افشاگری دکتر «علی اکبر ولایتی» در سومین مناظره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری هر چند به حسب ظاهر تلاش ایشان بمنظور به رخ کشیدن اعتبار و منزلت و وزن و شان بین المللی خود به رقبای انتخاباتی اش بود اما با اتکای بر سنت و سلوک و سابقه موجود در کاریر سیاسی ایشان، جنس رویداد موجود در افشاگری مزبور را می توان بمثابه تقدیری دانست که تحت «قانونمندی و دیالکتیک حاکم بر حرکات بومرنگی تاریخ» بصورتی اجتناب ناپذیر بر علیه ایشان عمل کرده است!

صورت داستان مطابق اظهارات دکتر ولایتی آن است که:
«« زمانی قبل از آنکه به قطعنامه های شورای امنیت برسیم، آقای سارکوزی مستقیم از من دعوت کرد، برای مذاکره. من با رئیس جمهور صحبت کردم گفت برو. رفتم و یکساعت ملاقات کردیم. ما با سارکوزی درباره عدد سانتریفیوژها به توافق رسیدیم که غنی سازی تعلیق نشود. مثلا 4-5 هزار سانتریفیوژ داشته باشیم. قرار بود ظرف یک هفته یک تیمی به ایران بیایند. سارکوزی گفت من به ایران می آیم و دست دولت و رهبر شما را می فشارم. من آوردم در داخل کشور و منتقل کردم کار متوقف شود. همان زمان که با تاکید رئیس جمهور به فرانسه رفتم ، قائم مقام وزارت خارجه کاردار فرانسه را خواست و گفت که این آقا که آمده نماینده ایران نیست. متاسفانه دولت جواب نداد و نه تنها جواب نداد، موقعی که چنین حرفی به کاردار زدند، وزارت خارجه گفت اگر این خبر زودتر به فرانسه رسیده بود ملاقات تو و سارکوزی لغو شده بود.»»
مطابق اظهارات دکتر ولایتی علی رغم آنکه ایشان دعوت طرف فرانسوی را به اطلاع آقای احمدی نژاد رسانده و علی رغم استقبال ظاهری احمدی نژاد اما بعد از عزیمت ولایتی به فرانسه به دستور احمدی نژاد وزارت خارجه ایران مکلف شده تا به طرف فرانسوی بفهماند ولایتی برای ما اعتبار ندارد!
ماجرا تا اینجا می تواند کاملاً واقعیت داشته باشد اما نکته مهم خوانده نشدن واقعیات بین سطور این ماجراست.
شخصاً و بالغ بر 20 سال پیش در قواره ای کوچک تر و در حوزه تعاملات داخل وزارت خارجه، قرینه چنین اتفاقی بین اینجانب با یکی از معاونت ها و ایضاً مدیر کل های وزارت خارجه طی دوران تصدی مسئولیت آقای ولایتی اتفاق افتاد که اتفاقاً فرجامی مشابه با ماجرای امروز دکتر ولایتی پیدا کرد.
صرف نظر از جزئیات آن ماجرا در نهایت اینجانب در انتهای غائله مزبور طی مقاله ای بمنظور آسیب شناسی از مناسبات اداری منحط و حاکم بر ساختار بوروکراسی ایران متذکر این نقیصه شدم که بدنه مدیریتی نظام بوروکراسی کشور مبتلا به یک «کـُلکتیویسم باندی مبتنی بر تقرب و تمکین» شده که دامن زننده به یک چرخه اداری فاسد و تملق پرور و خاکسارانه است. سیکل معیوبی که با اتکای آن «شرط ورود فرد» به سیستم «تقرب به قطب قدرت» و «شرط ترقی فرد» در سیستم «تمکین به قطب قدرت» است!
طبیعتا در چنین ساختار معیوبی نمی توان شاهد و چشم انتظار بالندگی بر اساس قابلیت ها و استقبال از توانمندی های لشکر بوروکرات کشور شد و حذف از این چرخه فرجام محتوم کسی است که نخواهد یا نتواند تن به آن مناسبات منحط دهد.
در ماجرای اتفاق افتاده برای دکتر ولایتی نیز باید اذعان داشت که با عنایت به اصل طلائی «خیاط افتاد تو کوزه» آقای دکتر نیز مبتلا به فرجام «هر دست که دادم، همان دست گرفتمی» شده اند که پیش تر و ذیل مدیریت خودشان در وزارت خارجه بسترش منعقد شده بود.
صورت بدون روتوش ماجرای نقل شده از جانب دکتر می تواند به این شکل باشد که:
اولاً طرف فرانسوی، وزارت خارجه ایران را دور زده و مستقیم به دکتر ولایتی که در آن تاریخ فاقد هر گونه اختیار و مسئولیت حکومتی بوده اند کانال زده!
