مردم ایران از دست این نظام اسلامی که زندگانی را از همه سو سخت و به کامشان تلخ کرده است، مستأصلند، نه امروز و دیروز که چهل سال است مستأصلند. یکی از بدترین پیامدهای این استیصال، بی تابی برای خلاصی از دست این نظام است که باعث میشود به هر حرف یاوه و هر پیشنهاد سست و هر رهنمود مشکوکی، دل ببندند و از فرط بی صبری، به این امید که کار، خودش در میانۀ راه درست خواهد شد و کاروان در عاقبت، به سرمنزل مقصود خواهد رسید، به راه بیافتند. خوب که نگاه بکنید، ترتیب رفتارشان از انقلاب اسلامی تا به امروز فرق چندانی نکرده است و اگر بدتر نشده باشد که شده، حتماً بهتر نشده است.

 

موضع ما در ایران لیبرال، همیشه مخالفت با کار نسنجیده بوده است، چون میدانستیم که بدعاقبت خواهد بود، و بازداشتن مردم از حرکت بی فکر یا لااقل فراخواندن آنها به تصحیح مسیر معیوبی که پا در آن گذاشته اند. پیگیری این روش، برای ما کم مخالف نتراشیده است. هر دوره که فکر و خیالی نادرست، واگیر پیدا کرده و مردمانی هم پیدا شده اند که  با هیجان به دنبالش راه افتاده اند، موضع نقد و مخالفت ما هم با واکنشهای گاه تند رو به رو شده است.

 

اول بار، مورد جنبش سبز بود که شمار چشمگیری از ایرانیان به راه پشتیبانی از دو وارث خمینی رفتند که نه سابقه شان جایی برای اعتماد بدانها میگذاشت و نه مواضعشان جایی برای خوشبینی. ما خیلی روشن بر این امر پا فشردیم که بدون شعار و رهبری و استراتژی درست، راه به جایی نمیتوان برد و اگر اینها در طول مسیر تصحیح نشود، عاقبت کار بد خواهد بود. طبعاً موج قوی بود و مردم امیدوار، کسی گوش نکرد و آخر کار را هم دیدیم. تأسف شخصی من از این بود که چند سال قبل از واقعه، کتابی در بارۀ براندازی نوشته بودم و در ترسیم رهنمودها، بروز اختلاف در سطح رهبری نظام را فرض گرفته بودم و شعار و روشی را که میتوانست راهگشا باشد، در میان نهاده بودم. با کمال تأسف شاهد شدم که حرکت، به شکل پیشبینی شده، راه افتاد و به طرزی اسف انگیز به بیراهه رفت. مقالاتی که در دوران جنبش نوشتم و هیچ هم به مذاق جنبندگان خوش نیامد، بعد در کتاب به نام «انقلاب مجازی» گردآوری شد. اگر کسی بخواهد نگاهی به آن بیاندازد، مجاناً روی سایت ایران لیبرال در دسترس است.

 

به هر صورت، این اولین باری بود که ما در قبال جنبشی که خطارو و بی عاقبت می شمردیم ـ به رغم عظمت آن ـ موضع صریح و قاطع اتخاذ نمودیم، ولی آخرین بار نبود. ما، هر بار که شورشهایی بدون شعار و برنامۀ درست و بخصوص بدون رهبری مشخص به راه افتاد، همین موضعگیری انتقادی و در صورت لزوم مخالفت آمیز را تکرار کردیم. با اعتقاد به اینکه اگر لوازم منطقی کار، درست فراهم نشده باشد، بین شورش و اغتشاش فرقی نمی توان گذاشت و تشویق چنین حرکت هایی، در حکم فرستادن مردم است به مصافی که حتی قربانی شدنشان در آن، ضامن هیچ دستاوردی نیست. نمی توان با این سبکسری مردم به جان آمده را روانۀ میدان نبرد کرد. البته هر بار، هیجان زدگان هم از اعتراض به ما دریغ نکردند.

بار آخری که یکی از این فراخوان های بی نام و نشان در همه جا پراکنده شد و به سیاق جنبش سبز که می کوشید نداشتن حرف و سخن معقول را با تکرار سرود «رسیده بهارون» آنهم در میانۀ تابستان، جبران نماید، باز هم سرودی قلابی سر هم شد تا مردم را به میدان بکشد، ما به طور قاطع و از همان لحظۀ اول، این کار را خطا خواندیم و به همگان هشدار دادیم که از قبول این دعوت رو بتابند. این اول بار بود که در اپوزیسیون خارج از کشور، علیه فراخوانی که برای ایجاد حرکت در ایران داده میشد، موضع گرفته میشد. کار ممکن بود که در نظر برخی، همانند انتقادات و تأکیداتی که طی سالهای قبل بر لزوم احتیاط داده بودیم، تندروانه جلوه کند و شاید هم کرد. ولی خوشبختانه این بار مجاهدین که طرفدار و مشوق این گونه حرکتهای بی حساب هستند و تحت لوای آزادیخواهی، سیاست اغتشاش گری آمریکا را پیش میبرند، سر از سوراخ بیرون کردند تا کار را به حساب خود منظور دارند و از همینجا خود را در اول صف منتظران قدرتگیری قرار دهند. آمدن این جذامیان به میدان، آن چند نفری را هم که ممکن بود به شرکت در تظاهرات وسوسه بشوند، رماند و کار را ختم کرد. تأئیدیه ای محکم بر درستی هشدار های مکرر ما.

 

حال که این فراخوانی های بدون قبول مسئولیت، چند بار تکرار شده است و کار به اینجا رسیده که حتی مجاهدین هم دست خودشان را رو کرده اند، دیگر جایی برای شک نمانده است. وقت، وقت الک کردن دعوتنامه های مشکوکی است که هر روز برای ایرانیان می رسد. ما رهنمودهایمان را به صورت مجزا و روشن در همۀ مجاری تبلیغاتی که در دسترسمان بود، گسیل کریم: قبل از قبول شرکت در تظاهرات، ببینید که دعوت کرده، شعار چیست، هدف چیست و استراتژی کدام است، اگر برای همۀ اینها پاسخ گرفتید و پاسخ درست و قانع کننده گرفتید، پا در میدان بگذارید. اگر این شرط تحقق نیافت، از قبول دعوت احتراز نمایید. مبارزه باید کرد، ولی هر کاری مبارزه نیست و هر مبارزه ای هم خورش عاقبت نیست.

 

از این پس نیز همین رهنمودها را تکرار خواهیم کرد تا حال که تجربۀ تاریخی هم به یاریمان آمده و مردم اقبالی بیش از گذشته نسبت به این هشدار ها نشان میدهند، این واکنش ساده و منطقی را در ذهن همگان جا بیاندازیم. طرح همین چند سؤال ساده، میتواند شما را از خطاهایی محفوظ کند که عواقبشان می تواند در حد انقلاب اسلامی باشد. دست کمشان نگیرید.

۲۴ ژوئيۀ ۲۰۲۰، ۳ مرداد ۱۳۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)