حافظم در مجلسی، دردی‌کشم در محفلی/

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

داستان معروفی است که دو شخص پیش قاضی رفتند. قاضی پس از شنیدن سخنان نفر اول گفت بله، حق با شماست. سپس نوبت به نفر دوم رسید و قاضی پس از استماع سخنان او نیز گفت بله، شما درست می‌فرمایید. کارآموزی که نزد قاضی بود عرض کرد جناب قاضی نمی‌شود که حق هم با این باشد و هم با آن. قاضی پاسخ داد، بله، حق با شماست.

برخی اوقات که مناظره‌های کلامی بین افراد اپوزیسیون را می‌بینم و می‌خوانم به شگفت درمی‌آیم که این دوستان تا چه حد معصومانه تعهد دارند به حقیقت و سخن درست، در حالیکه اصلا بعید نیست حقیقت در همان گوشه کنارها مانند بندباز چنین گفت زرتشت، رندانه در حال تسخر زدن به آنها باشد. اگر از آنان بپرسیم که چرا گفتگو می‌کنید، صادقانه پاسخ خواهند داد که خوب می‌خواهیم ببینیم «درست» کدام است تا آن را انتخاب کنیم که آدمی «می‌بایست» همواره راه درست را انتخاب کند. چه پاسخ معصومانه‌ای است! چنین پاسخی البته سزاوار گوسفندان معصوم خداوند است نه مردانی که حقیقت را با اراده و عمل خویش می‌سازند، وانگهی اصلا هم معلوم نیست که بهشت سزاوار این معصومین خداشناس باشد که

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو/

که مستحق کرامت گناه‌کارانند

این میزان تعهد به حقیقت، حقیقتا شگفت‌انگیز است! شاید این میزان از سرسپردگی از رشد علوم طبیعی به حوزه عمل اجتماعی سرایت کرده باشد،‌ نمی‌دانم، اما می‌دانم که اکنون در علوم طبیعی نیز روال امور بر پاشنه سابق دوران قدیسینی مانند گالیله و نیوتن نمی‌چرخد. این را هم می‌دانم که چنین تعهدی میراث آن فیلسوف زشت‌روی یونانی است- و مگر نه اینکه زشت‌رویی بزرگترین گناهان است نزد آتنیان؟- به هر حال لازم است توجه کنیم که سخن گفتن و مناظره یک عمل اجتماعی است و به محض اینکه در باره امری اجتماعی سخن می‌گوییم، «وضعیت» سیستم دیگر مانند سابق نخواهد بود، بلکه وضعیت جدیدی ایجاد شده است. هیچ مشاهده‌گری یا روایت خنثی از وضعیت اجتماعی وجود ندارد. وضعیت اجتماعی در پروسه گفتگو،‌ مشاهده و عمل ساخته می‌شود. تقدم حقیقت بر پراتیک مربوط به دوران معصومیت آدمی بود، و مگر نه اینکه کفر آدمی اکنون از کفر ابلیس بدتر است؟ از سالها دور وقتی می‌دیدم دوستان در بحث داغ شرکت یا تحریم انتخابات چگونه در هیات فداییان «حقیقت» بر روی یکدیگر شمشیر آخته می‌کنند،‌ به اندیشه فرو می‌رفتم که چه زمانی خورشید حقیقت از مشرق اراده و عمل آدمی طلوع کند نه از ملکوت آسمانها

زین آتش نهفته که در سینه من است/

خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)