هفته گذشته بيانيه‌ای از سوی ۶۰ نفر از فعالين سياسی منتشر شد که در آن ضمن اعتراض به عفو بين الملل در مورد اظهاراتش پيرامون نقش میرحسین موسوی در کشتارهای سال ۶۷ از اين سازمان خواسته بود اظهارات خود را اصلاح و از میرحسین موسوی اعاده ی حیثیت کند! (۱) من هم مانند میلیونها ایرانی‌ از خواندن این اطلاعیه خشمگین شده و در صدد جواب دادن به آن بر آمدم. خوشبختانه پیش از من عفو بین الملل در یک پرسش و پاسخ، جواب کامل و جامعی به “تحریف کنندگان تاریخ” داد (۲) و فعالین دیگری هم نوشته‌های خوبی در جواب به این بیانیه  منتشر کردند. (۳) در نتیجه من فکر می‌‌کنم که استدلالات امضا کنندگان این بیانیه و سفسطه‌هایشان با این جوابها افشا شده و احتیاجی نیست که منهم به آن بپردازم. من مایلم به پیشینه افرادی که این بیانیه را امضا کرده ا‌ند پرداخته علیه آنها اعلام جرم کنم 

لادن بازرگان

وقتی‌ که شما به لیست اسامی امضا کنندگان این بیانیه نگاه می‌‌کنی‌، به القاب پر طمطراقی چون “تحلیل‌گر، استاد دانشگاه، فعال اجتماعی، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، فعال مدنی، نویسنده، دین‌پژوه، حقوقدان، فعال صنفی، شاعر، فعال زنان، پژوهشگر عرفان فلسفه و روان‌شناسی، فعال سیاسی و مطبوعاتی، پژوهشگر جامعه‌شناسی سیاسی، مستندساز، سینماگر، استاد دانشگاه و اندیشمند دینی، نویسنده و مترجم حوزه‌ی سیاست، فعال دموکراسی‌خواه ، نویسنده‌ی حوزه‌ی اقتصاد، …” بر می‌خوری. آنان در بیانیه خود گفته ا‌ند “ما، امضا کنندگان این نامه، باور داریم پی‌گیری جنایت‌های سال ۱۳۶۷ یک ضرورت ملی و اخلاقی است و می‌باید فارغ از همه‌ی حب و بغض‌ها چنین رویکردی نسبت به آن داشت.” و در چند سطر بعد گفته ا‌ند “ما باور داریم آن اعدام‌ها زخم عمیقی است بر پیکر ملت ایران که التیام نخواهد یافت مگر با اجرای عدالت.” حالا سوال اینجا است که این افرادی که خود را فعال سیاسی، مدنی، اجتماعی، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگار می‌‌دانند، در طی‌ سی‌ و دو سال گذشته چند بار در مورد این “جنایت علیه بشریت” نوشته ا‌ند؟ چه کمکی‌ در افشای نقاط تاریک آن کرده ا‌ند؟ آیا حتی یک جمله به دانسته‌های ما درباره این جنایت که در تاریخ بی‌ سابقه است اضافه کرده ا‌ند؟ اسیر کشی، آنهم اسیرانی که از بی‌ دادگاه‌های خود این رژیم حکم داشته و سالیانی از آن را هم در درون زندانها گذرانده بودند در تاریخ جهان بی‌ سابقه است و تنها نمونه مینیاتور آن را می‌‌توان در کشتار”بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، احمد جلیلی افشار، سعید مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان زاده، عباس سورکی، مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار”که از بیدادگاه‌های رژیم شاه حکم داشتند، در بالای تپه‌های اوین به رگبار بسته می شوند و روزنامه‌ها می نویسند؛ “نه زندانی که قصد فرار داشتند، در درگیری کشته شدند.” دید. رژیم شاه از دادن اجساد و یا نشان دادن محل دفن این افراد به خانواده‌های آنان خودداری می کند. رژیم جمهوری اسلامی بعد از سرکوبها و اعدام‌های اوایل دهه ۶۰، در تابستان سیاه سال ۶۷، در حالی که در نماز جمعه، به امامت رفسنجانی، هواداران رژیم شعار “زندانی منافق اعدام باید گردد” می دادند، بیش از ۵۰۰۰ زندانی سیاسی را بدار کشیده، و حتی جسد‌ها و یا محل دفن آنان را به خانواده‌ها ندادند. شماها که به دنبال تطهیر چهره موسوی هستید در جهت روشن شدن حقایق و جلوگیری از جنایات این چنینی در آینده چه کرده اید؟ اطلأعیه‌ها و نوشته‌هایتان کجا است؟ افشاگری‌ها و مواضعی یی که گرفته اید کجا است؟

