شیخ احمد نراقی، پدر معنوی نظریه ولایت فقیه کفن پوشید و روانه تهران شد تا فتحعلیشاه را تحت فشار قرار دهد که به روس اعلان جنگ کند. بهانه این بود که انگار نوامیس مسلمین در قفقاز مورد تعرض قرار گرفته بود. این جنگ که با شکست خفت‌بار ایرانیان روبرو شد و نیروهای روس تا دارالسلطنه تبریز پیش آمدند، نهایتا با پیمان خفت‌بارتری که در دهکده ترکمانچای بین ایران و روس امضاء شد به پایان رسید. قائم مقام که پیش از شروع جنگ از در مخالفت با آن درآمده و به همین سبب به مشهد تبعید شده بود، فراخوانده شد تا این شکست را به شکل آبرومندانه‌ای جمع و جور کند و هم‌او بود که به هر ترتیبی با درایت خود توانست از زیاده‌خواهی‌های ژنرال پاسکویچ جلوگیری کند. به هر حال این تنش سیاسی با جداشدن رسمی بخش‌های که قبلا منضم به خاک ایران بودند، به سر آمد.

بعد از قتل امیرکبیر و هفت سال صدارت میرزای نوری، دوره‌ای از بی‌نظمی مفرط سیاسی در عصر ناصری به وقوع پیوست. دیگر اکنون بر همگان معلوم شده بود که راز و رمز عقب‌ماندگی ایران در کجاست و آن اسم اعظمی که سبب پیشرفت ممالک فرنگ شده کدام است. این از تمایلات خود ناصرالدین شاه به برنامه تنظیمات هم معلوم بود که هم با میرزاملکم مراوده داشت و هم با سیدجمال. اما بیست سالی بعد از قتل امیر طول کشید تا ایران صدراعظم دیگری که سودای تجدد داشت را به خود ببیند و او کسی نبود جز حسین‌خان سپهسالار که به جهات اقامت طولانی مدت در استانبول، با برنامه تنظمیات یا خط همایون آنجا آشنا شده بود. اگرچه صدرات او بیش از ۲ سالی طول نکشید و مابقی را در وظیفه سپهالاری سپری کرد،‌ اما تلاش‌های او در همین مدت کوتاه بی‌ثمر هم نبود و بعد از «نظم تقی‌خانی»، چشم ایرانیان به جمال «نظم حسین‌خانی» هم روشن شد. منظور از نظم هم البته همان برنامه تنظیمات است که در ادبیات امروز ایران به نام اصلاحات و اصلاح‌طلبی شناخته می‌شود- با این تفاوت که اصلاحات افرادی مانند حسین‌خان و امین‌الدوله دارای عقبه فکری افرادی مانند آخوندزاده و میرزای کرمانی و ملکم‌خان بود و اصلاح‌طلبان امروزی در فقر فلسفی دست و پا می‌زنند- به هر روی حسین‌خان در فکر تجدد ایران، کار را به آنجا رسانید که حاضر شد یکی از بدترین معاهدات را با دورویتر انگلیسی امضاء کند و عملا بسیاری از انحصارات ملی را در ازای شش میلیون لیره قرض و میزان اندکی سود واگذار کند. در این میان البته رشوه‌هایی داده و گرفته شد، اما از همان ابتداء معلوم بود که این امتیاز‌نامه ثمری نخواهد داشت. سپهسالار خود در دفاع از قرارداد آن را از دریچه امکان تجدد و نوسازی ایران ارزیابی می‌کند، اصلاحاتی که یکی از مفاد مهم آن امتیاز راه‌آهن سراسری و توسعه راه‌ها بود. به هر حال با عدم پشتیبانی دولت انگلیس و اعتراض و اولتیماتوم روس‌ها و اعتراضات مردمی، تنها امتیاز تاسیس بانک شاهی و انحصار چاپ اسکناس به رویتر رسید. از این بانک که عملا نقش بانک مرکزی ایران را داشت، بعدا در دوره پهلوی اول با تاسیس بانک ملی سلب امتیاز شد و پرونده آن مختومه گشت.

در آنزمان ناوگان دریایی سلطنتی دولت فخیمه یکی از بزرگترین ناوگان‌های دریایی جهان بود که در دل دشمنانش هراس می‌افکند- چیزی مانند ناوگان کنونی ایالات متحده- این ناوگان البته نیاز به تامین انرژی داشت. حدود پنج سالی قبل از صدور فرمان مشروطه بود که امتیاز اکتشاف و استخراج نفت در ایران به جز شمال این کشور به ویلیام دارسی سپرده شد. هفت سال بعد از این امتیاز در زمان محمدعلی‌شاه بود که اولین چاه در منطقه زیبا و با عظمت مسجد‌سلیمان به نفت رسید و این آغازی شد برای قصه عجیب و غریب نفت در ایران. به هر روی،‌ بعد از خلف وعده شرکت در پرداخت سود ایران در دوره رضاشاه، وی این معاهده را پاره کرد و در یک دعوای حقوقی معاهده جدیدی امضاء شد که محدوده اکتشاف و استخراج را به یک دهم امتیاز قبل تقلیل داد و بر سهم ۱۶ درصدی ایران تاکید شد و این امتیاز هم در نهایت با ملی شده نفت در دوره نخست‌وزیری جناب محمد مصدق به اتمام رسید.