ثانیاً با فرض این که بپذیریم طرف فرانسوی قصد شیطنت نداشته تا از این طریق بخواهد ضمن شناخت روحیات رئیس جمهور ایران بدینوسیله در مناسبات داخلی ایران ازطریق رو در رو کردن مسئولین کشور ایجاد اختلاف کند اما جای یک پرسش هم چنان باقی می ماند و آن این که دکتر ولایتی که بالغ بر 16 سال در راس دستگاه دیپلماسی کشور بوده و بخوبی با مناسبات اداری داخلی و بین المللی موجود و حاکم بین دولت ها آشنائی داشتند چرا در همان تماس نخست طرف فرانسوی ضمن تشکر از حسن نیت موجود به ایشان گوشزد نکردند:
مملکت برخوردار از قانون و نهاد های قانونی است و اساساً وزارت خارجه برای چنین اموری ساخته شده و شایسته است مراتب را از طریق کانال های رسمی و قانونی در وزارت خارجه دنبال فرمائید!؟
ثالثاً و علی رغم این ظاهراً دکتر ولایتی عطف به سلوک و اخلاق فردی و با توجه به ایام فترت شان در آن مقطع خواسته اند از این فرصت بهره برده تا شان و وجاهت و اعتبار بین المللی کماکان موجود خود را برای اثبات تمام نشدگی اش به رخ آقای احمدی نژاد کشانده همچنان که طبیعتاً بی انگیزه هم نبوده اند تا از این طریق و در مقام مشاور بین الملل رهبری برای آیت الله خامنه ای نیز دلبری و جلوه گری کنند تا به ایشان بقبولانند مشاورشان علی رغم سالها دوری از کرسی وزارت هنوز برای سردمدارن جهان معتبر است.
رابعاً دکتر ولایتی با چنین انگیزه ای تصور فرموده اند چنانچه ضمن اطلاع رسانی به رئیس جمهور عازم سفر به پاریس شوند حجت بر ایشان تمام است و احمدی نژاد به اعتبار رعایت ادب و حفظ شان خود از طریق مطلع شدنش توسط دکتر ضمن تشکر و قدردانی از ولایتی سفری خوش و موفقیت آمیز برای ایشان آرزو می کنند!
خامساً با توجه به سلوک شناخته شده دکتر احمدی نژاد که برجسته ترین آن رفتار زشت و زننده ایشان در عزل غیر اخلاقی منوچهر متکی از وزارت خارجه بود طبیعی است که وقتی دکتر ولایتی خبر دعوت خود را به ایشان داده ایشان نیز به سنت مالوف ولو آنکه به روی خود نیآورده و خویشتن داری هم کرده باشند اما در باطن احساس توهین و تحقیر کرده که چرا فرانسوی ها در این موضوع مهم با من یا وزارت خارجه من تماس نگرفته اند و از آن مهم تر چرا دکتر ولایتی بجای آنکه به ایشان تو دهنی بزند و حواله شان به وزارت خارجه دهند ضمن اجابت دعوت با کمال بی آزرمی بشارت آن را برای من آورده!؟
از اینجا به بعد نیز لازم به توضیح نیست و بخوبی می شد پیش بینی کرد که دکتر احمدی نژاد همان کاری را بکنند که دکتر ولایتی فرموده اند یعنی علی رغم حفظ ظاهر در مقابل دکتر ولایتی اما بعد از عزیمت بمنظور نقره داغ کردن ایشان و هر کس دیگری که بخواهد وی را دور بزند به وزارت خارجه دستور داده تا طرف فرانسوی را متقاعد کند که «ولایتی نماینده ایران نیست»! و در این میان آن چیزی که مانند گوشت قربانی ملعبه رقابت و بازی قدرت بین اصحاب قدرت در ایران شده و می شود منافع ملی ایران و ایرانیان بوده و هست.
گذشته از آنکه برخلاف جهد و تلاش دکتر ولایتی در مناظره نامزدهای ریاست جمهوری جهت اثبات کارنامه موفق مدیریت کلان 16 ساله خود در وزارت خارجه، واقعیت آن است که جمهوری اسلامی 34 سال است فاقد وزارت خارجه است و نه دکتر ولایتی و نه وزرای خارجه قبل و بعد از ایشان هیچ کدام سابقه اجرائی قابل اعتنا و افتخاری برای بالیدن از خود بر جای نگذاشته اند.
استنادات دکتر ولایتی در مناظره نامزدهای ریاست جمهوری به موفقیت ایشان در اجرائی کردن قطعنامه 598 یا موفقیت در ایجاد مذاکرات پیوسته تروئیکا و یا موفقیت ایشان در خرید اسلحه از چین و غیره هیچ کدام را نمی توان و نباید به پای مدیریت حاذقانه ایشان گذاشت و جملگی یا محصول رهبری عالیه کشور بود و یا مقاومت و سلحشوری و پایمردی رزمندگان ارتش و سپاه و بسیج در جبهه ها به داد دیپلماسی فلج ایران رسید و یا فضای مستعد بوجود آمده بعد از تهاجم نظامی صدام به کویت، ایران را برخوردار از فرصت دیپلماسی کرد.
واقعیت تلخ آن است که طی 34 سال گذشته هر آنچه موفقیت در عرصه خارجی نصیب ایران شد محصول شلیک توپخانه قدرتمند مرحوم امام و ایضاً رهبری جانشین ایشان بود که با قدرت و دقت و موفقیت اهداف و سرحدات استراتژیک ایران در خارج از کشور را مورد هدف قرار می دادند و در تمام این سالها و آن موارد وزارت خارجه بعد از آن شلیک های قدرتمند و موفق با تاخیر وارد عمل می شد و اقدام به بهره برداری و ابراز وجود می کرد و می کند و تنها در این میان نوادر و تک ستاره هائی در بدنه مدیریتی وزارت خارجه بودند که خوش درخشیدند اما ایشان نیز نهایتاً قربانی همان «کــُلکتیویسم باندی مبتنی بر تقرب و تمکین» شدند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)