متن زیر شامل سه یادداشت و یک فایل صوتی است که از زوایای مختلف نظریه نئولیبرالیسم و گرایشی که ضدیت با نئولیبرالیسم را به هویت سیاسی خویش تبدیل کرده است، مورد نقد تئوریک، سیاسی و عملی قرار میدهد﮳ همچنین تلاش شده است دلایل یورش به دستاوردهای کارگری در چند دهه اخیر بر مبنای تئوری ارزش مارکس توضیح داده شوند﮳ مضمون ذیل نسخه ویرایشی از یادداشتهای قبلا منتشر شده است که اینبار بعنوان یک مجموعه منتشر میشود﮳.

عباس گویا

فوریه ٢٠٢١

**

 

۱﮳. درباره نئولیبرالیسم و بنر ١۶ آذر

دسامبر ٢٠١٩

 

بنر یکسانی با مضمون «ایران، فرانسه، عراق، لبنان، شیلی … مبارزه یکی است/سرنگونی نئولیبرالیسم» در اعتراضات شانزده آذر در دو دانشگاه تهران و علوم پزشکی تبریز بلند شد. این بنر که بنظر میاید تنها بنر بلند شده دردانشگاه تهران بود بسیار جلب توجه کرد و به تعبیری بعنوان “شعار محوری” اعتراضات جلوه کرد. شعار بنر دو جز متفاوت و بیربط را بهم گره زده است. مشاهدۀ هم سرنوشتی توده زحتمکش در مبارزات جاری طبقاتی شان در اقصی نقاط جهان به ضدیت با “نئولیبرالسیسم” سنجاق شده است. مشاهده مبارزه مشترک زحمتکشان گوشه و کنار جهان قطعا تایید هر سوسیالیستی را بهمراه دارد اما ادعائی که در دو کلمه آخر این بنر با فرمول “سرنگونی نئو لیبرالیسم” بیان شده است نه تنها مورد توافق همگان در محافل سوسیالیستی نیست که به بحثی جنجالی در محافل چپ و راست اپوزیسیون جمهوری اسلامی دامن زده است. در همین متن، کانال تلگرامی “کمپین دفاع از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه” از قول سپیده قلیان یادداشتی را منتشر کرده است که شامل این جملات میشود:«نقد اقتصاد نئولیبرال، در هر شمایلی، نقد وضعیت اسفناکی است که به مردم ایران تحمیل شده است. مگر نئولیرالیسم تعریفی جز بنیادگرایی سرمایه دارد؟ و مگر دولت در افزایش قیمت بنزین هدفی جز آزادسازی قیمت‌ها داشت که سرآغاز خیزش سرخ آبان شد؟» که بوضوح ناروشنی مفهوم “نئولیبرالیسم” را در ادبیات چپ ایران نشان میدهد. بهمین جهت لازم بنظر میرسد که قبل از اعلام موضعگیری تعبیر خود از نئولیبرالیسم را مشخص کنیم.

 

درباره نئولیبرالیسم

 از معدود کاربردهای آکادمیک اواخر قرن نوزده و اوایل قران بیستم نئولیبرالیسم که بگذریم، این واژه از دهه هفتاد میلادی در محافل روشنفکری چپ اسپانیائی زبان آمریکای لاتین پس از کودتای پینوشه در شیلی بکار گرفته شد. پس از آن محافل آکادمیک چپ غیر کارگری غرب نئولیبرالیسم را بمعنای بازگشت بازار آزاد در فردای استقرار دولت رفاه بکار برد. نئولیبرالیسم به تعبیر منتقدینش همان لیبرالیسم اقتصادی قرن هیجده، نوزده و بیستم میلادی است، همان مدل بازار آزاد یا مدل کلاسیک اقتصادی سرمایه داری است. پیش از اینکه مختصات نئولیبرالیسم را جز به جز بررسی کنیم، توجه داشته باشید که لیبرالیسم یک مدل، یک فرم، یکی از آرایشهای روابط سرمایه داری است اما محتوای روابط سرمایه داری نیست. سرمایه داری یک رابطه اجتماعی است که در یک سوی آن کار و در سوی دیگرش سرمایه قرار دارد. شاخص تعیین رابطه سرمایه داری مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و کارمزدی است. سرمایه داری میتواند در قالبهای گوناگونی از جمله مدل لیبرالی بازار آزاد و مدل سرمایه داری دولتی نوع بلوک شرق سابق باجرا درآید یا میتواند در قالب “دولت رفاه” پسا جنگ دوم جهانی بر بخشی از جهان حکمفرما شود. پس اولین سوال در مورد واژه “نئو لیبرالیسم” این است که اگر نئولیبرالیسم همان لیبرالیسم اقتصادی است، اگر این مدل اقتصادی پیشتر باجرا درآمده و مدل کلاسیک بازار آزاد است، چرا پیشوند “نئو” — که از زبان یونانی به معنی جدید گرفته شده است– را به آن اضافه کرده اند؟ دلیل سنجاق کردن جدید به لیبرالیسم بنظر من سیاسی است، اقتصادی نیست. سرمایه داری در غرب از دهه هفتاد میلادی بتدریج از یک قالب مسلط که با عنوان دولت رفاه شناخته میشد به قالب مسلط دیگری، بازار آزاد، تغییر شکل داد. لازم به تاکید است که دولت موسوم به رفاه مدل جرح و تعدیل شده لیبرالی بازار آزاد بود. این دگرگونی تغییری ساختاری در ماهیت رابطه سرمایه داری نداده است﮳ حتی آرایش سرمایه داری دست نخورده باقی ماند، آنچه تغییر کرد سیاستهای خاص عملی اقتصادی بود. اگر در این جابجائی یکی از سیاستهای اقتصادی شایسته لقب “نئو” یا جدید باشد، آن سیاستها بدون شک سیاستهای دولت رفاه بود. نظریه نئولیبرالیسم عکس برگردان اصلاحات طلبی بورژوائی است. جناح چپ بورژوازی که خود مبتکر رواج نظریه نئولیبرالیسم بوده است با نفی نئولیبرالیسم، معترض حذف دولت رفاه است، به این دلیل که بزعم او رفرم لازمه ی ثبات سرمایه داریست. این چپ بهمراه میلیاردرهایی که صدقه میپردازند نه تنها خواهان الغا سرمایه داری نیست که خود را ضامن حفظ و بقایش میداند.

