بازنگاهی به اندیشه های اهل سنت در حوزه مسائل اختلافی

(جوابیه ای  به سخنان دکتر محسن کدیور تحت عنوان ممیزات تشیع)

نویسنده : سید محمد سعید حسینی

دکتر محسن کدیور بزرگوار در سخنرانی شب عاشورا به تاریخ ۳ آذر۱۳۹۱ در هیوستون آمریکا تحت عنوان «ممیّزات تشیّع» اظهارات بدیعی ایراد فرموده‌اند؛ ازجمله اینکه : «اهل سنت در نزاع علی و سران جنگ جمل، حق رابه اهل جمل می‌دهند واهل سنت، ادامه جریان جمل است، اینرا استنباطی نمی‌گویم وتحقیقی عرض می‌کنم…! ازنظراهل سنت بهترین نماینده‌ی پیامبر پس از خلفای راشدین، اهل جمل وعبدالله بن زبیرهستند… بعد ازپیامبر دینش منحرف شد نه فقط در بُعد سیاسی‌اش بلکه انحراف تمام اسلام بود ونه فقط اینکه خلیفه‌ی غاصب بجای امام برحق نشسته باشد… آنچه پس از پیامبر عوض شده بود، معیاردینداری بود… اهل سنت پیروی ازحاکم جائر را نیز روامی‌دانند! مسأله واقعاً بزرگ‌تر ازخلافت وامامت است… خود دین فاسد شده بود… اما ما شیعیان خوبی نبوده‌ایم مسئله را به نزاع سیاسی دو خانواده تقلیل داده‌ایم، درحالیکه توطئه علیه خود اسلام بوده است!».

جواب : این درحالی است که به شهادت تاریخ و بر خلاف داوری محققانه(!) دکتر، اهل سنّت به صورت همنوا ویکصدا از‌‌همان آغاز، برحقانیت حضرت علی دربرابر تمامی مخالفانش در دوره خلافت ایشان صحّه گذاشته‌اند؛ به عنوان مثال ابوالحسن نَدْوی (رح) بااقتباس ازکتاب مناقب الامام الاعظم (۲/۳۸) نوشته‌ی صدرالائمّه موفّق بن احمد مکّی، قول امام ابوحنیفه (متوفّای۱۵۰ق) دراین باره را چنین نقل می‌کند: «هیچکسی باعلی نجنگیده مگر اینکه علی از وی به حقّ و صواب نزدیکتر بوده است و اگر علی در برابر آنان موضع نمی‌گرفت، هیچکسی نمی‌دانست که (به هنگام بروز منازعات سیاسی) درمیان مسلمانان چگونه رفتار کند» (المرتضی/ص۱۷۷). امام ابوالحسن اشعری (متوفّای۳۲۴ق) نیز تمامی کسانی را که بر ضدّ امام علی شورش کردند، تخطئه و بر حقّانیّت خلیفه چهارم دربرابر آنان تأکید کرده است : (ابن فورک، مقالات الشیخ أبی‌الحسن الأشعری، ص۱۹۴و۱۹۵)؛علامه ابوالفرج ابن جوزی نیز درهمین رابطه گفته است: «درمیان علما کسی مخالف این رأی نیست که در تمام جنگ‌هایی که با علی شده، حق با علی بوده است؛ چگونه چنین نباشد درحالی که پیامبر برایش دعا کرد که: خدایا علی به هر سو که می‌رود، حق را با او همراه ساز» (صیدالخاطر/ص۲۴۳)؛ امام عبدالقادر گیلانی نیز درهمین باره گفته‌اند: «علی رضی الله عنه به دلیل مشروعیت برخاسته ازتوافق اهل حل و عقد بر خلافتش، برحق بود؛ زیرا شورش بر ضد خلیفه مشروع، بغی و شورش محسوب می‌شود وجنگ با شورشگران جواز شرعی دارد (الغُنیَه، ص۱۰۰و۱۰۱). تمام سخن اهل سنّت این است که شورش مسلّحانه بر ضدّ خلیفۀ قانونی مسلمانان، به رغم حرمت وممنوعیّتی که دارد، سبب خروج از دین و جواز سبّ ولعن و تکفیر نیست. چرا که دیدگاه امام علی نیز این بوده است که برخلاف مدعیان تشیع امروزی ایشان اهل شام و اصحاب جمل را تکفیر وتفسیق نکرد بلکه گفت اینها برادران مسلمان ما بودند که برما بغی ( یعنی شورش ) کردند و خداوند همه ما را مورد غفران قرار دهد درنهج البلاغه که شیعه قبولش دارد می خوانیم گروهی از هواداران (شیعیان) امام علی که زبان به سب ولعن اهل شام گشودند امام علی با قاطعیت با آنها برخورد کرد وآن ها را از این کار زشت برحذرشان  داشت.

