فرشاد آریا –

 

 
نمیدانم این عکس که در فضای مجازی انتشار یافت تا چه حد قابل اعتماد باشد. فوتوشاپ است یا واقعن به جشن و شادی شب گذشته ایرانیان برای پیروزی شان در انتخابات مربوط میباشد. اما شعاری که در این عکس بصورت پلاکارد در دست یکی از تظاهر کنندگان دیده میشود، حامل یک پیام مهم به حاکمان است که بی شک به دلیل اصلی شادی این پیروزی انتخاباتی برای بسیاری از شرکت کنندگان در این جشن نزدیکتر است

همه اصلاح طلبها با گرایشات مختلف در کنار بخشی از مخالفین رژیم جمهوری اسلامی که به مبارزه خشونت پرهیز برای رسیدن به دموکراسی معتقدند، پس از اعلام پیروزی روحانی در انتخابت ریاست جمهوری ٩٢، غرق در شادی شده و بسیاری نیز به پایکوبی پرداختند. فضای شادی و تبریک نتنها در خیابانهای شهرهای ایران که حتا در فضای مجازی پر شده است. با وجود این شادی مشترک اما انگیزه هر یک از این گروه ها برای این حس شوق و شادی مشابه نیست. این در حالی ست که خواست همه این گروه ها کم و بیش مشترک میباشد:

تغییر در سیستم سیاسی کشور به نحوی که حقوق مدنی و بشری در آن رعایت شده و قوانین دموکراتیک در کشور جاری شوند

این گروه های مختلف سیاسی و فعالان حقوق بشری که پس از رونمایی جنبش سبز در سال ٨٨ یکدیگر را پیدا کرده بودند، امسال و در پی حذف کاندیداهای مطلوب اصلاح طلب نتوانستند برای یک حرکت متحد روش مشترکی را در پیش گرفته و به دو دسته عمده تقسیم شدند:

گروهی که به پیروی از خاتمی معتقد بود میتوان از تنها کاندیدایی که کمتر از بقیه اصول گراست، یک کاندیدای اصلاح طلب ساخت و در انتخابات شرکت کرد. دسته دوم اما که از یکسو به خاتمی بی اعتماد بود و از سوی دیگر ادامه حصر رهبران جنبش سبز و دیگر زندانیان سیاسی، بی نتیجه ماندن پرونده های قضایی مربوط به عاملین جنایت و قتل علیه شرکت کنندگان در جنبش سبز و همچنین بی اعتمادی به نظام برای برگزار کردن یک انتخابات عادلانه و به دور از تقلب را دلایلی کافی دانست تا شرکت در انتخابات را غیر عاقلانه و حتا تایید دوباره مشروعیت نظامی بداند که چهار سال پیش موفق شده بود با هزینه ای سنگین مشروعیتش را از آن بگیرد

بحث و گفتگو و تنشهای بسیاری بین این دو گروه موافق و مخالف برای متقاعد کردن یکدیگر در فضای مجازی در گرفت که نتیجه آن ظاهرن بزرگتر شدن نسبی گروه اول بود. جریان این گفتگوها از یکسو و حرفهای خامنه ای که مردم و حتا مخالفین نظام را به شرکت در انتخابات دعوت کرد از سوی دیگر، (خواسته یا ناخواسته) فضایی غیر قابل پیش بینی بوجود آورد که در آن روحانی به عنوان رای مردم و کاندیداهای دیگر به عنوان رای رهبر شکل و شمایل گرفتند. و در نهایت نیز آنچه در فاصله زمانی بین آغاز رای گیری تا اعلام نتایج آرا و پس از آن اتفاق افتاد، دو گروه مخالفان و موافقان رای دادن را دوباره به هم پیوند داد. این پیوند، شادی مشترکی بود که در وجود هر دو گروه خیمه زد وقتی پیروزی “رای مردم” بر “رای رهبر” با اختلاف بسیار زیاد اعلام شد

انگیزه شادی گروه اول طبیعتن به دلیل پیروزی انتخاباتی شخص “روحانی” و بازگشت اعتماد به نفس در دل حامیان جنبش اصلاح طلبی در ایران بود. اما شادی گروه دوم نه از سر پیروزی “روحانی” در این انتخابات بلکه به دلیل شکست رهبر و بازگشت نور امید و اعتماد به نفس در دل مردم و حامیان جنبش سبز بود.

