بختیار یک دمکرات واقع بین بود. او می گفت اگر صدبار هم به ایران برگردم و سی بار زنده شوم مانند گالیله که می گفت زمین می چرخد من هم می گویم تنها راه نجات ایران دمکراسی است هر قدر که دشوار باشد، هر قدرکه مشکل باشدو هر قدر ناپخته باشیم باید از جایی شروع کنیم. بر این باور بود که نیکبختی ایرانیان تنها در سایه دمکراسی میسر است البته با رد هر نوع حکومت استبدادی. او دمکراسی را در آینده نزدیک برای ایران تجسم نمی کرد که نشانه واقع بینی اش بود. دمکراسی زمان می برد ولی می افزود ما آمادگی برای شروع و پایه گذاری یک دمکراسی در ایران را داریم. می گفت من راه دمکراسی و احترام به دیگران را برگزیده ام و هرقدر بیشتر آموزش دیدم و بیشتر در راه آزادی قدم برداشتم در این عقیده استوارتر شدم. به باور بختیار در رژیمی که مذهب و حکومت یکی باشدممکن نیست به دمکراسی منتهی شود. دکتر بختیار قاطعانه تاکید می ورزید که آزادی و دموکراسی با وجود دخالت اخوند در حکومت خیالی بیش نیست، بعضی از کشورهای خارجی که چشم طمع به ثروت ایران دوخته اند، صحبت از وجود و حضور اخوندهای معتدل می کنند باید به آنها پاسخ بدهید: که دیکتاتوری انواع مختلف دارد ولی دموکراسی یک نوع بیشتر نیست و با وجود اخوند محال است.
دکتر بختیار باور عمیق داشت ایران راهی جز دمکراسی سراغ ندارد و این امر باید بر سه پایه استوار باشد: ملی گرایی، جدایی مذهب از سیاست و عدالت اجتماعی.
او در سخنرانی اش در فراکسیون دمکرات مسیحی پارلمان اروپا در هفدهم ژانویه ۱۹۹۰ چنین می گوید:
«هیچ شکی نیست که آنچه بیش از هرچیز ما بدان نیازداریم و درجستجویش هستیم دمکراسی ، بازهم دمکراسی ، همیشه دمکراسی است . ما بدون دمکراسی به موقعیتی استوار و پایدار دست نخواهیم یافت . تنها بوسیله دمکراسی است که صلح ، پیشرفت و حیثیت انسانی هر یک ازما قابل تصوراست . این واقعیت را ایرانیان به قیمت قربانیان بی حساب دریافته اند و به هیچ وجه شک و تردید درباره آن چه رسد به گذشت از آن را جایزنمی دانند .»

آخرین نخست وزیر مشروطه قانون را ضامن و پشتیبان دمکراسی می دانست. دمکراسی بدون قانون ره بجایی نخواهد برد و پایدار نخواهد بود.
به باور بختیاردمکراسی شیادی نمی پذیرد، معتقد به معجزه نیست و متکی به نیروی لایزال مردم است که اگر در هر امری اشتباه کردند هم شهامت اقرار و امکان ترمیم آن را خواهند داشت

با این حال بنیانگزارو رهبر نهضت مقاومت ملی ایران دمکراسی را بدون سوسیالیسم کافی نمی دید و بر این باور بود که دادگری اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت که در یک اقتصاد سوسیالیستی میسر است که نیکبختی انسان و بقای جامعه در گرو آنست و بدین ترتیب خود را سوسیال دمکرات می دانست.
«من سوسیالیسم را به عنوان یک افزار توانا برای برپاداشتن یک عدالت اجتماعی می شناسم و بر آنم که توزیع دادگرانه درآمد ملی با تاکید بر سهم کار در تولید ملی شرط اصلی بقای جامعه انسانی است. به بیان دیگر باور داشتن این اصل که دادگری در گسترده ترین معنای خود تامین کننده نیکبختی انسان است و توزیع دادگرانه ثروت که یکی از ارکان عمده جانبدارانه از عدالت است و از سوی دیگر نقش «کار» چه بر خاسته از اندیشه انسان با شد و یا تن او، سهم تعیین کننده ای را در تولید ملی داراست. توجه ویژه به چنین عامل بنیادی را به عنوان مبنای اساسی در توزیع ارزش افزوده ضروری می دانم و از آنجا که این معنی در دستگاه اقتصادی سوسیالیستی در عالی ترین شکل علمی و منطقی مورد توجه است، استقرار این نظام را به عنوان یک مکانیسم تحقق بخش دادگری اجتماعی در دیده دارم و آن را از أصول مرامی خود می شمارم.»
از جزوه مبانی اندیشه های سیاسی زنده یاد دکتر شاپور بختیار

رهبر نهضت مقاومت ملی ایران آزادی را سرآمد موهبات می دانست و به آن باور داشت. او می گفت از تجربه آموختم که آزادی فقط با سخت کوشی، با ایثار، با احساس مسیولیت و با جان کندن بدست می اید و هر تصوری جز این ، همان تصور مطلق است و دل بستن به سراب. می گفت منطق حرف من آن روز که در جلالیه سخن می گفتم این بود . امروز هم همان است و دلیلی نمی بینم که در این چند صباح آخر عمر از آن دست بردارم.