جنگ جمل، بر خلاف تحریفات تاریخی که مراجع تقلید تشیع در ذهن مردم جا داده‌اند، شورش بر امام علی نبوده است بلکه قیام بر قاتلین حضرت عثمان در بصره بود که چندی بعد منجر به فتنه جمل ودرگیری بین طرفداران طلحه وزبیر وامام علی گشت. درحقیقت این جنگ نبود بلکه فتنه‌ای بود که دامان بعضی از اصحاب را فرا گرفت. قضیه به صورت خلاصه این بوده است:

چند ماهی که امام علی خلافت بر عهده گرفته بودند هنوز قاتلین حضرت عثمان قصاص نشده بودند. چرا که امام علی هنوز نتوانسته بود  دستگاه خلافت را محکم کند زیرا تعداد شورشیان زیاد بود و عده‌ی زیادی از شورشیان  درصف امام علی خود را جای داده بودند. طلحه وزبیر رضی الله عنهم اجمعین از امام علی کسب اجازه نمودند  که به مکه  بروند. در آنجا با تنی چند از اصحاب تصمیم گرفتند که خود شان به نبرد قاتلین در بصره بروند واز ام المومنین عایشه وبردارش نیز خواستند آن ها را همراهی کنند وسپاهی را تشکیل دادند و به سمت بصره رفتند. امام علی در مدینه بود و اگر آنها می خواستند با امام علی بجنگند به مدینه می رفتند، نه به بصره!! در آنجا سپاه و گروه طلحه توانست بعضی از قاتلین حضرت عثمان را بکشند وبا گروهی از آنان جنگ نمود و شکستشان دادند. به حضرت امیر رضی الله عنه خبر رسید که جنگی بین سپاه طلحه و گروهی رخ داده است. ایشان با لشکر خود از مدینه به آنجا آمدند و حضرت قعقاع و یکی دیگر از اصحاب را به سوی حضرات طلحه و زبیر فرستاد و موضوع را جویا شد و طرفین توافق کردند که قاتلین را شناسایی و محاکمه کنند وهمگی به ارودگاه‌های خود برگشتند. وقتی که قاتلین، و در رأس آن ها گروه سبأیی‌ها، از موضوع توافق مطلع شدند، فکر کردند که اگر چنین شود همه آنها به قتل خواهند رسید. لذا شبانه گروهی از آنان به سمت سپاه طلحه و زبیر حمله کرده و گروهی به سمت سپاه علی تیراندازی کردند. طرفین در دو سپاه هرکدام فکر کردند که طرف مقابل خیانت کرده و از این رو جنگ سختی در آنجا درگرفت و بر خلاف این که امام علی و زبیر و طلحه به یارانشان می گفتند نجنگید، اما طرفین با هم می جنگیدند. در این فتنه بعضی ازاصحاب کشته شدند که مهمترین آن ها حضرات طلحه و زبیر یاران ویژه رسول خدا بودند.

وقتی جنگ جمل پایان یافت، علی (رض) در حالی که میان کشته شدگان می‌گشت چشمش به طلحه بن عبیدالله افتاد. او طلحه را بلند کرد و خاک‌های چهره‌اش را پاک کرد و گفت: برای من دشوار است که تو را می‌بینیم که زیر ستارگان آسمان آشیانه گرفته‌ای. و علی (رض) گریه کرد و گفت : دوست دارم ای کاش بیست سال قبل از این می‌مردم[1].(  ر: تاریخ دمشق ابن عساکر 11/207، أسد الغابه 3/88 والبوصیری می‌گوید راویان آن ثقه هستند وحافظ ابن حجر در المطالب العالیه 4/302 با اختلاف اندکی ذکر کرده است.)

 و او بر جنازه‌های طرفین  درفتنه جمل نماز میت خواند. بعد از این جنگ‌ها، امام علی و دیگر اصحاب به خاطر این که درگیر این جنگ‌ها وفتنه‌ها شده بودند بارها اعلام ندامت کرده بودند که کاش وارد این درگیری‌ها نشده بودند. بالاخره قضیه فتنه بوده است و حق بر  گروهی ازامت  مشتبه شده بود وتفرقه افکنان شعله جنگ را برمی‌افروختند و در حقیقت آنکه خسران دید اسلام وامت اسلام بود وکسی پیروز نبود. عمل وگفتار به حق امام علی نشان می دهد که  امام علی مثل اهل سنت مخالفین سیاسی خود را تکفیر و تفسیق نمی کرده، بلکه آنان را مسلمان می‌دانسته و به سبب فتنه‌ای که رخ داده بود، آنها را در اجتهاداتی که به خطا رفته‌ بودند  معذور می دانسته و معتقد بود که خوبی‌هایشان خطاهایشان را محو می کند، بخصوص این که میزان خوبی‌های آنان آنقدر زیاد باشد. مثل اصحاب که زبان برعلیه  آنان بلند نمی شود.

اهل سنت در قضیه فتنه جمل نیز حق را به امام علی می دهند و معتقدند کار دیگر صحابه که بر خلاف دستور ایشان به بصره لشکر کشیدند اشتباه بوده است و باید صبر می کردند و قصاص تحت نظر حاکم شرعی و قانونی صورت می گرفت. از نظر عقیده امت اسلام بر طبق ادله‌های صریح قرآنی، توبه هر گناهی را می بخشاید  و به این سبب راه سب و لعن از مسلمان بسته می شود چرا که همه‌ی ما انسان‌ها ممکن است درگیر قضایای اجتماعی وسیاسی شویم که لغزش و خطا کنیم، آیا دوست نداریم خداوند ما را ببخشاید؟!! و ما را با میزان حسنات وخوبی‌هایمان بسنجد؟! پس انصاف را در حق شاگردان بحق رسول خدا رعایت نماییم.

