به بهانه یادداشتی با عنوان “زبان فارسی و دشمنان نادان

چکیده یادداشت: زبان فارسی و حاکمیت آن در سده های اخیر در ایران از یک طرف و جایگاه زبان های دیگر از جمله کوردی، ترکی آذری، بلوچی، عربی و غیره در این میان همواره محل بحث و چالش بوده است. در این یادداشت، با توجه به چند اظهار نظر برخی از ادیبان و فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اغلب دارای زبان مادری فارسی، که تعدادی از زبان های دیگر ایرانی، مانند کوردی، را یا بعنوان زیر شاخه یا زیر مجموعه یا گویش یا لهجه ای از زبان فارسی و یا آنها را بدون رعایت قواعد علمی، زبان شناسی و غیرواقع گرایانه، زبان های محلی یا قومی می نامند و بویژه در مورد متکلمان، فعالان آنها و مطالبات عمومی ای مانند آموزش به آن زبان ها، دیدگاه های خاص و اغلب انحصارگرایانه، خودبرتربینانه و یا غیر واقع گرایانه ناهمخوان به اصول مترقی حقوق بشر و غیر دموکراتیک دارند، به بیان موارد و بحث های با تاکید بر عقل، علم و اصول دموکراتیک و حقوق بشری می پردازیم. در این میان توجه و تاکید می نماییم که اگر قرار است فرد یا افرادی از ساکنان ایران، که اغلب مانند فارس زبانان صاحبان این سرزمین و ریشه در تاریخ و آب و خاک آن دارند، شهروند با حقوق برابر در کشور باشند، لازم است همانگونه که در مورد زبان فارسی از بودجه، امکانات و پشتیبانی حکومتی/دولتی، اداری/دیوانی و غیره برخوردار است، آنگونه هم در مورد آن زبان های دیگر، متکلمان به آنها و فرهنگ و امورات مرتبط دیگرشان برقرار باشد؛ چرا که با محدودیت، محرومیت، عدم پشتیبانی و عدم حمایت آنها- بویژه اگر از لحاظ ساختاری و واژگانی قرابت با زبان حاکم/فارسی داشته باشند، مانند زبان کوردی- بتدریج رو به زوال و نابودی در اثر این رویه های خاص انحصارگرایانه می روند. البته در این میان نمی توان با عباراتی مانند اینکه مدعیان و مطالبه گران برای حقوق زبان ها و گروه های دیگر، مثلا بروند و زبان خود را یاد بگیرند، آموزش دهند و تقویت کنند، خود را بطرز مغالطه آمیزی برحق، مطلق، رسمی و قانونی با همه نوع پشتیبانی و حمایت رسمی و غیررسمی قلمداد نمود و از آنطرف با دیگران در عمل به مثابه بیگانگان، دشمنان زبان فارسی و یا وابستگان به اجانب و چنان و بهمان برخورد کرد؛ که البته ریشه های آن مختلف است از ترس از به خطر افتادن منافع شخصی یا گروهی، انحصارگرایی تاریخی، ناآگاهی و یا نادانی، توهمات خودبرترپندارنه و غیر واقع گرایانه، غیر علمی و غیردموکراتیک، که کم و بیش به آنها در اینجا پرداخته می شود. 

 

توجه: از آنجایی که اغلب مسائل و نکاتی که توسط بسیاری از افراد فعال در این حیطه گفته و نوشته شده اند، پاسخ هایی با سرمنشاء غالبا مشترک دارند، لذا در این یادداشت نیز و در پاسخ به نکات مطرح شده، برخی مطالب و موضوعات ناگزیر چندین بار تکرار می شوند!

———————-

مقدمه: بهانه اصلی نگارش این یادداشت، نوشته ای با عنوان “زبان فارسی و دشمنان نادان” [١] به قلم روزنامه نگار پیشکسوت جناب آقای امیر طاهری و نیز یک مصاحبه چند ماه پیش ایشان با یک شبکه تلویزیونی فارسی زبان [٢] بوده است؛ اگر چه از این گونه صحبت ها و نوشته ها از جانب طرفداران و در واقع متعصبان چه بسا افراطی به حاکمیت بی چون و چرای زبان فارسی فراوان است و هر از چندگاهی گونه های از آنها نمایان می شود؛ همانگونه که قبلا نیز استاد صاحب نام زبان و ادبیات فارسی در ایران، آقای دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نیز بنوعی حملاتی به بقول خودشان “زبان های محلی” و یا “لهجه های” ایرانی نمودند و بنظر فحوای کلام ایشان این بود که آن زبان ها چیز خاصی در خود ندارند و ترویج و تقویت آنها باعث تضعیف زبان فارسی می شود و یا شاید به برداشت ایشان خطری برای آن زبان بقول ایشان “ملی” می باشند. البته، در این میان اگر بگویم از بسیاری از به اصطلاح اپوزیسیون و فعالان رسانه ای خارج نشین اغلب در اصل فارس زبان و به ظاهر طرفدار دموکراسی و حقوق کامل بشر، اینگونه اظهارات و دیدگاه های شوونیستی از همه دیگران و از جمله داخلی های کشور، بیشتر بروز می نماید، شاید سخن به بیراهه نگفته ام. در اینجا نیز با توجه به حداقل دو مورد اخیر، با تاکید بر برخی نکات مطرح شده توسط آنها که هم جنبه ادبی و هم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند، به بیان نکاتی به اختصار می پردازم.

و البته، اینکه عده ای این مسائل زبانی- فرهنگی و نیز قومی- ملی را بکل انکار می نمایند، نیز قطعا از سطحی نگری، برداشت های  بی پشتوانه و یا عدم نگاه عمیق و دقیق آنها بر می خیزد؛ سوای از اینکه بسیاری از مردمان این سرزمین، به تبع کمبود آزادی، دموکراسی و نداشتن اطلاعات کافی در موضوعات مختلف و از جمله حقوق شهروندی، قومی و ملی، هنوز درک درستی از این موضوعات ندارند،که غیرقابل انکار یا کتمان است؛ و چه بسا بسیاری نیز در نتیجه آموزش ها و تبلیغات رسانه ای و جو حاکم و جاری، صحبت و قضاوت می نمایند و یا موضع می گیرند، که البته پرداختن به چرایی و چگونگی آن هم بحثی جدا است. با این حال، همین وجود افراد، گروه ها، احزاب، تشکل های مردم نهاد و فعالیت های دغدغه مندان و فعالان در این زمینه ها بهترین گویای وجود این مسائل است.  بعلاوه، می توان هم اکنون نیز، حتی قبل از اینکه آگاهی و دانایی مردم در این زمینه ها نیز بالا برده شود و آنها از موضوعات مختلف و حقوق خود آگاه شود، همه پرسی دموکراتیکی بین مدعیان چنین موضوعات و مسائلی، نخبگان آنها و بویژه مردمان در معرض آن امور انجام شود تا روشن شود که آیا چنین موضوعاتی برایشان اهمیت دارد یا نه؟ و اینکه اگر سعی نماییم که قبل از دریافت و سنجش نظرات مختلف، بخودی خود و یا به تصور و یا توهم خود قضاوت ننماییم، مسلما هم بهتر و هم دموکراتیک تر است.

در این میان، از دید بنده نیز،  بدیهی است که هر فرد یا گروهی در بیان نظرات، افکار و عقاید شخصی اش قاعدتا آزاد است و بعبارتی، بسیاری از چنین نظرات و پندارهای ممکن است مربوطه به شخص ایشان و یا بسیاری دیگر نیز باشد، اما مسئله آنجا ایجاد می شود که فردی یاگروهی بصورت نوشتاری یا گفتاری در برابر مخاطبان گوناگون، سعی نمایند بعنوان کارشناس یا متخصص، تحلیلگر یا صاحب نظر در رسانه های گروهی و یا پایگاه ها و جایگاه های مهم، نظرات و پندارهای غیردقیق و اغلب غیرعلمی شان را واقعی و کارشناسی جلوه و به خورد مخاطب عام و دیگران هم بدهند؛ و در آنصورت، طبق اصول دموکراتیک، قطعا باید مجال گفتگو و نوشتن برای منتقدان آن گفته ها و مکتوبات نیز فراهم شود، چراکه بحث های یکطرفه در چنین مسائلی در واقع خطرناک نیز هست که بعنوان اصل، حقیقت و یا واقعیت تبلیغ شوند و مخاطب چه بسا ناآگاه به چنان اموری را با آنها تغذیه فکری و عقیدتی یکطرفه نیز نمایند. بعبارتی، بهتر است همواره باب گفتگوهای چند طرفه و تبادل آراء و عقاید در چنین اموری نیز باز باشد، البته اگر شخصی یا اشخاصی نخواهند ایدئولوژی، اعتقادات و یا امیال خود و دسته یا گروهشان را حاکم یا غالب کند و یا به دنبال سیاسی کاری، قدرت طلبی و یا هر آنچه غیر از حقیقت، واقعیت و اصل و اساس موضوع یا مسئله ای است، نباشند. در عین حال، باید گفت که معمولا حجم آنقدر زیادی از این گونه بحث ها و گفتگوها در فضای مجازی و واقعی پیش می آید که اگر قرار بر پاسخ گویی به تمام آنها باشد، شاید باید یک فرد فعال در این زمینه، تمام وقت به پاسخگویی بپردازد. اما، علاوه بر اینکه رئوس و محتوای اغلب آنها تکراری و یا اشتراکات بنیادی دارند، بدیهی است که برخی از آنها که توسط افراد یا در رسانه های با خط مشی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شناخته شده تری بیان و منتشر می شوند، شاید بیش از هر چیز نیاز به پاسخ هایی دارند.

همچنین، خوب است تاکید نمایم که من نه بعنوان زبان شناس و نه متخصص زبان کوردی یا زبان های دیگر، بلکه بعنوان فردی که زبان مادری و پدری ام کوردی و متولد و بزرگ شده مناطق کورد نشین، با فرهنگ کوردی، آشنا با زبان کوردی و حداقل گویش جنوبی آن، اشعار و نوشتارش و نیز بعنوان فردی از افرادی که زبان مادری غیرفارسی دارند، صحبت های تقریبا عمومی را می نگارم که آنهم سعی می شود با دلیل و استدلال، قواعد پذیرفته شده حقوق بشری و عاقلانه و علمی باشد- و البته همواره پذیرای نظرات دیگران و گفتگو در این زمینه ها نیز هستم- ولی در موارد و موضوعات تخصصی مربوطه، کماکان متخصصان بی طرف مربوطه بهترین مرجع هستند.

در ضمن، باید تاکید شود که علاقه و احترام ما به زبان فارسی، علاوه بر نوشتن ها و صحبت های معمول و متداول به این زبان، بدیهی است و قطعا نه بنده و امثال بنده و نه محتملا هیچکدام! از دغدغه مندان و فعالان با زبان های مادری غیرفارسی در ایران نیز دشمن و یا بدخواه زبان فارسی نبوده و نیستیم، بلکه حداقل می دانیم که از افراد دارای زبان های مادری و فرهنگ های کم و بیش مختلف در این سرزمین نیز در رشد، پروراندن و غنی کردن زبان فارسی سهم داشته و بنوعی میراثی برای همه ساکنان این سرزمین است؛ و بالندگی و رشد بیش از پیش آن را نیز خواستاریم! اما اینکه با توجه به عوامل و دلایل مختلف و اصول پذیرفته شده جهانی، حقوق بشری، عدالت و دموکراسی بخواهیم که به حقوق بدیهی و طبیعی و در واقع اولیه دارندگان و بویژه ساکنان و صاحبان زبان های دیگر در ایران نیز، مانند زبان فارسی پرداخته شود، روند تاریخی و سیاسی انحصار در این زمینه نیز بطریقی دموکراتیک اصلاح شود و مجال رشد و شکوفایی زبان ها و فرهنگ های دیگر ایرانی نیز فراهم شود، قطعا رویه و سخنی نادرست، ناروا و ناصواب نبوده و نیست.

اما باید تاکید کرد که خیلی از گفته ها و نوشته های برخی از نویسندگان و به اصطلاح ادیبان، روزنامه نگاران، مفسران و یا سیاسیون و از اقشار دیگر اغلب از فارس زبانان ایران، در این زمینه ها از نظر عقلی و علمی فاقد ارزش است، بویژه آنهایی که بدون مطالعات عمیق و دقیق زبان شناختی، تاریخی و جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، صرفا از روی احساسات و آرزوها و یا عقاید و امیال مختلف شخصی خود می گویند و می نویسند و سعی هم می نمایند آنرا، بدون ارائه دلایل و مستندات معتبر و پذیرفته شده همگانی، درست و واقعی و معتبر جلوه دهند. برخی دیگر از گفته ها، از دید من، شاید از عدم آگاهی گوینده یا نویسنده و یا ناکافی و سطحی بودن شناخت و دانش آنها ناشی می شود؛ و برای برخی دیگر نیز شاید آرزوها و امیال فردی یا گروهی و یا اغراض دیگر در میان باشد؛ و در نتیجه تعداد زیادی از گفته ها یا نوشته های آنها به تاکید شاید اصلا ارزش پاسخ دادن ندارند؛ ولی از آنجا که تبادل آرا، عقاید و نظرات باعث گسترش آگاهی و دانایی شده و می شود و نتیجه نهایی آن نیز پیشرفتی حداقل در زمینه مورد بحث است، لذا خوب است که بیش از پیش این گفتگوها در فضاهای سالمی تقویت شده و ادامه یابند.