             بختیار خود را یک انسان ایرانی مسلمان می دانست و می گفت هدف غایی اندیشه سیاسی اش کوشش برای خوشبختی انسان است. این هم یکی دیگر از دلایل عمده ای بود تا نخستین کسی باشد که با مقاومت معنادار و اصولی سیاسی در برابر خمینی قرار گیرد و رهبری او را نفی کامل کند و بعدها در خارج از کشور بصورت قدرتمندترین مخالف رژیم اسلامی در اید. هرگز فریب خمینی را نخورد و می گفت فقدان دمکراسی موجب کسب قدرت از سوی خمینی شیاد شد. بختیار همچنین نخستین کسی بود که با قاطعیت باور داشت که تفاوتی در سیاست بین اخوند معتدل و رادیکال یا میانه رو و تندرو نیست، و جای اخوند را در مسجد می دانست و نه در عرصه سیاست، نظری که موجب شد تا خمینی هیچوقت اورا نبخشد. 

بختیار بین مرگ و زندگی دومی را برگزید، بین تسلیم و مبارزه دومی را برگزید، بین تفرقه و همبستگی دومی را برگزید، بین خرافات و خرد دومی را برگزید، بین ستمگری و دادگری دومی را برگزید، بین جهل و علم دومی را برگزید، بین تاریکی و روشنایی دومی را برگزید، بین دگماتیسم و اندیشه گری دومی را برگزید، بین هرج و مرج از یکسو و قانون و نظم از سوی دیگردومی را برگزید، بین ترور فکری و آزادی اندیشه دومی را برگزید، بین گذشته و آینده دومی را برگزید، بین امت و اسلام از یکسو و ملت و ایران از سوی دیگر دومی را بر گزید و بین نا انسان و انسان دومی را برگزید.

بختیار در دوران مبارزه در خارج از کشور تنها مخالف برجسته رژیم اسلامی بود که انگ ننگین همکاری با اخوند را در کارنامه خود نداشت، و هرگز در برابر حکومت مذهبی- فاشیستی تن به حقارت نداد و سرانجام هم برای همین مقاومت و مبارزه مهم‌ترین سرمایه زندگی اش یعنی جان شیرین اش صرفنظر کرد. قتل او را نتوان چیزی جز ضعف طراحان حذف فیزیکی اش در برابر یک اندیشه آینده نگر بر پایه احترام به انسان، و تامین خوشبختی اش دانست.

بختیار از انصاف سیاسی، توسعه در ابعاد مختلف، روابط مسالمت امیز با دیگر کشورهای جهان بر اساس احترام متقابل و قوانین بین المللی، و ضرورت پایه ریزی یک ارتش ملی صحبت می کرد. بختیار پای بند به انضباط حزبی و سازمانی بود. آخرین نخست وزیر مشروطه از صراحت، دانش، بصیرت و بینش، شفافیت، قاطعیت، شهامت، جریت، شجاعت ویژه ای برخوردار بود. او یک ملی گرا بود که انسان ایرانی‌ را در قالب انسان مدرن جهانی می دید، بعبارت دیگر بختیار پلی بود بین انسان ایرانی و انسان به عنوان یک موجود در جامعیت آن. دلبستگی او از یکسو به فرهنگ ایران و از دگر سو به فرهنگ فرانسه، و مبارزه علیه فاشیسم در اروپا و علیه خودکامگی در ایران گویای این واقعیت است که برای بختیار فرهنگها با هم نمی توانند بیگانه باشند و انسان‌ها برایش یکسان بودند.

با چنین اندیشه ها و پیشینه ای بود که با فروکش کردن التهاب انقلاب و سیاست های ویرانگر رژیم اسلامی و تحقق پیش بینی های عالمانه او، بختیار بیش از هر زمان دیگری درخشید و این درخشندگی تاکنون بطور مستمر و با شتاب بیشتر، با شعله های فروزان تر، و شعاعی گسترده تر ادامه دارد.

ابراهیم بی پروا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)