به زنان میهنم

 

موهایت را افشان کن

در دوده ای که ترا در بر گرفته است

تا رنگ دامنت

تا موجهای پیرهنت

در عمق دیده غمبار عابر شیدا

غوطه ور شوند

انشاء خنده ات را

که بر کاغد صورت نوشته ای

در کوی و برزن

بلند بخوان

تا پرده های گوش عابر شیدا

ترک اذان کند

چون شعله ها به حرکت درآ

تا موج شادی ات

این برکه را

به لرزش در آورد

تا صد هزار شمع شکوفه

بر تن عریان این

خزان کند

رودابه زیبای سرزمین

رویای من

در دستهای جوان توست

گلنار گون و عاشقانه زی

چه دانیم

شاید که بیشمار رستم فردا

هدیه ای

ز دامان توست

 

 

م. شبگیر  دسامبر ۲۰۲۰


به یاد محمد مختاری

 

تگرگ صدای تو

بر بامهای شان

ضرب پنجه های مزاحم رهگذری

در کوچه سکوت بود

و کلمات آبی جویبار ابیات تو

آرایش آبله های قوانین شان نبود

با ستایش بهشت و جهنمشان بیگانه زیستی

و با صدایت

نمناکی دیوارهای چرکین و امن قلعه شان

کبود و سرخ

خط میخورد

تا روزهای زندان بزرگ

از یادها

رخت بر نبندد

صلیب نه

طنابی گره خورده بود

که از کوچه های کتابت

عبور کرد

و تا پرده آخر

راه درازی در پیش نبود

و در آن لحظه های شرارت

سقف آسمان تو نیز

بلند نبود

تا ماه خویش را

صدا زنی

 

م. شبگیر  دسامبر ۲۰۲۰

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)