این روزها که مساله تجاوز و روایت‌های تجاوز‌ها در شبکه‌های اجتماعی با شدت بیشتری در حال انتشار هستند، بیشتر زنان راویان تجاوزها به خودشان هستند. می‌دانیم که تابو‌های اجتماعی در بسیاری اوقات در این مساله دخیلند که مردان و همجنسگرایان از تجاوز به خودشان کمتر بگویند. با ذکر این موضوع و ذکر این که از کابر توئیتر محمد حسین برای بازنشر این مطلب اجازه گرفته‌ایم این روایت را بازنشر می‌کنیم و به قدر محمد حسین برای بازگویی این روایت تبریک می‌گوییم:

روایت تجاوز

تو یکی از محله‌های شهرری ساکن بودم. به خاطر همجنسگرا بودن، یکی از مداح‌های حسینه پیروان سید الشهدا دولت اباد بهم پیشنهاد سکس داد. این شخص بخاطر نفوذی که توی قرارگاه «سید الشهدا شهرری» داشت تهدید می‌کرد که اگر سکس نکنم پدرمو در میاره. اوایل خیلی مقاومت کردم. اما کم کم تهدیدهاش عملی شد. همیشه اذیتم می‌کرد. تا اون شب شوم رسید. تو ماشین همراه دو نفر دیگه، ساعت ۱۰ شب سر میدون دولت آباد، به زور خفتم کردند و بردنم سمت قلعه گبری شهرری.
سه نفره بهم تجاوز کردند. حتی موقع تجاوز با مشت و لگد میزد تو شکمم. بعدش وسط بیابون ولم کردن.
با بدبختی خودمو رسوندم به خیابون و ولو شدم گوشه خیابون.
به هوش که اومدم نمیتونستم حرفی بزنم. دکتر فکر میکرد کتکم زدن. اما بعدش ازم ازمایش گرفتند.
لال شدم. ترسیدم بگم کی این بلا اورده سرم. چون من پدر نداشتم و نمیتواستم مادرم اذیت بشه.
خیلی روزای سختی و گذروندم خیلی سخت و تلخ. از خیابون می‌ترسیدم ، از مردم کوچه و خیابون می‌ترسیدم. جرات بیرون رفتن نداشتم میترسیدم بازم اتفاق بی‌افته. این حرفها تو دلم سنگینی میکرد و الان بازگو کردم. این شخص محرم‌ها برای «مظلومیت حسین» نوحه میخوند.بعد این اتفاق خیلی خیلی خیلی ترسناک و شوم، الان هروقت عصبی میشم، لکنت زبان میاد سراغم، من دردمو به کی بگم؟
به کی بگم که چه بلای سرم اوردند؟ خسته شدم.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)