انقلابات ایدئولوژیک عموما وجه اسطوره‌ای دارند. برای انقلابیون، زمان به مثابه تاریخ در اکنون جمع است و از طریق عمل انقلابی نه تنها آینده در اکنون ساخته می‌شود، بلکه گذشته نیز به ضرورت، وابسته به عمل انقلابی در اکنون است. در انقلاب زمان فشرده می‌شود و با فشرده شدن آن، دارای مفهومی استعلایی می‌گردد آنچنان که انقلابی که در حال در اکنون جریان دارد می‌تواند همزمان در آینده و در گذشته تصویر شود. زمان بعد تاریخی خود را که واجد مفهوم تصادف است از دست می‌دهد تا با تحقق ضرورت، آینده و گذشته را همزمان در حال منحل کند. به این ترتیب واسازی یا فاصله‌گذاری بین انقلابیون و خود انقلاب تا حدود زیادی ناممکن می‌شود. انقلابیون آنچنان در عمل انقلابی خود منحل می‌شوند که با از دست دادن هرگونه فاصله‌گذاری، امکان نقد و یا خودآگاهی به عمل خود را از دست می‌دهند. انقلاب ایران و انقلابیون آن نیز از چنین خصیصه‌ای تهی نبودند. انقلاب ایران نیز مانند دیگر انقلابات، معنی و هویت خود را در تاریخ جستجو کرد، و در این راه آن را در نمادهای استعلایی مانند کربلا و جریان عاشورا، شخصیتی مانند علی و مبارزه پیامبر مسلمین در دوران مدینه بازیافت. اما برای برساخت خود به عنوان یک هویت واحد و یکپارچه،‌برای دادن وحدت مفهومی به خود البته نیاز به «دیگری» نیز داشت، دیگری که در نمادهای استعلایی مانند یزید، معاویه، جاهلیت قریش و در یک روایت کلان، ابلیس از قبل در اختیار او قرار داشت. اما دیالکتیک من و دیگری برای در آمدن از حالت جنینی نیاز به یک محیط دارد، محیطی که هم من و هم دیگری در آن حضور داشته باشند، محیطی که از یک سو وجهی دارد که از آن من یا متعلق به من است و از سوی دیگر، از آن یا متعلق به دیگری. از آنجا که تاریخ، خود در انقلاب فشرده شده بود و امتداد خود را از دست داده بود، چنین دیالکتیکی در حالت جنینی باقی ماند. از طرف دیگر اما بخشی از انقلابیون به تدریج این امکان را یافتند که با اتکاء به طبیعت بتوانند از زندان تاریخ رها شوند و فاصله‌ای با انقلاب ایجاد نمایند. ایجاد این واسازی یا فاصله به بخشی از انقلابیون این فرصت را داد که در باره انقلاب خوانش انتقادی داشته باشند. چنین اتکایی در ضمن متضمن صورت‌هایی از رمانتیسیزم نیز بود. اکنون زمان و تاریخ به جایگاه قبلی خود باز گشته و دارای امتداد شده بود و طبیعت‌گرایی، با توجه به اینکه عمل انقلابی گونه‌ای عمل قسری است و طبیعت همیشه و همه جا حضور دارد، جای آن را گرفته بود. طبیعت‌گرایی در ادامه خود به تسلط فضا‌های عاطفی، فردی و عاشقانه نیز منجر شد. برای انقلابیون نوبت عاشقی کردن فرا رسید و تابوهای ذهنی که الگوواره‌هایی بودند که ذهن انقلابیون را در تسخیر خود داشتند،‌ فروریخت. اما این انقلابیون دیروز و افراد منفرد امروز هنوز نیاز به «دیگری» داشتند که وحدت یا هویت متحد خود را به میانجی آن برسازند. این دیگری شامل گزینه‌هایی بود که از گذشته شناخته شده بودند، گزینه‌هایی مانند ایران باستان و وحدت ناسیونالیستی، مدرنیته و غرب مدرن و یا گرایش‌های پست‌مدرن. با دیگری کردن ایران باستان و ناسیونالیسم ملی، این امکان فراهم می‌شود تا من بتواند در سطحی عالی با این دیگری به یگانگی دست یابد و هویت خود را همزمان در آن منحل کند و بازیابد. مدرن شدن و یا تعلق به گرایشات پست‌مدرن نیز دقیقا از همین فرایند پیروی می‌کند. انقلابیونی که با مرحله جنینی انقلاب خداحافظی کردند توانستند خود را در فرایندی که متضمن آگاهی بر تاریخ و طبیعت بود، از زندان آنها رها سازند. بخش دیگری از انقلابیون که در تله مرحله جنینی انقلاب گیر افتادند، مجبورند این بار را به بهای جنونی غیر قابل توصیف تا آخر بر دوش بکشند،‌ فرزندان ناقص‌الخلقه‌ای که نتوانستند به موقع از زهدان مادر خود به صورت طبیعی جدا شوند و با ایجاد فاصله‌ای بین خود و زهدان زاینده خود، مسیر رشد طبیعی را بپیمایند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)