ساختار ناسازگار جمهوری اسلامی فقط بلای جان ایرانیان عادی نشده است. این بلای خانمان سوز دامن روسای جمهوری اسلامی را نیز گرفته است. یک بازبینی کوتاه از تاریخچه کوتاه روسای جمهوری اسلامی نشان دهنده این واقعیت است که در همه ادوار، روسای جمهوری با رهبری اسلامی در تضاد بوده اند. این تضاد نتیجه فرآیند طبیعی کار سیاسی نیست، بلکه برخاسته از عدم تجانس میان حکمت عملی سیاست و حکمت نظری سیاسی، میباشد. در طول ادوار متفاوت تاریخ ما شاهد این تضاد و سردرگمی بوده ایم. حکمت عملی معطوف  به تصمیم سازی و پیدا کردن راه حل برای مشکلات روزمره است حال آنکه حکمت نظری رئوس کلی اندیشه سیاسی را معرفی میکند. اگر این دو همخوانی داشته باشند کار و عمل سیاسی میسر خواهد بود. اگر نه آن میشود که ما لااقل در این سی و اندی سال شاهد آن بوده ایم. 

اولین نخست وزیر و رئیس جمهوری اسلامی، بازرگان و بنی صدر، نماینده اولیه این تضاد فوق الذکر بوده اند. بازرگان به دلیل تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان خط امام که نشانه آشکار عدم تجانس میان حکمت عملی و حکمت نظری سیاسی  بود، مجبور به عقب نشینی به نفع اید ئولوژی خمینی شد. در دوره های بعدی با وجود اقتدار خمینی ما شاهد برتری این تناقض بودیم. تضاد موسوی و خامنه ای نماد آشکار دیگری بود از این تناقض که رتق و فتق امور سیاسی را مختل گذاشت و توهم تبدیل آن به سیستم ریاستی هم راه به جایی نبرد و آن تضاد همچنان باقی است. اقتدار رفسنجانی اگر چه این اصطحکاک را کمی کم رنگ کرد ولی حتی در زیر دین بودن خامنه ای برای به رهبری رسیدن، نتوانست این تضاد را از سر راه سیاست ایران بردارد. اوج این تضاد در دوره های خاتمی و احمدی نژاد دیگر لازم به توضیح نیست زیرا قله این تضاد را به گونه ای تلخ نمایان ساخت. 

مشاهدات کوتاه ما از مناظرات تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری تائید دیگری است به این تضاد طاقت فرسا که نیروی سازنده سیاسی را گرفته و این کاندیداها را غلام حلقه به گوش ایدئولوژی سیاسی کرده است که هیچ راه حل سیاسی عملی برای مشکلات مردم ندارند. همه کاندیداها به گونه ای سرسپردگی خود را به رهبری ایدئولوژیکی نظام ناسازگار رهبری اعلام میکنند و موقعی که به راه حل عملی سیاسی میرسند در تناقضی لاینحل گیر میکند و نمی داند آیا بایستی به مردم سرسپرده باشند و یا به رهبر.  

در مورد معظل اتمی همه این کاندیداها در باتلاق تناقض گیر کرده اند. از طرفی آگاه هستند که سیاست اتمی تحت سیطره تسلط رهبری است؛ به معنایی گیر ایدئولوژیکی سیاست، و از طرفی دیگر قول و قرار عملی آنها برای حل مشکلات روزمره ایرانیان که بدون برداشتن این گیر از سر راه، حل نمی شود. در واقع تمامی این کاندیداها هر چه بیشتر راجع به سیاست عملی خود در این مناظرات سخن سرایی میکند مردم بیشتر به استیصال حکمت نظری آنها در سیاست، واقف میشوند. به سخن کوتاه؛ اکثر به قریب مردم از این امر آگاهی دارند که کل سیاست در دست ولی فقیه است و تمامی این مصیبت های اجتماعی در زیر سر نگاه و نگرش سیاسی آقای خامنه ای است. تمامی معظلات اجتماعی ایرانیان در چنبر نگاه سیاسی و ایدئولوژیکی خامنه ای گرفتار مانده است و تا این معظل از بیخ و بن از سر راه برداشته نشود هیچ دردی از ایرانیان دوا نمیشود و هر گونه راه حل عملی سیاسی راه به ترکمنستان است.  

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)