مدرسه فمینیستی: کتاب «متن هایی برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرنیسم» نوشته لارنس کهون و ویراستاری عبدالکریم رشیدیان، مجموعه مقالاتی در حوزه جامعه شناسی است که توسط نشر نی در سال 91 برای بار نهم تجدید چاپ شده است. در چاپ جدید این کتاب، یکی از مقالات با عنوان «آن اندام جنسی که یک اندام نیست» نوشته لوس ایریگاری[1]، فیلسوف برجسته عرصه فمینیسم حذف شده است! ناشر هیچ توضیحی برای حذف این مقاله ندارد، اما این حذف، کتاب را از ریخت کتاب بودن انداخته و باعث شده که این «کتاب» دیگر یک «کتاب» نباشد.

این مقاله که در چاپ های قبلی این کتاب؛ صفحات 481 تا 489 را به خود اختصاص داده بود؛ از اهمیت بسیاری در نظریات فمینیستی برخوردار است. فارغ از اینکه چه دلایلی باعث شده تا نشر نی این مقاله از کتاب را در چاپ های جدید حذف نماید، لازم است تا با نگاهی به این مقاله حذف شده؛ کمی با دیدگاه های لوس ایریگاری که از چهره های برجسته فمینیسم فرانسوی است و با دیدگاه هایش راه به فراسوی ساخت ها و نشانه های مسلط می گشاید، آشنا شویم.

از نظر ایریگاری جنسیت زنانه در طول تاریخ همواره بر مبنای الگوهای مردانه تعریف شده و همین تعریف مردانه، منجر به نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی شده است. مثال های گسترده ای از اصول مردانه وجود دارد که نشانگر ارجاع کلی تاریخ به «مرد» است. مردانگی و پدر بودن خداوند، تقریبا در تمام ادیان غربی دیده می شود. علاوه بر این، زن به گونه ای تاریخی به «هنرهای جزیی» چون آشپزی و بافندگی ربط داده شده است. او اظهار می کند که «ما امروزه بر پایه اصول مشابهی عمل می کنیم که توسط مردان برای دنیایی مردانه، قبل از اینکه حتی الامکان حقوق زنان در آن امکان پذیر باشد، ایجاد شده و این کاستی بزرگی در اصول اساسی جامعه است که برای تغییر آن نیازمند انقلابی در محترم شماری تفاوت های جنسیتی هستیم». با این انقلاب، در درجه اول باید در ادراک مان از فضا و زمان تجدید نظر کنیم. تفکر سنتی که در آن غالبا زن به صورت استعماری به زمان ارتباط یافته و همواره به قرارگیری بعد از مرد و تابع وی بودن، شناخته شده است، زمان با زن و فضا با مرد تعریف می شود. به عبارت ساده تر، اخلاق، تفکر، تاریخ، مذهب و فلسفه، زن را نمادی از زمان و دوم بودن و مرد را نمادی از فضا و محور شکل دهنده جهان می داند.

به زعم وی، وضعیت علم و فلسفه موجود انسانی با چنین هژمونی و خودشیفتگی مردانه از یک سو و نادیده انگاری زن از سویی دیگر، نیازمند مروری دوباره است. او بحث می کند که از آنجایی که مردان و مشخصا اندام جنسی آن ها در درجه اول اولویت قرار دارد؛ زن و مشخصا اندام جنسی او در مکان های بعدی درجه اهمیت قرار دارند و اگر قرار باشد تا تفاوت های جنسیتی مهم انگاشته شوند، جنسیت زنانه باید با الفبایی متفاوت از آنچه جنسیت مردانه تعریف کرده، تعریف شود.

آنگونه که ایریگاری معتقد است زن بایستی قادر به «یافتن خویش» در تاریخ زنانگی باشد و نه در شجره نامه یا چارچوب های ایجاد شده توسط مردان. زن نباید به خود این اجازه را بدهد که تنها به عنوان یک «پوشش» (با توجه به شکل اندام های جنسی اش) برای مرد محسوب شود چرا که محسوب شدن پوشش برای مرد به معنای در نظر گرفتن زن به عنوان بخشی جدانشدنی از خلقت مرد است. در این وضعیت مرد، زن را با استفاده از «نقطه آغاز خویش» تعریف می کند و طبیعتا در این مسیر، منطق اینگونه حکم می کند که مرد به عنوان ارباب باقی بماند. جایگاه زن توسط مرد تعریف می شود و همین شرایط منجر به این می شود که انگاره های زنانه به عنوان جنسیت، حداقل دوگانه و همیشه متکثر باشند. انگاره های زنانه بین فعالیت و عدم فعالیت انتخابی ندارند و در هر جایی قابل دسترسی هستند. این انگاره ها در مقایسه با انگاره های مردانه بسیار متناقض و غیر قابل فهم هستند. عدم پذیرش انگاره های زنانه، زنان را در موقعیت تجربه «شکست خود» قرار می دهد. در این شرایط حتی اگر زنان، خود انگاره هایشان را گسترش دهند باز هم برابر با جهان واقع نخواهد بود.

به منظور اصلاح این شرایط، ایریگاری نتیجه می گیرد که «ما نیاز به تغییر ارتباطات بین شکل، ماده، مدت زمان و حد و حدودی داریم که تاکنون تعریف شده است» و با توجه به این مسیر اصلاحی است که می توانیم اجازه دهیم تا «رابطه ای عاشقانه بین دو نفر از دو جنس مخالف ایجاد شود». او با استناد به دکارت، با تاکید بر تفکر به عنوان «اولین حسی» که بدون هیچگونه تضادی در هر دو جنس انسانی ایجاد می شود، بر این باور است که دیگری برای ما قابل فهم و درک است اما دیگری که با من تفاوت جنسیتی دارد و اگر این تفاوت جنسیتی در نظر گرفته شود آنوقت دیگر زن به عنوان ابزاری برای مالکیت مرد به چشم نمی آید. با در نظر گرفتن تفاوت های جنسیتی است که استقلال موقعیت زن و مرد در حیطه های متفاوت حفظ می شود و با حفظ فضایی از آزادی و جذابیت بین این دو جنس، با امکانی از جدایی و وصل، هیچ یک از این دو جنس «کاملا توسط دیگری قابل استفاده نیست».

ایریگاری معتقد است با تغییر در تفکر و اخلاق، پیدایشی از عشق میان جنسیت ها رخ می دهد که اجازه خواهد داد مرد و زن با یکدیگر به صورت برابر زندگی کنند و اینگونه است که تجربیات جنسی، ضیافتی دوجانبه خواهد شد که شکلی ارباب-رعیتی ندارد. او به رخ دادن آینده ای حیرت انگیز از تعریف ها و ایدئولوژی های به دور از گفتمان سرکوب و سرزنش، که با انقلابی در اخلاق و تفکر به جود آید، خوش بین است. در این شرایط، رابطه زنان با یکدیگر نیز با ایدئولوژی مردانه هدایت نمی شود و این زنان هستند که بر مبنای تفاوت های جنسیتی، خودشان تعریفی جدید از جهان واقع خواهند داشت.

پانوشت:

[1] Luce Irigaray

* – فایل پی دی اف مقاله «آن اندام جنسی که یک اندام نیست» را می توانید در آدرس زیر پیدا کنید:
http://www.feministschool.com/spip.php?article7306

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)