بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله پیش رو نگاهی جامعه شناختی به انتخابات های مختلف ایران دارد. هرچند چارچوب کلی مقاله با الهام از انتخابات مجلس در پایان سال 90 چیده شده است لکن تمام انتخابات های دیگر را نیز – علی الاعم – تحت پوشش گرفته و به علت و چرایی حضور مردم – علی رغم خستگی ها و ناراحتی های فراوان از وضعیت موجود – پای صندوق ها پرداخته است. این شمول از این روست که حاکمیت دیری است از روشهای ثابتی برای کشاندن مردم پای صندوق ها استفاده کرده و تجربه نشان داده که استفاده از روشهای فوق پر بیراه هم نبوده و به نتیجه دلخواه حاکمیت منتج شده است.
***
«علی رغم گمانه زنی های مختلف در مورد حضور حداقلی مردم در انتخابات مجلس، آمار 64 درصدی شرکت کنندگان، موجب شگفتی مخالفان شد.»(جراید)
اوضاع بد معیشتی مردم، تحریمهای مختلف اقتصادی و سیاسی، زمزمه های حمله اسرائیل، آمارهای رو به گسترش انواع آسیب های اجتماعی، پایین آمدن سطح عمومی رفاه ، محرومیت های شدید اقتصادی و… همه و همه عواملی است که برآیندش باید عدم شرکت مردم در انتخابات باشد.
با این وجود می بینیم طبق آمارهای اعلام شده بیش از نیمی از افراد حائز شرایط رأی دهی در انتخابات شرکت می کنند. در برابر این آمار دو برخورد می توان داشت:
برخورد اول اینکه آمار را دروغ بدانیم و با هزار دلیل منطقی و غیر منطقی سعی در اثبات غیر واقعی بودن این آمار داشته باشیم.
نوع دیگر برخورد این است که این آمار را باور کرده و در صدد یافتن «چرایی» آن برآییم.
این مقاله برخوردی از نوع دوم خواهد داشت و به این موضوع خواهد پرداخت که به راستی چه نیروی محرکه ای می تواند چنین پیشامدی را موجب شود؟
برای واکاوی دقیق تر این موضوع سعی خواهیم نمود جمعیت شرکت کننده را تفکیک نماییم، لکن قبل از تفکیک جمعیت رای دهنده لازم است قدری در مورد «آگاهی» صحبت کنیم.
***
«محققی که پیش از تحقیق حقیقت را بداند، اصلا محقق نیست!»
بزرگان عرصه اندیشه برای تحقیق، چند عمل را واجب دانسته اند. بعنوان مثال کوویلیه موارد زیر را بر می شمارد:
الف) قاعده‌ی واقعیت‌نگری
ب) قاعده‌ی تجاهل
ج) قاعده‌ی قضاوت عینی
د) تعیین امر اجتماعی
هـ) اصل کل عناصر به هم پیوسته
امیل دورکیم نیز در «قواعد روش جامعه شناسی» موارد زیر را بعنوان اصول و قواعد تحقیق علمی ذکر می کند:
الف) امساک گری و پرهیز از تقلیل گرایی
ب) دوری از تعصبات و پیش داوری ها
ج) تحدید و تدقیق واقعیت اجتماعی
د) اصل شاخص تجربی برای واقعیات اجتماعی
ه) تلقی شیء انگارانه از واقعیات اجتماعی
بنابراین برای آگاهی یافتن و روشن اندیشی یکی از مواردی که حتما باید در تحقیق رعایت گردد پرهیز از پیش داوری و تعصب ورزی است. به این اصل، اگر اصل تجاهل را هم اضافه کنیم، در می یابیم که هرگز با اطلاعات کانالیزه شده و با یک منبع اطلاعاتی نمی توان به کنه مسائل پی برد.
برای کشف واقعیت باید حداقل دو منبع متضاد اطلاعاتی داشت تا از برآیند خروجی آنها بتوان تصویری از واقعیت برای خود خلق کرد.
از این رهگذر آگاهی را در این مقال «داشتن تصویری ذهنی از موضوع که بدون پیش داوری و تعصب و با تجاهل، حداقل از دو منبع متضاد اطلاعاتی نشأت گرفته باشد» تعریف می کنیم.