برای نمونه ای از این گفته های بدون مبنای علمی و در واقع سطحی،  پندارهایی مانند اینکه مثلا کوردی زبان نیست! و یا گویشی یا لهجه ای از فارسی است، از دید من، اوج این گونه رویه های بوضوح غلط است که علاوه بر ناآگاهی، کم دانی و یا کم عمقی نویسندگان یا گویندگان آن، همانگونه که گفته شد، ممکن است ریشه در امیال، عقده ها و یا منیت های فردی، گروهی، قومی و خود راست، درست، حق و اصل پنداری اغلب غلط عده ای داشته باشد، که بعضا آلوده به توهم، کج اندیشی و یا عدم درک صحیح وقایع و مناسبات مختلف تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و  سیاسی در این زمینه ها نیز بوده و هست. 

همچنین، سوای بحث های تخصصی و چالش هایی که در مورد منشاء و ریشه این زبان ها در محدوده ایران و بویژه زبان فارسی وجود دارد و برخی ریشه آنرا زبان پهلوی که شاید نسخه ای از کوردی امروزی، شاید کوردی جنوبی! بوده باشد، می دانند و علاوه بر الفبای غالب عاریت گرفته آن از زبان عربی که بحث اینجا نیستند، بسیاری از افراد فعال و آگاه با زبان مادری غیرفارسی در ایران تاکید دارند که زبان فارسی و بویژه در سده اخیر، کشنده و در واقع عامل اصلی تضعیف و نابودی تدریجی زبان ها و گویش های دیگر در این منطقه و از جمله در ایران اکنون نیز بوده و هست؛ اما چرا اینگونه است و چگونه؟ که در ادامه و اثنای بحث ها به آن نیز می پردازیم.

———————-

بخش اول: بعنوان نمونه، آقای امیر طاهری بعنوان روزنامه نگاری پیشکسوت ساکن خارج از ایران، در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی بیان به تاریخ نهم مهرماه  ١٣٩٨ [٢]،  زبان کوردی را بگونه ای زیرمجموعه و چه بسا در حد پایین تر از گویشی از زبان فارسی می خواند و رسم الخط کوردی را نیز نوعی لوس بازی و برای متمایزکردن زبان کوردی از زبان های عربی و فارسی می داند! (نقل به مضمون) که متاسفانه و به تاکید اینهم شاید از ناآگاهی، تمامیت خواهی، خودبرتربینی تاریخی و یا غرق شدگی در زبان و فرهنگ خود و نزدیکانشان در کنار انکار و یا ندیدن دیگران و تفاوت ها و موجودیت های دیگر  برمی خیزد؛ و گرنه بدیهی است که زبان کوردی در کل، نه تنها زبانی کامل و غنی است بلکه حتی در یک تقسیم بندی کلی سه بخشی از آن در قالب گویش هایی کلان بصورت کوردی شمالی (عمدتا کورمانجی)، میانی (عمدتا سورانی) و جنوبی (گورانی/هورامی/کلهری/لکی/ انواع مختلف ایلامی/فیلی/بخش هایی از لوری) هر کدام به تنهایی قابلیت بودن بعنوان زبانی مجزا از حیث داشتن واژگان کافی مختص خود و یا اشتراکی را دارند. علاوه بر این، مطالعات زبان شناسی و کرسی های زبان و ادبیات کوردی که نه تنها در نقاط و محدوده هایی که کوردها خود نیمچه قدرت سیاسی دارند- مانند اقلیم کوردستان عراق- بلکه در اروپا، آمریکا و برخی دیگر نقاط جهان نیز دایرند و اینها همه مهر تایید بر این واقعیت فوق بدیهی آنهم از نظر علمی است. به همین ترتیب، وقتی زبانی وجود دارد، آن زبان قاعدتا باید خط و نوشتار مختص به خود را نیز داشته باشد، مگر اینکه عاریت گرفته از زبان یا زبان های دیگر باشد که البته اینهم دلیل محکمی نیست که آن زبان نوشتار خاص خود را نداشته باشد! در زبان های کوردی و فارسی به عنوان دو زبان که بنظر حداقل همتراز هم هستند، نیز اثر زبان عربی مشهود و غیر قابل انکار است، هر چند که زبان کوردی واژه های اصیل و کاملا مستقل بنظر زیادتری در خود دارد، ولی با این وجود آسیب های بیشتری را در وضعیت ایجاد شده برای آن در ایران، متحمل شده است.

سوای از این، من ایشان و هم فکرانشان در این فقره را حداقل به دو کتاب و دیوان شعر از شعرای سابق و جدید زبان کوردی (برای نمونه کتابی مانند دیوان مولوی کورد و مجموعه شعری از شیرکو بیکس) دعوت می نمایم تا به عظمت زبان و ادبیات کوردی معیار بترتیب پیشین که گورانی بوده و اکنون که سورانی در بیان غالب کوردهاست، پی ببرند؛ و البته در این میان، اگر  توانستند یک شعر آنرا هم برای امثال من که شاید بعلت غنای زیاد زبان کوردی بسیاری از واژگان گویشوران دیگر از زبان خودمان را نیز چندان دقیق متوجه نمی شویم، ترجمه نمایند تا ببینیم آیا این آرتیست بازی است یا نه، ماجرا عمیق تر از این تصورات و پندارهای نادرست ایشان و امثال ایشان است؟! علاوه بر این، خوب است ایشان نیز جستجویی نمایند تا متوجه شوند که تا چه میزان کتاب های علمی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و نثر و نظم ادبی امروزه به زبان کوردی نگاشته و در مدارس و برخی دانشگاهها نیز تدریس یا مورد استفاده واقع می شوند؛ و به آن متون هم سری بزنند و ملاحضه فرمایند که آیا می توانند یک صفحه را بخوانند و بدون کمک از دیکشنری کوردی- فارسی ترجمه به فارسی نمایند یا خیر؟! 

بطور دقیق تر، ایشان در آن مصاحبه [٢] (دقیقه حدود ٣٧ به بعد) می گوید که ” اگر کوردی را به خط الرسم معمول فارسی بنویسیم، آن برای من که زبان مادریم فارسی است کاملا قابل دسترس است و کاملا می فهمم چی می گویند”؛ و  بدیهی است که این گفته ایشان سطحی و در واقع از برداشت نادرست و عدم آشنایی لازم و کافی ایشان با زبان کوردی بر می خیزد. علاوه بر این، اگر ایشان حداقل معتقد به تخصص گرایی باشند، باید لااقل به زبان شناسان بی طرف مراجعه و مستند نمایند و نه برداشت خود را به شنوندگان و ببیندگان به عنوان گفته و حرف صحیح غالب کنند. در واقع، علاوه بر آواهای مجزا و حروف خاص، زبان کوردی دارای واژگان تخصصی و کلمات فراوانی است که قطعا نه در زبان فارسی و نه در زبان عربی نیستند. همچنین و به تاکید، چگونه است که حتی خود ما کوردهای ساکن بخش ها و مناطق کوردنشین مختلف نیز خیلی از واژه های همدیگر را متوجه نمی شویم و در واقع برایمان بنوعی تازگی دارد و آنوقت شما که بقول خودتان زبان مادری فارسی دارید، چگونه بدون مطالعه یا آشنایی با زبان کوردی، متوجه همه چیز می شوید؟! و البته شاید منظور شما از آنچه متوجه می شوید، گفتار امروزه برخی از به ظاهر و یا در اصل کوردهای اغلب در حوزه جنوبی و اغلب ساکن در استان های کرمانشاه، ایلام و لرستان است که تحت شرایط حاکم و بعلت نزدیکی بیشتر صحبت کوردی شان با زبان فارسی، بیشتر تغییر یافته اند و یا شاید شما با کسانی از آنها برخورد نموده اید که همان مقدار محدود کلمه کوردی که می دانسته اند را نیز تحت شرایط و جو حاکم با واژگان فارسی جایگزین نموده اند!؟ 

بعنوان نمونه ای خاص، اینکه ایشان استفاده از حرف “ێ” را به اشتباه به جای “ی” فارسی و عربی می خواند که کوردها برای فرق گذاشتن میان زبان خود و فارسی و عربی ابداع کرده اند و نوعی آرتیست بازی و لوس بازی می نامند، نیز در نوع خود جالب است! اول باید گفت که پس با این اوصاف، تغییراتی که در زبان عربی داده شده و بگونه ای برداشت هایی از آن به عنوان زبان فارسی غالب شده است و یا دارندگان زبان ها و یا ملل دیگر و یا اروپائیانی که زبان های شان دارای قرابت با هم بوده و هستند و هر کدام نیز زبان و نوشتار مختص به خود را آنهم محتملا نه از سر تعصب و خود را جدا کردن، بلکه در اثر نیاز و تفاوت های که غالبا وجود داشته و دارند، بوجود آورده اند، آیا همه اشتباه کرده اند؟! در واقع، از دید بنده بدیهی است که این گفته ایشان نیز از عدم شناخت دقیق و عمیق از زبان کوردی و نگرش خاص شان در این زمینه نشات می گیرد؛ و البته اگر مجالی می بود که توسط و یا در حضور متخصصان و یا حتی متکلمان آشنا به زبان کوردی با ایشان گفتگو شود، می شد نشان داد که این گونه حروف، در واقع آواها و واژگانی در زبان کوردی هستند که در فارسی و عربی نیستند؛ و محتملا کسی هم به زور نمی تواند رسم الخط خاص خود و یا ناقص برگرفته از زبان عربی را به متکلمان یا زبان های دیگر نیز غالب کند! و البته خوب است که ایشان اذعان می نماید که در زبان کوردی واژگان اصیلی هست که می گوید در زبان فارسی کنونی نیست، که البته شاید به علت قدمت و اصالت بیشتر زبان کوردی یا منشعب شدن زبان فارسی امروزی از آن نیز باشد!؟ امری که قاعدتا باید متخصصان واقعی و بی طرف در آن تحقیق و نظر کارشناسی دهند. 

در این راستا، خوب است توجه شود که نوشتار زبان فارسی بدون اعراب گذاری، با رسم الخط موجود، ابهامات بسیاری را ایجاد نموده و می نماید. بعنوان نمونه ای، یادم می آید که در بهار ١٣٧٩ که دانشجوی ترم دوم لیسانس فیزیک در دانشگاه لرستان بودم، در کلاس درس اجباری فارسی عمومی که مدرس مربوطه اش از همان اهالی لرستان بود، شعر اول کتاب که از مولانا بود را به دانشجوی که از قضا از لورهای بروجرد بود، گفت بخواند؛ آن دانشجو “شرحه شرحه” را به جای با فتحه روی شین، با ضمه روی شین خواند و این باعث خنده اغلب کلاس و ایشان هم سربه زیر و خجل شد، غافل از اینکه حداقل یکی از ما تامل کند که در واقع تقصیر از ایشان نیست، بلکه این نوشتار زبان فارسی و یا رسم الخط نگارش آن است که اشکال دارد، دقیق نیست و یا نگارنده کتاب مقصر است که باید کلمات بویژه مبهم را اعراب گذاری می نمود؛ و گرنه فتحه، ضمه و کسره آنها را با حدس و گمان و غریزه می باید درک کرد، همان کاری که همکلاسی ما که زبان مادری اش غیرفارسی بود، انجام داد. ‌هر چند که شاید برای چه بسیاری از در اصل فارسی زبانانی که با واژگان سنتی و کمتر متداول فارسی آشنا نیستند، نیز این مسائل پیش آید. بعدها که با نگارش زبان کوردی آشنا شدم، این موضوع را بیاد آوردم و افسوس خوردم که چرا آنموقع ما نمی دانستیم! که آن اشتباه سهوی از نوعی نادقیقی نگارش زبان فارسی و عدم رعایت اعراب گذاری آن مانند زبان عربی است. از این طرف، رسم الخط و نوشتار کوردی خوشبختانه چنین مشکلاتی را ندارد، دقیق است (بدون تکیه بر فتحه و کسره و ضمه) و هر آنچه را که می گوییم، می نویسیم؛ و اگر کسی با حروف، آواها و نگارش این زبان آشنا باشد، خواندن و گفتن هیچ واژه ای از روی متن را اشتباه انجام نخواهد داد. 