جنگ بین‌الدول اول، صحنه سیاسی منطقه را به کلی تغییر داد. روسیه تزاری در اثنای این جنگ یک انقلاب عظیم سیاسی را پشت سرگذاشت که در سالیان بعدتر محور نظم دوقطبی جهانی را تشکیل داد. عثمانی شکست خورد و چند سالی نپائید که خلافت اسلامی در ترکیه جوان به کلی ملغی شد و مناطق جنوبی آن تحت‌الحمایه کشورهای پیروز در جنگ قرار گرفتند. ایران اما در این میان مشکلات سیاسی و اقتصادی بغرنجی را از سر می‌گذراند و قحطی و بیماری به پیکره کشور آسیب جدی وارد کرده بود. انگار باز هم ایده اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در کنار ملاحظات سیاسی نوپدید در این منطقه عاملی برای عقد قرارداد دیگری در سال ۱۹۱۹ شد. این قرارداد که بین حسن‌خان وثوق‌الدوله و وزیرمختار بریتانیا در تهران امضاء شد، تمامیت ارصی ایران را مورد بازشناسی (!) قرار می‌داد- احتمالا تضمینی برای جدانکردن خوزستان از ایران- و علاوه دولت فخیمه تعهد می‌کرد در اصلاحات اقتصادی و صنعتی به ایران در قالب خدمات فنی یا وام کمک کند و در امر توسعه راه‌آهن سراسری در ایران اقدامات مشترک را تشویق کند. مسئله راه‌آهن که نهایتا در پهلوی اول بدون تحت‌الحمایگی به دست آمد، از ابتداء مدیون انتشار یک گزارش فنی بی‌عیب و نقص از صنیع‌الدوله به نام راه نجات بود. او در گزارش فنی خود که سی سال قبل از اجرایی شدن پروژه خط آهن در ایران نوشته شد،‌در ابتدا به مفهوم امنیت ملی اشاره می‌کند که تحلیلی بسیار مدرن است و سپس تلاش می‌کند تا اجرای این برنامه را از نظر فنی و اقتصادی توجیه کند. طرح توجیه اقتصادی او که به اخذ مالیات متکی است، نمونه جالبی از گزارشات فنی است که از استاندارد امروزی برخوردار است. به هر حال، ملیون ایرانی در مجلس شورای ملی و بیرون آن، چنان اعتراضاتی علیه این قرارداد راه انداختند که علی‌رغم سیاست مشت آهنین وثوق‌الدوله،‌ این پیمان سرنوشت بهتری از اسلاف خود پیدا نکرد.

با الغاء سلسله قاجار و تاسیس پهلوی، عصر امتیازات نیز به پایان خود رسید،‌ دولت ملی استقرار یافت،‌ ایدئولوژی حکمرانی سیاسی تغییر کرد، ملت در مفهوم مدرن آن متولد شد و صاحب حق گردید- اینکه حقوق ملی اعطاء شد یا خیر بحث دیگری است-و برنامه‌های توسعه به تدریج اجرایی شدند. با اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و ملت، و متعاقب آن با افزایش قیمت نفت،‌چهره اجتماعی ایران آنچنان دگرگون شد و توان و پتانسیل این کشور آنچنان افزایش یافت که توانست به عنوان یک ابرقدرت منطقه‌ای درآید و حتی به قدرتی تبدیل شود که از توان چانه‌زنی سیاسی-اقتصادی در سطح جهان برخوردار بود. این عصر اما با وقوع انقلاب ۵۷ به اتمام رسید و دوران جدیدی شروع شد که در آن فلسفه حکمرانی سیاسی کاملا متمایز از فلسفه سیاسی پیشین بود. نظام تازه تاسیس سیاسی هیچگاه نتوانست به یک خودآگاهی سیاسی دست پیدا کند و خود را در چارچوب مفاهیم متعارف سیاسی بازشناسد. از یک سو خود را متعهد به حمایت از جنبش‌های انقلابی می‌دید که شکل نظام سیاسی را حداکثر به یک دولت انقلابی تقلیل می‌داد و از سوی دیگر گفتمان توسعه اقتصادی و سیاسی و همچنین الزامات زیست در جهان سیاست این دولت را مجبور می‌کرد خود را در فرم یک دولت متعارف معرفی کند. اما چنین آش‌ شله‌قلمکاری نخود نیروهای آخرالزمانی را نیز در خود داشت که هدف آن آماده‌سازی جهان برای نبرد نهایی جهانی بود که مقدمات ظهور امام دوازدهم آنان را فراهم می‌آورد. به هر روی در چنین اضطراب و سرگشتگی دائمی بود که ایران برای پناه جستن به دامان برادربزرگتری که خود را به آن بچسباند مجبور شد نگاه به شرق را در دستور سیاست خارجی خود قرار دهد. امپریالیسم‌های نوین چین و روسیه نیز به خوبی به این ضعف ایرانیان پی بردند- و اصلا دلیلی در دست نداریم که آنها خود آتش‌بیار این معرکه نباشند- و چنین شد که عصر امتیازات دوباره با شدت بیشتری بازگشت. زمانی اسلامیست‌‌ها با غرور و افتخار از بازگشت به خویشتن اسلامی دم می‌زدند، اما زمان زیادی نبرد تا معلوم شود راه این بازگشت از میان قران روسی می‌گذرد و قبله‌یاب چینی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)