 

ظهور و سقوط دولت رفاه

فاشیسم عکس العمل سرمایه داری وحشت زده در ایتالیا به گسترش نفوذ و محبوبیت کمونیسم در اویل دهه ١٩٢٠ آن کشور بود. محبوبیت کمونیسم مدیون اعتبار دولت تازه به قدرت رسیده کارگری در شوروی در فردای جنگ اول جهانی بود. پس از آغاز جنگ دوم جهانی، ضمن اینکه نحله هائی از سرمایه داری نیز در تقابل با فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان قرار گرفتند، نهایتا شکست فاشیسم هیتلری مدیون مبارزه کمونیستها در اروپا و همچنین شکست ارتش آلمان در شوروی بود. اگر بند و بستهای استالین نبود به احتمال زیاد قدرت سیاسی در ایتالیا، فرانسه و حتی آلمان توسط کمونیستها تسخیرمیشد. این اتفاق نیفتاد اما نفوذ کمونیسم در میان طبقه کارگر جوامع اروپای غربی قوی بود و لاجرم احزاب کمونیستی جایگاه قرص و محکمی در پارلمانهای کشورهای غربی پیدا کردند. بخش قابل توجهی از جنبش کارگری در این کشورها اجرای مطالبات رفاهیش را در قالب پیاده کردن مدل اقتصادی “کمونیستی” شوروی تصور میکرد. این واقعیت زنگ خطری برای سرمایه داری در اروپای غربی بود تا برای مقابله با این گرایش، بکمک جناح چپ خود به تقلا افتاده زیر فشار جنبش سوسیالستی کارگری دست به اصلاحاتی بنفع کارگران بزند.

 

دستاوردهای کارگری در غرب در حول و حوش جنگ دوم جهانی بدون حاکمیت سیاسی کارگران به دولتهای بورژوائی تحمیل شدند. این واقعیت که دولت سرمایه دار موظف به اجرای خواستهای کارگری میشد، به تغییراتی در ساختار دولت منجر شد که بعدها با عنوان دولت رفاه شناخته میشد. یکی از این تغییرات، افزایش نهادهای دولت بود. برای اجرای اصلاحات، دولتهای غربی ناچار به تاسیس وزارتخانه های کار، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و خدمات اجتماعی شدند. دم و دستگاه اداری دولت بزرگ شد. علاوه براین، دولت ناچار بود بمنظور اجرای پروژه های خدمات اجتماعیش ابزار تولید را در برخی حوزه ها بدست بگیرد. برای متحقق کردن آموزش و درمان رایگان، دولت میباست صاحب ابزار کار از جمله املاک و قوه کار در مدارس، دانشگاهها، موسسات آموزشی و همچنین بیمارستانها، مراکز درمانی و دستگاههای گران قیمت درمانی میشد. دولتهای غربی برای بالا بردن سطح استاندارد مسکن ناچار شدند به مالکین قابل توجهی در مستغلات ارتقا پیدا کنند تا با ساخت و نگهداری ساختمانهای مسکونی سوبسید شده دولتی، استانداردها را ارتقا دهند. دولت مسول اجرای خدمات متنوع اجتماعی به سالمندان، معلولین، کودکان و غیر آن شد. همچنین، دولتها در پروژه های تولیدی بسیاری سرمایه گذاری کردند تا قیمتها را کنترل کنند. باین ترتیب بخشی از دم و دستگاه دولت موسوم به رفاه بدلیل تحمیل اصلاحات تحمیل شده به آن به مدیران تامین خدمات اجتماعی تبدیل شد. منبع اصلی درآمد دولت رفرم شده برای تامین هزینه های خدمات اجتماعی مالیات بود که بخشی از آن توسط مالیات بر سرمایه تامین میشد. چهارمین مشخصه دولت رفاه، قوانینی بود که بر کارکرد بازار تولید و توزیع داخلی و تجارت خارجی نظارت میکرد. بخشی از این قوانین بطور غیر مستقیم در بالابردن سطح زندگی عموم مردم نقش داشتند. بعنوان مثال، نظارت بر رعایت امر بهداشت در تولید مواد خوراکی یا قوانین متعددی در ساخت وسائل نقلیه و… پنجمین مشخصه دولت رفاه، برسمیت شناختن تشکلات کارگری بعنوان طرف حساب دولت یا مالکین خصوصی صنایع بود. دوره رونق اقتصادی که در فردای جنگ دوم جهانی بعلت بازسازی اروپا آغاز شد تا دهه هفتاد ادامه داشت. این رونق امکان پرداخت هزینه های بر شمرده دولت رفاه را بدون اینکه خللی در انباشت سرمایه ایجاد شود، تامین میکرد.

 

