جمهوری اسلامی مانند هر رژیم دیکتاتوری بورژوائی دیگری از سایه خود نیز می ترسد. از این رو هرگونه اعتراض مدنی و صنفی را خطری برای موجودیت خود تلقی میکند. چه بسا اعتصابات کارگری، اعتراضات زنان، طرفداران محیط زیست، طی سالهای حاکمیت این رژیم، با خشونت سرکوب شده و به خون کشیده شدند. سران این رژیم همیشه بر این باور بوده اندکه نشان دادن هر گونه نرمش احتمالی در برابر خواسته های معترضین، توقعات را مدام بالاتر می برد و چنین روندی سرانجام به زوال قدرت آنها منجر می شود. این رژیم که نه میخواهد و نه میتواند، فضای باز سیاسی را در ایران تحمل کند و یا منشاء بهبودی در شرایط زندگی و معیشت کارگران و مردم محروم باشد، از اینرو به چیزی جز توطئه های جدید و تکامل روشهای سرکوب نمی اندیشد.

در سوی دیگر مردم نیز دریافته اند که کوچکترین بهبودی در شرایط زندگی مصیبت باری که این رژیم بر آنها تحمیل کرده است، جز به نیروی اعتراض و مبارزه خود آنها حاصل نخواهد شد. از اینرو خیزش های مردمی در کنار اعتصابها و اعتراضهای جاری، بر علیه وضع موجود امروز دیگر به صورت امری روتین در جامعه ایران درآمده اند. در واقع جبهه نبردی به پهنای همه ایران بین جمهوری اسلامی و اکثریت مردم استثمار شده و محروم ایران گشوده شده است. اگر در یک سوی این جبهه جمهوری اسلامی مدام در کار تقویت ابزارهای سرکوب است و هر روز توطئه جدیدی برای خاموش ساختن صدای مردم معترض در آستین دارد، جبهه مقابل نیز به تکامل تاکتیک ها، به ساختن ابزارهای سازمانی جدید، به درس گیری از اشتباهات، به رفع کمبودها نیاز حیاتی دارد.

درسها و دستآوردهای خیزشهای توده ای سالهای اخیر که به بهای فداکاریها و جانفشانیهای فراوان به دست آمده اند، باید به دستمایه پیروزی در مدت زمان کوتاه تر و با خسارتهای کمتر، تبدیل شوند. در بخش اول این گفتار بر ضرورت ادامه کاری و تداوم حرکتهای اعتراضی تاکید کردیم تا در متن آن، این جنبش ابزارهای تشکیلاتی خود را بسازد، تا جای پای ستاد رهبری کننده را در درون جامعه محکم کند. از تنوع در تاکتیکهائی که اتخاذ آنها برای اکثریت مردم معترض در دسترس تر باشد و در عین حال دشمن را در صحنه های مختلف خسته و زمین گیر کند، از توده ای تر شدن اعتراضات و اجتناب از وارد شدن در رویاروئی های زودرس، از اهمیت طرح شعارهائی که به فرصت طلبان و به دشمنان مردم امکان ندهد، جنبش توده ای را به سمت و سوی مطلوب خود هدایت کنند، سخن گفتیم.

در ادامه به یاد آوری چند تجربه دیگر در همین راستا می پردازیم.

۱) اعتصاب سیاسی عمومی. در حالیکه جمهوری اسلامی دارای نیروی سازمان یافته تا دندان مسلحی است که در کشتار مردم تردیدی به خود راه نمی دهد، اعتراضات و خیزشهای پی در پی شهری، جنگ و گریزهای خیابانی با همه اهمیتی که در مقاطع معینی دارند، اما به تنهائی قادر نیستند، این رژیم را به زانو درآورند. تجربه انقلاب ۱۳۵۷ ایران نشان داد، آنچه که کمر رژیم شاه را شکست، اعتصابات عمومی و پی در پی سیاسی و سرتاسری بود. اما اعتصاب شکل مشخص و جاافتاده و سنتی جنبش کارگری است. کارگران پیشرو می توانند این شکل طبیعی ابراز وجود مبارزاتی خود را به دیگر بخشهای جامعه تسری دهند. عمق نارضایتی اقتصادی اکثریت مردم این جامعه شرایطی را بوجود آورده است که زحمتکشان و تهیدستان، معلمان، پرستاران ،دانشجویان دانشگاه‌ها، هنرمندان و روشنفکران، به سهولت به این اعتصابها خواهند پیوست.

در عین حال در مقابله با چنین اعتصابی قدرت مانور رژیم برای سرکوب و شکست آن بسیار محدود است. به این ترتیب یک نیروی دهها میلیونی فعال می شوند و از حرکت جمعی و هماهنگ خود جرات و امید می گیرند. سرنگونی جمهوری اسلامی بدون بسیج حداکثر مردم معترض این جامعه بر علیه وضع موجود ممکن نیست و اعتصاب عمومی که بطور طبیعی سیاسی خواهد بود، امکان این بسیج عمومی را فراهم می سازد. بعلاوه خواست این اعتصاب عمومی هر چه باشد، به طور طبیعی حق طلبانه است ، اما اهمیت آن در این است که به سرعت توازن قوا را به نفع جبهه مردم عوض خواهد کرد.

از درون اعتصاب عمومی کمیته های اعتصاب زاده می شوند، که اشکال اولیه سازماندهی کارگری هستند. از درون اعتصاب عمومی کمیته های محلات و اشکال دیگر سازماندهی توده ای شکل می گیرند.

۲)حفظ روحیه مردم، حفظ وحدت نیروهائی که به میدان این مبارزه قدم نهاده اند، تا پایان هر نبرد، یک امر حیاتی است. در این راستا همانگونه که در میدان یک جنگ کلاسیک، سه تاکتیک: تعرض به موقع برای پیشروی ، دفاع به موقع برای تحکیم موقعیت کسب شده، عقب نشینی به موقع به منظور آماده سازی برای خیز بزرگتر، هر سه در ارتباط با هم می توانند، امر پیروزی را بر دشمن ممکن کنند، در نبرد سیاسی و اجتماعی مورد بحث ما با جمهوری اسلامی نیز همین سه عنصر را میتوان خلاقانه برای حفظ روحیه، حفظ وحدت مردم مبارز، تا پایان هر نبرد، در هر دوره ای بکار گرفت.

به جرات می توان گفت غفلت از همین تجربه اولیه موجب ناکامی های بسیار در جنبش کارگری و جنبشهای پیشرو اجتماعی دیگر در دوره ۴۰ ساله حاکمیت رژیم اسلامی بوده است.

۳) اگر چه خیزشهای انقلابی اخیر، از هدایت و رهبری واحدی برخوردار نبوده اند، اما بدون شک مانند هر حرکت اجتماعی دیگری رهبران و سازمان دهندگان محلی خود را دارد.

اینکه این رهبران محلی، پیوند تشکیلاتی با احزاب اپوزسیون ندارند، ذره ای از این واقعیت کم نمی کند، که این جامعه متحول در دل مبارزات جاری،چنین پیشروان ارگانیکی را بوجود آورده است.

شبکه محافل این پیشروان، در چنین دوره ای باید در ارتباط با هم قرار بگیرند.

کمونیستهای انقلابی، آنهائی که نه منزوی از جامعه، بلکه بخش جدائی ناپذیری از آن هستند، یا می خواهند بخش جدائی ناپذیری از آن باشند، باید با این رهبران ارگانیک جنبش کارگری و توده ای پیوند بخورند و این ممکن نخواهد بود مگر اینکه خود نیز در صفوف مقدم این مبارزه حضور فعال داشته باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)