با تئاتر و فلسفه بود که انسان از دنیای اسطورهای خداحافظی کرد و پا به دوران جدید گذاشت. در اینجا از دوران جدید عمدتا دورانی را مراد میکنم که از قرون پنجم و ششم پیش از میلاد در یونان شروع شد. اتقاقا هم تئاتر در معنی امروزین آن و هم فلسفه در این پهنه جغرافیایی بالیدند و رشد کردند، کسانی مانند ایسخولوس،اورپید و سوفکلس در نمایش، و اناکسیمندر، انکساگوراس و هراکلیت و پارمندس در فلسفه. این به آن معنی نیست که مثلا نمایش به مفهوم عام خود از یونان شروع شده باشد. میدانیم نمایشهای آئینی از دیرباز در میانرودان و یا احتمالا در ایران وجود داشته است. اما چه تفاوتی بین تئاثر و فلسفه از یک طرف و نمایش و اندیشه اسطورهای از طرف دیگر وجود دارد؟ نکته مهم این است که در نمایشهای آئینی، بر اساس همان قاعده حضور مدلول در دال، فردی که در حال اجرای نمایش آئینی است، در حین این مراسم به چیز یا فرد دیگری تبدیل میشود. به عنوان مثال زدن ماسک در چنین نمایشهایی فقط معنی سمبولیک یا تمثیلی ندارد. نمایشدهنده با زدن ماسک به قالب شخصیت مرتبط میرود، و یا ترانسفورمیشنی از شخصیت روی میدهد. خود مراسم نمایش هم تبدیل میشود به آن واقعه اسطورهای که در زمان ازلی و در مکان اسطورهای به وقوع پیوسته است. به عبارت دیگر در نمایشهای آئینی هم شخصیتها در طول نمایش تغییر شخصیت پیدا میکنند -مانند اینکه ممکن است در طول اجرای نمایش مقدس شوند آنچنان که در حین اجرا قابل لمس شدن نباشند- و هم آن واقعه اسطورهای مستقیما در زمان اکنون و مکان اینجا متحقق و متعین شود. نکته مهمی که تئاتر یونان و امروزین را از نمایش باستانی متمایز میکند این است که در اینگونه تئاترها، شخصیتها و همچنین تماشاگران میدانند که در حال اجرای نمایش هستند، نمایشی که داستانی را به صورت نمادین بیان میکند همانگونه که مثلا واقعهای در حوزه زبان بیان میشود با اطلاع از اینکه بیان آن واقعه در حوزه زبان هیچ تاثیری در خود آن واقعه ندارد. چنین جداسازی نمادینی در نمایش آئینی غایب است در حالیکه در تئاتر امروزین رکن اساسی نمایش است. از طرف دیگر، تماشا یا تماشاگر رکن اساسی دیگر تئاتر است و بدون تماشا اساسا تئاتر امکان وجود پیدا نمیکند. به عبارت دیگر، این تماشا است که یک تئاتر را هستی میبخشد و بدون تماشاگر یا تماشا، تئاتر امکان نمایش پیدا نمیکند. اما این حرف به چه معنی است؟ تماشا شرط ضرور اجرای سمبولیک است. در تئاتر کسی حضور دارد که به عنوان تماشاگر نمایش را تماشا میکند -حتی اگر این تماشاگر خود بازیگر باشد- تا جداسازی بین واقعهای که در حال نمایش است و خود نمایش ایجاد شود. بدون تماشا این جداسازی بین موضوع نمایش و خود نمایش، یعنی بین بیان سمبولیک آن و خود آن ممکن نیست. باز هم توجه میدهم که در نمایش آئینی چنین جداسازی غایب است، نمایش آئینی بیان سمبولیک یک واقعه نیست، خود آن واقعه است که در اکنون و در اینجا متحقق شده است. سبب اینکه در تئاتر حضور تماشاگر ضروری است این است که فرایند نمادسازی نمایش ممکن گردد. چنین جداسازی در حوزه عقل فلسفی نیز اتفاق میافتد. فلسفه نیز مبتنی است بر جداسازی بین موضوعی که تامل فلسفی روی آن صورت میگیرد و خود آن تامل فلسفی. اما از انجا که تامل فلسفی، موضوعی را که تامل روی آن انجام میشود در خود جمع دارد، امکان «نقد» ممکن میشود. میتوان همان تامل فلسفی را مورد تامل قرار دارد تا به این وسیله به سطح دیگری از تامل فلسفی دست یافت. این امکان، یعنی نقد عقل توسط خود، فقط از طرق جداسازی موضوع تامل فلسفی و خود تامل فلسفی ممکن است. چنین امکانی در ضمن به گونهای معادل خود تامل فلسفی است. در تامل فلسفی، عقل در حال تماشای خود است. به عبارت دیگر در هر تامل فلسفی عقل هم شخصیت نمایش است، هم تماشاگر و هم خود تماشا. به این ترتیب خیلی عجیب نیست که میبینیم در یونان فلسفه و تئاتر پا به پای هم پیشرفتهاند و موجب گشایش بزرگی در تاریخ تامل عقلی بشر گشتهاند. امکان نقد اما معادل گریز از ضرورت، سرنوشت و تقدیر است و قدم گذاشتن در دامن آزادی. هم تراژدی و هم فلسفه گریز از ضرورت را با آگاهی به آن، یا از طریق به نمایش کشیدن آن و یا از طریق تامل فلسفی به آن ممکن میکنند.تا قبل از ظهور تئاتر و فلسفه، انسان اسیر ضرورت است و به این ضرورت آگاهی نیز ندارد و فقط با پیدایش آن دو است که انسان عصر اسطوره را ترک میگوید.
تئاتر و فلسفه
پنجشنبه, ۹ام بهمن, ۱۳۹۹
اضافه شده توسط گیلانی نویسنده مطلب:مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.