با افت رونق اقتصادی پسا جنگ جهانی دوم، سرمایه داری دچار رکود و آنچه بحران نفتی نامیدند شد. برای خروج از این رکود در اواسط دهه ١٩٧٠ میلادی هجوم گسترده ای به دستاوردهای کارگری سازماندهی آغاز شد که در دهه ١٩٨٠ شدت یافت و با مقاومت جنبش کارگری مواجه شد﮳ تلاش برای بالا بردن نرخ سود از طریق تشدید استثمار، بیکارسازی، انتقال صنایع به حوزه های کار ارزان، اقداماتی بود که مارکس در قرن نوزدهم آنها را مقابله با گرایش نزولی نرخ سود توصیف کرده بود. این اقدامات میتوانستند سرمایه داری را از فرورفتن در یک بحران همه جانبه اقتصادی  نجات دهند﮳ مزدبگیران از نیمه دوم دهه ١٩٧٠ تا کنون با قریب نیم قرن سیاستهای مداوم تهاجمی به دستاوردهایشان مواجه بودند﮳ اقداماتی که نهایتا بمنظور افزایش نرخ سود به مرحله اجرا درآمدند. یورش به دستاوردهای کارگری به یک هنجار سرمایه تبدیل شده، پس از فروپاشی بلوک شرق به اوج خود رسید و علیرغم مقاومت کارگران، عقب نشینی بزرگی به آنها تحمیل شد﮳ همزمان با افزایش نرخ سود سطح زندگی مزدبگیران بشدت تنزل پیدا کرد، امنیت شغلی کارگران عملا محو شده است، دستمزدهای واقعی کاهش پیدا کرده اند و سازمانهای صنفی کارگران بشدت ضعیف شده اند. آموزش عالی رایگان در اکثر کشورهای غربی به رویا مبدل شده اند، خدمات درمانی رایگان در کشورهای مختلف به درجات مختلفی بازپس گرفته شده اند. خدمات اجتماعی بشدت کاهش یافته یا بطور کل محو شده اند و مخارج مسکن سر به فلک زده است. این یورش در اولین قدم خود با بیکارسازی وسیع و همزمان انتقال صنایع به کشورهائی که حوزه کار ارزان محسوب میشوند پا به عرصه وجود گذاشت﮳ بیکارسازیهای وسیع، ایجاد رقابت بین کارگران برای اشتغال و نهایتا کاهش نرخ دستمزد با هدف غائی افزایش نرخ سود باجرا در آمدند﮳ باز شدن دربهای بازار کار ارزان چین به غرب در دهه هفتاد میلادی، انتقال صنایع به کشورهای حوزه کار ارزان در آسیای جنوب شرقی و بالاخره رفع خطر “کمونیسم” بورژوائی شوروی در دهه ٩٠ اجزا مختلفی از یک روند واحد بودند. برخورد تدافعی اتحادیه های سر به احزاب سوسیال دمکرات، مقاومت در مقابل یورش به دستاوردهای کارگری را ضعیف کرد. شتاب سیاستهای ریاضت اقتصادی که شامل مجموعه ای از اقدامات برای تشدید کار، پائین بردن نرخ قوه کار و حذف امکانات رفاهی بود روز به روز افزایش یافت. رشد تکنولوژی نقل و انتقالات هوانوردی به کاهش قیمت حمل و نقل کالا و انسان منجر شد که در کنار امکانات مخابراتی کامپیوتریزه شده، هر سه جز لازم برای دگرگونی سازماندهی تولید را فراهم کرد. انتقال سریع پول، کالا، ابزار و قوه کار امکان انتگره شدن تجارت خارجی در سازماندهی جهانی خط تولید و توزیع را فراهم کرد. تجارت خارجی انتگره شده هم از ارزش سرمایه ثابت میکاست و هم امکان خارج شدن بخشی از سرمایه از پروسه تولید را تسهیل میکرد که در نتیجه به محو دولتهای رفاه از طریق مقابله با گرایش نزولی نرخ سود  ابعاد تازه ای میداد.

 

مدلهای اقتصادی، مبارزه طبقاتی

نئولیبرالیسم در ادبیات چپ غیر کارگری در غرب برای توصیف پروسه ای که در بالا برشمرده شد  بکار میرود﮳ مدلهای اقتصادی پایدار، نیمه پایدار و ناپایدار سرمایه داری از جمله لیبرالیسم، سرمایه داری دولتی بلوک شرق، نازیسم، دولت رفاه غربی، مدل مافیائی سرمایه داری دوران گذار بلوک شرق به بازار آزاد، مدل بی ثبات و نامتعارف اسلام سیاسی، مدل نیمه سنتی نیمه نظامی در مصر، مدل عشیره ای سرمایه داری در عربستان سعودی و مدلهای دیگر بسته بندیهای حاضر و آماده در سوپرمارکت “مدل فروشی اقتصادی” نیستند. برخلاف تلقیات چپ غیر کارگری، مدلهای اقتصادی متاثر از مبارزه طبقاتی عروج میکنند و تثبیت میشوند. در تمام مدلهای نامبرده وجود رابطه سرمایه داری فرض است اما آرایش خاص آن تابعی از شرایط مشخص سیاسی در یک جغرافیای سیاسی است، شرایطی که در تحلیل نهائی حاصل مبارزه و توازن طبقاتی در هر مقطع و در هر کشوری است. سرمایه داری در غرب در فردای جنگ دوم جهانی دچار کمبود مدل اقتصادی نبود. علت مقبولیت نظرات کینز در جوامع غربی برتری نظری او بر همتایش هایک، که یک مدافع سر سخت بازار آزاد بود، نبود، علتش خطر کمونیسم بود. خطر کمونیسم کفه را بنفع جنبش سوسیالیستی کارگری در مبارزه طبقاتی اش با سرمایه داری سنگین میکرد. بورژوازی غربی برای مقابله با شراکت کمونیسم در قدرت سیاسی به اصلاحات احتیاج داشت. کینز کاندید مناسب چنین شرایطی بود. باید تاکید کرد که از منظر مارکس، تئوری بر عمل تقدم ندارد. سرمایه داری مدل از پیش آماده ای را دست نگرفته است که با سنجاق به کشوری فرو کند بلکه بسیار پراگماتیست مدل مطلوب اقتصادی را بر حسب توازن قوای طبقاتی انتخاب میکند. اگر دستاوردهای رفاهی کارگران شیلی دردهه هفتاد مورد هجوم وحشیانه قرار گرفت علتش جذابیت “دکترین شوک” میلتون فریدمن نبود، علتش جنگ سرد بود که به برخورد تدافعی دولت آلنده و متعاقبا برخورد تدافعی جنبش کارگری منجر شد و زمینه کودتای پینوشه و بازپسگیری اصلاحات دوره آلنده را فراهم کرد. خطر کمونیسم در غرب با اصلاحات و دولت رفاه پاسخ گرفت و همان خطر در شیلی با گلوله، زندان، بمباران و ریاضت اقتصادی پاسخ گرفت چون توازن قوای طبقاتی در هر مورد حکم جداگانه ای صادر میکرد.

