میانگینِ عمرِ ذاکرینِ اهلِ بیت،
از محتشم کاشانی گرفته تا جودیِ خراسانی،
از حنیف گرفته تا شریعتی،
از سروش گرفته تا آهنگران،
حاج منصور، حاج سعید، حاج میثم، حاج …،
به هزار سال می رسد
بگو چندسال کمتر،
چندسال بیشتر
به همین دلیل جایز نیست
که غیر از مجتهد جامع‌الشرایط
کسی نماز میّت بخواند بر جنازه‌‌های ایشان
مبادا یک نسل بعد سر از خاک بر ‌آورند
جوان‌تر، شاداب‌تر، پُر توان‌تر

هر یک رأس بُز قادر است
با شاخ‌های خود بزند
دست‌ِکم سیزده تا نوزده نفر را ناکار کند
همین است که می‌بینی مردمِ شهر
از دکاندار گرفته تا پزشک،
از استاد دانشگاه گرفته تا دستفروش،
از وزیر و مدیر عامل و شاعر گرفته تا جوشکار،
زن…، مرد…، بچه…،
سینه‌زنان،
زنجیرزنان،
قمه‌زنان،
با کفن‌های خونالود،
هی یکدیگر را هُل می‌دهند،
شتاب می‌کنند،
از سر و کولِ هم بالا می‌روند
پشت وانت‌های زامیاد
با پلاک‌های یزد،
اردکان،
فومن،
ورامین،
می‌شتابند به سوی گورستان،

سرطانِ سردبیر کیهان یکشبه رفع شده است
با یک جلسه دعای اَمّن یُجیب
در مسجد پامنار
روز بعد قِبراق، خندان، سرِ حال،
برگشته سرِ ساختنِ برنامه‌ی هویّت
با همکاریِ حاج سعید و حاج علی و حاج چی‌چی…

تازگی عبیداللّه شهنازیان،
تاریخدان کبیر،
دوازده جلد کتاب تاریخ در آورده
که به ویل دورانت گفته زِکی
و در نهایت، در پایینِ صفحه‌ی ۱۳۴۳۷،
اثبات کرده که صهیون،
یک تپّه‌ی خاکی است در شرقِ ایالت گُجرات،
نه یک کوهِ سنگی در قلبِ بروکلین
قرار است برای همین خدمتِ فرهنگی
جایزه‌ی اُسکار بگیرد
از دست رئیس جمهور
پس از سخنرانی‌های طولانیِ یک گلّه مدّاح،
و تفسیرهای ایشان از مسایل جاری
و راهکار‌های آمیزش اسلام و لائیسیته

خوب که نگاه می‌کنی،
برج میلاد یک نماد است
نه یک بنای سر به فلک کشیده
با پارکینگ مخصوص پورشه‌ و لامبرگینی‌ و آلفا رومئو،
سالن‌ها و رستوران‌های شیک،
و بخور بخور،

مدّاحان،
نوحه‌گران،
لات و لوت‌ها،
من خودم توی دهن این دولت می‌زنم…،
من خودم دولت تعیین می‌کنم…

بجز مجتهد جامع‌الشرایط،
جایز نیست کسی نماز میّت بخواند
بر جنازه‌ی نوحه‌گر
مبادا بار دیگر زاده شود در قالبِ یک گاندو
برای تکه پاره کردن دختر بچه‌‌های بلوچ
در کناره‌ی هوتک‌ها
بخاطر یک بشکه آبِ آلوده
که می‌برند برای آشامیدن،
آشپزی، شست و شو…

خوش به حال آنها که این چیزها را ندیدند،
همان اولها قربانی شدند
پیشِ پایِ کارتر و آقا،
بعد از پرواز یک‌سره از فرودگاهِ محلّیِ گوادولوپ،
یا پیش پای بهشتی و سولیوان،
یا دست‌کم پشتِ پای ژنرال هایزر
پس از ابلاغِ شتابزده‌ی راهکارهای پنتاگون
و بازگشتِ فوری به اتازونی،
تا دُمش گیر نکرده لایِ روز بیست و دو بهمن
آدم به مرور، می‌افتد به بیهوده‌بافی،‌
کنجِ این تیمارستان،
یک نگاه به کوه‌های بی‌بی شهربانو
و زوّار بی‌نوای شهرستانی،
یک نگاه به آنسوی دیوار،
به مادران و دختران خُردسال
که خشت‌ها را می‌چینند زیر آفتاب،
یک نگاه به آن دور دورها،
که “صد عاشق آرمیده است”
زیر برف‌های توچال

 

 

آتلانتا، ۲۳ آگوست ۲۰۲۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)