همچنین، بجز اجبار به آموزش و انجام همه امور به زبان فارسی در ایران حداقل در یک سده اخیر، که خیلی جا افتاده و مسلم در نظر گرفته شده است، بعنوان نمونه ای دیگر، در مناطقی که زبان های مادری غیرفارسی رایج است، مثلا در دانشگاه نیز حتی تا دکترای زبان و ادبیات فارسی آموزش و مدرک اعطا می شود، ولی توجه و آموزش به زبان مادری در حد کلاس اول ابتدائی نیز اهمیت رسمی و موضوعیتی ندارد؛ و آیا این بجز تمامیت خواهی، استبداد و تلاش عملی، هر چند شاید غیرعامدانه و یا ناآگاهانه باشد و یا به اهداف خاص برای تضعیف و نابودی عملی زبان های دیگر ایرانیان و یا ادغام تدریجی آنها در زبان حاکم است؟! و لازم است پاسخ گفته شود که آیا این دمکراتیک است که در جواب این ستم های ملی بگوییم که شما بروید با زبان خودتان بنویسید و بخوانید، کسی کارتان ندارد! بجز این در اموری مانند آموزش، کار و زندگی و دیگر امور دولتی و حکومتی چه؟! مگر حکومت نباید متعلق به مردمان مختلف و برآمده از و نماینده زبان ها، فرهنگ ها، اعتقادات، رسومات و سنت ها و در کل نمود کاملی از تمام مردمان سرزمین در قلمرویش باشد؟ پس جایگاه  زبان های کوردی، ترکی آذری، بلوچی و غیره در این میان چیست و کجاست؟ و البته باید تاکید نمود که حتی اگر آموزش به زبان مادری در حد چند کلاس هم دایر شود،  اگر چه گامی مهم رو به جلو از وضع کنونی و در یک سده اخیر است، ولی بنظر بدون تغییرات ساختاری جدی در آموزش، ادارات و حتی قدرت نمی توان حقوق و پشتیبانی لازم و کافی از این زبان ها، فرهنگ ها و متکلمان آنها را محقق نمود.

بعنوان نمونه ای خاص تر از تاکید بیش از حد بر زبان فارسی، حتی در مراکز و نهادهای به اصطلاح علمی کشور، حتی در آیین نامه های ارتقای علمی در دانشگاه های ایران، شرط نوشتن حداقل یک مقاله به زبان فارسی را گذاشته اند! یا به مقالات فارسی ارسالی به کنفرانس ها یا مجلات داخل کشور که اغلب به زبان فارسی هستند، برخی داورهای فارس زبان ایرادات فارسی عجیب و غریب و آنچنانی می گیرند! که برخی مواقع من به فکر فرو می روم- سوای از اینکه یکی مانند بنده حداکثر دقت و وسواس در فارسی متداول نویسی بخرج می دهم- که چرا عاملان قانون گذاری حداقل در مراکز علمی و دانشگاهی به این مهم توجه ننموده و نمی نمایند که در این مملکت غیرفارس زبان های زیادی که شاید در اصل از فارس زبان های اصیل جمعیت بیشتری هم دارند، زندگی می کنند؛ و در این میان، اگر به زبانشان احترام عملی نمی گذاریم که هیچ، حداقل اینقدر مته به خشخاش تاکید افراطی بر زبان فارسی، سرکوب دیگران و این رویه های غیردموکراتیک نگذاریم.

اینکه ایشان تکیه بر زبان های غیرفارسی در محدوده ایران اکنون را باعث عقب افتادن در جریان حاکم توسط زبان فارسی می داند، جزء واقعیت های جبر حاکم حداقل در این زمینه در ایران حداقل در یک سده اخیر است و قطعا انسانی و دموکراتیک هم نیست. به همین ترتیب، توصیف خوبی های زبان فارسی و تعصب نسبت به آن و اینکه به نفع همه ساکنان ایران است که آنرا یاد بگیرند، هر چند اکنون به اجبار چاره ای جز آن نیست، نیز قطعا عادلانه و به هیچ عنوان دموکراتیک و انسانی هم نیست. در این میان، همه ما، ایشان و هم رایی های ایشان نیز در این فقره باید توجه نمایند که از نگاه مترقی، این اتفاق و حاکمیت زبانی می تواند برای زبان های دیگر نیز بیفتد؛ و آنگاه اگر مثلا زبانی غیرفارسی حاکم بود، آیا بازهم ایشان با نگاه دموکراتیک و عادلانه ای‌! می گفتند که به نفع هر فارسی نیز هست که آن زبان دیگر را یاد بگیرد و در عمل در آن مستغرق شود؟!

درباره اینکه ایشان می گویند تعداد زیادی از شعرای فارسی گوی، در اصل کورد یا ترک بوده اند، را نیز باید از ایشان پرسید که آیا از اختیار کامل و آزادی بوده است و یا تحت تاثیر روزگار، وضعیت، جو و شرایط حاکم بر فرد و جامعه؟! البته جالب است که ایشان تاکید می نماید که مثلا شهردار لندن برای آموزش ١١٨ زبان رایج در آنجا، پول می گذارد، و لذا خوب است ایشان نیز توجه نمایند که غالب متکلمان به آن زبان ها، بنظر مهاجران غیر انگلیسی زبان (که زبان غالب ساکنان آن منطقه است) و چه بسا با تعدادی معدود از هر دسته یا گروهی هستند، هر چند که آنها نیز بعنوان شهروندان آن جامعه، حق بدیهی آموزش به زبان مادری و دیگر حقوق شهروندی برابر با دیگر همشهری هایشان را دارند؛ اما آن وضعیت قطعا چندان قابل مقایسه نیست با وضعیت و شرایط متکلمان به زبان های غیر فارسی در ایران، مانند کوردی که جمعیت چندین میلیونی متکلم دارند و مردمانشان، صاحبان اصلی مناطق محل زندگی خود با قدمت طولانی اسکان خود و نیاکانشان در آنجاها هستند. بعلاوه، اینکه حکومت ها و دولت های ما، هیچ پولی برای ترویج و حمایت رسمی از زبان و فرهنگ آن گروه ها که نگذاشته و نمی گذارند هیچ، بلکه بسیاری از فعالان دغدغه مند که انرژی، عمر و وقت و چه بسیار هزینه مادی و معنوی خود را گذاشته و می گذارند، را نیز چه بسا به بهانه های مختلف از جمله سیاسی و امنیتی در فشار و محرومیت نیز قرار می دهند، حالا اختصاص هزینه و امکانات و فراهم آوردن شرایط همسان مانند زبان فارسی برای آنها هم بماند طبق معمول به هیچ! و لذا، این گونه گفته ها و مقایسه های ایشان نیز طبق معمول بسیاری از نویسندگان و گویندگان به آن رویه، غیردقیق و بنوعی مغالطه آمیز است. 

در ضمن، خوب است تامل نماییم که انکار واقعیات موجود نیز در واقع هیچ مسئله ای را بطور جدی و پایه ای حل نکرده و نمی کند. وجود قوم ها، گروه ها، زبان ها و فرهنگ های کم و بیش متفاوت در سرزمین ایران، واقعیت های عینی و ملموس هستند؛ و مسائل قومی یا ملی در ایران را نیز قطعا نمی توان باگفته ها یا نوشته های نادقیق و آنچنانی لاپوشانی کرد و مثلا گفت این واژه ها و عناوین مسخره یا احمقانه هستند! برای نمونه، کوردها موجودیت و هویت آشکار دارند؛ و خواسته های غالب آنها نیز، تا آنجا که من می دانم، اغلب دموکراتیک و در چارچوب کنونی ایران است. منتقدان چنین گفته ها و ادعاهایی، برای اثبات شان، علاوه بر بازنمودن چشمان خود برای دیدن واقعیات عینی، می توانند آنها را از وجود فعالان مربوطه، گروه ها، احزاب و مدعیان در حوزه های مختلف بطور بدیهی دریافت نمایند؛ و یا اگر بازهم تردید وجود داشت، می توان از نظرسنجی های موضعی/خاص و یا همه پرسی های همگانی/عام کمک گرفت، اگر بنا بر دانستن واقعیات، مشکلات و مسائل و یافتن راه حل های عاقلانه، علمی و دمکراتیک برای آنها باشد. 

همچنین، اینکه ایشان و امثال ایشان به غیرفارس زبانان در ایران می گویند که بروید و با زبان خود بنویسید، باید بدانند که بسیاری از ما در کنار کار و شغل اصلی که مراوداتشان به زبان فارسی و یا گاهی انگلیسی با خارج است، اگر دغدغه و نگرانی مان را نه به زبان کوردی، بلکه به زبان فارسی در رسانه ای کوردی آنهم اغلب در فضای مجازی منتشر نمایم، دچار مشکلات، محدودیت ها و دردسر های زیاد می شویم! بعبارتی دیگر، ترویج و تاکید بر زبان، فرهنگ و هویت خود در جایی که ارزش ها، امور و نمونه های دیگری از آن گونه حاکم شده اند، هزینه داشته و دارد و بسیاری از جمله امثال بنده نیز  قدری این هزینه ها را پرداخته و می پردازیم! در این میان، متاسفانه باید گفت که حداقل بین حکومت های صدسال اخیر حاکم در ایران، بنظر در کل تفاوت های فاحشی در مواجه به این امور مربوط به زبان ها و اقوام یا ملیت ها و هویت های غیرفارسی در میان نبوده و نیست، هر چند امید به اصلاح وضع موجود همواره وجود داشته و دارد.

در این میان و با توجه به مصاحبه تلویزیونی مورد اشاره، خوب است خاطرنشان شود که بهتر است رسانه ها و بویژه شبکه های تلویزیونی در مورد موضوعات چالشی مورد بحث، از جمله همین مقوله زبان های رایج در ایران، از گفتگوهای یکطرفه و یا دعوت از میهمانانی با یک دیدگاه در راستای فکر گردانندگان یا مجریان آن شبکه ها بپرهیزند، البته اگر معتقد به دموکراسی به معنای واقع کلمه هستند؛ و از افراد مختلف با زبان ها و فرهنگ های دیگر و یا دیدگاه های متفاوت و متنوع، مثلا در این مورد زبانی و فرهنگی نیز دعوت نمایند، تا بحث ها شکل تبلیغ، فروکردن منویات خود به ذهن مردمان چه بسا ناآگاه از جزئیات و غور چنین مسائلی، توسط افرادی بانفوذ بیشتر رسانه ای و تاثیرگذارتر، آنهم در رسانه های پرمخاطب به خود نگیرند! و البته که می دانیم این روشنگری ها، تضارب و تبادل آرا و نظرات مختلف است که هم باعث افزایش دانایی خود و هم رشد آگاهی مردمان مختلف که بسیاری هنوز درگیر تعصبات، تصورات و خودحق پنداری های کاذب هستیم، می شود و هم برای آینده و آیندگان بهتر است، علاوه بر اینکه رویه پابرجا و ماندگار علمی نیز همین بوده و هست.

———————-

بخش دوم: در یادداشتی که اخیرا و به تاریخ ١٧ مرداد ١٣٩٩ در وبسایت ایندیپندنت فارسی با عنوان “زبان فارسی و دشمنان نادان” از آقای طاهری منتشر شده است [١]، ایشان نکات و موارد کم و بیش مشابه با محتوای مصاحبه اخیر [٢] و البته گسترده تری را نگاشته اند؛ و با بهانه نمودن قصد برگزاری سمیناری (نامعلوم؟!) درباره “سرکوب زبان های قومی در ایران” از طرف عده ای از فعالان در آن زمینه ها، آن را نمونه ای از “سفاهت” می خواند و برداشت خود از دیدگاه برخی شرکت کنندگان در آن را بدین گونه که “زبان فارسی نهنگ دائما گرسنه‌ای است که دیگر «زبان‌های مادری» در کشور را مانند ماهیان خود می‌بلعد” بیان می نماید.

بوضوح قالب این نوشته ایشان نیز با واقعیت های زیرین جامعه و رخدادهای حداقل سده اخیر ایران حداقل در زمینه های مورد بحث همخوان نیست، بویژه از زمان رضاخان که سیاست یکپارچه سازی کشور و برپایی سیستم متمرکز اداری، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و در عمل در تمام امور در این مملکت به راه افتاد و اکنون نیز که این رویه کماکان ادامه دارد و بگونه ای اشکال جزئی تر و عمیق تری به خود گرفته و بعبارتی شاید به اوج خود رسیده است. بعبارتی دیگر، برخی از گفته های ایشان غیر عمیق و غیر دقیق هستند؛ و  یا می توان حداقل نوعی از مغلطه یا ناآگاهی یا عدم دقت لازم در مقولات مورد بحث را در آنها دید، با این فرض که قصد یا منظور دیگری درکار نبوده باشد.  بخشی از بحث ایشان به زبان عربی و بنظر انتقادات برخی عرب زبانان ساکن ایران از حاکمیت زبان فارسی و تضعیف زبان های دیگر بر می گردد؛ و در این راه، برای نمونه ایشان می نویسند: “کی و کجا زبان عربی در ایران ممنوع یا محدود شد و چه کسی این کار را کرد؟” ؛ و البته که پاسخی بدیهی این است که ممنوعیت قانونی و رسمی بویژه در این مورد وجود ندارد، چراکه زبان دین اسلام در اصل عربی بوده و حکومت های اسلامی حاکم نیز ممنوعیتی کلی در این زمینه ها وضع نکرده اند، ولی اصل مسئله و انتقاد بنظر چیز دیگری است! و آن هم بنظر می رسد حول این است که وقتی مثلا بحث هویت، فرهنگ خاص، زبان یا شاخصه های دیگر زندگی اجتماعی، فرهنگی و یا سیاسی مثلا عده ای از اعراب ساکن در محدوه ایران مطرح و برجسته می شود و آنها خواستار توجه بیشتر، آموزش رسمی به زبان خود و هر آنچه که بعنوان شهروندان دارنده آن زبان ها باید مانند برای نمونه فارس زبانان حاکم داشته باشند، می شوند مسئله پیش می آید. در این میان، مقایسه ایشان از اینکه اروپائیان همانگونه از زبان لاتین استفاده می کردند که ایرانیان از زبان عربی، نیز بنظر مغلطه آمیز است؛ چرا که قضیه این است که زبانی مانند عربی، کوردی، بلوچی، آذری و غیره به تاکید زبان های مورد استفاده جمع های کثیری از مالکان و ساکنان هم تراز دیگر مردمان در محدوده تعریف شده با نام ایران بوده و هست و لذا اینان زبان بیگانگان نیستند که با آنها مانند بیگانه برخورد شود، مگر آنکه تقسیم بندی های دیگری در کشور مدنظر قرار گیرند؛ و البته، برای نمونه، جالب است که خود ایشان نیز اذعان دارند که ”در ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻓﺎرﺳﯽ، ﻣﺎ ﺑﯿﺶ از ۲۱ ﻫﺰار واژه وام ﮔﺮﻓﺘﻪ از ﻋﺮﺑﯽ دارﯾم”.

