۱-
کارگران شهرداری
دریک صبح سرد زمستانی
آیننامه های قانون کار را
به آتش می زدند
تاکه دستهای زمهریرشان را
گرم نگه دارند
ازآن روز
دیگرهیچ یک ازکارگران
به سرکاربرنگشتند؟؟!!

۲-
هرروز …
آرزوی نورس ای را
درخود
زنده به گور می کنم

۳-
توسرانجام
روزی برمی گردی
این را
پنجره ی اتاقک تنهایی ام
بمن گفت….

۴-
سرمسنم…
به بوی عطری که
«باد»
ازسوی تو می آورد

۵-
نقشه ی ایران می شود
اگرکه….
ریزه ریزه های
شیشه ی دلم را
کنارهم بچینند

۶-
تنها یک بار
تورا
بوسیدم…
ازآن روز
هرروز
ازکندوی نگاهت
عسل می چینم

۷-
گلهارا
برطناب دار
می آویزیم
وآنگاه…
ازبهار
سخن می گوئیم

۸-
کاش می توانستم
درحیاط هرخانه ای
ریشه ی تاکی می کاشتم
وهمه ی مردم جهان را
ازبوسه های تاکستان
سرمست می کردم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)