اکنون می توان جمعیت رای دهنده را در نسبت با آگاهی از ناکامی های موجود و مسیر حرکت نظام، به سه دسته کلی تقسیم کرد:
الف) کسانی که به دلیل زندگی در شرایط بسته، و قرار گرفتن زیر بمباران شدید تبلیغاتی صدا و سیما، همه حقیقت را نمی دانند و باور دارند همه حقیقت همان است که از تلویزیون، رادیو، تریبونهای نمازجمعه، منابر مساجد، صحبت های روضه خوانهای خانگی و سایر رسانه های داخلی گفته می شود.
ب) کسانی که باور ندارند حاکمیت موجود واقعیات را منعکس می کند و بنابراین به سراغ رسانه های غیر دولتی و مخالفین رفته و به وضعیت فعلی انتقاد و اعتراض دارند.
ج) کسانی که مباحث سیاسی برایشان اهمیتی ندارد.
واقعیت این است که تمام افراد گروه اول و بخشی از افراد گروه دوم و سوم در انتخابات شرکت کرده اند.

گروه اول خود شامل دسته های زیر است:
1. کسانی که از ابتدا در انقلاب بوده اند و پای آن هزینه کرده اند و ایستاده اند و دوست ندارند به ضعف های حکومتی که با هزینه های آنان رشد کرده و بالیده، باور و اعتراف کنند.
2. کسانی که نسل دوم به حساب آمده و در خانواده های مذهبی و انقلابی رشد کرده و اعتقاد قلبی به اسلامی بودن نظام دارند و آیت الله خامنه ای را به مثابه جانشین ائمه شیعه باور داشته و نمی توانند بپذیرند که زیر ذره بین نگاه ایشان – آیت الله خامنه ای – ظلمی صورت گرفته یا به مردم دروغ گفته شود.

گروه دوم نیز به زیرگروههایی تقسیم می شود که عبارتند از:
1. کسانی که از ابتدا با انقلاب علم مخالفت برداشته و هیچگاه در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده اند و اعتقادی به اسلام و طبعا به نظام اسلامی ندارند.
2. کسانی که جزو زخم خورده های این نظام هستند و یک یا چند نفر از اعضای خانواده یا فامیل یا افراد مورد محبت شان به دلایل سیاسی و غیر سیاسی از سوی حکومت، مورد تعذیر یا اعدام قرار گرفته اند و هیچگاه حساب شان با نظام صاف نمی شود.
3. کسانی که از نظر فکری با اصل حکومت دینی و نظام مبتنی بر ولایت فقیه همخوانی نداشته و بر مخالفت خود استدلالات منطقی و حتی دینی دارند. از جمله روحانیونی که به روایات کثیره صحیح السند استدلال می کنند که هر پرچمی قبل از ظهور برافراشته شود لاجرم شکست خواهد خورد، یا آنانکه قانلند در دکترین تشیع، «فقیه» ، ولایت مطلقه ندارد. همچنین افرادی که تفکر سکولار داشته یا به مکاتبی باورمندند که در حکومت، اصالت را به چیز دیگر جز دین می دهد و…
4. کسانی که با اصل نظام موافقند ولی دانشگاه رفته و یا خارج دیده اند و با یک مقایسه سرانگشتی دریافته اند با وجود دارا بودن ثروتهای کلان و منابع و مخاذن و معادن فراوان در کشور، اوضاع مردم باید از این که هست بسیار بهتر باشد.
5. کسانی که با اصل نظام موافقند و پای این انقلاب هزینه های فراوانی نیز کرده اند(فرزند، همسر، یا پدرشان شهید شده، در زمان شاه زندان رفته اند و شکنجه شده اند، اموالشان را پس از انقلاب بخشیده اند و… ) ولی آنچه انتظار داشته اند رخ نداده و بین حکومت دینی آرمانی که در ذهن داشته اند با حکومت دینی فعلی فاصله بسیار است. ایشان معتقدند شعارهای اول انقلاب رخت عمل بر تن نپوشید و در مرحله شعار و خاطره باقی ماند.
گروه سوم نیز به دسته های زیر تقسیم می شوند:
1. آنانکه اوضاع اقتصادی بدی دارند و تمام دغدغه شان از صبح تا شب سیر کردن شکم خود و زن و بچه شان است و فرصت پیگیری مباحث سیاسی را ندارند.
