از وقتی ترامپ به ریاست جمهور رسید بیش از هر رئیس جمهور دیگر آمریکا، لااقل تا جایی که زندگان به یاد میاورند، تحت فشار قرار گرفت. دمکرات ها که دشمنش بودند، حزب جمهوریخواه هم که با او سر سازگاری نداشت. داستان دخالت روسیه در انتخابات که برای بی اعتبار کردن وی سر هم شد و هنوز هم پژواکش را گاه و بیگاه می شنویم، از طرف همین مخالفان پراکنده گشت، بی اعتنا به این که چنین ادعایی چه اندازه آبرو و اعتبار کل کشور را به خطر می اندازد.

امروز هم صحبت از تقلب در میان هست، ولی بیشتر با هراس از اینکه ترامپ تقلب بکند یا اینکه به بهانۀ تقلب جناح مقابل، از پذیرفتن نتیجۀ انتخابات سر باز بزند و آمریکا را در وضعیتی قرار بدهد که خودش دائم برای کشور های جهان سوم ایجاد می کند و با انکار نتایج انتخابات این کشورها، می کوشد تا نامزد مورد نظر خویش را به همه تحمیل بکند. اقلام صادراتی گاه در خود کشور هم خواستار دارد. به هر حال دعوای حقوقی انتخاباتی که به پیروزی اول بوش کوچک انجامید و در نهایت با دخالت دیوان کشور، حل و فصل شد، مقدمه ای بود برای حقوقی کردن هر دعوای سیاسی و کشاندن کار به دادگاه ـ عدالت دادگاهی یکی از مضامین اصلی تصویری است که آمریکایی ها راجع به کشورشان در سر دارند و همه جا هم تبلیغش را می کنند.

نکته این است که ترامپ اصلاً فرد نادرستی است و تمامی حیات شخصی و اقتصادی و سیاسیش با نادرستی طی شده. پس احتمال اینکه به هر نوع بر سر انتخابات دبه بکند، بسیار است. فساد حریفان دمکرات و شدت تنش های اجتماعی می تواند زمینه را برای وی مساعد سازد. بدین ترتیب، انتخابات پیش رو آزمایش بزرگی برای سنجش استحکام ساختار سیاسی ایالات متحده خواهد بود و هیچ معلوم نیست که نتیجه چه بشود.

اینکه ترامپ تمایلات اقتدارگرایانه دارد و به قول فرنگی ها (autoritariste) است شکی نیست. منش و روشش حکم به این می کند. ولی از این شیوۀ رفتار که فردی و بیشتر مربوط است به خصایص روانی یک نفر، تا نظام اتوریتر که پدیده ای سیاسی و جمعی است و نه فردی، راه درازی است. صحبت از فاشیسم هم می شود. ولی اشکال این مفهوم ابهام آن است، چون هم حکومت های اتوریتر را می تواند در بر بگیرد و هم حکومت های توتالیتر را. به همین دلیل وجه جدلی آن اسباب دردسر می شود.

تا به حال، در ایالات متحده، وجه اقتدارگرایانۀ سیاست به افزودن بر اختیارات رئیس جمهور و نه فقط مجریه و دولت فدرال، محدود می شد. در زمان خود، روزولت بسیار در معرض این اتهام قرار گرفت و حتی نیویورک تایمز هم که یکی از تخصص هایش تشبیه این و آن به هیتلر است، از اطلاق این صفت به وی دریغ نکرد. در آن سوی طیف سیاسی، نیکسون هم در معرض همین اتهام قرار گرفت و برای همین هم بود که بعد از وی، از اختیارات جنگی رئیس جمهور، لااقل در روی کاغذ کاسته شد. بوش کوچک هم با استفاده از فرصت یازده سپتامبر کوشید تا بر اختیارات خود بیافزاید.

ترامپ، به رغم تمایل جدی برای تحمیل برتری تصمیمات و احکام خود به سطوح مختلف ساختار سیاسی، موفقیت چشمگیری در این زمینه کسب نکرده است. از یک طرف طبقۀ حاکمه با او همراهی نکرده و از سوی دیگر، از همراهی مردم آمریکا برخوردار نبوده. طرفداران وی کم نیستند، ولی صحنۀ سیاست کشور به شدت قطبی شده و استفاده از پشتیبانی آنها بسیار تنش زاست.

از الان معلوم نیست دعوایی که سایه اش بر آیندۀ ایالات متحده افتاده، چه شکل و چه ابعادی بگیرد. ولی در هر صورت امکان تغییر نظام سیاسی آمریکا به نظر بسیار غیرمحتمل میاید. عرض کردم غیرمحتمل و نه ناممکن. به این دلیل که هیچ نظام سیاسی عمر ابد ندارد و کار کردن هر نظامی فقط متکی به تدبیرات قانونی نیست. یک رشته موافقت های ضمنی و تعادل هایی که در طول زمان شکل گرفته است و نیز عاداتی که شاید به طور دقیق موضوع بحث و تصمیمگیری نبوده، ولی می تواند به آسانی مورد تردید نقد قرار بگیرد، در دوام هر نظام سیاسی مؤثر است و آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست.

همۀ اینها نقاط ضعف بالقوه ایست که می تواند در شرایط بحرانی نظام را متزلزل بکند. دو عامل دیگر را هم باید در نظر گرفت. یکی این فرهنگ دادگاه مدار و وکیل سالار آمریکا که به همه جای حیات این کشور تسری پیدا کرده است و ورودش به حوزۀ سیاست به ساخت و کار این بخش مهم از حیات اجتماعی لطمه واردتمایزی اساسی را بر هم ریخته است. داستان انتخاب بوش کوچک هشدار مهمی بود که تصور نمی کنم توجه زیادی را جلب کرده باشد. شاید به این دلیل که همه عادت کرده اند عدالت را فقط در حکم دادگاه بجویند و از قاضی و هیئت منصفه توقع داشته باشند. عامل دوم وقاحت و دروغگویی است که البته همیشه در فرهنگ سیاسی آمریکا جا داشته، ولی در سال های اخیر و با این توهم که از طریق دستگاه های تبلیغاتی همه چیز را میتوان به حلق مردم فرو کرد، قوت گرفته است. فساد دوگانه است.

به هر صورت باید صبر کرد و دید. فقط به مناسبت، جمله ای از یوجین اونیل را که کسی در دورۀ ریاست جمهور بوش نقل کرده بود، در پایان میاورم: اگر فاشیسم بخواهد به آمریکا بیاید، انجیل به دست خواهد آمد. ایرانیان خوب می توانند عمق جمله را دریابند.

۱۰ سپتامبر ۲۰۲۰، ۲۰ شهریور ۱۳۹۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)