 

نئولیبرالیسم چیست؟

نئولیبرالیسم توضیح رفرمیست از روند اضمحلال دولت رفاه است﮳ از دید رفرمیست ایده های هایک و فریدمن و تصمیم تاچر و ریگان به باعث نابودی دولت رفاه شد﮳ یا برعکس، برقراری دولت رفاه نتیجه ایده کینز و تصمیمات روزولت و ترومن بود﮳ حتی اگر ما همین ذهنیت را هم بپذیریم، هنوز اقتصاد ایران موضع کار “نئولیبرالیسم” نمیتواند باشد چرا که هیچگاه هیچ دولت رفاهی در ایران حاکم نبوده است که حال سیاستهای منتسب به نئولیبرالیسم برای عقب راندن آن الزام پیدا کرده باشند. خرگوش “سیاستهای نئولیبرالیستی” بعنوان محمل نفوذ “سرمایه داری جهانی و گلوبالیسم” به ایران از کلاه خارج میشود تا تسلط “نئولیبرالیسم جهانی” به جمهوری اسلامی را گوشزد کند. توده ایست، که ملغمه ای از گرایش رفرمیستی با تاریخچه اخیری از همسوئی سیاسی و همکاری داوطلبانه با جمهوری اسلامی است، مدعی است نئولیبرالیسم از طریق سازمانهای مالی و تجاری جهانی، از طریق بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نفوذ خود را بر ایران اعمال میکند، به “ایران” دستور میدهند خصوصی سازی کن، قانون زدائی کن و جمهوری “بیچاره” اسلامی بناگزیر تسلیم نهیب بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شده مجری سیاستهای نئولیبرالی در ایران میشود! به اینترتیب توده ایست ما با کاربرد “نئولیبرالیسم” بعنوان یک عامل خارجی — درست بهمان شکلی که مفهوم امپریالیسم را درک کرده و بکار میبرد – قادر میشود جمهوری اسلامی را ازتحمیل چهار دهه فقر و فلاکت به کارگر تبرئه، مقصر را موهومی بنام “نئولیبرالیسم”، “امپریالیسم” و “شیطان بزرگ” معرفی کند. تمام فلسفه بلند کردن بنر یادشده در دانشگاههای تهران و تبریز همین نکته بوده است﮳ توده ایست با “نئو امام” متحد و اینبار نه فقط در موضعگیری یکسان سیاسی که در تزهای یکسان اقتصادی یکصدا میشود﮳ این بنر تا آنجا که به وصله ناجور نئولیبرالیسم برمیگردد ربطی به ویژگیهای سرمایه داری در ایران ندارد. شاید به همین دلیل فعال چپی که خواسته یا ناخواسته متاثر از تبلیغات توده ایستی است در توصیف نئولیبرالیسم دچار سکسکه میشود و حتی فرمولنبدی اش قالب عجیب غریبی پیدا میکند، خواهان “سرنگونی نئولیبرالیسم” میشود! برفرض پذیرش نظریه نئولیبرالیسم، میتوان خواهان الغا سیاستهای نئولیبرالیستی و نه سرنگونی آن شد. نئولیبرالیسم یک رژیم سیاسی نیست که بتوان آنرا سرنگون کرد، یک ایده است. علت سردرگمی چپ ایران با نظریه نئولیبرالیسم این واقعیت است که این نظریه عینیت ندارد، هیچ جایگاهی در اقتصاد سیاسی ایران و متعاقبا ادبیات سیاسی سوسیالیسم کارگری نداشته است. حقیقت آنکه، نظریه نئولیبرالیسم، مانند نظریه اتر در فیزیک، در مهد تولدش نیز پا درهواست.

**


۲.﮳ فایل صوتی. دسامبر ٢٠١٩ – ۵٣ دقیقهنئولیبرالیسم چه هست و چه نیست


۳.﮳ نقد کارگر در مقابل ضد نئولیبرالیستی از خصوصی سازی

فوریه ٢٠٢١

 

مبارزات حدودا دو دهه اخیر کارگران ایران بر سر حقوق معوقه، افزایش دستمزد، مزایا و همچنین حق تشکل و اعتصاب در صنایع تولیدی و خدماتی گوناگون، از جمله صنایع فولاد اهواز، هپکو اراک، مجتمع هفت تپه شوش، خودروسازیها، رانندگان شرکت واحد و کامیون، پرستاران و معلمان بخشهای درمانی و آموزشی بموازات پدیده ای اتفاق افتاد که جمهوری اسلامی آنرا “خصوصی سازی” نامید﮳ آنچه در ایران اتفاق افتاد اما خصوصی سازی بمعنی جابجائی مالکیت دولتی به بخش خصوصی نبود﮳ این واقعیت را نه تنها ما که بخشی از بدنه جمهوری اسلامی با اطلاق کردن “خصولتی” به آن اذعان میکند﮳ تفسیر ماده ۴۴ قانون اساسی توسط علی خامنه ای او را با پوشش “ستاد اجرائی امام” سهامدار و یا مستقیما مالک صنایع و مراکز توزیعی عظیم الجثه ای کرد﮳ سپاه پاسداران مالک یا سهامدار عمده تقریبا تمام صنایع مادر و سنگین کشور شد که شامل صنایع نظامی و پایگاههای هسته ای، صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، راه و ساختمان، مخابرات، صنایع هوانوردی، کشتیرانی و خودروسازی میشود﮳ علاوه بر اینها مراکز عمده توزیع کالا تحت عنوان تعاونی ها بدست سپاه افتاد و همچنین سیستم بانکی کشور اساسا توسط سپاه و اعوان و انصار حکومت گردانده میشود﮳

 

جابجائی سند مالکیت مراکز تولیدی و خدماتی از نهادهای غیر نظامی دولتی به نهادهای نظامی دولتی و باندهای حکومتی تحت عنوان خصوصی سازی بانجام رسید که در نتیجه کارگران نیز این پدیده را با همین نام میشناسند﮳ لازم به یادآوری است که جمهوری اسلامی تا کنون بدلیل عدم ثبات سیاسی خود قادر به جذب سرمایه که لازمه خصوصی سازی است نشده است﮳ حکومت نامتعارف اسلامی ناتوان در جلب اعتماد سرمایه، رانت خواری را به انگیزه ای برای مشارکت در اقتصاد مایشائی اش تبدیل کرد﮳ چه فرم اقتصاد مایشائی جمهوری اسلامی را “مافیائی” بخوانیم –که بواقع شرکای صنعت جهانی تولید و قاچاق مواد مخدر نیز هستند — چه آنرا اقتصاد بناپارتیستی بنامیم، ما با اقتصاد متعارف سرمایه داری در ایران طرف نیستیم که حال با دست بدست شدن حقوقی مالکیت از نهاد دولت به بخش خصوصی شیفت قابل توجهی در مالکیت حقوقی ابزار تولید صورت گرفته باشد چون اصولا بخش خصوصی در این معادله غایب است﮳ اقتصاد جمهوری اسلامی به شومی تحمیل بردگی و بی حقوقی مطلق به کارگر و همچنین بی حقوقی شهروندان عادی کشور، اقتصادی اولا متکی به سرکوب صرف و خشن پلیسی است﮳ ثانیا اقتصادی مبتنی بر رانت خواری است که نتیجه بلافصلش فساد، ارتشا، غارت، باج گیری و دزدی عیان و آشکار است﮳ اقتصاد جمهوری اسلامی اقتصاد به تاراج بردن علنی هستی و نیستی زحمتکشان، فرزندان و سالمندانش است، اقتصاد سلاطین دزد میلیارد دلاری ها است﮳