عفو بین الملل در پاسخ خود پیرامون نقش میر حسین موسوی در کارزار انکار و تحریف حقایق کشتار سال ۶۷ می‌‌نویسد، “همراستا با اصول تثبیت شده ی حقوق بین الملل کیفری، تحقیقات و محاکمه‌های کیفری نبایست صرفا به کسانی محدود شود که دستور کشتار زندانیان را صادر کرده اند، یا در برنامه ریزی یا اجرای آن نقش داشته اند، بلکه همچنین باید کسانی را در برگیرد که مظنون به تبانی، معاونت و مساعدت، یا هرگونه یاری رسانی یا تسهیل کشتار زندانیان در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ و متعاقب آن، پنهان کاری ادامه دار در خصوص چرایی و چگونگی اعدام ها، سرنوشت قربانیان و محل دفن آن ها، هستند. به علاوه مقامات عالیرتبه که اطلاع داشتند یا بایست اطلاع می داشتند که زیردستان ایشان مرتکب جرم می شوند یا در صدد ارتکاب جرم هستند اما با این حال کلیه اقدامات منطقی و لازم را در حد توان و ظرفیتشان برای جلوگیری، توقف یا مجازات جرم انجام نداده اند. بر اساس این همه، میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر وقت، در مجموعه ی چنین مظنونینی قرار می گیرد.” من یک قدم هم جلوتر می‌‌روم و علیه امضا کنندگان این بیانیه هم اعلام جرم می‌‌کنم. این افراد نه تنها به وظایف خود در جهت جلوگیری از این جنایت عمل نکرده ا‌ند، بلکه تا به امروز مانعی در راه کشف حقیقت و و روشن شدن نقاط تاریک این جنایت بوده ا‌ند و این اطلاعیه گواه این مدعا است. این اطلاعیه یک اطلاعیه مجرمانه است و سندی است که نشان می‌‌دهد این افراد جلوی کشف حقیقت را گرفته ا‌ند و با حملات شخصی‌ به افراد، عوض کردن موضوع بحث، و پنهان کردن نقش خود می‌‌خواهند همه را وادار به سکوت کنند.

آقای علیرضا بهشتی‌ شیرازی که خود را روزنامه نگار و مشاور میرحسین موسوی معرفی‌ کرده، از اعضأ حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین اسلامی است، در روزنامه جمهوری اسلامی فعال بود، انتشارت روزنه را تأسیس کرده و سردبیر روزنامه “کلمه سبز” بود و “دبیر هیات دولت” در دوران موسوی بوده و در تمام جلسات دولت حضور داشته. ایشان باید به سیاست انکار، سکوت و حاشا پایان داده و مشاهدات و شنیده‌های خود را گفته و به روشن شدن حقایق کمک کند. آقای منتظری در صفحه ۳۵۱ کتاب خود می‌‌نویسد نامه روز پنج شنبه خمینی (فتوای مرگ) به همه قضات فرستاده شده بود، و کپی نامه به وسیله یکی‌ از همین قضات روز شنبه به دست او رسیده است. آیا می‌‌توان باور کرد که موسوی و علیرضا بهشتی‌ بی‌ خبر بوده ا‌ند؟ یکی‌ از کسانی که به این حکم اعتراض داشته “حجت الاسلام احمدی”، حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان بوده (صفحه ۶۰۲ کتاب خاطرات منتظری) که در نامه یی به خمینی تقاضای توضیح بیشتر درباره “بر سر نفاق بودن” می‌‌کند و از “نماینده اطلاعات” و اصرار او مبنی بر اعدام همگانی شکایت می‌‌کند. نامه شما کجا است؟ مقالات و کتاب‌های شما کجا است؟ شما چه قدمی‌ بر علیه این جنایت علیه بشریت برداشتید؟ آیا نماینده اطلاعات از رفقای شما نبود؟ چرا اسم این نماینده اطلاعات را افشا نمی کنید؟ چرا جواب سازمان عفو بین الملل و سازمان ملل را تا آذر ماه نمی‌‌دادید و آن موقع هم فقط حاشا کردید و گفتید که چنین جنایتی صورت نگرفته است؟ در مردادماه و شهریور ماه سال ۱۳۶۷ از قتل عام زندانیان سیاسی در داخل زندانها بی خبر بوده اید، چرا وقتی که در پنجم فروردین ماه سال ۱۳۶۸، پس از هشت ماه از گذشتن از این جنایت، رادیو بی‌بی سی نامه مورخ نهم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ منتظری را که در آن مشخصا به کشتار زندانیان سیاسی در زندانها اشاره می شد، پخش کرد، به این جنایت اعتراض نکردید؟ چرا وقتی که “احمد خمینی” در اعتراض به منتظری و این نامه و پخش آن از “رادیو بی‌بی سی” رنجنامه نوشت ، هیچ نگفتید؟

