران از
بی آبرویانِ آبرودار مباش!
□□
ای اهل هنر جیفهٔ نا اهل مخور
از سفرهٔ جور و کاسهٔ جهل مخور
خون است نه باده، از کف ظلم و ستم
آسان مَسِتان و ساده و سهل مخور
□□
ای اهل ِ هنر ، هنر به بازار مبَر
در جعبهٔ هنگامه گران مار مبَر
کالا مکن آن ذوق که در کف داری
مردار به بزمِ گرگ و کفتار مبر
□□
ی اهل هنر ، ذوق به دُکّان مفروش
وآن میوهٔ جان به لقمهٔ نان مفروش
هشدار که برقِ زَرَت افسون نکند
آسان شرف و شرم به شیطان مفروش.
□□
ای اهل هنر ، مترسک ِ جُوْر مباش
با تیشهٔ ظلم و زور ، پیکر متَراش
دست ِ طلب از دامن ِ ناکس بردار
مزدِ هنر و ادب مخواه از اوباش
□□
ای اهل ِهنر خدمت ِباطل نکنید
وین نقدِ شرف ،نذر ِاراذل نکنید
از بهر ِدو روز نانِ عشرت پختن
درکلبهٔ عنکبوت منزل نکنید
□□
ای اهل هنر ،مُجری ِمزدور مشو
با ننگ قرین و از شرف دور مشو
آن سفرهٔ گسترده زخون رنگین است
هر لُقمه به چشم ِ دل نگر ،کور مشو!
□□
ای اهل هنر ،به شهر،وجدان مفروش
وان دُرجِ شرف به لقمه ای نان مفروش
بازار به رونق است ، آری ، اما :
خود را به خریدار ِ خود ارزان مفروش
□□
ای اهلِ هنر ،دستِ طلب کوته دار
افسارِ شرف به آزمندی مسپار
هُشدار که نامت ننشیند با ننگ
دریاب که قَدرت نشود بی مقدار!
□□
ای اهل هنر ، مَحملِ تزویر مشو
بر بامِ فریب ، صوت تکبیر مشو
زینگونه سلبریتیِ اسطبل مباش
روباه صفت به جامهٔ شیر مشو !
□□
ای اهل هنر جیفهٔ رذلان مخورید
وز سفرهٔ بیداد و ستم نان مخورید
آلوده به خون، دست به قرآن مزنید
خونِ دلِ خود خورید،ازین خوان مخورید !

اندر اطراف گاهشماری و تاریخ ایران

ای اهل هنر جیفهٔ رذلان مخورید
وز سفرهٔ بیداد و ستم نان مخورید
آلوده به خون، دست به قرآن مزنید
خونِ دلِ خود خورید،ازین خوان مخورید !
□□
تاریخ تمدنت اگر بنیاد است
ورگاهشمار میهنت در یاد ست
امسال به پاس ِعمرِ تقویم وطن
سال دوهزار و پانصد و هشتاد است
□□
ای اهل وطن وقت تن آسانی نیست
دیرست و دگر رخصت نادانی نیست.
برگاهشمار قومِ بیگانه مناز
تقویم ِعرب درخورِ ایرانی نیست.
□□
ای اهل وطن سلطهٔ بیگانه مخواه
در دست ِ بَدان کلیدِ این خانه مخواه
تسلیم ِهزار و چارصد ساله مباش
ایرانت را بخواه و ویرانه مخواه!
□□
ای اهل وطن که بختِ بدفرجامت
گُسترد به راهت از خلافت دامت
غافل شده ای که عمر ایران توبود
در سیرِ زمان کهن تر از اسلامت
□□
برنامه و طرح و آزمون آلوده
اوهام و عداوت به جنون آلوده
از بهر هدایتِ تو دین آوردند
بر تیغهٔ شمشیر به خون آلوده
□□
با در کف ِ خود ، آلت قتّالهٔ خود ؛
درچاه ِ خود اوفتادی از چالهٔ خود!
ای عقل به دین باخته ، کِی برخیزی
از خوابِ هزار و چارصد سالهٔ خود؟
□□
از غیرت اگر تُرا رگی در بدن است
بشنو که مرا با تو همین یک سخن است :
تقویم ِ هزار و چارصد سالهٔ تو
تاریخِ تسلط ِ عرب بر وطن است !
□□
بشنو هم اگر شنیدنش دشوارست
این نکته اگر جان ودلت بیدارست:
تاریخ تسلط عرب بر ایران
تاریخ تهاجم است و استعمارست.
□□
بر بامِ فریب، بیرق افراخته اند
از شرم بُریده ، بر شرف تاخته اند
با دین و خدا آتشِ کین ساخته اند
بر خرمن ِ نوعِ بشر انداخته اند
□□
از جهلِ تو بود بختِ بدفرجامت
کاینگونه تباه و تیره گشت ایامت
عقل تو ندانست که ایرانت بود
در سِیرِ زمان کهن تر از اسلامت
□□
ای در وطن خویش زبیگانه بَتَر
افسوس که زیر ِضرب ِتزویر و تبر :
جانِ تو ندانست که بر عرصهٔ خاک
اسلام عَرَض باشد و ایران جوهر!
□□
زآنروی که بُنمایهٔ اندوه و غم است
در مزرعهٔ وجود ، بذرِ عدَم است
انگیزهٔ غارتست و آمیزهٔ قهر
دینِ تو به قتلِ و طنم متهم است
□□
ای قاتق نان که قاتل جان شده ای
با دعویِ دین ، دشمنِ ایران شده ای
نادانی تو علت گمراهی توست
تاریخ نخوانده ای که نادان شده ای

۲۴ و ۲۵ مارس ۲۰۲۱

و دو قطعه کوتاه
در باره فروش ایران به چین کمونیست
از سوی مدعیان اسلام و حکومت اسلامی

۱

اسلام به چین سپُرد ایران را
بر ناو نشاند و بُرد ایران را
تاچشم زدیم ، شبرو چینی
با روس نشست و خورد ایران را
دردا که در این زمانه نتوان یافت
دشمن شکنانِ گُرد ، ایران را !

۲

اسلام ایران را به چین داد
هم آب داد و هم زمین داد
هرچند چین اقلیم کفرست
شیخ این وطن در راه دین داد
تا بیضه اش محفوظ ماند
آنرا به مشتی آهنین داد
با کفر چین و روس بیعت
آری چنان کرد و چنین داد :
نیمی به شاگردان مائو
نیمی به اعقابِ لنین داد!

۲۷دو ۲۸ مارس ۲۰۲۱
پاریس/ م.سحر
http://msahar.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)