این که ترامپ طرفدارانش را بسیج کرده تا با فرستادنشان به واشنگتن در روز اعلام رسمی نتایج، روی کنگره فشار بیاورد، از ابتدا روشن بود و اینکه جمعیت به ساختمان حمله ور بشود، کاملاً قابل پیش بینی و حتی کلاسیک. در نظر نیاوردن این احتمال از سوی کسانی که قرار است کارشناس سیاسی باشند و احیاناً اطلاعی هم از تاریخ داشت باشند، توجیه نداشت.

ولی آنچه کمتر توجیه دارد، کوشش در کم اهمیت جلوه دادن واقعه از سوی رسانه های بزرگ است و بدون عقبه شمردن آن با استدلال های از نوع انشاالله گربه است. دیدیم که حتی بی بی سی هم داستان را تیتر اول نکرد و یک خبر فرعی را به آن چسباند تا از ضربش بکاهد. کسی نیز تمایل نداشت تا تعداد بسیار قابل توجه تظاهر کنندگان را متذکر شود و تصاویر هم طوری انتخاب شده بود که انگار مردم چند هزار نفر بیشتر نبوده اند…

هیچ کس نمی خواهد ضعف و شکنندگی دمکراسی آمریکا را که همگان به عیان دیدند، به رسمیت بشناسد و همین خود بزرگترین نشانۀ ضعف این نظام است. همه چنان به دمکراسی عادت کرده اند که برایشان در نظر آوردن بحران و سقوطش، کمابیش ناممکن است. عنایتی هم به تاریخ ندارند تا ببینند که دمکراسی، با تمام محاسنش، از فساد و سقوط در امان نیست و نبوده ـ از دوران باستان تا به امروز.

ضعف نظام آمریکا فقط با غافلگیر شدن و ضربه خوردنش، هویدا نشده است، آنچه از این دو مهم تر است، واکنش بسیار ضعیف آن در برابر کسانی است که عملاً سعی کردند در مملکت کودتا کنند و در این مرحله شکست خوردند، بخصوص که چهار عضو مجلس نمایندگان که در صف تظاهر کنندگان بودند. در مورد خود ترامپ نیز همه در نهایت دل خوش کرده اند که حساب توییتریش بسته شده! بلاهتی که در این بلبشو، محدود یا بسته شدن حساب در این رسانه های زباله دانی را بزرگترین مجازات و مترادف مرگ مجازی می شمرد!

به این ترتیب، مجازات اصلی کسیکه قصد کودتا داشته، از طرف یک شرکت خصوصی انجام گرفته که خودش هم دائم مشغول دستکاری افکار عمومی است!

در فرهنگ میلیونر پرور آمریکا، از نهاد های سیاسی و مسئول چندان بخاری بلند نمیشود و باید نشست به امید این شرکتها و صاحبانشان که دائم در هر زمینه ای اظهار نظر و دخالت میکنند و سرمایه و اعتبار فکریشان هم فقط حساب بانکی آنهاست.

همانطور که کسی مایل نیست یا توان ندارد تا بپذیرد که سیاست به دمکراسی ختم نمیشود، کمتر کسی هم مایل است تا این را بپذیرد که سیاست در جهان واقعی جریان دارد نه توی کابل های اینترنت. این پسروی همه گیر، دمکرلاسی آمریکا را در موقعیتی قرار داده که توان واکنش سریع و شدید در برابر کسانی که به بنیانش حمله میبرند را نداشته باشد.

اگر هم اصرار بورزیم که آنچه تا به حال شده، قابل اغماض است که نیست، نخواهیم توانست داستان را تمام شده فرض کنیم. موجی اقتدارگرا و فاشیستی در آمریکا آغاز گشته که قبل از ترامپ شروع شده بود، با او به منصۀ ظهور رسید و بعد از وی هم ادامه خواهد داشت، چه با خودش ـ اگر فرصت به وی داده شود ـ و چه با کس دیگر. این امر کوچکی نیست و با شامورتی بازی اینترنتی هم قابل حل نیست. صاحبان قدرت نیز به اندازۀ مردم عامی در هپروت گفتار تبلیغاتی غالب شناورند و یاوه هایی را که قدرتشان بر آن بنا شده، باور دارند.

این نوع گفتار شبه دمکراتیک و فاسد، از دو سو به چالش گرفته می شود، یکی چپ بلشویک مآب و دیگری راست اقتدار گرا و فاشیست. مسابقه برای از میان برداشتن دمکراسی که با ضعف و فساد این نظام تسهیل میشود، همیشه جریان داشته و خواهد داشت. در آلمان و ایتالیای قبل از جنگ هم غیر از این نبود و نشد. اینجا هم کفۀ ترازو مدت هاست به نفع راستگرایان سنگین شده است. جای تعجب نیست. مردم را چپ می ترسانند، مثل همین حالا که دارند حزب دمکرات آمریکا را کمابیش بلشویک جلوه می دهند! ولی خطر اصلی از سوی مقابل است. فراموش نکنید: بر خلاف کمونیسم، فاشیسم کاملاً با رأی گیری سازگار است. نمونه های ایتالیا و آلمان دور است؟ به ایران خودتان نگاه کنید.

۲۰ ژانویۀ ۲۰۲۰، ۲۰ دی ۱۳۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)