 

نقطه عزیمت کارگر در اعتراضاتش برای دریافت حقوق معوقه و افزایش دستمزد تلاشی برای بقا و بهبود زندگی است﮳ در این جدال کارفرما بلافاصله در مقابل او قرار میگیرد﮳ کارگر پس از عدم پاسخ گرفتن به ابتدائی ترین خواستهای قانونی اش به این نتیجه میرسد که حل مشکل در گرو تغییر شیوه اداره محل کارش است﮳ او مشاهده کرده است که دست بدست شدن مالکیت بهانه ای برای عدم پرداخت حقوقش شد﮳ در نتیجه آنچه دست بدست شدن مالکیت برای کارگر تداعی میکند وخیمتر شدن شرایط زندگی اوست﮳ پس طبیعی است که کارگر در قدم بعد بدرست خواهان خلع ید از آنچه بخش خصوصی نامیده میشود باشد﮳ در هر صورت، چه کارگر با دولت طرف باشد چه با بخش خصوصی، محک او در قضاوت کارفرما وخامت یا بهبود شرایط زندگی اش است﮳ اگر مالک جدید حقوقش را بموقع پرداخت میکرد و در مقایسه با دولت نرمش بیشتری در افزایش دستمزد و مزایا به او نشان میداد کارگر دلیلی برای خواست خلع ید از بخش خصوصی نداشت﮳ همچنین، هیچ کارگری در هفت تپه، هپکو و فولاد از غور کردن به مفاهیم عام نظری به این نتیجه نمیرسد که “بخش خصوصی در اساس بد و مالکیت دولتی خوب است” بلکه معیاراو بهبود شرایط زندگی اش است﮳

 

ما در چند سال گذشته شاهد تلاش آگاهانه طیف متلونی از گرایشات چپ غیر کارگری به الگوسازی برای توضیح نظری اعتراضات کارگران علیه خصوصی سازی بودیم﮳ بخشی از این طیف مدعی است نظریه ای بنام نئولیبرالیسم عامل خصوصی سازی در ایران بوده است، نتیجه میگیرد که باید با این “ایدئولوژی” مخرب جنگید﮳ صرفنظر از اینکه نقطه عزیمت این گرایش داده های ذهنی آن است، که تلاش میکند آنچه در سر دارد را به آنچه در کف کارخانه درجریان است وصله پینه کند، مشکل اصلی ما با این گرایش بر سر بیربطی تمام و کمال نظریش با مختصات سرمایه داری درایران است﮳

 

وقتی ما به منتقدین و تئوریسین های چپ ضد نئولیبرالیسم رجوع کنیم، متوجه میشویم که ادعا میکنند تاچر و ریگان در دهه هشتاد میلادی تصمیم گرفتند (توجه کنید که اراده افراد جایگزین شرایط عینی که مهمترین فاکتور آن مبارزه طبقاتی است شده است) بجنگ آنچه دولت رفاه نامیده میشد بروند﮳ آنها دست به خصوصی سازی صنایع بزرگ و سنگین کشور زدند، مالیات بر درآمد ثروتمندان و بموازات آن بودجه بیمه های اجتماعی و امکانات رفاهی جامعه را بشدت کاهش دادند و از بازار قانون زدائی کردند﮳ این سه اصل “طلائی” سیاستهای نئولیبرالیستی مورد توافق تمامی منتقدین چپ نئولیبرالیسم است﮳ وقتی به مضمون وقایعی که رفرمیست سعی میکند آنها را دستاویزی برای بسته بندی کردن تئوری نئولیبرالیسم کند دقیق شویم نمیتوانیم منکر شویم که بخشی از آنها شامل یورش گسترده به دستاوردهای کارگری بوده است﮳ قطعا توضیح این وقایع از منظر یک سوسیالیست کارگری متفاوت از توضیحی است که یک آکادمیسین رفرمیست از همان وقایع میدهد﮳ برای یک رفرمیست، تئوری نئولیبرالیسم قرار است پاسخگوی یک معضل واقعی باشد بدون اینکه مقصر را سرمایه داری معرفی کند﮳ ضدیت او با نئولیبرالیسم عکس برگردان توافقش با دولت رفاه، با سوسیال دمکراسی است﮳ به این معنا توضیح آنچه بوقوع پیوست تحت پوشش نئولیبرالیسم سپر تئوریکی رفرمیست برای درک وقایعی است که در کف خیابان و در کریدورهای دولت اتفاق میافتند﮳ رفرمیست با ضدیت با نئولیبرالیسم در اصل از ایده آلش، از دولت رفاهش دفاع میکند﮳ این دفاع با هر نقد بجائی که ما به اصل و نسب نظریه نئولیبرالیسم داشته باشیم، واهی نیست، زمینه مادی دارد﮳

 

