مقاله ای با عنوان “ضد کنش” در  تاریخ جمعه, ۴ام مهر, ۱۳۹۹ در تریبون زمانه توسط “کیلانی” درج شده بود، با توجه به موضوع مطرح شده در نوشتار، لازم دیدم تا واکنشی به آن داشته باشم که در زیر آمده است.

نوشته های بولد شده توسط اینجانب در توضیح نظرات نویسنده آمده است:

رفتار سیاسی مردم برخی از ناظران مسایل ایران را دچار سردرگمی کرده است. از یک سو نارضایتی اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای بین اقشار و طبقات مختلف دیده می‌شود آنچنان که در مواقعی این نارضایتی‌ها خود را به صورت مخالفت‌های اعتراضی علنی (آرام و یا ستیزه‌جو) نشان می‌دهد.

نارضایتی اجتماعی، مربوط به موضوعات کنش ها و واکنش های اجتماعی میان مردم است و به حکومت ربطی ندارد، نارضایتی سیاسی از بدو پیروزی انقلاب ۵۷ در میان اقشار تحصیل کرده، معتقدان به نحله های دیگر فکری، و گروه های طالب قدرت بیشتر در حکومت بوجود آمد، که به اشکال ترور، راه پیمایی، چاپ نشریات ، و بهره وری پائین کار خود را نشان داد. جمهوری اسلامی به روش مشت آهنین، با اعدام، شکنجه، و زندان توانست افراد متعلق به نحله های فکری دیگر و گروه های طالب قدرت که در داخل کشور باقی مانده بودند را منکوب، مرعوب، و وادار به تقیه کند، اما حکومت نتوانست با تحصیل کردگانی که با وجود تمکین ظاهری با کم کاری در دولت ( وزارتخانه ها، سازمان ها، و شرکت های مصادره ای) بی علاقگی به عملکرد حکومت را نشان می دهند کاری بکند. بگیر و ببند جمهوری اسلامی در دهه شصت علیرغم شدت بسیار و کشتار انبوه، بر مردم عادی که طرفداران حکومت بودند اثر ترس نهادینه نگذاشت، و مردم در دوران کشتار مخالفین، اعتراضات و مخالفت های خود را در عیان ابراز می کردند.

با استقرار هاشمی و خامنه ای در مسندهای اصلی قدرت، استراتژی توسعه و امنیت جمهوری اسلامی، به دو نقشه راه تقسیم شد. پذیرش قواعد و مقررات جهانی در خارج کشور و سرکوب مخالفان در داخل و حرکت به سمت عرفی شدن حکومت، استراتژی گروه هاشمی بود و عدم پذیرش قواعد و مقررات جهانی، تا دریافت مجوز استثناء (مشابه عربستان سعودی) و سرکوب مخالفان در داخل کشور، استراتژی گروه خامنه ای بود.

اصول گرایان، با استفاده از ابزار قانونی، اختیارات رهبری، گروه های لباس شخصی، و پدیده جدید حکم حکومتی گروه هاشمی را از داخل حکومت به حاشیه راندند. و در مقابل ، هاشمی علیرغم اختلاف دیدگاه با گروه جدیدی که خود را اصلاح طلب می نامیدند،  ائتلاف و موجب قدرت گیری این جریان در حکومت شد. اصلاح طلبان در عرصه عمل با کارشکنی های قانونی و غیر قانونی اصول گرایان نتوانستند موفق به تغییری در جهت حرکت نظام شوند.

در بیش از چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی، مردم با خویشتن داری، و به امید اصلاح مسیر حکومت، با دل بستن به گروه های مختلف داخل نظام کوشش کردند تا بهبود عملکرد حکومت با حفظ کلیت جمهوری اسلامی به ثمر بنشیند، و با گذشت زمان از جبهه طرفداران جمهوری اسلامی کاسته و به جمع ناراضیان، و مخالفان افزوده شد.

روند تنزل موقعیت حکومت در میان مردم، در دهه ۹۰ با سرعت بیشتر ادامه پیدا کرد. و هرچه افزون تر، موافقان به ، ناراصیان، و ناراضیان به مخالفان تبدیل شده اند.

 

 از طرف دیگر، همین و یا دسته دیگری از شهروندان از نشان دادن مخالفت حداقلی خود اگر وجه سیاسی داشته باشد پرهیز می‌کنند. می‌توان از چند زاویه چنین اختلال رفتاری را تحلیل نمود.

