ادبیات ناتورالیستی را از جنبهای بسیار میپسندم، چرا که یک بینش و منش متفاوتی را به انسان میآموزد که برای دورههای از زندگی بسیار لازم و مفید است و البته بینشی که کمتر روشنفکران عصر مدرن که به اراده آزاد و خودبنیادی انسان عصر جدید باور دارند، حاضر به اعتراف آن هستند، اگرچه عموما آن را میپذیرند ولی ترجیح میدهند به زبان نیاورند.
ما انسانها اکثرا وقتی دچار شکست میشویم چه شکستهای اجتماعی- سیاسی، چه شکستهایی که در زندگی شخصی متحمل میشویم، ترجیح میدهیم شکستهایمان را به حساب بدخواهیها و ضعفهای دیگران بگذاریم و از آنها انتقام بگیریم و اگر قادر به این کار نباشیم ناگزیر به حساب اشخاص دیگر از خودمان انتقام می گیریم و در این حالت هم خودمان را فریب میدهیم هم به خودمان آسیب میزنیم.
ادبیات ناتورالیستی این نگرش را به انسان میآموزد که متواضعانه نقش اتفاقات، حوادث و نیروهای خارج از اراده خود را به درستی بپذیرد و بتواند واقعیت شرایطی که در آن گرفتار آمده هضم کند و از این طریق این جنبه منفی اراده باوری افراطی را که معتقد است هر شکستی مسئول تام و تمامی دارد که باید تقصیر را تماماً به گردن بگیرد، کمی در خود تخفیف دهد تا بتواند با شناسایی درست توان انسانی خود، برای برون رفت از بحران چارهای بجوید.
روشنفکران به این دلیل که «خرد» را اصلیترین ابزار کار خود میدانند، در هر بحرانی گذشته را به دست ارزیابی «خرد» مینهند تا به مدد خلق نظریهای از بن بستی که در آن گرفتار آمدهاند «فراروی» کنند و بتوانند به مدد آن طرحی نو و عملی دراندازند؛ ولی عموما به دلیل اینکه خرد را تنها ابزار کار خود میبینند و تمایل شدید برای برون رفت از بحران در خود احساس میکنند دچار این اشتباه میشوند که باری بیش از اندازه بر این یکه ابزار خود بنهند؛ و خرد نیز برای اینکه بر علل حوادث آشنا و مسلط گردد به صورت اغراق آمیز بر نقش «اراده آزاد» انسان و حوزه تاثیر آن تکیه میکند، چرا که برای اندیشیدن قدرت انتزاع بیشتری به خرج میدهد و حوزه عمل او را گسترش میدهد و از این رو در ارزیابیها بر مسبب انسانی مشکلات یعنی انتخاب های اشتباه بیشتر از هر سبب دیگری تاکید می ورزند.
روشنفکران به دلیل این خوانش از گذشته و این باور که ارزنده ترین گوهر انسانی یعنی «خرد» را بکار گرفتهاند و در اختیار دارند از جایگاه یک کنشگر سیاسی اجتماعی خود را به جایگاه یک قاضی و داور ارتقاء درجه میدهند و به سخنرانیهای پیامبرگونه و کلی روی میآورند و عملا از مسیر ایجاد یک سیاست راهبردی دور میشوند.
بحرانها لزوما به دست تئوریها و نظریات قابل رفع نیستند و به همین دلیل است که برخی فعالین سیاسی عملگرا در شرایط بحرانی قدرت حل بحران و ارائه سیاست راهبردی را بیشتر از روشنفکران دارا هستند، چرا که ابزارهای بیشتری را در خدمت میگیرند و فهمشان از واقعیت، عینیتر و ملموستر از فهم کلینگرانه روشنفکران است.
تعیین سیاست راهبردی برای خروج از بحران را باید بیشتر به مدد استنتاج و بحث پیرامون موضوعات عینی و روزمره دنبال کرد تا بحثهای انتزاعی و تکبعدی ولی عمیق روشنفکری. هنر سیاست در چینش و استفاده بجا از ابزارهای مختلف است تا تکیه بیش اندازه بر خرد کلینگر. از این رو زبان یک کنشگر سیاسی باید یک زبان مدنی باشد برای مهیا کردن فضای گفتگو تا یک زبان پیامبرانه، فلسفی و از موضع بالا و به گفتهی هانا آرنت زبانی سلطه گر و نفی کننده دیگری.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.