ایشان با جمله ای اینگونه که” اﮔﺮ اﯾﺮاﻧﯿﺎن دﺷﻤﻦ زﺑﺎن ﻋﺮبی اند چرا …”، مدعی می شود که ایرانیان دشمن زبان عربی نبوده و نیستند! هر چند که اصل نوشته اشکال دارد، چون برخی از ساکنان سرزمین ایران از متکلمان به زبان مادری عربی بوده و هستند، نباید که آنها را در مقابل خودشان قرار داد و یا مانند بیگانه در نظر گرفت. اما در مورد این ادعای ایشان نیز من می گویم حتی اگر چنین باشد،که به نظرم کم و بیش چنین است، آنها شاید اشتباه می کنند و یا دلایل غیرزبانی و فرهنگی داشته و دارند، مانند جنگ های مردمان مناطق یا حاکمان فارس یا دیگری از ایران با اعراب و یا کشمکش های که حکومت هایشان با هم داشته اند. ولی قاعدتا وقتی زبانی مانند فارسی، رسم الخط و بسیاری از واژگانش عاریت گرفته از زبانی مانند عربی است، توهین و یا هرگونه انکار و تردید در آن زبان اصلی، بیشتر شاید به سخره گرفتن خود، توهم، دوری از واقع گرایی و غیرمنطقی بودن باشد. البته نویسنده درست می گوید که زبان عربی طی قرن ها در محدوه ایران نیز همواره مورد توجه رسمی و غیررسمی (به تبع حکومت ها، دولت ها و یا خاندان های حاکم) بوده است؛ ولی بحث مدعیان آموزش به زبان مادری و یا هویت خواهی قومی یا ملی بنظر چندان با این گفته ها همخوان نیست؛ و در واقع بنظر می رسد که بحث ها و مطالبات آنها چیزهای دیگر است؛ و تمرکز شان نیز بویژه بر شرایط موجود و حداکثر از زمان تلاش برای یکپارچه سازی زبان و فرهنگ و همه امور در ایران در حدود یک سده اخیر بوده است.

در اینکه ایشان می فرمایند “تقریبا همه شاعران نامدار ایرانی، به زبان عربی نیز طبع‌آزمایی کرده‌اند”، نیز باید بیشتر تامل نمود و پرسید چرا و چگونه؟ که البته مشابه آنرا اکنون نیز در ایران می بینیم که بسیاری از کوردها، ترک ها، اعراب، بلوچ ها و متکلمان به دیگر زبان ها نیز به زبان فارسی شعر می سرایند و نثر می نگارند. آیا این به دلخواه و تحت شرایطی کاملا آزاد و دموکراتیک و انتخاب ذاتی آنها بوده و یا مقهور در شرایط و سبک حاکم، که در عمل یک زبان و فرهنگ و هویت برجسته و مورد پیشتیبانی و تقویب بی چون و چرا قرار گرفته، اینان نیز بطور شاید نوعی جو زدگی، شاید به اجبار و یا شاید چون مردمان متکلم به زبان مادریشان تحت شرایط حاکم، در عمل با گفتار و بویژه نوشتار زبان اصلی خود بیگانه مانده اند، لذا کتب و نشریات به زبان خودشان طرفدار ندارد و یا اینکه چون قدرت و ثروت و منزلت! حول کسانی می چرخد که به زبان به اصطلاح رسمی حاکم تکلم می نمایند و می نگارند، آنها نیز در عمل و به دلایل و شرایط مختلف موجود مجبور شده اند که به زبان رسمی شده ای مانند فارسی صحبت کنند و بنویسند؟!

ایشان سپس در مورد طرحی در سال ١٣٢٦ در حکومت رضاخانی نوشته است که می خواسته اند “آموزش پنج کلاس اول ابتدایی به زبان‌های عربی، آذری و کردی” انجام شود؛ اما به بیان ایشان، عمدتا بعلت فقدان بودجه، عدم وجود پرسنل کافی، وجود زبان های دیگر در ایران (بقول ایشان ١٨ زبان مادری) علاوه بر گویش های دیگر و بیم عدم رعایت “تساوی حقوقی شهروندان” نمی شد به عده ای آموزش داد و به عده ای دیگر نه! البته، همین تساوی حقوقی شهروندان نکته مهمی است که اگر ما معتقد به آن باشیم، قاعدتا نباید زبان مادری عده ای از این شهروندان که هیچ مزیت خاص انسانی، ارجعیت، قدمت و یا شاخصه دیگر برتر و بالاتری نسبت به دیگران که همتراز آنها در کشوری مانند ایران هستند، ندارند به عنوان زبان غالب مطرح شود و دیگر زبان ها در سایه آن و یا بعلت نزدیکی به آن، دچار فراموشی و یا نابودی تدریجی گردند، به تاکید اگر قرار باشد همه شهروندان کشوری مانند ایران و حقوقشان برابر و محترم شمرده شود. برای موارد اختلاف هم باید گفت که در واقع مکانسیم های قانونی و اجرایی برای رعایت مساوات و عدالت شهروندی هم در دنیای متمدن امروز فراوان یافت می شود و هم صاحبان قدرت، متخصصان و یا فعالان مربوطه می توانند تدوین نمایند. 

نیافتن “نسخه‌ای واحد مورد قبول همه از سه زبان مورد بحث” مانعی دیگر برای اجرای آن طرح ذکر شده است که البته اصل این گفته تاحدودی درست است؛ ولی باید گفت که اگر قرار بر انجام آن کار همراه با تعقل و درایت بود و مدیرت خوبی نیز حاکم می بود، حل این مسئله نیز مشکلی بزرگ نبود، چراکه حداقل فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در محدوده سکونت آن زبان های مادری، می توانستند با هم بنشینند و مکانسیم های برای آن اختلافات بیابند و به اشتراکات و توافقاتی دست یابند؛ منتها بی شک این کارها ناگزیر از رهگذر تغییراتی در امور اداری، ساختار و تشکیلات و یا حتی نوع حکمرانی می گذرد؛ هرچند که قطعا در آن چارچوب و نیز در چارچوب حکومتی کنونی نیز می توان راهکارهای با قابلیت های اجرایی را برای این مسائل و امور نیز ارائه نمود و بهترین راه در این میان نیز نظرات متخصصان و مردمان در معرض و مربوط به این امور می باشد؛ علاوه بر اینکه برای انجام این امور، مطالعات و تحقیقات لازم با تکیه بر روش های زبان شناسانه برای تفکیک و تقسیم بندی زبان ها در کنار توجه به مطالبات فعالان در آن عرصه ها و مردمان در معرض آنها ضروری است. حتی با این وجود، شاید لزومی ندارد که برای نمونه از یک زبانی مانند کوردی که غنای زیادی دارد، حتما در یک زمان یک گویش اش مطرح شود؛ و شاید با مرور زمان این امور با آموزش و بتدریج بهتر رواج یافته و جا بیفتند. در مورد فقدان کتاب های درسی نیز قطعا دلیل ذکر شده توسط نویسنده سطحی است، چراکه متخصصان، صاحبنظران و فعالان زیادی در مورد آن زبان ها و مسائل مرتبط به آنها وجود داشته و اکنون نیز بیشتر هستند؛ و در این راه، اگر نگاه تمرکزگرایانه و اینکه طراحان بخواهند خودشان، منسوبان یا وابستگان مستقیم اداری، فکری و اعتقادی شان آن طرح ها را اجرا کنند، را کنار بگذاریم، می توان به خود آن مردمان و مدعیان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شان با پشتیبانی های لازم و کافی سپرد و ملاحضه نمود که آیا می توانند کاری را در آن زمینه ها به پیش برند یا نه؟! و لذا مسئله نبود کتاب و متون آنهم برای یک کشور و حکومت بیشتر بنظر خنده دار می نماید تا مانعی جدی برای انجام امری مهم مرتبط با حقوق اساسی بخش های بزرگی از شهروندانش. 

اما در مورد مشکلات بودجه ای که برای عدم تحقق آن امر بیان شده است، نیز باید گفت که اگر دولت و حکومتی برای همه شهروندانش حقوق مساوی قائل باشد، باید هر آنچه را که برای گروهی از آنها انجام می دهد، بخصوص اگر مربوط به حقوق اساسی شهروندی مانند آموزش به زبان مادری باشد، باید برای گروه های دیگر با شاخصه های شهروندی برابر در آن کشور انجام دهد و هیچ بهانه ای خاص را نیز اقامه ننماید. اینکه عده ای برای خودشان بعنوان حاکمان در قدرت و یا بخشی از مردم بعنوان دارندگان زبان حاکم و جاری، بتوانند هر کاری انجام دهند ولی برای دیگران بهانه عدم وجود پول و بودجه بیاورند، بازهم از آن اظهارات سلیقه ای و خلاف اصول دموکراتیک و انسانی است و بیشتر تداعی کننده شاید ناآگاهی، غرق شدن در جو و روندهای معیوب حاکم، در کنار توهمات تاریخی، پندار ذاتی بر خود برتربینی و خود قیم پنداری در کشور و مواردی مانند آنهاست.

اما سوای از این موارد، مسائل و موانع دیگری هم است از جمله اینکه محتملا در ذهن و فکر حاکمان و قدرت بدستان مستبد، تمامیت خواه و غرق در سبک های حاکم و خود مطلق پندار، ترس از عدم کامیابی شان در زیر یک چتر آوردن زبان ها و فرهنگ های دیگر و نیز کم اهمیت جلوه دادن آنها شاید برای تداوم کنترل و حکمرانی خاص خود، شاید ترس از آگاه شدن و دانستن بیشتر مردمان مختلف درباره زبان، هویت و حقوق شان، شاید ترس از آگاهی مردمان از پیشینه و اصالت و سابقه خود و کنار زدن بسیاری از صاحب منسبان بی ریشه و اصالت و در کل شاید ترس از حق خواهی و بیداری عمومی، علاوه بر نادانی، ناآگاهی و عقب افتادگی های تاریخی فراگیرمان است که هنوز که هنوز است از نظر سیستمی و ساختاری درگیر آنیم! بویژه که غالب آدم ایرانی و بویژه از نوع حاکم، تا این دید تمامیت خواهی، تصور نمودن و دانستن خود بعنوان حاکم لایق، با اصالت و صلابت با زبان و فرهنگ خود برتر پندارانه و مواردی مانند این را همراه دارد و از طرفی فرصت و مجال گفتگو، روشنگری، مناظره و آگاه شدن و نمودن مردم به حق خود و دیگران نباشد، این موارد و مطالبات شهروندی بدیهی نیز بطور مسالمت آمیز محقق نخواهند شد. بعبارتی دیگر، لازمه همه اینها وجود دمکراسی واقعی و آزادی احزاب و اشخاص برای فعالیت های سالم و مسالمت آمیز فکری، قلمی، رسانه ای و تشکیلاتی است، چراکه بی شک همه چیز از همه چیز گویی و همه چیز شنویی از همه کسان، تضارب آرا و افکار و اندیشه ها و آگاهی عمومی بهترین شکل را به خود می گیرد.