در میان گروه دوم اما بخشی نیز وجود دارد که به هیچ وجه نگاه مثبتی به این تحولات ندارد و همه اینها را یک شادی زودگذر میداند

من به گروهی تعلق دارم که در انتخابات شرکت نکرد. به دلیل اعتقادات شخصی هرگز در نظام جمهوری اسلامی و در هیچیک از انتخابات فرمایشی که در آن رهبر یا دیکتاتور در آن تعیین میکند به چه کسی اجازه رای دادن دارم شرکت نمیکنم. با این وجود تحولات اخیر در ایران را بسیار مثبت ارزیابی میکنم

به نظرم معرفی روحانی به عنوان کاندیدای اصلاح طلب (خواسته یا ناخواسته) یک حرکت تاکتیکی سیاسی بسیار موثری  بود زیرا به جامعه خمار و ناامید ایرانی تکانی داد!  اگر چه این امکان وجود دارد که این تاکتیک با هدف دیگری به بازی گرفته شده بود، اما نتیجه اش آنطور که تا این لحظه میبینیم بسیار مثبت است

چرا مثبت؟

پیش از هر چیز بگذارید روشن کنم که من به قول آقای فرج سرکوهی “دون کیشوت وار” به فضای سیاسی ایران و تحولات آن نگاه نمیکنم. من به این حقیقت کاملن واقفم که در جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه حرف آخر را میزند، و بخوبی میدانم و معتقدم که در شرایط فعلی هر تغییر و جابجایی در سیاست ایران در صورتی انجام میگیرد که به نفع “نظام” باشد. این به این معناست که من حتا معتقدم که در حالیکه ولایت فقیه در راس امور قرار دارد، در هیچیک از انتخابات گذشته و حتا در این آخری هم این امکان وجود نداشته و ندارد که کسی واقعن و با رای مردم رئیس جمهور شود. زیرا همه چیز در نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام دیکتاتوری دیگری زیر کنترل قرار دارد و با کنترل دیکتاتور هم تغییر پیدا میکند. خصوصن وقتی قراراست شخصی بخشی از قدرت را در دست بگیرد

همه اینها به این معناست که چه راضی مان کند و چه ناراضی، به نظر من شرکت در بازی انتخابات در نظام دیکتاتوری چون جمهوری اسلامی تاثیری در نتیجه انتخابات نخواهد گذاشت،زیرا انتخابات در این کشورها تقلبی ست! اما چرا اینبار نیز مانند سال ٨٨ شرکت در انتخابات تقلبی نتیجه ای مثبت داشت؟

 

 
چرا این انتخابات در جمهوری اسلامی تقلبی بود؟

با این پیش فرض که دیکتاتوری جمهوری اسلامی یک سیستم بسیار هوشمند است و به این آسانی ها از میدان رفتنی نیست، برگردیم به آنچه در ۴ سال گذشته اتفاق افتاده و مشکلات جمهوری اسلامی تا ببینیم انتخاب مورد نظر جمهوری اسلامی چه کسی میتواند بوده باشد:

١. وقایعی که پس از انتخابات ٨٨ شکل گرفتند و تولد جنبش سبز و سرکوب و رسوایی دولت که با کمک رسانه های مدرن جهانی شد، برای دیکتاتور بسیار گران تمام شد؛ هم از نظر مالی و هم از نظر از دست دادن مشروعیتش (چه در بین مردم و چه در سطح جهانی)

٢. دیکتاتور باهوش موفق شد مردم را خاموش کند، اما در سیاست خارجی به مشکل برخورد و با سد تحریمها مواجه شد. خصوصن پس از بهار عربی و با تنگتر شدن میدان عملیاتی ایران در سوریه و لبنان، ساز و ساخت های پشت صحنه برای دور زدن تحریمها نیز کم و بیش به بن بست رسیدند

٣. فشار اقتصادی بر مردم نیز از کنترل خارج شد
توجه: کنترل فشار اقتصادی در یک نظام دیکتاتوری از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، زیرا از عوامل تحریک کننده برای ایجاد جنبشهای ضد حکومتی ست

۴. سرکوب وحشیانه معترضان در جریان جنبش سبز و از دست دادن مشروعیت نظام و بوجود آوردن یک نوع “وضعیت آتش زیر خاکستر” حکومت را به شکل آمده باش دائم در آورده، که این امر نیز هزینه مالی و روانی سنگینی را برای حکومت موجب میشود

حال برای برون رفت از این مشکلات رئیس جمهور بعدی باید دارای چه شرایطی باشد؟

١. باید بتواند اعتماد از دست رفته مردم را به یک زندگی مسالمت آمیز با نظام برگرداند

٢. رابطه خدشه دار شده رهبر و ملت تا حد امکان ترمیم شود

٣. آتش زیر خاکستر را تا حد امکان خاموش کند، تا حکومت از وضعیت آماده باش خارج شود

 

۴. روابط خارجی را ترمیم کرده و خصوصن مشکل هسته ای را به نوعی حل کند که اولن رهبر در سطح جهانی رسوا نشود و در درجه دوم تحریمها برطرف شوند

اگر با این نکات موافق باشید، کافی ست یک فلاش-بک بزنید تا ببینید که چرا پس از حذف رفسنجانی از میدان، تنها روحانی ست که در میان نامزدهای انتخاباتی میتوانست پاسخگوی این شرایط باشد