 این وقایع  در صدر اسلام درس بزرگ سیاسی و عقیدتی برای همه دوران‌ها می باشد که اگر زمانی در یک جامعه اسلامی گروهی بر اثر فتنه و… بر علیه حاکم شرعی جنگیدند و یا اختلاف کردند تکفیر و تفسیق نمی شود. از نظر اهل سنت خروج مسلحانه علیه حاکم شرعی حرام است و باید با گروه شورشی جنگیده شود، اما مخالفین را به خاطر یک فعل حرام نباید تکفیر کرد بلکه کسانی که سرکشی کردند را به صلح  فرا می‌خوانند تا امت اسلامی فرقه فرقه  وحزب حزب نشود و صفوف جماعت مسلمین به هم نخورد. این کل عقیده اهل سنت در مورد اختلاف اصحاب است.

اختلاف اساسی اهل سنت با شیعه بر سر این است که شیعه بر خلاف امام علی، تمامی مخالفین سیاسی در دوره خلافت ایشان را تکفیر می‌کنند واین  تبدیل به جدال همیشگی اهل سنت با شیعه شده است. عقیده اهل سنت بر این است که اختلافات سیاسی و جنگی اگر بین مسلمین رخ داد، به گواهی قرآن  طرفین از دایره مسلمانی خارج نمی شوند و باید بین‌شان صلح برقرار کرد  واین همان نگاه اعتدال و نگاه منسجم و قرآنی می باشد. همانطور که الله تعالی در سوره حجرات آیه 9 می‌فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ» این آیه دقیقاً عقیده اهل سنت را اثبات می کنند که اهل سنت محورعقایدشان بر خلاف اهل بدعت مبتنی بر ادله  و نصوص صریح کتاب الله و سنت صحیح نبوی می باشد. خداوند در این آیه می فرماید اگر دو طایفه از مسلمانان مومن  با هم جنگیدند بینشان صلح برقرار کنید و اگر یکی بر دیگری شورش کرد با آنان بجنگید تا اینکه به حکم خدا برگردند. این آیه اثبات می کند که امکان دارد دو گروه مسلمان باشند اما با هم جنگ کنند، (یعنی قرآن آنان را در دایره اسلام قرار داده است و تکفیر نکرده است) و وظیفه مسلمانان را مشخص کرده که باید بینشان صلح برقرار کنند واگر شورش کردند لازم است با آنها جنگیده شود تا اینکه حکم را قبول کنند. دقیقا به صورت واضح و روشن عقیده‌ی امت اسلام (اهل سنت) اثبات می شود.

در جنگ صفین بیش از هشتصد صحابی در صف حضرت علی رضی الله عنه  (یعنی شیعیان او) بودند و علیه سپاه  حضرت امیر معاویه  رضی الله عنه جنگیدند اما مراجع تقلید شیعه زیرسبیلی سعی می کنند  از این اصحاب سخن نگویند چرا که اگراز این موضوع  سخن بگویند قاعده معروفشان از هم گسیخته می شود چراکه ادعا می کنند بعد از پیامبر سه تن فقط مسلمان ماندند وهمه‌ی اصحاب پیامبر کافر و مرتد شدند. آن هم مهاجرین وانصاری که خداوند صد آیه در مدح و بهشتی بودن آنان نازل کرده است. شیعه می گوید اینها همه کافر شده‌اند و حق علی را خوردند و خلافت را به ابوبکر و عمر و عثمان داده اند. آن ها را غاصبین  حق خلافت می خوانند و لعن می کنند.

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ(سوره توبه آیه 100)

پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت،و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزی بزرگ!

اهل سنت معتقدند طبق شواهد روشن و براهین قاطع، صحابه و اهل بیت

نه تنها یار و یاور یکدیگر بودند، بلکه با وجود بعضی رنجشهای طبیعی در جامعه بشری، پیوند ناگسستنی بین آنان وجود داشت و بشدت به یکدیگر احترام داشتند و با یکدیگر پیوند خویشاوندی برقرار میکردند، و به نامهای یکدیگر افتخار می‌ورزیدند.

 

 که در اینجا بعضی از این ازدواج ها را ذکر می نمایم :1-محمد باقر بن زین العابدین بن حسین: با ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر صدیق  ازدواج کرد و جعفر صادق از او متولد شد.

2-امام علی رضی الله عنه دخترش (ام کلثوم) را به عقد ازدواج عمر بن خطاب رضی الله عنه درآورد، و این دلیل ارتباط محکم بین آن‌هاست.

3-حسن بن علی بن ابی طالب: با حفصه دختر عبدالرحمن بن ابوبکر ازدواج کرد.

4-رقیه دختر حسن بن علی بن ابی طالب: به ازدواج عمرو بن زبیر بن عوام در آمد.

5-ملیکه دختر حسن بن علی بن ابی طالب: با جعفر بن مصعب بن زبیر ازدواج کرد و دختری به نام فاطمه از آن‌ زن و شوهر متولد شد.

6-موسی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب: با عبیده دختر زبیر بن هشام بن عروه بن زبیر بن عوام ازدواج کرده و عمر و صفیه و زینب از او متولد شدند.

7-محمد بن عبدالله نفس زکیه بن المثنی بن حسن سبط بن علی بن ابی طالب: با فاخته دختر فلیح بن محمد بن منذر بن زبیر ازدواج کرده و پسری به نام طاهر از آن‌ها متولد شد.

