گاهگاهی از ایرانیان می‌شنوم که می‌گویند مرام و مسلک روحانیون شیعه چگونه و چطور بوده است. عده‌ای آنها را خوب می‌پندارند و عده‌ای بد، عده‌ای از حضور آنها در مشروطیت سخن می‌رانند و عده‌ای از خیانت و فتوای مباح دانستن خون مشروطه‌خواهان توسط آنان یاد می‌کنند. دکتر ماشاالله آجودانی در ۹۰ صفحه اول کتاب «مشروطۀ ایرانی» به خوبی و درستی شرح می‌دهد که اندیشه و ایده تشکیل حکومت اسلامی و قرار گرفتن و اداره کردن ایران توسط ایشان در دوره فتحعلی شاه باب شده و تا امروز ادامه داشته است و نزدیک به ۴۱ سال است که این طایفه به آرزوی دیرین خود دست یافته‌‌اند. البته دست یافتن به حکومت یک چیزی است و اداره کردن درست مملکت و حق انصاف را نگه داشتن و ظلم و ستم نکردن چیزی دیگر. هم اکنون روزگار ایران بسیار تیره و تار گشته است. مردم از بی‌برگی و درماندگی دست نیاز به هر سوی گشوده‌اند. فریاد حق‌خواهی برمی‌آورند ولی گشایشی در کار نیست و جمهوری اسلامی با اختناق و خفقانی که سال‌هاست راه انداخته هنوز بر سر کار است. با نگاهی به فقر امروزی ایران و وضع و روز مردم که در سال ۵۷ در جایگاه مناسبی در جهان قرار داشتند تا به امروز به مرام روحانیون اداره کننده ایران پی می‌بریم. امروزه اگر مردم طلب آزادی می‌کنند برای این است که آزادی، عدالت هم به همراه خواهد آورد و عدالت ریشه ظلم را خواهد خشکاند. جمهوری اسلامی تنها توانسته‌اند از راه خفقان و اختناق، خودکامگی عنان گسیخته خود را پیش برد. «اختناق» حکم شراب داشته است در این حکایت معروف ادب فارسی: «شبی شیطان بر جوانی ظاهر می‌شود و می‌گوید که یکی از این سه کار را باید بکنی: یا پدر خود را بکشی، یا با مادر خود همبستر شوی، یا شراب بنوشی. جوان در سادگی جوانی خود شراب را برمی‌گزیند که بنظرش از دو کار دیگر آسان‌تر است. چون شراب خورد و مست شد، هم با مادر خود زنا کرد و هم پدر خود را کشت.» اختناق امروزی ایران ریشه بسیار چیزها را خشک کرده است و تحمل مشکلات روزمره غیرقابل تحمل شده است.

در نهاد اسلام، همانطور که تاریخ اسلام و بنی امیه و بنی عباس را بخوانیم می‌فهمیم که رهبری دینی و مذهبی یک چیز است. در دید شیعه صلاحیت دینی برای حکومت در دوره پیغمبر از طریق وحی به دست می‌آمد و در دوره جانشینی او از طریق ارتباط آنان با منبع فیض نبوت. شیعه معتقد است که بعد از پیغمبر، حکومت از آن امامان اوست که امامت را به خواست خدا، از سوی پیغمبر به ارث برده‌اند و در نبود پیغمبر، با منبع فیض نبوت همچنان در ارتباطند و بهره‌های فیض الهی نصیب آنان است. در ادامه شیعه با پیش کشیدن مفهوم امامت و تداوم فیض نبوت در باطن امامت، معتقد است که فیض نبوت با وجود امام استمرار دارد و اگر حکومت به دست امامان شیعه باشد، حکومتی خواهد بود عادلانه وگرنه حکومت غیرامام، حکومتی است غاصب و ظالم. امروز مفهوم ظلم در حکومت جمهوری اسلامی تغییر بسیاری کرده است. از دیده حکومت اسلامی، ظلم به واکنش مردمان ستم دیده‌ای گفته می‌شود که داد و انصاف از اداره کنندگان مذهبی ایران طلب می‌کنند. از دید آقای خامنه‌ای در سخنانی که چندی پیش اظهار داشت، مستضعف به نیازمندان و بی‌برگان جامعه گفته نمی شود، بلکه مستضعفان همین سیدان عمامه سیاه هستند.

علیرضا خزایی

من هم اکنون در آلمان زندگی می‌کنم ولی دوستانی در ایران هستند که خاطراتی برای من نقل کردند که مرا به یاد روزهای فراموش شده تاریخ انداخت. دوستان می‌گویند که وقتی در شهر قم قدم می‌زنیم می‌توانیم زنانی را ببینیم که از برای گرانی کمرشکن و تحصیل غذا و معاش به محضرهایی می‌روند که روحانیون اداره کنندگان آنجا هستند و برای ساعاتی به صیغه کسانی درمی‌آیند تا بتوانند پولی بدست آورند.  در قرن بیست و یک شرم‌آور است که از برای تحصیل مایحتاج اولیه زندگی در کشوری چون ایران دست به چنین کارهایی یازید. با شنیدن این سخن، به یاد آوردم خاطره از حاج سیاح در کتاب خاطراتش که به قرار زیر است.