اینکه ایشان نوشته اند “واقعیت این است که جامعه ایرانی و نظام‌های مسلط بر ایران، دستکم در ۱۵۰ سال گذشته، هرگز سیاست سرکوب دیگر زبان‌های مادری ایرانیان را اتخاذ نکرده‌اند” بسیار زیر سوال است. در واقع اصل سرکوب عملی و حتی عینی زبان های غیرفارسی در ایران بنظر می رسد که دقیقا مربوط به همین بازه است که با گسترش ارتباطات بین مردمان و مناطق مختلف ایران، در کنار سیاست و رویه های کشورداری انحصارگرایانه و متمرکز، همزمان با حاکمیت و رواج بیش از پیش زبان و نگرش فارسی بین ساکنان اصلی غیر فارسی زبان در محدوده ایران، بعلت نزدیکی واژگانی و ساختاری برخی زبان ها مانند کوردی با فارسی، بیشترین ضربه را خورده اند. برای روش نمودن بیشتر قضیه، برای نمونه فرد یا افرادی را تصور نمایید که در یک منطقه کوردنشین مانند روستای در منطقه ایلام بدنیا آمده بود؛ این فرد یا افراد بعلت محدودیت ارتباطات و یا کمبود آموزش به زبان غیر مادری، تحت لوای زبان و فرهنگ خودش رشد و پرورش می یافت- اینکه از جریان روز و پیشرفت های مختلف دور می ماند بحث دیگری است- اما با آمدن حکومت و ساختاری سیاسی و اداری خاص که از قضا اغلب آن افراد روستا نیز در بوجود آمدن آن شاید نقش چندانی نداشته و در ساختار و تصمیم گیری هایش هم حضور ملموسی نداشته اند، در کنار تحمیل عملی آموزش به زبانی غیر از زبان مادریشان، وجود رسانه های گروهی که بازهم همان زبان فارسی در آنها حاکم است و حاکمان و دست اندرکاران اداری و حکومتی نیز مقهور و یا اغلب از همان  متکلمان به زبان حاکم هستند، تشویق، تبلیغ و حمایت رسمی از آن زبان حاکم، رواج رویه های مانند تحقیر عملی و یا عدم اجازه رسمی و بویژه حمایت از زبان های مادری برای آموزش، کار و مروادات مختلف اداری و دولتی آنها، باعث شده و می شود که آن زبان ها بتدریج دچار دگرگونی و یا به فراموشی سپرده شوند و متکلمان به آنها نیز در حاشیه قرار گیرند؛ و بویژه اگر بر حقوق بدیهی شهروندی خود مانند تکلم رسمی و کار و فعالیت به زبان مادری تاکید کنند و خود را در آن چارچوب های حاکم نگنجانند، در عمل از امکانات مختلف حتی زندگی و حقوق شهروندی معمولی هم محروم می شوند، بویژه اگر حکومت ها و دولت های حاکم معیارهای دیگر دموکراسی و حکمرانی دموکراتیک را نیز رعایت ننمایند.  

اما دلایل اینکه چرا مثلا مردم کورد زبان ساکن ایران امروز، محتملا خواندن مکتوب به زبان فارسی را به زبان کوردی خود ترجیح می دهند و بعبارتی، روزنامه ها، کتاب ها و نشریات مختلف به این زبان مخاطب چندانی بجز عده ای خاص ندارند، نیز کم و بیش مشخص است که از آن جمله است عدم پشتیبانی و حمایت رسمی از آنها مانند زبان فارسی و همچنین چون رویه حاکم مجالی برای آموزش رسمی و یادگیری زبان مادری شان را به آنها نداده است، لذا با نوشتار آن بنوعی بیگانه اند، بویژه که در ساختار دولتی، اداری و کاری رسمی و غیررسمی نیز به تبعیت از جو معیوب غالب، به این رویه ها و امور نیز حداقل تاکنون بطور جدی پرداخته نشده است؛ و البته، اگر هم اراده ای برای اینکار حتی با هزینه های شخصی از طرف افراد یا جریان های دغدغه مند و با دانایی بهتری بوده است، آنها نیز علیرغم محدودیت های مختلف، در نهایت با فشارها و ممانعت های گوناگون بعضا مجبور به عقب نشینی و یا سکوت و در عمل پذیرش و ادغام در رویه و زبان و فرهنگ حاکم شده اند، چراکه به کل تحمل تفاوت و تنوع در این امور نیز برای جمع هایی از ایرانیان و بویژه بسیاری از قدرت بدستان و حاکمان هنوز هم مقدور و پذیرفتنی نیست؛ و البته که این عقب ماندگی های سیاسی، تاریخی، فکری و فرهنگی نیز قطعا با این رویه های غیردموکراتیک رفع نمی شوند، بلکه ادامه آنها همچنان باعث تقویت تعصب، خود حق پنداری و روندهای واپسگرایانه دیگر مانند انکار و سرکوب شده و می شود.

در واقع بدیهی و البته قابل توجه است که مردمان متکلم به زبان های دیگر، مانند کوردی، آذری، بلوچی و غیره به محض مواجه و برخود با هم زبانان خود، اغلب به زبان مادری شان تکلم می کنند؛ ولی  برخی از دلایل اینکه چرا در نوشتار و مکتوب نیز این اتفاق نمی افتد، در بالا آورده شدند، از جمله و به تاکید اینکه چون اغلب با رسم الخط و نوشتار آن آشنا یا بلد نیستند و به تبع از رویه حاکم مجبور بوده و هستند که به فارسی بنویسند، بخوانند و کارها و امورشان را در سیستم کشوری پیش ببرند؛ و گرنه، اگر مثلا و به فرض زبان کوردی رسمیت داشت، حاکم بود و یا از نظر اداری رواج داشت، آنوقت بوضوح مشخص می شد که چه تعداد روزنامه، مجله، کتاب و آثار مکتوب و غیر مکتوب دیگر  با آن نوشته و تبلیغ می شدند؛ همانگونه که در هر منطقه و یا کشوری در جهان که زبانی حاکم است، در مورد آن زبان اینگونه روی می دهد.

با این وجود، بنظر می رسد که اگر گام ها و یا کارهایی نیز در راستای تقویت یا زنده نگه داشتن زبان و فرهنگی غیر از فارسی، در این كشور ایران انجام شده است، قطعا سیستماتیک، قانومند، با برنامه ریزی بلند مدت و یا با تکیه بر رعایت حقوق شهروندی نبوده است، بلکه مقطعی و یا به همت شخصی معدود افرادی در حاکمیت و یا فعالانی دغدغه مند بوده است که بعضا با توجه به اندک گشایش های مقطعی فضا و شرایط برای آن امور و یا با هزینه و ممارست خود انجام داده اند؛ و البته که آن موارد مورد بحث اینجا هم نیست، بلکه نکته اصلی این است که اگر دولت و حکومتی نماینده تمام مردمان ساکن و در واقع مالکان یک سرزمین و كشور است، قاعدتا باید در رعایت معیارها و اصول بنیادی حقوق شهروندی، مانند پاسداشت و حفظ زبان های مادری، آموزش حداقل متکلمین به آن زبان ها، حمایت و تقویت از آنها هیچ کوتاهی و یا تبعیض و تفاوتی قائل نشود.

در این میان و بعنوان نمونه ای خاص، اینکه مثلا در ایران حداقل یک سده اخیر، حتی نام های مناطق و شهرها را هم به فارسی ترجمه و در تابلوها نیز درج کنید و بنویسید، شاید مضحک تر از همه چیز در این مقوله باشد؛ چراکه نه فقط از منظر علمی، بلکه بنظر در هیچ نقطه و کشور مترقی در دنیا، حداقل نام های اختصاصی را ترجمه نمی کنند؛ و این هم بنظر از همان دید تمامیت خواهی، تلاش برای یکپارچه سازی، ترس از آگاهی مردمان مختلف از حقوق خود و یا شاید ناآگاهی و نادانی تصمیم گیران و قدرت مداران در این زمینه بر می خیزید که شاید حتی ناخودآگاه سعی نموده و می نمایند که همه چیز را در قالب فکر، زبان و فرهنگ خود ببینید؛ و یا شاید تصور  می کنند که همه دیگران هم مانند آنها از آن جنبه و یا گونه های چه بسا کمتری از آنهایند! که باید مثل آنها شوند و در کل این رویه ها و  یا توهماتی که بی شک نشانگر عقب ماندگی و یا استبداد و خودرایی است و بس.

نویسنده بنظر برای پیش بردن مدعاهای خود، برای نمونه از “نبودن بازار” و یا ” فقدان آذری‌نویسان و خوانندگان” در رها نمودن روزنامه نگاری و چاپ نشریاتی توسط اشخاصی آذری زبان در صد سال گذشته مثال می زند. اما آیا نویسنده محترم واقعا فکر نمی کند که علل نبودن بازار و یا فقدان نویسنده یا خواننده در آن زمینه چه بوده است!؟ همانگونه که گفته شد، آیا بجز فضا و سبک حاکم است که ارزش را برای فارسی و سپس عربی، آنهم نوع خاص دینی و یا متون علمی و عمومی خاصی از آن، گذاشته است؛ و امورات مختلف مردم، کسب و کار و اقتصاد و زندگی شان نیز کلا وابسته به قدرت اداری حاکم و حاکمیت زبان و فرهنگ فارسی (سوای از شاخصه های دیگر حکومت ها و دولت ها که از جنبه های دیگر نیز اغلب مورد سوال بوده اند) بوده است؟ علاوه بر اینکه به تاکید آن مردمان به زبان خود یاد نگرفته اند، ننوشته اند و سیستم رسمی و غیررسمی حاکم دولتی نیز از آن زبان ها و فرهنگ ها حمایت نکرده و نمی کند. در واقع از نگاه عدالت محور و دموکراتیک، قاعدتا همان هزینه و خرج هایی که برای زبانی مانند فارسی می شود، باید برای زبان هایی مانند کوردی، بلوچی، آذری و دیگر زبان های مادری در ایران، حداقل به نسبت جمعیت شان نیز بشود، البته اگر همه اینان را در عمل جزء ساکنان این سرزمین می دانیم و حقوق اساسی شهروندی یکسانی را برای همه مردمانش اعم از فارس و غیر فارس قائل باشیم.

در این میان، واقعیتی غیرقابل انکار است که گویش های مختلف زبان کوردی در ایران اکنون، بویژه گویش کوردی جنوبی و لوری نیز به علت حاکمیت مطلق رسمی زبان و فرهنگ فارسی و ترویج آن میان مردمانی که به بسیاری از حقوق اولیه خود آگاه نیستند، بسیار بیشتر در مقابل زبان فارسی آسیب پذیر شده و در واقع بسیاری از کلمات کوردی که در برخی موارد چندین واژه هم برای آنها در زبان اصلی وجود دارد، جای خود را به واژه های فارسی بعضا مشترک با عربی داده اند و این نماد بارزی از آسیب رساندن زبان فارسی در شرایط حاضر به زبانه های دیگر ایرانی و از جمله کوردی است. سوال این است که اگر به این زبان ها نیز همسان و همانند زبان فارسی، فرصت آموزش، یادگیری با حمایت و پشتیبانی حکومت ها و دولت ها داده می شد، آیا اکنون اینگونه می شدند؟ و حتی از این بدتر، به تبع از وضعیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی حاکم، فارس بودن یا خود را به آن جلوه دادن، تکلم، گفتگو و سلوک به زبان فارسی بویژه با لهجه خاص در مرکزش، درعمل بیشتر باعث ترقی اداری، کاری و مالی شما در این سیستم نیز می شود؛ و در نتیجه، بسیاری به زبان و فرهنگ خود در عمل پشت کرده و فارسی می گویند، می نویسند، می پوشند، می خورند و الی آخر!  به گونه ای که در برخی جاها، در عمل مسابقه راه انداخته اند که کی ها بیشتر فارسی شده اند! و این هم بی شک از استبداد در این زمینه و جو معیوب حاکم است و لاغیر.

به همین ترتیب، بسیاری از کسانی که برای نمونه در مناطق سکونت ما کوردان در غرب ایران، با فرزندان خود فارسی صحبت می کنند، دلایل خاصی به تبع از جو و شرایط حاکم می آورند که اگر چه از دید افرادی مانند من قابل قبول نیست، اما واقعیات تلخی نیز در آنها نهفته است از جمله اینکه، با توجه به جو غالب، از مسخره شدن در جامعه در اثر یادنگرفتن کامل و یا لهجه داشتن زبان فارسی و بعنوان ضعفی یاد می کنند؛ و یا به تاکید پیشبرد در بسیاری از امورشان در ایران را نیز به فارسی صحبت نمودن و به طریق غالب رفتار کردن  بر می شمارند. هر چند من گفته و می گویم اگر کسی زبان مادری شما را بنوعی مسخره کرد، شما هم بگویید که مثلا ای آقا یا خانم فارس زبان محترم، اول اینکه این رویه یک فرد مترقی در دنیای امروز نیست و در ثانی، اصلا شما چرا نباید مثلا به زبان کوردی صحبت کنید؟! و اینکه من اگر به اجبار فارسی می گویم، با لهجه خودم که کوردی یا آذری و یا هر زبان دیگری است، می گویم و دلیلی عاقلانه و انسانی هم ندارد که به لهجه فارسی خاص شما باشد؛ و در کل، اگر هر شخص نادان و یا تمامیت خواه و یا به هر دلیل یا برپایه هر تصور یا توهم دیگر، سعی در تحقیر شما یا تمسخر دارد، شما نیز باید به سبک خودش و با دیدی برابری خواهانه او را به چالش بکشید. بعلاوه، باید از نظر علمی و یا شاخصه های مهم دیگر در مورد بحث، ثابت شود که فلان زبان قابلیت، برتری، اصالت و یا مزیت های دیگر نسبت به دیگر زبان ها دارد؛ و مثلا اینکه به تبع از دولت ها و یا دیوانساری حاکم اغلب استبدادی و یا هر دلیل انسانی و غیر انسانی و غیر مترقی دیگر، مثلا فارسی غالب بوده است، دلیلی نمی شود که دیگران را انکار و قربانی آن کرد. مسئله اصلی به تاکید این است که وقتی مثلا افرادی یا دسته ای از مردم در خانه و مکان با قدمت طولانی زندگی خود، به فلان زبان صحبت می کنند، قاعدتا و طبق اصول دموکراتیک و با لحاظ جنبه های مرتبط دیگر، باید این حق اولیه بشری و برخوردای مساوی از آن به رسمیت شناخته شود.