8-  رقیه و أم‌کلثوم دختران رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم  یکی پس از دیگری با عثمان بن عفان رضی الله عنه  ازدواج کردند، و هیچ کدام از علمای شیعۀ امامیه این ازدواج و ارتباط دامادی و پدر زنی عثمان با پیامبر را انکار نکرده‌اند.

یکی از دلایل وجود الفت و محبت و روابط حسنه، بین اصحاب بزرگوار و اهل بیت پیامبر این است که اهل بیت فرزندانشان را با نام اصحاب نام‌گذاری می‌کردند.

امام علی رضی الله عنه پسرانش را با نام خلفای راشدین نام‌گذاری کرد، از جمله چند پسر به نام‌های عمر و عثمان و ابوبکر داشت.

امام زین العابدین رضی الله عنه یکی از دخترانش را عائشه نامید، و فرزندانی به نام‌های عبدالرحمن و عمر داشت که برادر پدری و مادری زید بن علی بود.

موسی بن جعفر ملقب به کاظم رحمه الله  یکی از پسرانش را ابوبکر و یکی را عمر، و یکی از دخترانش را عائشه و دیگری را أم‌سلمه نامید.

همچنین یکی از دختران امام علی بن موسی الرضا رحمه الله عائشه نام داشت.

این ازدواج ها فقط قسمتی از ازدواج های صحابه وفرزندانشان با اهل بیت بودکه نقل شد (رجوع : کتاب خویشاوندی صحابه واهل بیت رضی الله عنهم اجمعین اثر :  علی بن حمد تمیمی وکتاب خویشاوندی اهل بیت وصحابه اثر : سید بن أحمد بن إبراهیم إسماعیلی )

تمامی ازدواج های اهل بیت باصحابه وفرزندان صحابه بوده است و  این شواهد عقیده حس نیت اهل بیت وصحابه که همان عقیده  اهل سنت می باشد را  به اثبات می رساند

حتی یک ازدواج بین کوفیانی که خودرا اصحاب ائمه معرفی نموده اند با امامان دوازده گانه ای که شیعه معتقد به امامت الهی بودنش می باشد وجود ندارد واین یک چالش بزرگی برای اهل علم می باشد که فقط سند یک ازدواج بین ائمه آل بیت با مدعیان تشیع آورده شود !

وتمامی این شواهد همه ی مدعاها وافتراهای شیعیان عراق بر ضد صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را نفی می کند

اکنون پرسش از جناب دکتر کدیور این است که در برابر اقوال مذکورنسبت به حقانیت حضرت علی از عالمان طراز اول اهل سنت، آیا تحقیقی بودن قضاوت ایشان وارجاع خاستگاه اهل سنت به اصحاب جمل، مبنای منطقی وتوجیه تاریخی دارد؟

دقیقا مشکل اهل سنت با شیعه برسر تکفیرصحابه می باشد  وگرنه اهل سنت (یعنی صحابه) هم شیعه علی بودند. مشکل این اختلافات از اهل کوفه آغاز گشته است. شیعیان اهل کوفه، که حضرت علی بارها از آنان اعلام برائت کرده است، خود را متشیع نشان می‌دادند و سب و لعن و تکفیر صحابه می‌کردند. بذر کیش شیعه‌گری در بین گروهی از شیعیان اهل کوفه با اعلام برائت و سب و لعن اصحاب رسول خدا  بخصوص شیخین ابوبکر وعمر رضی الله عنهم اجمعین  توسط عبدالله بن سبا  کاشته  شد ( فرق الشیعه نوبختی ص22)، وگرنه مفهوم تشیع در صدر اسلام یک مفهوم مذهبی نبوده است بلکه یک  مفهوم سیاسی بوده است و نخستین باری که از نام تشیع استفاده شده است در جنگ صفین بوده است که به هوادران حضرت علی می گفتند شیعیان علی و به هوادران معاویه می گفتند شیعیان معاویه  و هر دو گروه مسلمان بودند. هر دو بر یک عقیده بوده‌اند یعنی یک دین داشتند وتا آخر دوران حضرت علی مسلمانان از نظر عقیدتی  یکدست بودند ، یعنی همگی اهل سنت و جماعت بودند؛ و مفهوم اهل سنت تبعیت از کتاب و سنت و راه و روش رسول اکرم است.

این دو گروه فقط روی یک موضوع سیاسی با هم اختلاف نمودند وبا هم جنگیدند واصلا بحث اعتقادی وجود نداشت موضوع اختلاف  زمان قصاص قاتلین حضرت عثمان رضی الله عنه حاکم بزرگ جامعه اسلامی بود

اهل شام بیعت با حضرت علی  رامنوط به قصاص قاتلین حضرت عثمان کرده بودند چرا که این گروه نیز دلیل خاص خودشان را داشتند وبر این باور بودند این شورشیانی که خیلی هایشان خود را در صف حضرت علی قرار داده اند اگر امروز قصاص نشوند کل وضع جامعه را به هم می زنند چرا که این گروه شورشی حتی اهل شام را نیز تهدید کرده بودند که آنان را خواهند کشت  معاویه رضی الله عنه واهل شام معتقد بودند امروز که ما حکومت در دست داریم اینچنین به ما تعرض می کنند واگر حکومت در دست نداشته باشیم همه ما را خواهند کشت واین گروه شورشی حتی علی را خواهند کشت ودیدیم پس از چندی علی رضی الله عنه با همان گروه شورشی که معظمشان خوارج بود جنگید وسپس توسط همان گروه  به شهادت رسید پس قضیه فتنه آن زمان  موضوع عادی نبوده است بلکه فتنه ای بوده است که کل جامعه اسلامی را فرا گرفته بود