2. متمولین و ثروت اندوزان که بر خلاف دسته اول، کسانی هستند که از مرتبه رفاه نیز فراتر رفته و در حیطه تجمل به سر می برند. ایشان نیز تمام پیگیری شان از سیاست به حواشی اقتصادی آن محدود شده و دغدغه ای نسبت به اوضاع مردم ندارند.
3. کسانی که دوره های متعدد تاریخی را دیده یا مطالعه کرده اند و امیدی به تغییر اوضاع ندارند و بنابراین سیاست ورزی را مباحثات بی نتیجهء دلخوری آور، و مایه بهم خوردن تمدد اعصاب و… می دانند و معتقدند حکومت همواره همینطور بوده و همواره همینطور خواهد بود و از این جهت کاری به آن ندارند.
4. کسانی که در حوزه های دیگر از جمله هنر یا ورزش یا… فعالیت داشته و داخل شدن در مباحث سیاسی را برای ادامه فعالیت خود خطرناک می شمارند.
***
ناگفته پیداست که گروه اول، کمترین جمعیت کشور را به خود اختصاص می دهد و اکثریت با فاصله زیاد در دو گروه دوم و سوم قرار می گیرند و پر واضح است که گروه های دوم و سوم به دلایل متعدد برای شرکت در انتخابات انگیزه ای در خود نمی بینند.
لکن نتایج و آمارهای اعلام شده حاکی از این است که حتما افراد زیادی از این دو گروه نیز در انتخابات شرکت کرده و رای داده اند. آیا باز باید از تقلب سخن گفت؟
راقم این سطور معتقد است در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نیز تقلبی در کار نبوده است. چه، در انتخابات، ارزش رای پیرمرد کشاورز هفتاد و چند ساله ساکن روستاهای اطراف کهگیلویه و بویر احمد که سواد خواندن و نوشتن ندارد و تمام دنیایش در زمین و گوسفندهایش خلاصه می شود و هیچ اطلاعاتی از اوضاع و احوال سیاسی مملکت ندارد، با رای استاد دانشگاه پنجاه ساله دکترای جامعه شناسی ساکن تهران که چندین مقاله در رابطه با جامعه شناسی سیاسی داشته و نماینده مجلس نیز می باشد و رزومه و سابقه اش مملو از فعالیت های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است، برابری می کند. این را نیز باید بپذیریم که تعداد همین کشاورزها و روستائیان و شهرستانی ها و کارمندان و حقوق بگیران و کسانی که خوشحالند در طول زندگی شان یک بار رئیس جمهور را از نزدیک دیده اند و بازنشسته هایی که از افزایش حقوق خویش خرسندند و مردم محروم و بیچاره ای که دغدغه شان نان است و می بینند رئیس جمهور از درد همانها سخن می گوید و… خیلی بیشتر از کسانی است که با او مخالفند.
بنابراین رخداد تقلب به معنایی که در مواجهه اول از آن به ذهن متبادر می شود امری غیر واقعی است.
اما اگر تقلبی در کار نبوده با توجه به مقدمات و مباحث پیشین، این میزان حضور چگونه توجیه می شود؟
گورویچ – از بزرگان نام آشنای عرصه جامعه شناسی – بحث مهمی را مطرح کرد مبنی بر اینکه پدیده های اجتماعی تک عاملی نیستند.
پیش از این، بخشی از عوامل و علل عدم حضور مردم برشمرده شد اما نباید از سایر علل و عوامل موجود غفلت ورزید.
به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان، «اقتصاد»، مبنا و پایه اکثر پدیده های اجتماعی است که این پدیده ها بی واسطه یا با یک یا چند واسطه به آن بازگشت می کنند.
در کشوری مثل ایران که «آنومی» (بی هنجاری) به هر چهار معنایی که دورکیم برای آن برشمرد در آن وجود دارد، اشتغال و داشتن منبع کسب در آمد از اهم دغدغه های فکری مردم به شمار می رود، تا حدی که حاضرند همه چیز را در پای آن قربانی نمایند.