دولتی که آقای علیرضا بهشتی‌ در آن دبیر هیات دولت بوده در پاسخ به لیستی که سازمان ملل به آنها در باره جان باخته گان کشتار سال ۶۷ داده بود و اسم برادر من “بیژن بازرگان” هم در میان آنها بود جواب داده و مشخصا درباره بیژن که اتهامش “هواداری از اتحادیه کمونیست‌های ایران” بود، حکم ده سال زندان داشت و از مرداد ماه سال ۶۱ در زندان بود جواب داده بود، “فرار کرده و در خارج از کشور زندگی می‌‌کند”. در اینجا کپی “حکم فوت” او را که رژیم جمهوری اسلامی صادر کرده و تاریخ مرگ او را ششم شهریور سال ۱۳۶۷ اعلام کرده است می‌‌گذارم تا ببینید تا چه حد این آقایان و خانمها مایل به پنهان کردن نقش خود در این جنایت هستند و چگونه دروغ گفته به هر بی‌ اخلاقی‌ یی تن میدهند.

آقای امیر ارجمند یکی‌ دیگر از مشاوران میرحسین موسوی، به اصطلاح حقوقدان است و “عضو موسس انجمن ایرانی حقوق بشر و  مسئول کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی یونسکو” است. نوشته‌های شما درباره این جنایت کجا است؟ شما که عفو بین الملل را به “آلوده کردن تسویه حساب‌های سیاسی و اغراض جناحی و گروهی با اهداف حقوق بشری” متهم می‌‌کنید، کارنامه شما کجا است؟ به عنوان موسس انجمن ایرانی‌ حقوق بشر و دارنده کرسی حقوق بشر یونسکو در روشن شدن نکات تاریک این جنایت چه کرده اید؟ آیا به غیر از این است که از حقوق بشر و عنوان خود برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود سؤ استفاده کرده اید و نقش خود و دوستانتان را در این جنایت علیه بشریت پنهان کرده اید؟ سیروس ناصری و جعفر محلاتی الان کجا هستند و با چه اسمی فعالیت می‌‌کنند؟ بر طبق اسناد سازمان ملل محمد جواد ظریف هم در آن زمان در تیم ایران سازمان ملل در حال پنهانکاری درباره این جنایت بود، اسامی دیگران را بدهید.

قربان بهزادیان نژاد، دیگر مشاور میر حسین موسوی، “رئیس موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی‌ و رییس موسسه مطالعات و فرهنگ و تمدن ایران زمین” است. مطالعات و تحقیقات این آقا کجا است؟ علیرضا بهشتی‌ “مشاور میر حسین موسوی و عضو هیئت علمی‌ دانشکده علوم انسانی‌” است، نقش این آقا در پنهان کاری چی‌ است و بر روی چه اسراری نشسته است؟ آقای عیسی سحرخیز از سال ۱۳۶۰ در خبرگزاری‌های رسمی‌ ایران کار می‌‌کرده است. مقالات و نوشته‌های ایشان درباره چنین خبر مهمی‌ کجا است؟ مجتبی لطفی‌ که خود را روزنامه نگار و مسئول واحد اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری معرفی‌ کرده چرا در این باره افشاگری نکرده؟  بقیه آقایان و خانم‌هایی‌ که القاب محقق، پژوهشگر، نویسنده، و روزنامه نگار و غیره را به دنبال خود یدک می‌‌کشند چه کرده اند؟