شهروندان عادی از ابتدای پیروزی انقلاب ۵۷ در صورت نارضایتی نظرات خود را با صراحت تمام مطرح ، و حتی گروهی که از صف ناراضی به مخالف پیوسته بودند، مخالفت خود را به طرق گوناگون ابراز کرده اند. از جمله حمله کلامی به سران رژیم در ملاء عام، عدم مشارکت در انتخابات، و رای ندادن به کسی که به هسته مرکزی رژیم نزدیک تر بود. لذا اختلالی در واکنش مردم در ارتباط با جمهوری اسلامی وجود نداشته است

به درستی می‌توان نشان داد که جامعه ایران دچار گسست‌ها و شکاف‌های متعددی است آنچنان که این گسست‌ها، پیش‌بینی رفتار اجتماعی دیگری را با اخلال مواجه می‌کند و در فقدان بستری برای اعتماد عمومی، هیچگونه رفتار سیاسی عملا امکان‌پذیر نیست.

جامعه ایران در درون خود فاقد گسست یا شکاف است، گسست و شکاف میان مردم و کارگزاران جمهوری اسلامی است، اگر منظور از گسست و شکاف، افزایش فساد مالی، روسپیگری، جرم، جنایت، و مواد مخدردر جامعه است، این شرایط به وضعیت اقتصادی مردم برمی گردد و واکنش طبیعی در برابر تنگناهای مالی است، که در قالب تئوری بقاء قابل توضیح می باشد.

در نوشته‌های پیش در این باره سخن گفتم و نشان دادم فرایند اضمحلال جامعه چگونه باعث عقب‌نشینی سیاست‌ورزی عقلانی به نفع سیاست‌ورزی اسطوره‌ای می‌شود، دامی که هم الیت سیاسی و هم مردم در آن گرفتار خواهند شد.

گزاره “فرآیند اضمحلال جامعه” وصله ناچسبی است که خود و تبعات وابسته به آن، یعنی “ عقب‌نشینی سیاست‌ورزی عقلانی به نفع سیاست‌ورزی اسطوره‌ای ” نادرست و فاقد شواهدی بر آن است. در سال های گذشته با افزایش فشار اقتصادی ، و در مواقعی جرقه های عام شمول اجتماعی، موجب بروز هیجان عمومی جامعه شده و پیامد اقدامات هیجانی خسارت های مالی و جانی بجا مانده است و بهمین علت این حرکات بنام “شورش کور” طبقات محروم خوانده می شوند. و نام گذاری “ سیاست‌ورزی اسطوره‌ای” بر جنبش های کور، فاقد مبنای روشنی است.

وجه دیگر تحلیل این اختلال رفتاری سیاسی متفاوت و در نتیجه مختلفی این است که به درستی ادعا کنیم جامعه دچار چند دستگی شده است و هر دسته از علایق برخوردار است. تماشاگران مردی که علی‌رغم خواست جامعه زنان و مرگ اندوه‌بار خودسوزی یکی از دختران علاقمند برای رفتن به ورزشگاه، دیدن مسابقات فوتبال را تحریم نمی‌کنند (علی‌رغم اینکه چنین تحریمی هیچ هزینه‌ای سیاسی بر آنها تحمیل نمی‌کند) احتمالا از علایقی جکایت دارد که اعمال فشار به فدراسیون فوتبال برای اجازه دادن به زنان برای ورود به ورزشگاه در حوزه آن علایق و کنش‌های اجتماعی مطلوب آن قرار نمی‌گیرد.

گزاره “ وجه دیگر تحلیل این اختلال رفتاری سیاسی متفاوت و در نتیجه مختلفی این است که به درستی ادعا کنیم جامعه دچار چند دستگی شده است و هر دسته از علایق برخوردار است.” آیا علایق متفاوت در یک جامعه به معنای چند دستگی است؟ و اینکه گروه هایی از مردم صاحب علائق مختلف باشند غیر عادی است؟ در مثالی که ذکر کرده اید در ارتباط با خودسوزی دختر آبی، بنظر شما نرفتن به استادیوم اثر گذار تر بود، یا اینکه در ورزشگاه حاضر شده، و ضمن نشان دادن تصویر دختر آبی، برای او شعار بدهند، تا همه بینندگان تلویزیون شاهد آن باشند؟