این دغدغه مندی شاید قابل تعمیم به سایر ممالک نیز باشد ، لکن در اینجا به نوع و شکل دیگری همه چیز را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
همانطور که مازلو در «هرم نیازها» یش ذکر می کند نیازهای زیستی، پایه و قاعده هرم نیازهای انسانی را تشکیل داده و در صورت رفع نشدن آن، آدمی وارد مراحل بعدی برای احساس نیازهای بالاتر نمی شود. بنابراین شاید بتوان گفت اقتصاد و رفع نیازهای ضروری، اولین دغدغه هر انسانی می باشد.
از این رو اگر هر موضوع دیگری در تقابل با اقتصاد و معیشت قرار گیرد محکوم به شکست است.
غیر از اقتصاد و معیشت، جنبه قدرتمند دیگری نیز در انسان وجود دارد که بسیاری از تصمیمات و رفتارها و گفتارهای آدمی را تحت نفوذ خود قرار می دهد و آن عامل «مذهب» است.
مذهب نیز به دلیل اینکه نیرویی درونی است و با باورهای شخص متناظر بوده و سعادت و کمال را در دل خود دارد یکی از مهمترین و نیرومندترین عواملی است که در به حرکت در آوردن شخص در مسیری خاص، نقش عمده داشته و به شهادت تاریخ، موجب ایجاد حرکتهای بسیار و نیز موجب شکست حرکتهای بسیار بوده است.
این اعمال نفوذ و قدرت البته تا آن جا نیست که بتوان ادعا کرد اگر بین مذهب و معیشت تقابلی پیش آید برنده میدان، مذهب خواهد بود و معیشت در پای آن قربانی خواهد شد. بلکه به عکس، در درگیری بین مذهب و معیشت، همواره مذهب است که بازنده میدان خواهد شد و با حالت مغلوب، میدان را ترک خواهد کرد. این موضوع به خوبی قدرت و نفوذ عامل «معیشت» را روشن می سازد.
اکنون به بحث انتخابات نگاهی دیگر بیاندازیم.
بسیاری از کسانی که در گروه های دوم و سوم قرار می گیرند به نوعی معیشت شان وابسته به حاکمیت موجود بوده و در جایی که ادامه اشتغال و کسب معیشت منوط به شرکت در انتخابات می شود نتیجه از پیش مشخص است ؛ آنچه فدا می شود دغدغه هایی است که در برابر معیشت قرار می گیرد. باید تاکید کرد منوط کردن معیشت به شرکت در انتخابات دو گروه عمده را پای صندوق های رای می آورد:
اول کسانی که اکنون مستخدم دولتند و در ادارات و سازمانها و ارگانهای مختلف به کار اشتغال دارند، که ایشان به سبب واهمه از دست دادن شغل به شرکت در انتخابات مبادرت می ورزند.
دوم کسانی که نیروی آماده به کار بوده و در این اوضاع بد مملکت از لحاظ اشتغال، و آمار رو به افزایش بیکاری، و نبود امنیت شغلی، علاقمند به اشتغال در ادارات دولتی بوده و برای به استخدام دولت در آمدن، حاضر به هر کاری می باشند.
طبیعی است که این دو گروه – که جمعیت زیادی را نیز به خود اختصاص می دهند – در انتخابات شرکت می نمایند.
اناطه معیشت به رای دادن تا آنجا پیش رفت که در انتخابات اخیر حتی در برخی از شهرستانها شایعه کرده بودند عدم شرکت در انتخابات، موجب می شود در مرحله دوم هدفمندی یارانه ها شخص از گردونه دریافت یارانه نقدی حذف گردد!
طبیعی است که در چنین فضایی حتی کسانی که به اصل اسلام نیز اعتقادی ندارند و حتی تر کسانی که زخم خورده این نظامند و عزیزی را در این نظام با حکم اعدام از دست داده اند نیز پای صندوق بیایند تا آن مهر کذایی بر شناسنامه شان حک شود.
به این اضافه کنید تکلیف کردن حضور در انتخابات را توسط علمای دینی و وجوب شرکت در انتخابات با ادله منطقی و غیر منطقی شرعی.
بنابراین هرچند عوامل عدیده ای وجود دارد که مانع شرکت مردم در انتخابات شود ولی حضور دو عامل نیرومند «معیشت» و «مذهب» تمام موانع را در نوردیده و در هم شکسته و شخص را خواسته یا ناخواسته پای صندوق های رای می آورد.