قبل از اینکه داخل و خارج کنند و بهانه بیاورند که صحبت کردن از این جنایت‌ها برای آنان هزینه دارد لازم است که یادآور شوم که تقریبا همه آنان برای آنچه که به آن باور دارند (اصلاحات و حمایت از موسوی) به زندان رفته اند و هزینه پرداخته اند. مشکل آنان هزینه پرداختن نیست، مشکل آنان باورهایشان و تلاش آنان برای حفظ نظام، و رنگ و لعاب آن را عوض کردن است. آنان همه تلاششان این است که جمهوری اسلامی را حفظ کنند چون منافع سیاسی و اقتصادی خود را در برپا نگه داشتن این نظام استبدادی مذهبی می‌‌بینند و به این منظور حاضرند زندان هم بروند و “زندانی جناحی” باشند اما حاضر نیستند حقایق را در باره آنچه که خود “رخداد اسف بار، زخم عمیق، فاجعه، و جنایت” می‌‌نامند گفته و فاش کنند. موسوی در سخنرانی‌ خود در در سال ۱۳۸۹ ادعا می‌‌کند که “این که بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را نمی‌‌دادند”. همانطور که در بالا اشاره کردم حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان می‌‌توانست به احمد خمینی مفصلا شکایت کرده و بعد هم نامه به خمینی بنویسد اما نخست وزیر مملکت نمی‌‌توانست؟ شما به عنوان رییس دولت به محلاتی و ناصری دستور نداده بودید که این کشتار‌ها را انکار کنند؟ وقتی‌ مسٔولین زندانها به خانواده‌ها می‌‌گفتند فرزندت را به درک واصل کردیم، مرتد جسد ندارد، حق برگزاری مراسم هم ندارید، شما کجا بودید؟ وقتی‌ کمیته و سپاه به خانواده‌ها در خاوران حمله می‌‌کردند شما کجا بودید؟ نامه‌هایی‌ که خانواده‌ها به اداره دادگستری، دادستان کشور، و بقیه فرستادند را جواب دادید؟ اگر شما در نقش “نخست وزیر محبوب امام” چنین مرعوب و تسلیم بودید، چرا دوباره در چنین رژیمی‌ خودتان را کاندید ریاست جمهوری کردید؟

من ضمن ابراز جرم علیه تمامی‌ امضا کنندگان این اطلاعیه و تلاش‌های پوچ و بی‌ اساس آنان برای پنهان کاری و انکار نقش خود در این جنایت مایلم بار دیگر به همه کوشندگان راه آزادی و جنبش دادخواهی تبریک بگویم. همانطور که در نوشته قبلی‌ خود گفتم(۴)، جای شادی است که تلاش‌های همه ما هرچند پراکنده و بدور از هم سبب شده که مهره‌های ریز و درشت رژیم سکوت سنگین ۳۲ سال گذشته خود را شکسته و از انکار کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ دست برداشته و بسته به موقعیت فعلی خود در رژیم و نقشی‌ که در خیمه شب بازی حکومت اسلامی بازی می‌‌کنند، این جنایت را به گردن گرفته، از آن دفاع کنند و یا فریاد یا مصیبت ها “ما خبر نداشتیم و با خبر شدیم” سر بدهند. سی‌ و دو سال قبل در دی ماه سال ۱۳۶۷ خانواده‌های جانباختگان در نامه یی به وزارت دادگستری به افشای این جنایت علیه بشریت پرداخته و خواسته‌های حقوقی و انسانی‌ خود از جمله تشکیل یک کمیته مستقل بین المللی حقیقت یاب و مجازات امران و عاملان این جنایت علیه بشریت را مطرح کردند. حالا بعد از گذشت ۳۲ سال امضا کنندگان این اعلامیه، که همگی‌ بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در این جنایت و تلاش برای انکار و مخفی‌ کردن آن دست داشته ا‌ند، صحبت از “پیگیری جنایت‌های سال ۱۳۶۷” و تشکیل “کمیته حقیقت یاب مستقل” کرده ا‌ند. این پیروزی را به همه کوشندگان جنبش دادخواهی و مردم میهنم تبریک می‌‌گویم.

لادن بازرگان

۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰

 

(۱) بیانیه ی جمعی: «عفو بین‌الملل موظف به اصلاح گزارش خود است»

(۲)پرسش و پاسخ پیرامون نقش نخست وزیر سابق ایران در کارزار انکار و تحریف حقایق کشتار۶۷ – بیانیه عمومی عفو بین الملل

(۳)چند نکته پیرامون یک بیانیه ی رسوا – ف. تابان

(۳) باز هم ۶۷، باز هم موسوی، باز هم اصلاح طلبان – سیامک صبوری

(۴) کشتار سال ۶۷ و جنبش دادخواهی – لادن بازرگان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)