 البته باید توجه کرد که به سبب همان اسطوره‌ای شدن حوزه سیاست در ایران، رفتار سیاسی نیز به شدت توده‌وار شده است. در چنین فضایی هر آن امکان این وجود دارد که دستجات و گروه‌های مختلف مردم کنش سیاسی یکپارچه‌ای را از خود بروز دهند. فعلا تنها حوزه‌ای که در ساحت کنش عقل‌ورزانه قرار دارد، تامین معاش و رفتار اقتصادی است (اگرچه واقعا معلوم نیست تا چه مدت بتواند طول بکشد). اگرچه به گمان من تحلیل‌های بالا کاملا درست هستند، اما در این نوشته علاقمندم به وجهی دیگر از این اختلال رفتاری اشاره کنم.

دوست عزیز سیاست اسطوره ای نشده، و آنچه شما به آن اسطوره می گوئید، شورش کور مردم تهیدست و حاشیه نشین است، که با یک جرقه منفجر شده و پس از نرسیدن هوا و مواد سوختنی خاموش می شود.

جامعه ایران در چهل و دو سه سال گذشته به شدت سیاسی شده است آنچنان که تمام ساحت‌های زندگی فردی و اجتماعی شهروندان به گونه‌ مستقیم و یا غیر مستقیم با حوزه سیاست مربوط بوده است. حتی دین به عنوان شخصی‌ترین حیطه از زندگی عاطفی انسان از دستبرد این حوزه برکنار نبوده است. به این ترتیب به تدریج کناره‌گیری از سیاست و بی‌اعتنایی به کنش سیاسی به بخشی از رفتار اجتماعی ایرانیان تبدیل شده است. در این بی‌اعتنایی، آنان عملا درخواست بازپس‌گیری ساحت‌های از زندگی اجتماعی را دارند که تحت قیمومیت سیاست در آمده است. از طرف دیگر خود این خواست ضد‌سیاست (بازپس‌گیری ساحت‌های زندگی اجتماعی) ذاتا یک کنش سیاسی محسوب می‌شود که در تعارض با ایدئولوژی دینی حاکم درمی‌آید. در نتیجه جامعه با یک وضعیت پارادوکسیکال مواجه می‌شود. از یک طرف حامل درخواست‌هایی می‌شود که ضد سیاسی است و از طرف دیگر تظاهر اجتماعی این درخواست‌ها خود یک کنش سیاسی است. در نتیجه شهروندان نمی‌توانند برای پی‌گیری خواست‌ خود، آن را عملی سازند زیرا تظاهر بیرونی آن خواست به مثابه یک کنش سیاسی با ذات آن که اجتناب از حوزه سیاست است در تعارض قرار می‌گیرد. این پارادوکس البته موجب اختلال رفتاری اجتماعی شهروندان شده است.

نویسنده در گزاره اول ادعا می کند پس از انقلاب جامعه ایران به شدت سیاسی شده، و کلیه ساحت های زندگی فردی و اجتماعی شهروندان با حوزه سیاست مربوط بوده است، که گفته درستی است و علت آن ایدئولوژیک بودن حاکمیت جمهوری اسلامی است. نویسنده در گزاره بعد در تناقض با گزاره پیشین، ادعا می کند “ به این ترتیب به تدریج کناره‌گیری از سیاست و بی‌اعتنایی به کنش سیاسی به بخشی از رفتار اجتماعی ایرانیان تبدیل شده است.” از مطالعه دو گزاره مشخص نمی شود، مردم سیاسی هستند یا از سیاست بیزارند!!!

در ادامه نویسنده از مطالبه مردم برای باز پس گیری حوزه های زندگی اجتماعی از دایره سیاست می گوید، دوست عزیز، مردم از سیاست خسته نشده اند، و مطالبه باز پس گیری ساحت های زندگی اجتماعی، یک خواست سیاسی از نظام ایدئولوژیک است، و به زبان دیگر مردم می گویند، حکومت نباید در مسائل خصوصی و اجتماعی مردم مداخله کند، و این درخواست به معنی عدم موافقت با استقرار یک حکومت دینی است.