در ایران چه؟

کدام “دولت رفاه” در ایران حاکم بوده است که حال سیاستهای موسوم به نئولیبرالیستی قرارباشد آن را از قدرت برکنار کند؟ کدام رفاه؟ جنگ چند دهه اخیر کارگر برای دریافت حقوق معوقه اش با دست بدست شدن مالکیت دولتی به “بخش خصوصی” آغاز نشده بود، با حاکمیت دولت  وحشی جمهوری اسلامی آغاز شد﮳ در ایران “دولت رفاه”ی که دست به “خصوصی سازی” زد خود برای سرکوب کارگر بقدرت رسیده بود﮳ از همان ماههای نخست بقدرت رسیدنش کارخانه ها را تعطیل میکرد تا تشکل کارگری را منحل کند، کارگران بیکار را به گلوله بست﮳ فعالین کارگری را بطور سیستماتیک زندان، شکنجه و اعدام کرد﮳ میلیونها کارگر مهاجر افغانستانی را به بردگی مطلق کشاند﮳ عدم امنیت شغلی را به کارگر تحمیل کرد، مناطق آزاد تجاری بوجود آورد، قرارداد سفید امضا را اختراع کرد، دستمزد واقعی کارگر را طی دهه شصت به پائین ترین سطح در دو دهه قبلش رساند﮳ حال بمنظور تشدید باز هم بیشتر استثمار کارگر، صنایعی که مستقیما تحت کنترل داشت را به سپاه و اعوان و انصارش واگذار کرده، آنرا خصوصی سازی مینامد﮳ بنامد، به خودش مربوط است﮳ آنچه مسلم است اینکه “سیاستهای نئولیبرالیستی” صدها سال نوری از یک قلم سیاستهای سرکوب دهه ۶٠ جمهوری اسلامی عقب ترند﮳ نئولیبرالیسم باید در مقابل جمهوری اسلامی کرنش کند، از جمهوری اسلامی آموزش ببیند﮳ شوخی بی مزه “سیاستهای نئولیبرالیستی” که عمدتا توسط خانواده و خط توده ایستی در محافل چپ باد زده میشود هدفمند است﮳ مقاصد سیاسی دارد﮳ هدفش تبرئه جمهوری اسلامی بعنوان عامل فلاکت کارگر است تا باین ترتیب جمهوری ضد کارگر اسلامی را از خشم و گزند کارگر برهاند﮳ هر چه باشد اتحاد نامقدسش با جمهوری اسلامی علیه “امپریالیسم آمریکا” هنوز که هنوز است برایش حکم اکسیژن دارد، اکسیژنی که برای کسبش حاضر است چشم بسته کارگر و منافعش را بحراج بگذارد﮳

**

 

۴. مختصری در نقد نظریه نئولیبرالیسم

فوریه ٢٠٢١

 

پروسه تولید کالا یا پروسه توزیع ثروت

دیوید هاروی، نویسنده تاریخ نئولیبرالیسم، مدعیست نئولیبرالیسم مجموعه ای از ایده هاست که توسط طبقه حاکم با توجیه ایجاد شرایط زیستی بهتر برای آحاد جامعه از طریق باز گذاشتن دست سرمایه گذاران با این اقدامات محوری به اجرا در میاید ۱) خصوصی سازی مالکیت، یعنی جابجائی حقوقی مالکیت بورژوائی از دولت به بخش خصوصی. بعبارت دیگر جابجائی مالکیت ثروت بدون اینکه نفس مالکیت بورژوائی زیر سوال رفته باشد﮳ این جابجائی بشکل مبادله ای در بازار بسرانجام میرسد که خود مثالی از دست بدست شدن ثروت است﮳ ۲) کوچک شدن دستگاه دولتی از طریق حذف پروژه های رفاهی که با محدودیت کردن سرمایه، یعنی مقررات و مالیات بر سرمایه به اجرا در میایند. مالیات پس از متحقق شدن سود، در پروسه توزیع ثروت پرداخت میشود. ۳) بازار و تجارت آزاد از طریق مقررات زدائی در بازار. بازار محل خرید و فروش است، محل مبادله ثروت است.

 

هر سه ویژگی سیاستهای نئولیبرالیستی در متن مبادله ثروت متحقق میشوند.

 

منتقد نئولیبرالیسم مدعی است سیاستهای نئولیبرالیستی نتیجه خواست و اراده افراد، مثلا تاچر و ریگان و پینوشه، برای حذف دولت رفاه است. خروجی منتقد نئولیبرالیسم چه در سطح نظری و چه در سطح سیاسی و عملی جرح و تعدیل توزیع ثروت در خدمت “توزیع عادلانه ثروت” یا همان سرمایه داری اصلاح شده، سرمایه داری با چهره انسانی یا دولت رفاه است. نقطه عزیمت نقد مارکس به سرمایه داری اما نقد پروسه تولید کالا در متن تئوری ارزش است. استنتاج نقد مارکسیستی نفی سرمایه داری است.

 

نقد مارکسیستی سرمایه داری معاصر

از دید مارکسیستی تهاجم به دستاوردهای کارگری الزاما ناشی از نیاز سرمایه به انباشت از طریق افزایش سود در پروسه ای است که ارزش اضافه در آن خلق میشود. پس انگیزه حذف دولت رفاه در دهه ٨٠ میلادی لاجرم جلوگیری از کاهش نرخ سود بوده است. نرخ سود بنابر قانون گرایش نزولی نرخ سود همیشه سیرنزولی طی میکند. توجه به یک نکته در این قانون حائز اهمیت است. مارکس از سوئی سیر نزولی نرخ سود را یک قانون مینامد، یعنی آنرا سیری قطعی، محتوم و مطلق میداند و از سوی دیگر آنرا گرایش میخواند یعنی آنرا یک تمایل معرفی میکند. “قانون گرایش” در نتیجه یک نقض غرض جلوه میکند. توضیح مارکس این است که نرخ سود در محور زمان و بصرف انباشت سرمایه قطعا کاهش می یابد اما میزان شتاب کاهش نرخ سود قطعی نیست چون سرمایه دار میتواند با اقداماتی مقابله جویانه شتاب کاهش نرخ سود را کٌند کند﮳ پس شیب نزولی نرخ سود را نمیتوان مطلقا خنثی کرد اما میتوان آنرا کٌند کرد. رفرمیسم بحران سرمایه داری را نتیجه نابرابری یا ناعادلانه بودن توزیع ثروت میداند﮳ بزعم رفرمیست تقسیم ناعادلانه ثروت توازن عرضه و تقاضای کالا را در بازار بضرر تقاضا مختل کرده موجب بحران اضافه تولید و در نتیجه بحران سرمایه داری میشود﮳ قانون گرایش نزولی نرخ سود اما با دست گذاشتن روی تضاد درونی کارکرد سرمایه، یعنی جهت گیری متضاد افزایش سرمایه ثابت و کاهش نرخ سود، دلیل بحران سرمایه داری از دید مارکسیستی را توضیح میدهد﮳

 