اینکه نویسنده محترم نوشته است که “رادیو ایران از آغاز تاسیس در زمان رضا شاه به برنامه های آذری، کردی و عربی توجه داشته …” نیز مشابه و از این گونه بحث هاست. در واقع باید توجه نمود، اینکه در یک حکومت که قاعدتا باید نماینده تمام مردمان یک کشور بزرگ با تنوع زبانی و با فرهنگ های کم و بیش مشابه و یا متفاوت باشد، زبان یک دسته و یا گروهی که از قضا همواره در سده های اخیر قدرت را در دست داشته اند و یا زبان و فرهنگ آنها – اغلب فارسی- حاکم بوده و باشد، آنوقت وجود یک برنامه تلویزیونی یا رادیویی و یا گشایشی اندک در آن زمینه را باید در عمل به هیچ انگاشت و در واقع شاید نوعی فرافکنی و به بیراهه رفتن نیز باشد. به تاکید، وقتی که آن گروه ها یا زبان های مادری دیگر متعلق به ساکنان و مالکان اصیل این مملکت هستند و آنها نیز قاعدتا باید شریک در امور مختلف مملکت و همسان با دیگران در مسائل و موضوعات قومی- ملی، زبانی و فرهنگی این سرزمین باشند و نه مانند بیگانه به آنها نگریست که انگار از سر لطف و مرحمت به آنها اجازه صحبت کردن به زبانشان هم داده شود! سوای از اینکه این رویه ها، اعمال و حتی گفتار با کوچکترین الفبای دمکراسی سازگار نیستند؛ و شنیدن آنها از زبان کسی یا کسانی که داعیه فعالیت فکری و روزنامه نگاری حرفه ای طولانی مدت و بی طرفانه را دارند، نیز تعجب آور است.

دیدگاه و یا اعتقاد نویسنده در این زمینه شاید در جمله ” تنها موسسه اطلاعات غول دوم مطبوعات ایران موفق شد ماهنامه عربی خود را به عنوان «الاخا» به سردبیری نذیر فنسه، دولت‌مرد تبعیدی سوری، برای سال‌ها، با نویسندگان و خوانندگان غیر ایرانی، زنده نگاه دارد – آن هم با دریافت «یارانه» سخاوتمندانه از وزارت اطلاعات شاهنشاهی” بیشتر نمایان می شود؛ و بویژه اینکه تا حد کمی به اصل قضیه عدم استقبال و یا عدم تداوم انتشار نشریات با زبان های غیرفارسی در ایران می پردازد. در واقع ایشان بدون اشاره به عدم آشنایی غالب غیرفارس زبانان در ایران با نوشتار زبان مادری شان، بعلت استیلای یک زبان و فرهنگ در تمام امور از اداره و کار و زندگی، تنها به مسئله مالی می پردازد که مهم است و علت تدام انتشار یک نشریه عربی را “دریافت «یارانه» سخاوتمندانه از وزارت اطلاعات شاهنشاهی” می داند و همینجا است که بقول معروف بازهم دم خروس بیرون می زند! یعنی در عوض اینکه مانند زبان فارسی که صدها نشریه فعال داشته و دارد، به زبان های ساکنان دیگر این کشور نیز پرداخته و بطور طبیعی برای آنها بودجه متوازن و بر طبق معیارهای عادلانه و دمکراتیک اختصاص یابد، آنرا سخاوت شاهانه می نامند! و اینجاست که همان رویه تمامیت خواهی، امیال و یا اغراض خاص دیگر و یا به زعم من ناآگاهی و یا سطحی نگری به علت غرق بودن در تعصبات و یا جوی که فرد با آن بزرگ شده است، نمایان می شود. در واقع اصل قضیه این است که حکومت و دولت باید حامی رسمی باشند؛ شما تصور کنید که به جای زبان فارسی، مثلا زبان کوردی به همین طریقی که حداقل در یکصد سال اخیر زبان فارسی حاکم بوده است، غالب می بود، آنوقت محتملا همین قضیه ای که برای زبان های غیرفارسی در ایران اکنون اتفاق افتاده است، برای زبان فارسی می افتاد؛ و در نتیجه، بدون حمایت رسمی، بدون داشتن مخاطب قابل توجه، عدم رواج و پشتیبانی دیوانی، محتملا آنهم بطور طبیعی رو به زوال و فراموشی می رفت؛ حالا سرکوب و محدودیت های احتمالی دیگر هم بماند.

البته باید گفت که من و بسیاری مانند من نیز از علاقمندان به زبان فارسی هستیم؛ و اینکه فارسی زبانان گرامی نباید هر انتقاد یا صحبت حق خواهانه ای را حمل بر دشمنی بگیرند؛ و در این میان خوب است سعی نماییم که از مغلطه نیز دوری گزینیم. در واقع آنچه در عمل مشاهد می شود، این است که نه غالب کوردها و نه دیگر ساکنان غیرفارس زبان ایران اکنون، بنظر با زبان فارسی مشکلی ندارند، بلکه مطالبات مانند این وجود دارد که به زبان مادری آنها نیز توجه جدی و رسمی شود و در وحله بعد، از زبان آنان نیز مانند زبان فارسی در آموزش های رسمی و غیررسمی اداری حداقل در مناطق سکونت خودشان و یا جاهایی که استفاده از زبان فارسی ضرورتی ندارد، استفاده شود و به بهانه های غیر دمکراتیک، این یکی مقهور آن یکی دیگر نشود. اگر شما زبانتان را دوست دارید و نمی خواهید نابود شود، من نیز همان را می خواهم و به حفظ و پاسداشت زبان، فرهنگ و دیگر خصلت های خوب مردمانم علاقه و مطالبه دارم؛ پس هر دو حق داریم دغدغه مند بوده و در این راه بکوشیم؛ ولی به تاکید، با انکار، مغلطه، خودبرتر بینی و خود حق پنداری متوهمانه، قطعا هیچ مسئله ای بطریق بنیادی و اصولی حل نمی شود. لازم است که همه ما تنوع و تکثر را در کنار قوانین پذیرفته شده بین المللی در این زمینه ها بپذیریم و حاضر باشیم با هم نیز طبق معیارهای دمکراتیک گفتگو نماییم، تا مسائل و موارد اختلاف حل شوند و این نیز قطعا با برچسب زنی های غیر واقعی، تهدید و انکار محقق نخواهد شد.  

اینکه نویسنده نوشته است “هر زبانی که زبان مادری یک تبعه ایران باشد، زبان ایرانی به حساب می‌آید و شایسته آن است که از احترام و نتیجه لازم برخوردار باشد”  قابل تامل است، ولی باید توجه نمود که مثلا یک آمریکایی، انگلیسی یا ایتالیای که محتملا با یک ایرانی وصلت نموده، مانند یک کورد ساکن و مالک بخشی از این سرزمین که باید مانند دیگر گروه های اصیل ساکن این سرزمین سهیم در قدرت و بطور بدیهی برخوردار از حقوقی مانند آموزش به زبان مادری باشد، نیست و در واقع این شاید بنوعی قیاس مع الفارغ است. مگر اینکه همچنان فارس ها را به عنوان ایرانیان در نظر بگیریم که مالک و حاکم بحق این کشور باشند و بقیه را در عمل بیگانگانی بنامیم و بدانیم که باید خودشان برای خودشان زبان آموزش دهند و در این بین هم اگر ما از جانب آنها و زبان، فرهنگ و یا مطالباتشان احساس ناامنی کردیم، سرکوبشان کنیم! و البته این رویه که کم و  بیش حاکم بوده و هست، قطعا در جامعه و سیسمتی دموکراتیک و متعهد به رعایت حقوق مختلف بشر محکوم به شکست است. به تاکید، وقتی ما همه خود را ایرانی بدانیم، لازم است که از جایگاه و دید برابر به هم بنگریم و با رعایت حقوق برابر و طبق مکانسیم های پذیرفته شده جهانی در تمام زمینه ها و موضوعات با هم گفتگو و تفاهم نماییم. بعلاوه، لازم است تاکید شود که ما در واقع زبان های ایرانی داریم نه زبان ایرانی! از جمله زبان فارسی، زبانی کوردی، زبان بلوچی، زبان ترکی آذری و غیره که قاعدتا نباید، بویژه بدون دلایل عملی و زبان شناسی، هیچکدام را برتر و بالاتر از دیگری بدانیم. 

ایشان می نویسد “در ایران دیروز یا امروز یا آینده، اگر می‌خواهید به زبانی جز فارسی بنویسید یا حرف بزنید کسی مانع‌تان نمی‌شود”. متاسفانه در این گفته هم رگه های از تمامیت خواهی و خود مطلق پنداری هویدا است؛ اما اگر قرار باشد سخن انسانی و دمکراتیکی بگوییم، قاعدتا چنین است که فرد، افراد یا گروه هایی قومی که به تاکید ساکن، مالک و قاعدتا باید شریک در امورات مختلف این مملکت باشند، یعنی تمام ساکنان سرزمین ایران کنونی که سابقه، اصالت و قدمت ثابت شده دارند، باید زبانشان رسمیت، ارج و قرب و حمایتی داشته باشد که هر زبان دیگر در این کشور دارد. بعبارتی دیگر، همانند زبان و فرهنگ فارسی که در حداقل سده اخیر کاملا قالب بوده است، لازم است زبان های دیگر نیز مانند آن حمایت رسمی، دولتی و حکومتی شوند؛ و در واقع، دولت وظیفه ذاتی دارد که از آنها حمایت نماید. به تاکید چندباره، باید متوجه باشیم که متکلمان به زبان های غیرفارسی در ایران، بیگانگانی نیستند که بگوییم کسی مانع شان  نمی شود که با زبان خودشان بنویسند یا حرف بزنید و شما نیز مالک و صاحب ایران نیستند؛ بلکه لازم است حاکمیت و هر دولتی و حکومتی که سرکار می آید، این حقوق بدیهی و اولیه را به رسمیت بشناسد و هر آنچه که برای زبان فارسی انجام داده و می دهد، با تعریف و توافق بر چارچوب ها و معیارهای عاقلانه، علمی و جهانشمول، برای دیگر زبان ها و فرهنگ های رایج در کشور نیز انجام دهد. اگر مثلا سی میلیون نفر متکلم به زبان فارسی و مثلا ده میلیون نفر به زبان کوردی باشند، قاعدتا باید حداقل باتوجه به جمعیت هایشان، یعنی برای کوردها مثلا یک سوم فارس ها، از امکانات، بودجه و همه امور و پشتیبانی های دولتی و حکومتی را در این زمینه اختصاص یابد، اگر واقعا دنبال دموکراسی و عدالت هستیم و نه همچنان با استبداد رای، خود مطلق پنداری و عدم درک درست مناسبات تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، کماکان بخواهیم که این رویه های مسئله دار و هزینه زا را ادامه دهیم.

ایشان در ادامه می نویسند “چطور است که هیچ یک از شوونیست‌های پر سر و صدا به جای سخنرانی در این یا آن سمینار یا حضور در وسایل ارتباط جمعی ضدایرانی در پی خلق آثار ادبی [به زبان مادری خودشان] نیستند؟”. در مورد این گفته هم با تاکید بر نکات بیان شده در بالا، باید گفت که در واقع بسیاری از فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دغدغه مندان حفظ و پاسداشت زبان مادری، علیرغم تمام مشکلات، ممانعت ها و محدودیت های ایجاد شده یا موجود برایشان به زبان مادری شان نیز می نویسند و نمونه های آن زیاد است؛ هر چند قطعا شعارگرایی، کم کاری و یا اهمال و سستی نیز وجود دارد. اما اصل قضیه و دلیل اصلی عدم فراگیری این امر، به تاکید این است که رویه ها و زبان حاکم که مرتبط به تمام امور از اقتصاد، معیشت، زندگی، کار و غیره است اجازه عملی این گونه فداکاری ها را نمی دهد! وقتی که همین گروه ها و مردمان ساکن در مناطق داری زبان ها و فرهنگ های متفاوت با فارسی، از قضا اغلب از نظر اقتصادی و شاخص های دیگر توسعه نیز عقب نگه داشته و یا به هر دلیل یا دلایلی توسعه کافی نیافته اند، آیا دنبال این امور می روند؟! بویژه وقتی که نه نام و نه نان و نه آب هم در آن کار نیست! علاوه بر اینکه همواره نگرانی و ترس از برخورد، دستگیری و ممانعت از انجام آن کارها به بهانه های مختلف هم وجود دارد. بعبارت دیگر، وقتی مردم جایی علاوه بر اسیر بودن برای کوچکترین امکانات زندگی معمولی و مادیات مشترک همه انسان ها، مورد حمایتی از جانب دولت نیستند، زبانشان هیچ رسمیتی ندارد و یا توجهی به آن از طرف حاکمیت و دولت نمی شود، آنها نیز به تبع از رویه های معیوب و یا ناقص حاکم، به زبان و فرهنگی دیگر اخت و الفت گرفته و بویژه با آن می نویسند و محتملا به اجبار مرادوه و یا امورات مختلف زندگی معمولی شان را نیز به پیش می برند. به تاکید وقتی که هیچ حمایت جدی مالی، فرهنگی و سیاسی نیز از نوشتن و آموزش به زبان مادری شان که قاعدتا باید بطور همسان با زبان حاکم با آن برخورد شود، نیست، بطور طبیعی غالب آنهای که مقهور حاکمیت و رویه های جاری هستند، به آن سمت نمی روند، بجز دغدغه مندان عمیق و دقیقی که اکنون نیز این کار را می کنند. از خود ایشان هم باید پرسید که اگر در زمان شاهنشاهی یا هر دوره دیگر، مثلا زبان کوردی حاکم بود و نوشتن و آموزش به زبان فارسی ممانعت عملی، هزینه و محرومیت های مختلف دیگر با خود همراه داشت، آیا با عنایت به آن محدودیت ها و معذوریت ها، بازهم خودتان و دوستان تان با هزینه خود می نوشتید، بویژه اگر شغل و کار دیگری هم نداشتید و یا کاری داشتید که باید برای سیر کردن شکم تان به آن می چسپیدید؟! و یا چگونه و با کدام دل خوش و روحیه می نوشتید؟! بویژه وقتی که مردمان هم زبان شما نیز به تبع از حاکمیت، مثلا به همان کوردی می نوشتند و آن زبان و رویه و فرهنگ های منشعب از آن نیز حاکم بودند؟! یا اینکه حتی غالب مردمان خودتان به سمت نوشتن به زبان خودشان نمی رفتند، چون خیر مادی و یا آنچه حداقل های زندگی شان بود و در آن مانده بودند، را در آن نمی یافتند! هر چند در این میان، نمی توان انکار کرد که از متعلقان به همه زبان های مادری، در فضای دموکراتیک ممکن است افرادی به زبان های دیگر بگویند، بنویسند و بسرایند که مقوله و بحث آن جداست از وضعیت و زمانی که زور، اجبار، تحکم برقرار است.