ومعاویه رضی الله عنه واهل شام قصد شورش بر حضرت علی نداشتند که بخواهند حکومت را بدست بگیرند واین یکی از افتراهای اهل کوفه بر آنان می باشد بلکه معاویه واهل شام بحثشان بر سرزمان قصاص بود

از آن طرف علی رضی الله عنه حکومتش استقرار نیافته بود وخیلی از شورشیان در صف او قرار داشتند وتشخیص قاتلین را مشکل می کرد بخصوص اینکه هر کدام از این قاتلین از قبایل مختلف بودند وقصاص در آن زمان مساوی بود با جنگی بزرگتر واز بین رفتن حکومت اسلامی به همین دلیل حضرت علی معتقد بود باید اهل شام بیعت نمایند تا حکومت مستحکم شود وپس از آن به اجرای حدود پرداخت به همین دلیل حضرت علی بر اهل شام لشکر کشید ومنجر به معرکه صفین گردید

خداوند همه این بزرگوران را مورد رحمت وغفران خود قرار دهد

اگر کتاب  فرق الشیعه نوبختی عالم شیعی قرن سوم و چهارم را مطالعه کنید از آنچه بر سر کیش شیعه‌گری آمده است حیران می شوید. این جمعیت به بیش از صد فرقه مثل شیعه یک امامی ، دو امامی ، سه امامی ، کیسانیه، اسماعیلیه، سبائیه، یازده امامی ، دوازده امامی  و…. تبدیل می شوند. فرقی که یکدیگر را تکفیر می کردند وخون یکدیگر را می ریختند  ودلیل آن نیز بحران عقیده الهی بودن امامت اهل بیت و نداشتن راه و روش منسجم در دینداری و عقیده بوده است. چرا که  با هر کنش سیاسی، یک فرقه اعتقادی سیاسی در کیش شیعه‌گری شکل می گرفت.

اولین کسی که ادعای خلافت ویا امامت الهی بودن حضرت علی  را مطرح نمود بنا به گفته نوبختی شخصی به اسم عبدالله بن سبا بود واو بود که عقیده بیزاری از صحابه را در بین بعضی از شیعیان منتشر نمود چنان که ابتدا ادعا نمود علی خداست وسپس مدعی شد علی نبی است وپس ازآن قضیه جانشینی ویا همان وصی بودن علی را مطرح نمود واین آغازی بر غلو نسبت به اهل بیت در بین شیعیان  گشت ، پیروان این شخص را  شیعیان سبائیه نامیده اند  و دیگر فرق شیعه هر کدام این عقاید را به گونه ای دیگر بسط ونشر دادند ومدعی شیعه گری شدند

نقطه مشترک در همه این فرق قضیه منصوص بودن امامت بود

به وجود آمدن  فرق اعتقادی متعدد مثل خوارج و متشیعه و مرجئه و… امت اسلام را مجبور کرد خودشان را از دیگر فرق متمایز کنند. به همین دلیل  اسم منهج اعتقادی خودشان را گذاشتند اهل سنت وجماعت ، سنت یعنی متبعین از راه و روش رسول خدا و واژه جماعت که نشان از وحدت اعتقادی و دینی صحابه و امت اسلامی می دهد تا از حزب و گروه شدن جلوگیری نمایند. اختلافات فقهی  را ضابطه‌مند نمودند تا اگر اختلاف اندکی در بحث فروعات هست بر طبق منهج و روش خاصی صورت گیرد که از آموزه‌های قرآنی و نبوی سرچشمه گرفته باشد.

 در مورد به شهادت رسیدن امام حسین رضی الله عنه نیز موضع اهل سنت شفاف و مشخص است و شیخ الاسلام ابن تیمیه، که شیعه او را از بزرگترین منتقدین فکری خود می داند، درکتب خود بیان کرده اند:

«حسین مظلومانه شهید شده و قاتلین او ستمگر و سرکشند.»

«و اما کسی که حسین را به قتل رسانید یا کمک به کشتن او نمود یا به کشتن وی رضایت داده لعنت خدا و ملائکه و تمام مردمان بر او باد، و خداوند هیچ چیزی را از او نمی‌پذیرد.»

(منبع : مجموع الفتاوی ابن تیمیه : 4/ 487- 488.)

با تتبع در کتب شیعه واهل سنت به این نتیجه می رسیم، تمامی کسانی که امام حسین را کشتند اهل کوفه (شیعیان امام علی) بودند. آنهایی که برای امام حسین  نامه نوشتند و به او گفتند از مدینه به کوفه بیاید و رهبریشان را به عهده بگیرد اما در کمال ناجوانمردی کل جمع 18هزار نفری از قول خود برگشتند و با درهم و دینار عبیدالله بن زیاد خود را فروختند و بر علیه او لشکر کشیدند.