مارکس در فصل چهاردهم جلد سوم سرمایه ۶ اقدام مقابله جویانه با گرایش نزولی نرخ سود را که توسط سرمایه دار بکار گرفته میشود لیست میکند. ۱) تشدید استثمار ۲) کاهش دستمزد کارگران به سطحی نازلتر از ارزش واقعی قوه کار ۳) ارزان سازی عناصر سرمایه ثابت ۴) ازدیاد نسبی جمعیت ۵) تجارت خارجی و ۶) افزایش سرمایه سهام یا سرمایه ربائی یا سرمایه پولی یا سرمایه موهوم (The Increase Of Stock Capital )

 

برخلاف تعبیر نئولیبرالیستی از سقوط دولت رفاه، تئوری ارزش مارکس ابزار لازم و کافی برای ریشه یابی یورش سرمایه داری به دستاوردهای کارگری را در اختیار ما قرار میدهد﮳ اولین، موثرترین و مهمترین اقدام سرمایه داری برای جلوگیری از گرایش نزولی نرخ سود افزایش شدت کار، یعنی افزایش نرخ استثمار است﮳ بعنوان مثال، تثبیت مشاغل نیمه وقت و قراردادی با دستمزد نازل در غرب precarious_jobs و اخیرا مشاغل صنایع موسوم به اقتصاد گیگ gig_economy بموازات حذف مشاغل امن که دستمزد بالاتری داشتند مصداق دقیق تشدید کار و کاهش دستمزد کارگران به سطحی نازلتر از ارزش واقعی قوه کار است﮳ انتقال سرمایه صنعتی از اروپا و آمریکای شمالی به کشورهای حوزه کار ارزان و خصوصا آسیای شرقی و جنوب شرقی نیز مصداق کاهش دستمزد کارگران به سطحی نازلتر از ارزش واقعی قوه کار است﮳ سقوط ارزش ابزار تولید بدلیل بالا رفتن بارآوری کار یکی از انگیزه های تداوم انقلابات انفورماتیکی در صنایع مختلف تولیدی، توزیعی و خدماتی بوده است﮳ بیکاری ناشی از بالا رفتن بارآوری کار، انتقال صنایع به حوزه کار ارزان و یا سازماندهی جهانی تولید بجای سازماندهی محلی تولید، موجب ازدیاد نسبی جمعیت میشود که بنوبه خود باعث افزایش ارتش ذخیره کار، رقابت کارگر برای فروش قوه کارش و کاهش نرخ دستمزد میشود﮳ پنجم، تجارت خارجی هم به کاهش ارزش سرمایه ثابت منجر میشود و هم ارزش اقلام مصرفی قوه کار را کاهش میدهد و در نتیجه به عنوان مانعی در گرایش نزولی نرخ سود عمل میکند﮳ نقش رابطه تجاری چین با آمریکا مصداق این رابطه است که از جمله خود را در تبدیل شدن فروشگاههای زنجیره ای وال مارت و “یک دلاری” در آمریکا بعنوان فروشگاههای تامین ارزاق و نیازهای روزمره کارگران یقه آبی تثبیت کرده اند﮳ قطع یا صدمه جدی رابطه تجاری آمریکا با چین، کارگران آمریکا را بلافاصله به تقابلی با سرمایه داران در آمریکا برای افزایش دستمزد میکشاند﮳ مارکس توضیح چندانی در مورد بند ششم مقابله با نرخ نزولی گرایش سود نمیدهد﮳ وزن، حجم، جایگاه و عملکرد سرمایه سهام در بازار بورس در زمان حیات مارکس چشمگیرنبود﮳ مارکس این نکته را در همان اولین جمله اش بیان میکند﮳ اما مارکس فونکسیون سرمایه ربائی را بعنوان مکملی بر پنج اقدام پیشین در تقابل با گرایش نزولی نرخ سود برسمیت میشناسد﮳ او میگوید سرمایه ربائی با نرخ پائین سودش در محاسبه نرخ عمومی سود بکار برده نمیشود﮳ بخشی از انباشت سرمایه بجای افزوده شدن به سرمایه ثابت که بنوبه خود موجب کاهش نرخ سود میشود، بشکل سرمایه ربائی بطور کامل از پروسه تولید جدا میشود﮳ این شکل از سرمایه که مارکس آنرا سرمایه موهوم نیز مینامد و اقتصاد دان بورژوا پروسه جدائی اش از چرخه باز تولید سرمایه را فایننشالیزیشین financialization خطاب میکند، امروزه ابعاد غول پیکری بخود گرفته است﮳ حجم سرمایه موهوم در بازار بورس ٩٠ تریلیون دلار، در بازار املاک و مستغلات ٢٨٠ تریلیون دلار و بشکل ربائی در حسابهای بانکی جزایر امن مالیاتی به گزارش صندوق جهانی پول قریب به ۴٠ تریلیون دلار است. بعبارت دیگر مجموع سرمایه چهارصد تریلیون دلاری موهوم پنج برابر تولید ناخالص ملی ۸۳ تریلیون دلاری جهان در سال ٢٠١٩ است. جدائی این بخش از سرمایه از پروسه تولید کالا، از حجم سرمایه ثابت کاسته، نقش مقابله با نرخ نزولی سود را بازی میکند﮳

 