اینکه ایشان می فرمایند “من از هم‌وطنانی که زبان مادری‌شان زبانی غیر از فارسی است، خواهش می‌کنم که اگر فکر می‌کنند فارسی نمی‌تواند نیازهای ادبی، فلسفی و علمی آنان را برآورده کند، به زبان مادری خودشان بنویسند و نتیجه را به بازار باز جهانی، از جمله خود ایران، عرضه کنند”، نیز بازهم به زعم بنده انحراف از اصل موضوع و به بیراهه رفتن است. اصل موضوع حق طلبی، برابری خواهی، عدالت و رعایت حقوق شهروندی و همانند نگری تمام ساکنان ایران زمین از این حیث و در این مقوله و در نتیجه تصمیم گیری، برنامه ریزی و عمل بر آن مبنا است. بعبارتی دیگر، این مسئله، موردی اخلاقی و یا مطالبه شخصی یا حقیقی چند نفر یا گروهی کوچک و  بیگانه نیست، بلکه مسئله ای حقوقی، قانونی، حقوق بشری و ملی است. مسئله به تاکید این است که با توجه به ترکیب جمعیتی کشور، ساکنان، مالکان و قدمت و تاریخچه شان و بویژه وضعیت موجود، مطالبات مختلف و در این فقره زبانی و فرهنگی مردمان مختلف ایران به رسمیت شناخته شود؛ و  مثلا به همان اندازه که به زبان فارسی اهمیت داده می شود، در آموزش، اداری، تبلیغ، پشتیبانی و غیره، برای زبان های دیگر این مملکت نیز هزینه و پشتیبانی رسمی و دولتی شود، اگر دولت و حکومت قرار است در این فقره نیز نماینده تمام مردمان ایران زمین با زبان های مختلف و متنوع باشد، چه که این موارد جزء حقوق اساسی و اولیه هر بشری نیز هست و بنظر حتی شاخصه های دیگر مانند جمعیت نیز نباید بر این حق بنیادی اثر گذار باشد؛ در آنصورت و آنوقت و با وجود فراهم بودن امکان رشد و شکوفایی برابر و پشتیبانی مشابه برای زبان های دیگر مانند زبان فارسی، می توان گفت که هر کس دلش نمی خواهد، به فلان و  بهمان زبان که دوست دارد بگوید و بنویسد، چه زبان مادری اش باشد چه هر زبان دیگر؛ و البته در آن شرایط، این اظهار نویسنده محترم حتی دیگر قابل بحث هم نیست، چون بدیهی است که در آن فضای دموکراتیک و آزاد هر کس حق انتخاب دارد!

ایشان در قسمت های پایانی یادداشت ابتدا می نویسد که “دشمنی با زبان فارسی تاریخی طولانی دارد” و پس از بیان مواردی از تلاش غیرایرانیان برای تضعیف آن، می نویسد “دشمنی با ایران سابقه‌ای باز هم طولانی‌تر دارد”. در واقع باید از ایشان پرسید که کدامیک از گروه های زبانی غیرفارسی از ایرانیان، دشمنی آشکار و قابل توجهی برای نابودی، تضعیف، تحقیر داشته و یا حرکت های قابل توجه در جهت دشمنی با زبان فارسی انجام داده اند؟ و یا اصلا مگر این توانایی یا قدرت را داشته اند؟! مگر بجز این است که اغلب مردمان ایران، زبان فارسی را اکنون نیز بکار می برند، به آن تکلم و مراوده می کنند- هر چند شاید به اجبار، بویژه و به تاکید در امور دولتی، کاری و اداری که اختیاری در این میان نبوده و نیست- و در واقع آن را بعنوان زبانی ارتباطی اکنون نیز در عمل پذیرفته اند. برعکس، زبان فارسی و حاکمیت آن بویژه از زمان بوجود آمدن سیستم متمرکز دولتی و اداری در ایران، به هر دلیل یا دلایلی چه سیاسی، چه از روی ناآگاهی، نادانی و تعصب، چه از خودبرتربینی و نگاه های خودبرترپندارنه و یا هر چیز دیگر، در عمل عامل اصلی تضعیف زبان ها و فرهنگ های کم و بیش مشابه یا متفاوت با خود در ایران بوده است؛ و بویژه، زبانی مانند کوردی به علت نزدیکی ساختاری و واژگانی اش با زبان فارسی، شاید بیش از همه در معرض تهدید بوده است؛ و بدیهی هم هست زبانی که قدرت، پول، ساختار سیاسی، اداره و همه در خدمتش باشند و برای ترقی در سیستمی باید آن را به خوبی شناخت، فراگرفت و در عمل به نوشتن و حتی گفتن به زبان مادری خود پشت کرد، عامل نابودی، تضعیف و یا زوال تدریجی آن زبان های دیگر شده و می شود، بویژه در یک سده اخیر،  با گسترش ارتباطات بین مناطق مختلف ایران و بویژه ساختارهای حکومتی، دولتی و اداری متمرکزی که زبان و فرهنگ فارسی در آنها حاکم مطلق شده است.

اما ادعای نویسنده در مورد بحث دشمنی با ایران برای من مبهم است؛ چراکه محتملا منظور نویسنده خارجی ها نیستند که بحث اینجا هم نیست. در مورد ساکنان کنونی ایران نیز اگر آنها از نظر سیاسی و جغرافیایی ایرانی هستند، پس چرا باید دشمن خود باشند چه کورد، چه آذری، چه بلوچ و غیره؟! مگر اینکه ایران را متعلق به فارس و زبان فارسی را نیز زبان ایرانیان و به قول نویسنده ایران بنامیم! که این هم قطعا نه واقع گرایانه و نه از نظر قانونی درست است. در غیر اینصورت، آیا کسانی که خواهان آموزش به زبان مادری و احترام به حقوق تمام گروه های زبانی، ساکنان و مالکان بااصالت و تاریخ این منطقه و در ایران هستند و می خواهند همانگونه که برای زبان فارسی حمایت هست، با زبان و فرهنگ آنها نیز برخورد شود، بنظر شما آیا دشمنان ایران هستند!؟ و لذا من می گویم که دشمن ایران از این جنبه نیز قطعا شوونیست ها و تمامیت خواهانی هستند که قائل به حقوق اولیه و شهروندی برابر برای تمام ایرانیان و مردمان مختلفش با عقاید متنوع و در این مقوله زبان های مختلف، نبوده و نیستند؛ و کوچکترین ادعایی آنها در این زمینه ها را نیز با برچسپ های اغلب غیرواقع گرایانه ای مانند قوم گرایی، تجزیه طلبی، وابستگی به اجانب و مشابه، سرکوب می نمایند؛ چرا که شاید و بنظر منافع خود را در این می بینند که همچنان حاکمیت تک صدایی، تک زبانی و فرهنگی را علاوه بر شاخص های دیگر، کما فی السابق داشته باشند و با نام ایران از آنجا و اینجای ایران ببرند و بکنند و مردمان دیگر مناطق اغلب با بافت جمعیتی، زبانی و فرهنگی هر چند اندکی متفاوت را در وضعیت ضعف و بایکوت قرار دهند و نگذراند آگاه شوند و به حقوق خود برسند، چون در آنصورت شاید برای موجودیت تمامیت خواهان خطرناک باشند! چراکه آگاهی و دانایی و اشراف بر حقوق اولیه خود و مسائل دیگر مرتبط، همواره برای دیکتاتوران و کسانی که خواهان یکدست کردن همه چیز، همه فرد و همه امور هستند، همچنان خطرناک است!

و بعنوان یک نکته دیگر! هر چند نویسنده به شوخی یا جدی، خود را طرفدار حکومت پادشاهی می نامد؛ و از این حیث شاید اظهار نظرهای شخصی در آن راستا از ایشان، چندان عجیب نباشد؛ و مثلا این گفته ایشان که “زبان مادری نخستین همسر محمد رضا شاه، والاحضرت فوزیه، عربی بود”، جالب است. در واقع و به تاکید، هرچند اعتقادات هر شخصی از دید بنده نیز باید محترم شمرده شود، ولی بعنوان صاحب قلمی که با عموم سروکار دارد، ترویج و بیان عمومی آن عبارات از طرف ایشان، مانند واژه “والاحضرت فوزیه”! دیگر بنظر جنبه شخصی پیدا نمی کند. لطفا ایشان بگویند که تعریف ایشان از والا حضرت چیست!؟ آیا بجز این است که ایشان نیز یک شخص معمولی بوده که بجز وابستگی به خاندان سلطنتی (و طبق معمول استبدادی) تخصص، شایستگی و یا چه مزیت خاصی نسبت به  بسیاری از دیگران داشته که باید والا حضرت باشد؟! بجز شاید اصالت خانوادگی، تعلق و یا پیشینه سکونت بیشتر و قوی تر در یک منطقه یا کشور، که آنهم بحثی دیگر است.

———————-

بخش سوم: بعنوان نمونه ای دیگر، در خرداد ١٣٩٧ نیز استاد صاحب نام معاصر زبان و ادبیات فارسی، دکتر محمدرضا شفعیی کدکنی، نیز به زبان های بقول خودشان محلی بنوعی تاختند! [٣]. در واقع از گفتار ایشان اینگونه برداشت می شد که زبان های دیگر در ایران محلی و بقول ایشان لهجه ها یا زیرمجموعه های از زبان فارسی هستند که بجز چند ترانه و چنان و بهمان نداشته و اثرات ماندگار یا بزرگی نیز از خود ندارند؛ و اینکه بنظر از دید ایشان، تشویق، تقویت و برجسته کردن آنها سبب ایجاد خطر و بنوعی توطئه برای نابودی و یا تضعیف زبان فارسی است. هر چند که ایشان بعنوان استاد زبان و ادبیات فارسی، قاعدتا باید تفاوت زبان، گویش و لهجه را بدانند! مانند اینکه، برای نمونه کوردی زبانی شناخته شده با گویش های بسیار است که هر گویش نیز لهجه های متنوعی دارد. در این راستا، باید از ایشان نیز پرسید که اولا حاکمیت زبان فارسی در دوران مختلف تحت چه شرایطی بوده است!؟ آیا بجز این است که بخصوص در سده اخیر با حکومت و دولت های متمرکز با حاکمیت دیوانی و اداری زبان فارسی، زبان های دیگر در ایران در عمل نادیده گرفته شده اند؟ و یا اگر مثلا در زبان کوردی حداقل از نظر کمی به اندازه آثار، شاعران و نویسندگان زبان فارسی وجود ندارد، آیا بدان معناست که این زبان محلی و یا لهجه است؟! هر چند با این بیان، بنظر ایشان دارند بنوعی خود را انکار می کنند! بفرض، برای نمونه زبانی مانند کوردی چنان باشد که ایشان می فرمایند و متکلمانش نیز پس از مدتی متوجه شوند که آن زبان هیچ ندارد! ولی زبانی مانند فارسی آن شاخصه های برجسته را دارد، آیا اتفاقی که ایشان می گوید روی می دهد!؟ و یا آیا آن متکلمان به دامن زبان های قوی تر پناه می برند!؟ و البته اگر بروند، خوب بازهم معلوم است که محتملا به سمت زبان فارسی می روند که به آنها نزدیک است؛ و اصلا چرا باید به سمت زبانی مانند روسی و فلان و بهمان بروند که از آنها خیلی دورترند؟! با این توجه که می دانیم از نویسندگان اثرات ادبی خلق شده در زبان فارسی از کورد ها، ترک های آذری و یا غیر فارس زبانان دیگر نیز بوده اند که چه بسیار از فرهنگ، هنر و هویت مادری شان را در قالب و در خدمت زبان و فرهنگ فارسی متجلی نموده اند که البته این بحثی جداست؛ و از طرفی دیگر، اگر ایشان و دیگر بظاهر متعصبان به زبانی خاص، از کساد شدن بازار و رونق مسلک خود در نتیجه رشد و اعتلای زبان های دیگر می ترسند، که آنهم بحث دیگری است! البته ایشان در جای دیگر از صحبت هایش، از حفظ به قول خودشان “زبان های محلی” می گویند که قسمتی عمده ای از فرهنگ مشترک مان است؛ و بر اهمیت دادن بر ساختن امواج این دریای بزرگ تاکید می نمایند! در اینجا هم سوال این است که آیا این حرکت ها باید در چارچوب، یا به محوریت و حول و حوش زبان فارسی باشند؟! اینکه ایشان در جایی دیگر می گویند هیج قومی بر دیگری برتری ندارد، نیز بگونه ای با گفته های دیگرشان تناقض دارد؛ و لذا باید از ایشان و امثال ایشان با این نگرش ها پرسید که اگر این چنین است، چرا از زبان، فرهنگ و هویت آنها نباید مانند زبان شما به تاکید پشتیبانی، تقویت، ترویج رسمی و حاکمیتی شود، وقتی که آنها صاحبان و در واقع شریکان، چه بسا با قدمت بیشتر، در این سرزمین بوده و هستند.

