سالها پیش توجه دادم که چگونه شکاف ایجاد شده بین دولت و ملت در ایران باعث می‌شود تا امر سیاست‌ورزی در ایران چه از جانب هیات حاکمه و چه ملت به امری اسطوره‌ای تبدیل شود. اکنون نیاز چندانی نیست تا دنبال رگه‌هایی از اینگونه سیاست‌ورزی باشیم، وقایع هر روزه سیاست و متاسفانه مهمتر از آن وقایع اجتماعی موید قطع شدن اندیشه از زمین سفت تجربه است. در غیاب امکان هرگونه داد وستد تجربی در قالب مفاهمه سیاسی بین دولت و ملت، عقلانیت سیاسی متاثر می‌شود و تنها صورت‌های متنوعی از اندیشه اسطوره‌ای مانند فاشیسم، بنیادگرایی افسارگسیخته، پوچگرایی و مانند آنها امکان‌پذیر می‌گردند. وقتی گفتگوی سیاسی در بالاترین هرم رهبری بر این قرار می‌گیرد که آیا راهبرد سیاسی امام دوم شیعیان را باید برگزید یا سیره امام سوم شیعیان را که هر دو چیزی حدود ۱۴۰۰ سال پیش از این می‌زیسته‌اند، چیزی جز انسداد سیاسی و سترونی در تولید گفتمان سیاسی را نمی‌رساند. چنین انسدادی آنچنان مستحکم شده که اکنون خود را در حوزه‌های دیگری نیز نمایان کرده است، اینکه نماینده‌ای از تریبون رسمی ادعا کند که داروی قطعی کرونا هشت ماه پیش در ایران ساخته شده و یا اینکه فرمانده مهمترین ارگان نظامی کشور از اختراع آنتنی برای پیدا کردن ویروس نام می‌برد، دقیقا نشان دهنده این است که چه فاصله زیادی بین زمین سخت تجربه عقلانی و ذهنیت اسطوره‌ای هیات حاکمه در ایران ایجاد شده است. اما چنین اتفاقی متاسفانه در حوزه جامعه نیز مشاهده می‌شود. قبلا نوشتم که جامعه مضمحل جامعه‌ای است که افراد آن تبدیل به انسان‌های غیرضرور و اتفاقی می‌شوند. در چنین حالتی آنها آزادی خود را از دست می‌دهند زیرا هر تعین از آزادی مشروط به تعین سازمان کاملا عقلانی به نام دولت است که امکان خودآگاهی اجتماعی را برای یک جامعه فراهم کند. در فقدان چنین دولتی، انسان ضرورت خود را از دست می‌دهد. در چنین فضایی، تنها امکان تثبیت حس تعلق به جامعه، رفتار ضد اجتماعی است، چیزی که به روشنی در جامعه ایران دیده می‌شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)