وقتی از دور به فعالیت سیاسی ایرانیان نگاه می کنید، می بینید که قبض و بسط آن صورت نوعی منحنی دارد، انباشت سریع هیجان و سپس تخلیۀ آن. ضرب آهنگ این کار بسیار سریع است و به محض اینکه بسط حاصل شد، قبض بعدی، بر اساس مضمون جدیدی شروع می شود. این ضربان های منظم که به تپش قلب می ماند، مصنوعی به نظر می آید: تحریک و واکنش، جمع شدن و هدر رفتن نیرو. به این ترتیب، نیرویی که باید جمع شود تا در راه هدف معینی خرج شود، به طور مرتب تخلیه می شود و اگر هم رضایت کوشندگان را حاصل بیاورد که موقت است، در نهایت هرز رفته است. شاید حتی بتوان گفت که تن دادن به این بازی، در دراز مدت نوعی اعتیاد به همراه می آورد. نگاهی بکنید به این هایی که آویزان توییتر و فیسبوک هستند تا مطلب دستتان بیاید.

تصور نمی کنم این امر اتفاقی باشد. کسانی که امکانات دارند و می خواهند مبارزان یا خواستاران مبارزه را بازی بدهند، به قصد و با مهارت از این روش استفاده می کنند ـ چه از داخل کشور و چه از خارج. وقتی اسباب فراهم باشد، کیست که برای تأمین منافع خود در بازی دادن مردم تردید روا دارد؟ طبعاً انگیزه از دو سو یکی نیست. از داخل، هدف اصلی عاطل کردن اپوزیسیون است، ناتوان و پراکنده نگاه داشتنش و در نهایت زمین گیر کردن آن که کاری نتواند پیش ببرد تا امنیت نظام به این طریق حاصل گردد. از خارج هم باز هدف روشن است، اولی همین فلج کردن مبارزان است و دومی مطرح کردن مهره های خودی، به صورتی که دائم در معرض دید باشند.

جالب این که وسیلۀ اصلی و روش هر دو گروه یکیست.

رسانه های اجتماعی که از اجتماعی بودن فقط اسمش را دارد و بیشتر ابزار عمل گروهی است تا چیز دیگر، وسیلۀ اصلی است. چون بسیار مناسب این بازی است: تشکیل مولکول های ناپایدار از اتم های فردی. کارکرد اصلی اینها شبکه سازی است، شبکه هایی بزرگ یا کوچک و در همه حال موقت. هر ضرب تبلیغاتی با انداختن مضمون واحدی در دل این رسانه ها انجام می پذیرد، توجه و نیروی بسیاری را به سوی خود جلب می کند و در نهایت پس از اتلاف وقت آنها و صرف نیرویشان، جا به مضمون دیگری می دهد ـ از این ضربان به ضربان بعدی.

مضامینی که برای این کار انتخاب می شود، از نوعیست که میدان به بازی بدهد، یعنی ضرب عاطفی زیاد داشته باشد و بی دنباله باشد و کم نفس. بهترین این مضامین، آنهایی است که بیش از سیاسی بودن، یا در عین داشتن بعد سیاسی، مناسب «صفحۀ حوادث» باشد، یک اعدام، یک زندانی، یک قتل… همه موردی و بسته. درست است که همۀ اینها در جمع جزو بدکاری های رژیم است و در این سطح با هم ارتباط پیدا می کند، ولی خط منطقی که اینها را به هم وصل می کند، در ذهن تحلیلگر جا دارد نه در معرض دید آن هایی که در می دانند. اینها دید کلی ندارند که قرار است از کجا تا به کجا بروند، افق دیدشان ضربۀ بعدی است و احتمالاً تصور می کنند با تکرار این ضربات، به هدف نهایی که تازه آن هم خیلی برای همه روشن نیست، خواهند رسید ـ آنقدر با چکش می کوبیم تا بشکند.

نگاه جامع بر بیننده معلوم می کند که اصل داستان در این نقطه ها نیست، در مجموعۀ آنهاست، نه در سطح اخبار روزمره؛ در سطح کلی و در راه مبارزه برای براندازی رژیم، نه مخالفت با این و آن چیز یا حداکثر جلوگیری از این و آن جنایت. کسانی که نمی خواهند مبارزه صورت درست و وسیع و سالم خود را پیدا کند، با ترفندی ابتدایی چشم مردم را بر تصویر کلی می بندند و آنهارا به دنبال خود می شکند، تا در هر قدم مبارزه جوییشان را ارضأ نمایند و در عین حال از صرف این نیرو در راه صحیح جلوگیری کنند. مبارزۀ درست مستلزم داشتن دید وسیع و استراتژیک است و داشتن طرح روشن برای گام هایی که باید برداشته شود. مبارزه لی لی کردن از این نقطه به آن یکی نیست، برداشتن قدم های محکم است به سوی هدف. بهتر است دست از بازیگوشی برداریم.

۱۴ فوریۀ ۲۰۲۱، ۲۶ بهمن ۱۳۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)