رامین کامران

آقای دکتر کامران در مقاله ای تحت عنوان “براندازی تا براندازی” به مرزیندی میان براندازان  حقیقی، کاسب، و جعلی پرداخته و به روشنی به جند گروه که با اهداف و نیاتی بجز سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمده، و  پوست براندازی بر تن کرده  تا بتوانند از این نمد برای خود کلاهی بسازند. اشاره کرده است.

گروه اول این طیف، اصلاح طلبان حکومتی هستند، که ظهور آن به دوره هاشمی برمی گردد، هاشمی معتقد بود، که پس از ده سال جنگ و جدل داخلی و خارجی، باید انقلاب بازی را تمام کرد و هرکس به دنبال کاسبی خودش باشد، که ” سیلی نقد این دنیا بهتر از حلوای نسیه آخرت” است، و بقول خودش ” باید با شیطان در قعر جهنم هم مذاکره کرد” . گروه مقابل او به سرکردگی رهبری که با تحقیر خود و سازمان های زیر دستش توسط دار و دسته هاشمی روبرو بود، بطوریکه کرباسیان نوچه گوش بفرمان هاشمی به خود حق می دهد تا جلوی درب دفتر سپاه در خیابان ایرانشهر تهران دیوار بکشد و بگوید، باید فقط از کوچه تردد کنید، روبرو بود. در یک بده بستان، به توافق رسیدند که ملاهای بی سواد و نادان از او حمایت کرده و او دست آنها را برای ترک تازی در کشور باز بگذارد. با این پیمان، رهبر حجت الاسلام، یک شبه آیت الله شد، و از طرف دیگر ملای بیسوادی که برای مجلس رای نیاورده بود، بشود، رئیس قوه قضائیه ، کسی که برادر همسر او  که قاضی بود، بدلیل اصرار بر بیسوادی او در امر قضا ابتدا زندانی و بعد از دادگستری اخراج شد.

حال نوبت گروه دیگری از درون حکومت بود که بجای استفاده از واژه “کارگزاران سازندگی” با نام ” اصلاح طلب ” وارد جدل با اصول گرایان حاکم شوند، که ” این ره که می رویم به ترکستان است” و مطمئن باشید که در این مسیر در نهایت به کلام بنی صدر  خواهیم رسید که ” نادان در آخر، کار آدم عاقل را می کند، با این فرق که هزینه بیشتری می پردازد، و زمان بیشتری صرف می کند، و حتی ممکن است تاخیر در تصمیم گیری از وقت اضافه هم بگذرد و بازنده شود”  اما پاسخ اصول گرایان در این گزاره خلاصه می شد که ما ” پول، زور، و رسانه” داریم که با آنها هر قفل بسته ای را می توان باز کرد.

آنچه کارگزاران و اصلاح طلبان نمی توانستند درک کنند، ماهیت جمهوری اسلامی است که سیستم آنرا با آب زمزم هم نمی توان شست تا بتواند در دنیای امروز با قوانین و مقررات بین المللی، و پذیرش حقوق ذاتی ملت که ناشی از یک میثاق جهانی است زندگی کند. هیات حاکمه جمهوری اسلامی پس از بدست گرفتن قدرت از داشتن این همه پول، زور، و رسانه چنان ذوق زده شده بودند که شب تا صبح در اسکناس،اسلحه، و  صدا و سیما غلت می زندند و  جهان گشایی صدر اسلام را در رویای خود می دیدند، و نمی دانستند، که سرشان به سنگ سخت نخورده که از سر استیصال با استخاره، سرکتاب،  دعا ، فعالیت در فضای مجازی، هزینه کردن مبالغ بزرگ،  و نامه نوشتن و در چاه جمکران انداختن تضرع پیروزی یکی از کاندیداهای شیطان بزرگ را بر دیگری تمنا کنند. جمهوری اسلامی، همانطور که در آموزه های آن آمده، حکم سگی است که هرچه بیشتر آنرا شستشو بدهند، محدوده بزرگ تری را نجس می کند، و راهی نیست بجز، فسیل شدن در معدن نمک تا پاک شود.

گروه دومی که به مقوله براندازی وارد شدند، کاسبان براندازی بودند، آنها گوششان به گفته ها و چشمشان به دست های شیطان بزرگ بود تا با تکرار خواسته های آن ، هبه ای دریافت و امورات حقیر خود را با مبالغ دریافتی بگذرانند، برای این گروه آنچه بر سر ملت و کشور ایران می آید محلی از اعراب نداشت، و حاضر بودند، قیصریه را به دستمالی بفروشند. آنها نمی دانستند، آمریکا از جمهوری اسلامی برای نشان دادن سرگرگ به کشورهای دیگر منطقه استفاده می کند تا به اهداف و منافع خود برسد، حضور در منطقه از جیب دولت ها، فروش کلان اسلحه به دولت ها، به نتیجه رساندن قراردادهای صلحی که در صورت عدم وجود جمهوری اسلامی، ممکن نبود به نتیجه برسد. وجود جمهوری اسلامی در ایران، نعمتی است که در منطقه خاورمیانه ، با هزینه جانی و مالی دیگران به او رسیده است. اکنون که استراتژی تمرکز نظامی آمریکا قرار است از خاورمیانه به دریای چین و اقیانوس آرام منتقل شود، برنامه دارد تا کشورهای منطقه را بدست اسرائیل بسپارد و کشورهای عرب بعنوان پامنبری و پارکابی در خدمت اسرائیل باشند، و چند باره این گزاره اثبات شود که «از ترس عقرب جراره باید به مار غاشیه پناه برد».

گروه سوم که در کسوت برانداز در خارج کشور و در میدان مخالفان جولان می دهند، مزد بگیران جمهوری اسلامی هستند که در لباس مبدل عمل کرده و آنها را  باید براندازان جعلی نامید. این گروه بابت حلال کردن دستمزدی که از حکومت ملایان می گیرند، چند مسئولیت را متقبل شده اند، فحاشی به براندازان واقعی و کسانی که دلشان با مردم و کشور ایران است، و باریدن آتش اتهام بر آنها تا ضمن سست کردن اراده براندازان به مردم مخاطب خود بگویند، اینان که شما به آنها دل بسته اید، توخالی ، فرصت طلب ، و حتی ممکن است مزدوران رژیم باشند، که به قصد شناسایی براندازن داخل و تحویل آنها به جمهوری اسلامی فعالیت می کنند. دومین رسالت آنها، کاشتن بذر تفرقه میان براندازان واقعی بمنظور ممانعت از تشکیل جبهه های مبارزاتی با حضور نظرات مختلف در یک تشکیلات است، چرا که جمهوری اسلامی بخوبی می داند، آنچه می تواند، مخالفان را تبدیل به یک نیروی قوی و اثرگذار بکند، تجمع آنها حول یک محور مشترک است. حاصل سیاست “تفرقه بیانداز و حکومت کن” تلقین این نکته به مردم است که گروه هایی که خود را تحت عنوان برانداز معرفی می کنند، نمی توانند حول همین موضوع هم با یکدیگر همگرایی داشته باشند.

البته گروه سوم، برای خالی نبودن عریضه و “ایز گم کردن” چندتا فحش هم به جمهوری اسلامی می دهند تا در مخالفت آنها با رژیم کسی شک نکند.

از براندازی تا براندازی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)