در جنگ علیه امام حسین همگی اهل کوفه شرکت داشتند وهیچ کدام از اهل شام و یا اهل مدینه شرکت نداشتند. خود عبیدالله بن زیاد، و شمر قاتل امام حسین، از شیعیان امام علی بودند که درجنگ صفین شرکت داشتند وبعدآمدند نوه رسول خدا را به شهادت رساندند. تمامی کتب شیعه اعتراف می کند که از حضرت علی گرفته تا امام حسن وامام حسین از دست شیعیان خود ( کوفیان ) برائت جسته‌اند و آنها را به دورویی و خیانت و فتنه‌گری متهم نموده اند. حضرت علی نیز توسط یکی از شیعیان خود به نام ابن ملجم مرادی به شهادت رسید. امام حسن نیز بارها مورد تعرض شیعیان خود بخاطر صلح با اهل شام قرار گرفت. قاتلین حضرت حسین (رض) شیعه بودند:

عالم مشهور شیعه ملاباقر مجلسی، روایت می‌کند که حضرت حسین (رض) فرمودند: «لعنت خدا بر شما و بر نیت‌های شما شیعیان ستمگر، بی‌وفا و خیانت‌کار باشد. شما با تیغ سینه مرا پاره کردید.» (جلاءالعیون ص. 468)

مردی که حسین (رض) را به قتل رساند (فردی که ضربه آخر را زد)، که درکتابهای شیعه و سنی ذکر گردیده است، شیعه‌ای بود بنام شمر بن ذی‌الجوشن. ملاباقر مجلسی می‌گوید: «این شیعیان سست پیمان بودند که در آخر امام حسین را به شهادت رساندند.» (جلاءالعیون ص. 468)

درکتاب دیگرشیعه بنام خلاصه المصایب شیعه، آمده است: «قاتلین حسین (رض) همه اهل کوفه بودند و در میانشان هیچ کسی از شام و یا حجاز نبود.» (ص.201)

شیعیانی که حضرت حسین را به شهادت رساندند بخاطر فشار روانی و سرخوردگی، چند سال بعد به کوچه‌ها می‌آمدند و اسم خود را توابین گذاشتند و بر سر و روی خود می زدند تا این جنایتی که در حق امام حسین نموده اند را از خود دور کنند. رسم عزاداری محصول شیعیان کوفه است، و نه تفکر اهل بیت گرامی اسلام؛ چرا که اهل بیت از این مردمان بیزار بودند و منشاء این اعمال خرافی به شیعیان اهل کوفه مى‌رسد.

اهل مدینه به رهبرى عبدالله بن زبیر  به علت ظلم هاى روا شده بر اهل بیت بر علیه حاکم وقت قیام کردند ودرواقعه حره مشاهده می کنیم جمع زیادی از صحابه وفرزندانشان به این علت به شهادت می رسند واین نشان از این دارد قتل امام حسین رضی الله عنه واقعه سنگینی برای جامعه اهل مدینه بوده است

در یکى از صحبت هاى دکتر بزرگوار شنیدم که ایشان فرمودند شیعه واهل سنت دو مدرسه می باشد شیعه مدرسه اهل بیت واهل سنت مدرسه صحابه واین تفاوت اصلی بین دو مدرسه می باشد

باید عرض کرد این نیز یکی دیگر از اشتباهات دکتر کدیور بزرگوار می باشداهل سنت بین اهل بیت وصحابه فرقی قائل نیست که آن را به دو مدرسه تبدیل کرده باشد بلکه اهل سنت حب صحابه واهل بیت را جمع نموده است

و معتقدند اهل بیت  از بزرگان صحابه می باشد بخصوص علی بن ابی طالب وفاطمه زهرا وعبدالله بن عباس وامهات المومنین  رضی الله عنهم اجمعین وهمچنین امام حسن وامام حسین رضی الله عنهم اجمعین نیز جزء صحابه می دانند هرچند که سنشان در آن زمان کوچک بود واحادیث کمی از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به علت کوچک بودنشان روایت کرده اند

اهل سنت این دو طایفه را ازهم جدا نمی کند بلکه آنان را یکی می دانند وبه شورای آنان معتقدند واگر در یک رای فقهی بین صحابه دورای فقهی وجود داشته باشد به هر دورای احترام می گذارند وهر دورای را در حوزه فقه قرار می دهند

اگر این برداشت شود که اهل سنت از فقه آل بیت استفاده نکرده است برداشت ناصحیحی ازدیدگاه اهل سنت شده  است بلکه اهل سنت فقه ویا همان تفسیر وتبیین دین ، در افراد بخصوصی قرا نمی دهد بلکه علم  رااکتسابی می دانند وهر شخصی که به درجه علمی واخلاقی  اجتهاد برسد او را  بعنوان مجتهد وامام می پذیرند وبزرگان آل بیت را جزء ائمه خود مى دانند

اگر مقصد این است که اهل سنت از روایات اهل بیت استفاده نکرده است بازهم ناصحیح است اگر در کتب روایی اهل سنت تتبع نمایید به وفور روایت از علی ابن ابی طالب که عالمترین شخص اهل بیت بوده است نقل شده است وامروزه  آرای فقهی امام علی در کنار سایرین در دانشگاه های دینی اهل سنت  تدریس می شود

وهمچنین روایات از فاطمه زهرا وحسنین در کتب روایی اهل سنت ثبت شده است که خودشان ناقل روایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم  هستندغیر از فضایلی که دیگر صحابه نسبت به اهل بیت ذکر نموده اند  

وهمه این مسائل حب اهل سنت را نسبت به آل بیت گرامی پیامبر اسلام نشان می دهد ونه چیز دیگر!

