برخلاف آنچه لیبرالها با تمام قوا سعی دارند جلوه دهند، مسأله بر سر بحران دموکراسی در آمریکا نیست. خواندن گرایش فاشیستی رو به گسترش با عنوان بی سر و ته «ترامپیسم» هم کلاه گشادی است که کانسرواتیوها سر مردم میگذارند که فاصله خود را با هرج و مرج طلبانی که دارند زیر میز تکنوکراسی می زنند حفظ کنند. آنچه در آمریکا امروز در حال وقوع است، اصلا چیز جدیدی نیست. این سومین بار در تاریخ آمریکاست که تضاد دو سر بورژوازی به قطب بندی روشن جامعه انجامیده است. درست است کل هفتاد ملیونی که به ترامپ رای دادند فاشیست نیستند، اما نزدیک به نیمی از مردم این کشور با این تعداد رای نشان دادند که فاشیسم را بر دیگر انواع حکومت ترجیح می دهند.
 
اما اگر جریان هیچ کدام از این رونوشتهای ساده انگارانه نیست، پس چه خبر است؟
 
تاریخ آمریکا پیش از این سه بار تحول بزرگی را تجربه کرده است: انقلاب آمریکا که با جنگ با نیروهای استعماری و نیز مدافعان سلطنت در جنوب همراه بود و علی رغم اعلان استقلال در ۱۷۷۶، دوران انقلاب و استیلای اولین دولت فدرالیستی-کاپیتالیستی از سال ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۳ به طول انجامید. دورانی خونین و کاملا دو قطبی. بار دوم در جنگ داخلی آمریکا بود که از سال ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ درازا یافت. جنگی که پس از دهه ها تنش بین ایالتهای شمالی و جنوبی در نهایت به قطب بندی دوگانه شمال و جنوب منجر شد و تغییر شیوه تولید از برده داری به کارمزدی را در تاریخ جهان به عنوان یکی از خونبارترین تحولات اقتصادی رقم زد. از آن زمان تا کنون ایالتهای جنوبی و مرکزی (یا اصطلاحات غرب میانه) که هنوز اصلی ترین شیوه تولید سرمایه شان از زمین کسب می شود (کشاورزی، دامداری، صنایع مادر، نفت و گاز، معادن و یا زمینهای کاربردی مثل خانه سازی، رنچ، انبارداری، هتل سازی) با تمام توان تلاش به بازگشت به مناسبات عصر قدیم را دارند. کونفدارتیوهایی که پرچم بازگشت به استعمار فرانسه را در دست دارند و این پرچم را در ششم ژانویه به وسط کنگره آمریکا بردند_ عملی که کل استقلال آمریکا را نقض می کند، یکی از آن گرایشات هستند. کوکلاس کلنها، پاتریارکها، بخشی از اوانجلیکنها، راستهای تندروی زمین دار مثل ترامپ، از دیگر گرایشات این خط سیلی خورده بورژوازی هستند که یک قرن و نیم است تلاش می کنند قدرت مطلقه را در آمریکا کسب کنند. این جدال برای بار سوم در دهه پنجاه میلادی با بالاگرفتن «رد اسکر» یا فوبیای سرخ و چپ ستیزی، اینبار با پرچمداری سناتور جوزف مک کارتی دست به سرکوب گسترده داخلی زد، آنهم در زمانی که آمریکا آبستن گذار از اقتصاد کنزی به نولیبرالیسم بود، زمین دعوایش را تا آسیا پیش برده بود و باز هم در این جدال سر این بورژوازی کهنه سوار بی کلاه می ماند.
 
در واقع آنچه در طی این سه پیچ راه تغییرات شیوه تولید سرمایه در آمریکا رخ داد، تاریخ جهان را به بعد و قبل از خود عوض کرد. این تغییرات بنیادین هرگز با تو بمیری من بمیرم بورژوازی آمریکا اتفاق نیفتاد. جامعه آمریکا به طور اعم و بورژوازی آمریکا به طور خاص لفاظی ها و «پولتیکال کورکتنس» اروپاییها را ندارند. آنها رو در رو و با تمام قوا و دور از زبان بازی های سیاسی برای حفظ خود و یا رشد خود می جنگند و چه جنگهای خونینی در آمریکا و دیگر جاهای جهان راه می اندازند تا بالاخره بخشی از این نیروهای مولده در سایه رشد دیگری مهجور شود.
آنچه امروز در شرف وقوع است، تغییر رادیکالی در شیوه تولید سرمایه داری است، که صدایش از گوگل و زوم سیلیکان ولی، آمازون و مایکروسافت سیاتل و نوزادانشان در آستین تگزاس و سالت لیک سیتی یوتا شنیده می شود. شیوه جدید تولید طی چهار سال گذشته به ورشکستگی تعداد قابل توجهی از شرکتهای بزرگ عصر استبلیشمنت انجامیده و تاریخ بیشترین سود سرمایه را در طول عمر سرمایه داری به نام خود ثبت کرده است.
 
این تغییر شیوه، کما فی السابق، با لاسیدنهای سیاسی صورت نمی گیرد بلکه مخالفانش با پاپیون ترامپ و یا نقابهای کوکلاس کلن ها به میدان می آیند تا آخرین تلاشها را برای حفظ شیوه تولید قدیم تر بکنند. دور از ذهن نیست که خیلی از جمهوریخواهان پس از برد انتخابات توسط بایدن اعلام کردند که باید جلوی او را بگیرند وگرنه دیگر نمیتوانند رنگ کاخ سفید را ببینند. دور از انتظار نبود که ایالت جورجیا دو سناتور قدرتمند جمهوریخواهش را بازنده بیابد و رهبری سنا هم از دست جمهوریخواهان، این پاسداران شیوه قدیم تولید، خارج شود.
مساله نه دموکراسی است که در خطر افتاده یا نیفتاده، ضعیف شده یا از اول پوسیده بوده یا نبوده، نه مساله به سادگی ترامپ است که به ترامپیسم تقلیل یابد.
این مردم نیستند که چون اطلاعات غلط به آنها داده شده یکباره کوکلاس کلن شدند. آنها از سر عقیده چنین ورود اجتماعی، سیاسی، امنیتی نکرده اند، بلکه این شیوه تولید است که جامعه را طبق گذشته به دو قطب کرده: سربازان بورژوازی رو به زوال در برابر سواران بورژوازی رو به رشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)