اقتصاد جهان در نیم قرن گذشته با سقوط بازارهای مختلف بورس  و با بحرانهای مالی مواجه شده است، با رکود منفصل و متصل در گوشه و کنار جهان به چالش کشیده شده است. با سقوط بلوک موسوم به کمونیسم مواجه شده است﮳ نرخ عمومی و جهانی سود در طی این مدت به حول و حوش سه درصد کاهش پیدا کرده است. این فاکتها اثبات قانون گرایش نزولی نرخ سود است. بلوک شرق سابق بکنار، سرمایه داری بازار آزاد طی نیم قرن گذشته هیچگاه دچار بحران اقتصادی، با معیار قابل شمارش انقباض یا رشد منفی انباشت، نظیر بحران انتهای دهه سی قرن گذشته نشده است. این حقیقت نیز بیانگر تاثیر اقدامات مقابله جویانه سرمایه دار با گرایش نزولی نرخ سود است. اقدامات مقابله جویانه سرمایه داری تنها هنگامی میتوانند موثر واقع شود و از سقوط نرخ سود اجتناب کند که کارگر در موقعیتی تدافعی قرار گرفته باشد. سقوط بلوک شرق بزرگترین زمین لرزه جهانی بود که مستقیم و غیر مستقیم جنبش کارگری را به موضعی تدافعی کشاند. بنظر من تا هنگامیکه جنبش سوسیالیستی کارگری فتحی قابل اندازه گیری در گوشه ای از دنیا نداشته باشد، کارگر در یک اشل جهانی همچنان در موضع تدافعی باقی میماند. تفسیر اقتصادی جناح چپ بورژوائی تحت عنوان نئولیبرالیسم از عمق تهی و هیچ قرابتی با تئوری ارزش مارکس در توضیح کارکرد سرمایه ندارد بلکه عملا سرمایه داری را جاودانه وافق سوسیالیسم را کور جلوه میدهد. بیجهت نیست که دیوید هاروی در ١٩ دسامبر ٢٠١٩ اعلام میکند نه تنها الغا سرمایه داری غیر ممکن است که باید از سقوط روابط سرمایه داری جلوگیری کرد! ضدیت با نئولیبرالیسم نقدی به اقتصاد سیاسی سرمایه داری نیست بلکه چتر انتقادی مجموعه ای از گرایشات درونی بورژوائی به کارکرد سرمایه داری در پنج دهه اخیر است. در سمت چپ این مجموعه رفرمیستها و در منتهی علیه راست آن ملی – مذهبیون توسعه طلب خط امامی قرار دارند.

 

نیم قرن بدون بحران اقتصادی

منتقدین نئولیبرالیسم تصویر عجیبی از یک “بحران ساختاری” سرمایه داری در نیم قرن گذشته بدست میدهند. مدعیند سرمایه داری درست از وسط دهه ١٩٧٠ تا کنون در یک بحران دائمی بسر میبرد در حالیکه نرخ عمومی انباشت سرمایه در اشل جهانی در همین مدت، بجز دو مورد کوتاه مدت، همیشه مثبت بوده است﮳ مارکس در مقدمه فصل چهاردهم جلد سوم کاپیتال تاکید میکند که با توجه به افزایش بارآوری کار در ٣٠ سال پیش از آن — که به افزایش خیره کننده سرمایه ثابت منجر شده بود– انتظار میرفت نرخ سود نیز بسیار سریعتر و شدیدتر سقوط کند که نکرده بود. در نتیجه اقتصاد دانان برای یافتن علل آن به تکاپو افتادند ودرست بهمین دلیل مارکس صفت “گرایش” را برای قانون نزولی نرخ سود برگزید. بعبارت دیگر سرمایه داری میتواند حتی نیم قرن در مقابل نزول نرخ سود مقاومت کند بدون اینکه به بحران همه جانبه اقتصادی دچار شود اما سرمایه  نمیتواند نیم قرن در بحران اقتصادی باقی بماند چون اساس فعالیت سرمایه انباشت است﮳ سرمایه داری امروز خالق بحرانهای متعدد سیاسی، اکولوژیستی، بهزیستی، فرهنگی، اجتماعی و حکومتی بوده است اما تا آنجا که باقتصاد برمیگردد آنچه سرمایه داری طی چند دهه گذشته از سر گذرانده است دوران رشد شکننده اما نابحرانی سرمایه بوده است. اقدامات مقابله جویانه سرمایه داری برای کند کردن گرایش نزولی نرخ سود، کارگر را به بحران معیشتی کشانده است﮳ بحران معیشتی کارگر دلیلی بر وجود بحران سرمایه داری نیست بلکه صورتحساب تحمیلی ای است که کارگر برای رشد سرمایه داری پرداخته است﮳ بحران سرمایه داری را تنها در عدم انباشت یا نرخ منفی رشد سرمایه میتوان نشان داد، اتفاقی که بجز در پریود بسیار کوتاهی در سال ۲۰۰۹ و همچنین سال ۲۰۲۰ بوقوع نپیوسته است﮳ تازه علت انقباض سرمایه در یکی از این دو مورد، بحران بهزیستی ناشی از شیوع کرونا بود، نه تناقضات درونی سرمایه﮳ بعبارت دیگر علتش بحران اخص اقتصادی نبود حتی اگر ما بحران بهزیستی را بدرست ناشی از کارکرد نظام سرمایه داری بدانیم﮳

 

جمعبندی

نقد مارکسیستی از موقعیت جاری سرمایه داری در هیچ کجا با نقد نئولیبرالیستی از همان وضعیت تلاقی پیدا نمیکند. خصوصی و یا دولتی شدن مالکیت بورژوائی، قانون زدائی از بازار و کاهش مالیات بر سرمایه و حتی تبعات آن مانند کوچک و بزرگ شدن دولت بورژوائی مشغله نقد کارگری به سرمایه نیست چرا که هیچیک از این اقدامات نه بواقع توضیح عملکرد سرمایه داری در متن تئوری ارزش است و نه بیان کننده نقد سرمایه داری از زاویه منافع کارگری است﮳ شاید پرسیده شود چرا مالیات بر سرمایه مشغله کارگر نیست؟ اولا مالیات چه از طرف سرمایه دار پرداخت شود و چه مستقیما از دستمزد کارگر پرداخت شود بخشی از ارزش (اضافه ای) است که کارگر تولید کرده است﮳ ثانیا کارگر مشاور اقتصادی دولت بورژوائی برای تنظیم بودجه آن نیست﮳ وارد شدن به میدان مشاورت با دولت بورژوایی در “یافتن منبع تخصیص بودجه” در اساس اشتباه است﮳ کارگر صرفا مطالباتش را مطرح میکند﮳

 

نقد نئولیبرالیسم در مطلوب ترین حالت نقد پروسه توزیع ثروت در سرمایه داری است در حالیکه مارکسیسم نقد سرمایه در پروسه تولید کالاست. این پایه ای ترین سطح اختلاف متدولوژیک این دو نقد متفاوت به سرمایه داری است. نظریه نئولیبرالیسم درک رفرمیست از پروسه خلع ید از دولت رفاه است. نقد ضد نئولیبرالیستی، در بهترین حالت، خصلت نمای اصلاح سرمایه داری و نقد مارکسیستی خصلت نمای نفی سرمایه داری است﮳ اولی پرچم رفرمیسم و دومی پرچم سوسیالیسم کارگری است.

***

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)