مدرسه ای که شیعه امروزی آن را مدرسه اهل بیت می داند اختصاص نمودن امامت به دوازده نفر می باشد که  از حضرت علی شروع شده  وبعد از امام حسن به امام حسین و سپس به  چندین تن ازفرزندان حسین رسیده و به قول خودشان در امام غایب  خاتمه داده شده  است    و می بینیم  افراد دیگر اهل بیت مثل فرزندان حضرت حسن ودیگر فرزندان علی وعباس  وحسین را از حوزه  امامت واجتهاد بیرون گذاشته اند  در حالیکه اهل سنت چنین نمی اندیشد وبه همه آنان به عنوان علما ومجتهدین احترام می گذارند

اختصاص دادن حوزه اجتهاد  به اشخاص معین یکی از مفاهیم غلو آمیزی است که در جریان شیعه  پدید آمده است که حوزه فقه وتبیین دین را به مخاطره انداخته است آن هم تبیینی که  نتیجه آن جمع شدن روایات ضد ونقیضی است که هیچ ضابطه مشخصی برای سوا کردن درست ونادرست  آن وجود ندارد  

واگر آن را مدرسه آل بیت بگزاریم یک اشتباه علمی وتاریخی مرتکب شده ایم چرا که هیچ کتاب فقهی ویا حدیثی که خود آل بیت ویا شاگردانش مستند نوشته باشد وبا سند به آنان برسد در دسترس نیست وصرفا روایات ضد ونقیضی در کتب شیعه وجود دارد که که با قواعد علم رجال وحدیث حتی یک حدیث صحیح در آن یافت نمی شود ومن اسم این مدرسه را مدرسه شیعیان عراق می نامم چرا که با واقعیت علمی وتاریخی نزدیک تر می باشد

در مدرسه اهل سنت در همه حال سعی شده است از رویه انصاف وعلم خارج نشوند چنانکه می بینیم در کتب روایی اهل سنت بعضی از روات سندهای حدیثی، شیعیان غیر غلو کننده هم قرار دارد وبعضی از روات امام بخاری شیعی می باشند و شیعه آن زمان فقط در بحث فضیلت علی را بر عثمان مقدم می شماردند بهمین دلیل به آنان می گفتند شیعه

 البته نه اینکه آنان اسائه ادب به حضرت عثمان داشته باشندبلکه می گفتند از لحاظ فضیلت فضایل علی بر عثمان بیشتر است

 واین دیدگاه در نظر اهل سنت آن چنان مهم نیست که اگر کسی علی را از لحاظ فضیلت بر عثمان مقدم بدارد از دایره اهل سنت خارج شود بلکه  به عنوان یک دیدگاه در حوزه فکری اهل سنت می پذیرند

مشکل اهل سنت در آن زمان نیز با شیعیان غالی که به روافض مشهور بودند، بوده است کسانیکه صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تکفیر می کردند ودشنام می دادند که بعدها این خط بر کل شیعه مستولی گردید چون شیعه در طول تاریخ با هر کنش سیاسی دگرگون می شد  

من به شما سندی از کتاب های روایی شیعه ارائه مى دهم که از یک سو غلورادر دوران امام صادق در بین اهل عراق تبیین مى کند  و از سوی دیگر  سخت بودن تشخیص صحیح از ناصحیح نسبت به اقوال اهل بیت در بین اهل عراق  نشان می دهد چرا که گروه هایی که دروغ بر اهل بیت می بستند نسبت تقیه را به آل بیت می دادند وبر دروغ های خود پافشاری می کردند واز این راه مشغول دکانداری دینی بودند  

نصى که آمده است بدین شرح است :

گروهی از شیعیان کوفه نزد وی آمدند و از وی سؤال کردند: ای اباعبدالله مردمانی نزد ما آمده و گمان می‌کنند که در میان شما اهل بیت امامی واجب‌الاطاعه می‌باشد؟ به آنان فرمود من چنین فردی را در اهل بیت خودم نمی‌شناسم [سراغ ندارم] گفتیم ای اباعبدالله آنان اهل تلاش و تهجد و تقوی می‌باشند و چنین می‌پندارند که شما همان فرد واجب‌الاطاعه می‌باشید، سپس فرمود: آنها [خود] نیک می‌دانند که من آنان را به این [گمان] دعوت نکرده‌ام ( ر: بصائر الدرجات، صفار174-176/ارشاد المفید275.)