 

 
حال چرا این بازی انتخاباتی اینطور پیش رفت که رفت؟ و نکته مثبت آن چه بود؟

 

یک سناریو:

 

تصور من اینه که نقش روحانی حل کردن چهار مشکل بالا بود. اما  مهندسی انتخابات به ترمیم کردن رابطه رهبر و مردم مربوط میشد. از این رو فکر میکنم که تصور آنها بر این بود که با کاندیدا کردن روحانی و حمایت خاتمی از او اصلاح طلبان وی را حمایت خواهند کرد. و در نهایت هم روحانی بایستی در یک مبارزه شانه به شانه با قالیباف یا جلیلی میبرد. و خامنه ای هم با سخاوتمندی تن به این باختش میداد تا نشان دهد که در ٨٨ هم تقلبی نبوده و الان هم در کمال عدالت رای ها خوانده شده.  همه خوشحال به خانه بر میگشتند و تمام! اما سناریو در چند روز آخر یا حتا در ساعات پایانی روز رای گیری به سمت دیگری رفت:

با حمایت خاتمی و مخالفت بخشی از اصلاح طلبان و سر گرفتن این بحث که شرکت کنیم یا نه، شاید ترس از این رفت که نکند تعداد شرکت کنندگان کم باشد و نتوان فضا را به آشتی رهبر و ملت تبدیل کرد! از این جهت بود که خامنه ای با تدبیر “حتا مخالفان نظام هم رای دهند” تلاش کرد تا میزان شرکت کنندگان را در انتخابات بالا ببرد

جالب اینکه بر اساس شنیده ها ساعات اولیه روز رای گیری هنوز خبری از رای دهندگان با این استقبال زیاد نبوده. برخی حتا از کمتر بودن مراکز اخذ رای نسبت به سال ٨٨ سخن میگفتند. احتمالا با این امید که با این ترفند صفها طولانی تر به نظر برسد. اما گویا با گذشت زمان هجوم مردم بیشتر میشود. من فکر میکنم از اینجا به بعد قضیه مهندسی بهم میریزد و سناریوی پیشبینی شده تغییر میکند

حدس من این است که در مهندسی انتخابات امسال احتمال داشت که اگر شرکت کنندگان در دور اول کم بودند، روحانی را با آن دیگری به دور دوم بکشانند تا از این طریق تعداد بیشتری از اصلاح طلبان و مخالفان نظام از ترس پیروزی کاندیدای اصولگرا به سمت صندوقهای رای کشیده شوند. اما همونطور که گفتم هجوم مردم در ساعات پایانی روز رای گیری آنها را غافل گیر کرد. شاید همین غافل گیر شدن بود که سبب شد تا نتیجه آرا را اینقدر دیر اعلام کنند. احتمالا سوال این بوده که بکشانیم به دور دوم یا نه؟

و از آنجا که رژیم جمهوری اسلامی یک دیکتاتور هوشمند است، نگذاشتند که به دور دوم کشیده شود، وگرنه بار دیگر با وقایع سال ٨٨ روبرو میشدند، از یکسو این انتخابات بجای جبران بی اعتمادی مردم ، به تشدید آن می انجامید. و از سوی دیگر این امکان وجود داشت که در دور دوم از ساعات اولیه همه اصلاح طلبان و مخالفان (به اضافه آنها که تحریم کرده بودند) پای صندوقها حاضر شوند، ولی اینبار با بغض و کینه، بجای آشتی با رهبری. ضمن اینکه با توجه به تجربه سال ٨٨ عواقب پر هزینه تری هم میتوانست در بر داشته باشد

به هر حال قائله برای جمهوری اسلامی تا این لحظه خوب تمام شد. اما جنبش دموکراسی خواهی هم از این جریان و چرخشی که در ساعات پایانی رروز رای گیری پیش آمد بسیار سود برد.

من فکر میکنم، این بار هم مثل سال ٨٨ نقشه جمهوری اسلامی در کنترل انتخابات دچار خدشه شد. امسال انتخاباتی که قرار بود مردم را با رهبر و “نظام” آشتی دهد به وسیله ای بدل شد تا جنبش آزادی خواهی بار دیگر خودش را پیدا کند و به قدرت و توانایی های خود پی ببرد. جنبش بار دیگر جان گرفت و اعتماد به نفس پیدا کرد. و مردم در اولین مجالی که پیدا کردند، بار دیگر آزادی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی را در صدر خواسته های خود قرار دادند.

این تحول مثبت همان است که قلب بسیاری از ایرانیان را شاد کرد؛ همه آنان، چه طرفدار و چه مخالفان شرکت در انتخابات، که با هر نگاه و هر شیوه ای، و در قالب یک حرکت خشونت پرهیز، خواستار رسیدن به حقوق مدنی و آزادی سیاسی و اجتماعی در ایران اند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)