در ضمن به ایشان نیز باید یادآوری نمود که زبان کوردی و اغلب دیگر زبان های در محدوده ایران اکنون نیز ادبیات خود را دارند؛ و از ایشان نیز بعنوان استادی که دانشگاهی هم هست، انتظار می رود که به اساتید و زبانشناسان متبحر در مطالعه و شناخت آن زبان ها مراجعه تا به ایشان آثارشان را معرفی تا بدانند که آیا آثار سنگین وزن و غنایی در آنها هست یا نیست؟! علاوه بر این، مگر بجز این است که ایشان و بسیاری دیگر مانند ایشان، بیش از هر چیزی غمخوار و نگران زبان فارسی هستند و نه زبان های بقول ایشان محلی! که البته بنظر آنها را بعلت عدم آشنایی یا امیال و اغراض دیگر زیرمجموعه و یا اجزایی نه چندان متفاوت از فارسی می دانند! ادیبان، فعالان، دغدغه مندان و نیز عامه مردم دارای یک زبان مادری خاص، اگر مجال و فرصت برابر باشد و بویژه دولت و حکومت نیز پشتیبان رسمی شان در آن زمینه و به مانند زبان حاکم باشد، خود می دانند که زبان و فرهنگ خود را چگونه گرامی بدارند، حفظ و یا اصلا نابود کنند! و البته به تاکید، بدیهی است که ایشان نگران زبان فارسی است؛ ولی شاید از ناآگاهی یا غرق بودن در تصورات و تعصبات نسبت به آن زبان، نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که به تاکید فارسی سالیان درازی است که زبان های دیگر، مانند کوردی، را در محدوده حاکمیت مطلق خود در عمل تضعیف کرده و اکنون نیز شاید نگرانند که با ترویج و رونق گیری آنها، بازار آب به آسیاب فارسی ریختن ادیبان و فعالان فرهنگی داری زبان های مادری دیگر و در خدمت زبان فارسی بودن تمام دیگر ایرانیان کساد شود و بنوعی از شکوه زبان فارسی بکاهد! و این رویه های بنوعی تمامیت خواهانه هم مسلما با عدم برتری اقوام و ملل مختلف نسبت به هم که ایشان نیز بر آن تاکید می نمایند، نیز همخوان نیست.

بعلاوه، اصلا برپایه چه مطالعه، تحقیق و استدلال علمی و عقلانی است که اگر مثلا زبان مادری فردی یا گروهی در مقایسه با زبان های دیگر ضعیف باشد، آن افراد حتما به سمت زبان یا زبان های دیگر می روند و زبان خود را فراموش می کنند!؟ اصلا مگر می شود به این راحتی ها زبان و فرهنگ خود را کنار گذاست؟! علاوه بر اینکه خلق آثار گران سنگ در قالب هر زبانی و فرهنگی، در نتیجه ارتباطات و تعاملات بین زبانی و فرهنگی نیز هست، سوای از اینکه قطعا فرهنگ ها، باورها و اعتقادات ناب هر قوم یا ملتی در آثاری که ادیبان، دانشمندان، عالمان و هنرمندانشان خلق نموده اند، به انواعی متبلور است. به تاکید، بنظر می رسد که جناب کدکنی (مانند بسیاری دیگر از فارسی سرایان و نویسان معروف و غیر معروف) بنظر غرق در تعصبات و یا شاید علایق افراطی به زبان فارسی، نمی تواند، نمی خواهد و یا اصلا به خود فرصت نداده و نمی دهد که به زبان ها و هویت های دیگر قومی و یا ملی در ایران توجه جدی و از دیدگاهی برابر یا همانند با قوم خود نماید و این باعث شده است که بدون اطلاعات لازم و کافی، بدون تحقیق و نگاه علمی که از فردی مانند ایشان انتظار است، در مورد بقول خودشان لهجه ها یا زبان های محلی قضاوت نموده و رای صادر نماید. سوای از اینکه، به تاکید، بنظر ایشان به تفاوت و معانی متداول زبان، گویش و لهجه نیز دقت ننموده است؛ و برای نمونه محتملا نمی دانند که مثلا زبان کوردی از دیدی خیلی کلی از سه گویش شمالی، مرکزی و جنوبی برخوردار است که هر کدام خود بنوعی گویش ها و لهجه های زیادی را در بردارند؛ و در واقع هر کدام از آن سه گویش به اندازی زبانی مستقل و کامل واژه خاص خود را در دارند، چه رسد به ترکیب هر سه آنها که زبان کوردی جامع، قوی، غنی و مستحکم با پیشینه، ادبیات و هنر و هویت ماندگار و ریشه در اعصار بوده و هست.

همچنین و به تاکید، اینکه تلاش های برای آموزش به زبان مادری، حقوق برابر شهروندی و موارد مشابه را ریشه در توطئه بیگانگان بدانیم، نیز بنظر ریشه در همان نگاه سطحی و کلیشه ای بسیاری از حاکمان و یا کسانی دارد که منافع شان با دموکراسی و برابر بودن مردم و حقوقشان به خطر می افتد و یا شاید از ناآگاهی و یا امیال و اغراض خاص دیگرشان باشد. غنای زبان فارسی، که در واقع همه ایرانیان از اقوام مختلف در آن سهیم بوده اند، بدیهی است ولی غالب زبان های دیگر نیز بی دست و پا  نبوده و نیستند؛ و حتی اگر چنین هم باشد، اینان و این تحولات باید از دوران، زمان و مکان هایی شروع، حرکت و رشد بیش از پیش نموده و شکوفا شوند. بعلاوه، باید توجه نمود که زبانی مانند کوردی لهجه ای مانند کدکنی از زبان فارسی نیست! و این بازهم از مشکلات ادامه دار موجود و شاید ناشی از نوع نگاه انحصارگرایانه یا ناآگاهانه یا متعصبانه ایشان و بسیاری مانند ایشان باشد. در واقع، همین محلی انگاری زبان های دیگر غیر از زبان مادری و یا زبان حاکمیت هم زبانان ایشان، از دیدگاه مرکز گرایانه و عامدانه یا شاید ناآگاهانه و یا ناآگاهی از وضعیت زبان های دیگر، از نظر عقلی و علمی نیز پذیرفتنی نیست!

و البته باید بگوییم که ایشان در پاسخ به سوال کلاسی دیگر در همین زمینه، به تاریخ اردیبهشت ١٣٩٧ [٤]، می گوید که ما نباید تعصب زبان فارسی را به هیچ وجه داشته باشیم و لهجه های! ترکی که داریم باید حفظ بشوند و همین گونه در مورد زبان کوردی نیز می گوید که ما باید میراث فرهنگی و ملی مان را حفظ کنیم و تعصب ورزیدن را خیانت به ایران می دانند! ولی همانگونه که در سطور بالا آمد، متاسفانه باید گفت که گفته های مختلف ایشان متناقض هستند و رگه های قوی از تعصب به زبان فارسی و كم انگاری زبان های دیگر در آنها مشهود است.

در این میان و به تاکید، بدیهی است که در بطن متون زبان فارسی، جلوه هایی فراوان و گوناگونی از فرهنگ ها و رسومات تمام سرزمین ایران هویداست و ایرانیان زیادی از تمام اقوام و نواحی، در رشد، گسترش و شکوفایی آن سهیم بوده اند؛ و بی شک بدون حاکمیت مکرر در قرن های متمادی و نیز بدون پشتیبانی و حمایت های حکومت ها و دولت های حاکم و قدرت های سیاسی از آن، شاید هیچوقت به چنین جایگاهی نمی رسید؛ اما آیا این دلیلی عاقلانه و علمی است که به هدف حفظ حاکمیت بی چون و چرای آن، تمام زبان های دیگر را از بین برد؟! در ثانی، باید به جناب دکتر کدکنی متذکر شد که برای مثال شکسپیر و اثراتش در و از بطن جامعه، فرهنگی و در قالب زبانی برخاسته که بازهم حمایت، تقویت و پشتیبانی رسمی شده است و در کل اینگونه آثار، یک شبه سربر نیاورده اند. بعبارتی، اغلب آثار ادبی برجسته، در قالب هر زبان و فرهنگی، نه تنها ریشه در میراث و غنای فرهنگ، تاریخ و جغرافیای آن حوزه ها و مردمانش داشته و دارند، بلک حاصل مراودات، ارتباطات و بویژه پشتیبانی های دولتی و حاکمیتی نیز در کل بوده اند. در مورد زبان ها و فرهنگ های دیگر در محدوده ایران نیز وضع چنین و مشابه است؛ یعنی باید به آنها، مناطق مختلف، فرهنگ ها و مردمانشان نیز مجال و فرصت های برابر داده شود و بویژه پشتیبانی رسمی شوند، تا آنگاه مشاهده شود که قابلیت شان چیست و آیا می توانند آثار بزرگتر و ماندگارتر جهانی را نیز خلق کنند یا نه!؟ و اگر در واقع حمایت از آنها به قدمت و اندازه پشتیبانی از زبان فارسی نیست، حداقل تبلیغ یا سعی ننماییم آنها را همچنان بعنوان قربانی زبان فارسی نگه داریم؛ و اگر هم حرکتی برای تقویت آنها شد، با بیان ها و افکار توطئه گرایانه و یا تمامیت خواهانه و یا از سر ناآگاهی و نادانی، حداقل سعی ننمایم در مسیر حرکت، رشد و شکوفایی آنها سنگ اندازی نماییم.

در پایان باید گفت که در واقع می توان مکانیسم و روش های زیادی برای تحقق مطالبات شهروندی در این زمینه ها با لحاظ دلواپسی های! مختلف حتی غیرمنطقی و غیر دمکراتیک عده ای که در عمل با آموزش و تبلیغ زبان های غیرفارسی در ایران میانه خوبی ندارند، ارائه نمود. بعلاوه می توان با ارائه بحث های منطقی، عاقلانه و علمی و برپایه اصول بنیادین حقوق بشر، حقوق انسان ها و برابری آنها در ایران نیز و برای همه شهروندانش، به گفتگو نشست و با تبادل و تضارب آرا و عقاید، بطور هدفمند به نتایجی مترقی در این امور و مسائل نیز رسید، البته اگر در کنار نگاه و روحیه دمکراسی جویی و حق خواهانه، اراده هایی جدی در این زمینه وجود داشته باشد و نه طبق معمول عده زیادی، صرفا شعار بدون توجه به محتوای اعلاناتی مانند حقوق بشر یا شعارهای دموکراتیک دیگر سر دهند! در واقع، اگر معتقد به اصول گفتگو و دموکراسی باشیم، در کل می توان بسته به نقاط، مراکز، نهادها و امور مختلف، به روشی دموکراتیک، علمی و کارشناسی با کمک از تجربه های کشورهای مترقی با شرایط مشابه، ما نیز به سمت برقراری و رعایت کامل حقوق بشر، حقوق شهروندی و رعایت منصفانه اصول دموکراتیک حرکت کنیم!

 

دکتر محمد نقدی، شهریور ١٣٩٩، ئیلام

———————————–

مراجع آنلاین/اینترنتی:

[١]https://www.independentpersian.com/node/76861/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86

[٢]https://www.youtube.com/watch?v=jpx6LTRF4is&list=PLmIt13g8DmSu-vj2gUEilK1SQ-_kFscLZ&index=7&t=0s

 [٣]https://iranintl.com/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C

[٤]https://www.alef.ir/news/3970315107.html

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)