از اینکه می‌دانیم که امامت امام صادق ؛ بعد از وفات پدرش باقر سال 114ه‍ و تا وفات وی سال 148ه‍ بوده است به این نتیجه می‌رسیم که کسانی که این افکار را گسترش می‌دادند مردمانی بوده‌اند که در حلقه‌های [درس] صادق در مدینه حضور می‌یافتند سپس به کوفه رفته و بر وی دروغ می‌بستند

اما به موضوع پیروی از حاکم جائر می رسیم …

جواز پیروی از حاکم جائر یا ‌‌همان منع شورش مسلّحانه بر ضدّ حاکمان ستمگر،نه از جهت توجیه ظلم آنان، بلکه از باب قاعده‌ی عقلی و فقهی تحمل اخف ضررین و بنا بر دلسوزی برای خلق و طبق حدیث  رسول گرامی اسلام بوده است که فرموده است شما برای حکومت کردن با حاکمان مسلمان نجنگید مگر اینکه کفری صریح از او ببینید. (قاعده‌ی نجنگیدن با حکام برای زمانی است  که حاکم مسلمان باشد و جلوگیری از احکام اسلام نکند و کفر صریح نداشته باشد همچنین ظلم حاکم فراگیرنشود)؛ اهل سنت معتقدند باید با حکام از در امر به معروف و نهی از منکر و گفتگو و اعتراض‌های مسالمت آمیز درآمد و از خشونت جلوگیری نمود. پیروی از حاکم را نیز در محدوده پیروی از کتاب الله وسنت نبوی مقید کرده‌اند واگر معصیت خدا باشد در آن مسئله پیروی نمی کنند.

اهل سنت معتقدند در عین تبعیت از حاکم، می‌توانند همواره به او اعتراض و انتقاد نمایند و حقوق خود را به بهترین نحو مطالبه کنند و هیچ یک دیگری را نفی نمی کند. زیرا در غیاب فرهنگ و مکانیسم تغییر مسالمت آمیز قدرت، معمولاً زیان برکناری حاکم ظالم بیشتر از زیان ظلم وی بوده است؛ و این امر در دنیای امروز به اثبات رسیده است که تغییر و تعدیل بدنه‌ی قدرت از راه گفتمان مسالمت آمیز، بهتر و به صلاح مردم می باشد، چرا که از درگیری وخون‌ریزی و تشتت صفوف مسلمین جلوگیری می کند.

اما توضیح مهمى که لازم است نسبت به منع قیام علیه حاکم مسلمان  که  در احادیث نبوی آمده است داده شود  این است که منع در احادیث به صورت مطلق نیست یعنی بدان معنی نیست حاکم هر ظلمی انجام دهد وجامعه را پر ازظلم نماید بلکه ظلم نیز مقیاس مشخصی دارد برای فهم احادیث لازم است احادیث ونصوص دیگر را کنار هم گذاشت تا حکم صحیح از نصوص برداشت شود

اگر ظلم حاکم بیش از حد شد خیلی از علمای اهل سنت معتقدند اگر کسی توانایی دارد قیام کند وحاکم را عزل نماید این کار را انجام دهد  وآن درصورتی است که توانایی وابزار لازم را داشته باشد وگرنه این کار را نکند چرا که ضرر این کار بیش از نفعش خواهد بود وباعث کشتار وتجاوزبه دیگر مسلمانان خواهد شد ومی بینیم که امام ابو حنیفه در دوره خود از قیام زیدبن علی وهمچنین قیام ابراهیم بن عبدالله حسنی حمایت نمود پس عقیده منع شورش علیه حاکم با این برچسب که علمای اهل سنت خواسته اند ظلم های بعضی از حکام بنی امیه وبنی عباس را توجیه کنند نادرست می باشد

اگرجناب دکتر کدیور، مماشات با ظالمان را ممیزه اهل سنت و عدالت‌خواهی را ممیزه اهل تشیع می‌دانند، بد نیست یادآوری کنم که درنظر ایشان شیخین غاصب بوده‌اند وحضرت علی پیشنهاد شورش مسلحانه بر ضد آنان را رد کرد و راه مماشات با ایشان را پیش گرفت؛ ازسوی دیگر، این رویکرد منع قیام مسلحانه علیه حاکم، مگر ‌‌همان منع شالوده‌شکنی و نفی ساختارشکنی براندازانه نبود که زمانی ایشان و همفکرانش تحت عنوان جوهره‌ی اصلاح‌طلبی، حدیثش را همچون شکر می‌خوردند و رقعه منشآتش را چون کاغذ زر می‌بردند؟! بنابراین به جای کژخوانی از نگرش‌های اهل سنت، بهتر است مبنای سنجیده‌تری برای داوری خویش بجویند!

امیدوارم در این سطور توانسته باشم جوابیه کافی ومستدل به مباحث دکتر کدیور بزرگوار داده باشم

بنده در این سطور سعی نموده ام از حوزه انصاف وعلم خارج نشوم وصرفا به مباحث علمی بسنده کنم تا خدای ناکرده باعث رنجش خاطر کسی نگردم

از انتقاد وپییشنهاد علمی همه صاحب نظران ومخاطبان استقبال کرده واگر جایی اشتباه نموده باشم پس از تحقیق بیشتر حاضر هستم آن را اصلاح نمایم

خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید

————————————————————————————————————————————-

–         توضیح : قسمتی ازاین مقاله  برگرفته  از جوابیه‌ی استاد بهرامی نیا به دکتر کدیور می باشد که بنده  تصمیم گرفتم این جوابیه را مفصل‌ترومستند تر نمایم  و نکات علمی  آن را اضاف نمایم تا خوانندگان  موقف اهل سنت را در مورد قضایای اختلافی بهتر درک نمایند ازاستاد بهرامی نیا نیز تشکر می کنم که اقدام به جوابیه وتبیین دیدگاه اهل سنت نمودم خداوند جزای خیر به ایشان عطا فرماید


نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)