استدلال تناقض در کنش سیاسی مردم یاد آور استدلال ژان پل سارتر، در ارتباط با هستی است، او می گوید، (“هستی” چون هست، پس وجود دارد، و نیستی چون وجود دارد، پس صاحب هستی است). برترانراسل فیلسوف قرن بیستم، تعداد زیادی از پارادکس های ارسطویی را ذکر کرده، که منشاء در جهان بینی بیناری دارند. برای برون رفت از درگیری با پارادکس های ساختگی ارسطو و سوفسطائیان، بهتر است با چشم مرکب یا به زبان علمی با جهان بینی عام به طبیعت نگاه کنید.

این وضعیت در ضمن شهروندان را به سمت نوعی کنش‌گری سیاسی تقدیرگرا یا ضدکنش سوق می‌دهد که در آن وضعیت آرمانی این است که قدرت فائقه‌ای از بیرون نظم سیاسی موجود را برهم زند و چنین قدرت فائقه‌ای یا در هیات یک شاه مقتدر با مایه‌هایی از کاریزما و خودکامگی ظهور خواهد کرد و یا با تهاجم نظامی خارج از مرزها. به اضمحلال کشاندن جامعه از طرف قدرت سیاسی نتایج دهشتناکی در پیش دارد.

برداشت نویسنده مقاله از واکنش های مردم با تفسیر “ شهروندان را به سمت نوعی کنش‌گری سیاسی تقدیرگرا یا ضدکنش سوق می‌دهد که در آن وضعیت آرمانی این است که قدرت فائقه‌ای از بیرون نظم سیاسی موجود را برهم زند” . خوبست ابتدا جمله مارگوت بیکل شاعر را ذکر کنم ” که سکوت سرشار از ناگفته هاست” ، و یادگار حمید مصدق ” تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من” ، دوست نویسنده باید بداند پس از سرکوب وحشیانه دهه ۶۰، روشنفکران ، تحصیل کردگان ، و معتقدان به نحله های فکری دیگر چنان قافیه را باختند، که اگر در داخل کشور هستند جرات رویارویی با حکومت را ندارند، و اگر در خارج کشور هستند و قصد رفت و آمد به ایران را دارند از ترس، سکوت را بر کلام ترجیح داده اند. اگر توجه کنید کنشگران فعال سیاسی داخل کشور از کارگران ، کارمندان، و جوانان تحصیل کرده هستند، و از دست اندرکاران مخالف سیاسی دهه ۶۰ کسی در میان آنها نیست.

مردم ایران اعتقادی به گروه های اپوزیسیون خارج از کشور ندارند، چرا که هیچیک از آنها برنامه یا چشم انداز مشخصی برای پسا جمهوری اسلامی ندارند. جریان پادشاهی به مردم وعده بازگشت نظام شاهنشاهی را می دهد، که به دست مردم ایران ساقط شد، و در پاسخ آنها می گویند، اگر بزرگ شما، میزرا کوچک خان هست، پس کوچک تان چیست؟ و در برابر گروه های چپ اظهار می کنند ” بالایتان را دیدیم، پائین تان را هم دیدیم. ” . آخرین گروهی که با شدت تمام از حکومت پسا جمهوری اسلامی، با مشخصه “سکولار دمکراسی” دفاع می کند، مردم از آنها می پرسند، برنامه شما برای اداره اقتصادی کشور چیست؟ “سکولار دمکراسی” که برای مردم نان و آب نمی شود،

دوست نویسنده، مردم ایران نه منتظر امام زمان ، نه خواستار حمله بیگانگان به کشور ، و شاه مقدر هستند، مردم در انتظارند، تا کسی یا گروهی در داخل یا خارج کشور، با نقد منطقی و معقول نظام جمهوری اسلامی اثبات کند که رژیم قابل اصلاح و بازسازی نیست، و چشم انداز مشخصی از نظام جایگزین، حاوی سیاست های اقتصادی، اجتماعی، رابطه با کشورهای جهان، دفاع ملی و فرهنگی ارائه کند و برنامه ای شامل روش های مختلف برای گذار مسالمت آمیز از رژیم کنونی، و در صورت عدم امکان مسالمت آمیز بودن، روشی با کمترین هزینه انسانی، مالی، و آشفتگی را در برابر مردم ایران، حکومت جمهوری اسلامی، و جامعه جهانی قرار دهد.

 

ضدکنش

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)