در کتاب «خاطرات حاج سیاح» یا «دوره خوف و وحشت» صفحه ۱۶۴ خاطره‌ای تلخ از کرمان در خصوص است که اهل سیستان و قاین از ایشان بیشتر در رفاه بودند بطوریکه از کرمان به آنجاها پناه می‌بردند با آن سخت‌حالی که آن بیچارگان داشتند و سابقاً اشاره کردم اهل کرمان از شدت اضطرار اولاد خود را به شال بافی و فرش بافی می‌فرستند که اگر کامل و استاد شدند ده شاهی اجرت والا سه یا چهارشاهی می‌گیرند و اگر خطائی در کار یا جزئی در سستی از آن بچه‌های کوچک دیده شود با سوزن به دست ایشان زده سوراخ می‌کنند یا گوششان را چنان فشار می‌دهند که نزدیک دریدن می‌گردد. این هم مجازات! بدتر از این هم اذیت می‌کنند. تمام خیاطی و لباس‌دوزی با زنان است به قیمت نازل. از صد خانه یکی قدرت ندارد شب چراغ روشن کند. بسیاری چند روز نان نیافته با شلغم و چغندر اگر پیدا شود، می‌گذرانند. انسان به میدان می‌رود می‌بیند مردم بیچاره هر یک پاره نمدی پوشیده که به تنش فرو رفته، پشته‌ای از هیزم در پشت از صحرا آورده به جزئی وجه می‌فروشند و برای این پشته که از ده شاهی بالاتر نمی‌فروشند دو روز کار کرده، با وجه آن باید امرار معاش کنند و مالیات دیوان را بدهند. لابدم کار بدتر از همه را هم که فعلا باید از کارهای معمولی آنجا است بنویسم. از شدت پریشانی زن و دختران را که به نه سالگی رسیده یا نرسیده به مقاطعه می‌دهند یا به اسم صیغه و متعه یا فروش، هرچه بگویی سزاست. در مدرسۀ نمدمالان و سایر مدارس، طلبه‌ها کارشان صیغه دادن زن و دختر است که به خود زنها یا کسان ایشان وجهی داده، باقی دخل ایشان است. این وضع کرمان و آن عمل طلاب شریعت در مدرسه! به سایر مدارس مجال نکردم بروم لکن بخ مدرسۀ نمدمالان رفتم. این مدرسه زیاد وسیع نبود حجراتی که دارد در ایوان هر حجره از طلاب جوان یا پیر نشسته و به هر کس که وارد می‌شود قلیان می‌دادند و اظهار انس کرده بعد می‌پرسیدند: «زن می‌خواهی یا دختر جوان؟» قیمت طی کرده آخوند خود صیغه می‌خواند پس یا آن شخص به منزل زن می‌رفت یا زن را به منزل خود می‌برد و گاه شب‌ها به حجرات طلاب برای طلاب یا آشنایان ایشان هم می‌آورند و از این وجوه مالیات دیوان و خدمتانۀ مأمورین داده می‌شود. این زن بیوه به مدارس آمدن و شبانه متعۀ طلاب شدن و پول گرفتن، اختصاص به کرمان ندارد، در تمام شهرهای ایران طلاب عزب که در مدارس از بیست و پنج ساله تا چهل ساله و بیشتر هستند غالباً زن می‌آورند و متعه می‌کنند، یک شبه یا چند ساعته و حتی در کربلا و نجف هم متداول است لکن به دیگران دادن و اجرت گرفتن، منحصر به کرمان است.» و حاجی سیاح چند خط پایین‌تر چنین ادامه می‌دهد: «در حمام بودم یک نفر مرا شناخته بعد از تعارفات پرسید: «کرمان را چگونه می‌بینید؟» گفتم: «آدم‌هایش خوب و بی‌شرارتند لکن خیلی خیلی پریشان هستند.» گفت: «با این قابلیت اراضی کرمان که علف صحرای آن زیره است بسیاری از مردم چنان پریشان هستند که نمی‌توانند مهمانی به خانه برند و اینکه می‌بینید زن و دختر می‌فروشند از ناچاری است. بروید به مدرسۀ نمدمالان ببینید چه محشر است؟»… از بدبختی از وقتی که از کشتی پیاده شده به خاک ایران قدم نهاده‌ام و این دور را گردش کرده‌ام در هیچ جایی بوئی از رحم و عدل و انصاف به مشام نمی‌رسد حتی به حضرت امام رضا(ع) ظلم فاحش از خدام و اشرار می‌شود، به موقوفات و خمس و زکوه و مساجد و همه چیز ظلم سرایت کرده، مردم هم بسکه از این بی‌تربیتی‌ها دیده و انس گرفته‌اند اینها را مثل کارهای عادی می‌بینند، کشتن و جریمه و غارت مال و ده مقابل گرفتن منال از امور لازم است. خود رعایا هم اعتقاد پیدا کرده‌اند که ابداً رعیت حق ندارد لباس خوب یا فرش مرغوب یا طعام لذیذ یا اسب و مرکوب پسندیده یا عمارت باشکوه یا زن جمیلۀ پاکیزه داشته باشند، باید اینها را یا امراء یا علماء داشته باشند!»

با خواندن این خاطره تاریخی، چنین فهمیده می‌شود که این طایفه دون در آن روزگاران به مردم چنان می‌نگریستند که چوپانی به رمه خود می‌نگرد. مسلک جمهوری اسلامی همین مرام شیعه سنتی ایران بوده و هست و خواهد بود و تغییری هم برای او وجود ندارد. در اعتقاد ایشان مردم برای زحمت کشیدن و فرمان بردن و خزانۀ حاکمانْ جمهوری اسلامی را انباشتن خلق شده‌اند. ایشان در طول چهل و یک سال گذشته از تسمه گردۀ مردم فقیر می‌کشند و مالیات‌های روز افزون طلب می‌کنند و گرانی را متحمّل مردم می‌کنند. همین روحانیون هستند که در تلاش هستند که به مردم ایران بفهمانند که هر تلاشی برای تغییر ناممکن است و ایشان به استناد به آیات قرآنی از هیچ رعب و وحشتی در حق مردم ابا ندارند.

علیرضا خزایی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)