از سوی دیگر همانطور که «مید» در رشد «خود اجتماعی» افراد می گوید، از نشانه های مردمی که در مسیر اجتماعی شدن، هنوز در مرحله «بازیهای فردی» قرار دارند این است که به شدت تحت تاثیر هیجانات عاطفی و احساسی قرار می گیرند.
تلاش تمامی رسانه ها (تلویزیونی و رادیویی و روزنامه ای و شب نامه ای و بروشوری و منبری و تریبونی و… ) در تحریک هیجانات افراد، با استفاده از آخرین شیوه های تبلیغاتی، حرکتی در راستای به میدان آوردن مردمی است که به جای «تعقل گرایی و استدلال » برای شناخت به «حجیت گرایی» متوسل می شوند.
اثر این تبلیغات آنجا مشخص تر می شود که مقایسه ای بین میزان رای دهندگان از ساعت 8 صبح تا ساعت 18 و از ساعت 18 تا پایان شب (که تمدید زمان انتخابات بود) داشته باشیم. نمایش تصاویر مردمی که پای صندوق ها در صف ایستاده اند با شیوه های فیلمبرداری افزاینده و پخش آهنگهای مهیج و محرک وطن پرستانه و نشان دادن سران گروههای مخالف و هنرمندان و ورزشکاران و… که قصد رای دادن دارند همه و همه تاکید بر هیجان است به جای استدلال.
بنابر دلایل مذکور و دلایل دیگر، میزان شرکت مردم در انتخابات کاملا قابل توجیه است.
***
اکنون به جاست نگاهی از بیرون به اتفاقی که با این شیوه رای گیری از مردم برای حاکمیت می افتد داشته باشیم.
طبق تعالیم امیل دورکیم اگر شما مدیر یک مدرسه هستید دیوارهای مدرسه تان را بلند نسازید تا دانش آموزان بتوانند از مدرسه فرار کنند. در این حالت شما با توجه به کاهش یا افزایش میزان فرار دانش آموزان می توانید شیوه مدیریتی خود را ارزیابی نمایید. لکن اگر شما دیوارها را تا عرش بالا بردید و طبعا هیچ دانش آموزی هم فرار نکرد نمی توانید پی به نحوه مدیریت خود و ارزش گذاری آن ببرید.
از این رهگذر باید تاکید ورزید که این آمار رای دهندگان هرچند می تواند پیش چشمان مدعیان بیرونی و مخالفین و دشمنان، موجب سربلندی نظام و حاکمیت باشد، لکن اگر خود حاکمیت را نیز فریب بدهد و این پندار را در او ایجاد کند که واقعا مردم از اوضاع و احوال خویش و شیوه حکومتداری حاکمین رضایت دارند که تا این میزان پای صندوقها آمده اند، بسیار خطرناک خواهد بود.
اکنون باید قوه حاکمه به خود آمده و از این پتانسیل موجود نهایت استفاده را کرده و به سر و سامان دادن به اوضاع مردم بپردازد تا برای ادوار بعدی این میزان شرکت کننده، بصورت حقیقی – و نه مجازی – به خود نظام و حاکمیت موجود رای دهند.
سیاست های تنش زا و ایجاد نارضایتی های عمومی که غالب آن به وضعیت معیشتی مردم بازگشت می کند باید با هر تدبیری که می توان و با هر هزینه ای که می شود تغییر کرده و به سمت بهبود اوضاع کلی کشور برگشت نماید.
راهکارهای این بازگشت و این تغییر در مقاله دیگری باید آورده شود و اینجا مجال و مقام آن نیست که بدان راهکارها پرداخته شود.
تنها همین تذکر کفایت است که مبادا این حضور، نقش مسکنی را برای حاکمیت بازی کند و از اصل درد غافلش نموده و مانع این شود که به درمان بیاندیشد؛ چه، در اینصورت خواسته یا ناخواسته در مسیر نابودی و مرگ گام می زند و این اتفاق، هرچند نامیمون، گریز ناپذیر خواهد بود.

محمد امین تاجور *

*کارشناس آسیب های اجتماعی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
E-mail: taraashe@gmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)