می دانم که در ایران تا به رسمیت شناختن حق همجنسگرایان راه زیادی مانده است. و می دانم که این راه را نمی شود یک شبه رفت. اما فکر می کنم هرچه بیشتر راجع به این مسئله صحبت باشد، بهتر است و بیشتر مسئله روزمره می شود. فکر می کنم با روزمره بودن مسئله کمک بسیار بزرگی به برداشتن تابو از روی این گرایش کرده ایم.
برخورد با همجنسگرایان بسیار چند گانه است. کسانی که فکر می کنند این دسته از انسانها باید اصلا اعدام شوند تا بشر از انحراف اخلاقی حفظ شود، دسته ای هستند که اینقدر بدوی فکر نمی کنند و معتقدند که با شک الکتریکی یا دارو و درمان و یا تراپی، انسان همجنسگرا را باید درمان کرد، یعنی بی تعارف نمی خواهند بکشندش، بلکه می خواهند که به زبان خوش یا ناخوش مجبورش کنند که خودش کلک خودش را بکند تا بار جرمش بر دوش این بشر دوستان سنگینی نکند.
گروهی هم همجنسگرایی را قبول می کنند با بیان این مطلب: این طفلی ها که تقصیر خودشان نیست این طوری شده اند.
فکر کردم این بار با دسته آخر گفت و گویی کنیم. و اینکه همجنسگرا انسانی طفلکی نیست، صغیر نیست و مورد ظلم طبیعت و یا خدا و پیغمبر و یا هر چیز و کس دیگری واقع نشده است. به نظر من همجنسگرا انسانی عادی است. انسانی مظلوم و صغیر نیست. یک شهروند معمولی است که باید از تمام حقوق و وظایف شهروندی برخوردار شود. اگر جرمی مرتکب شد، باید به سزای جرمش برسد و اگر عملی انجام داد که مورد تشویق قرار بگیرد باید مثل هر شهروند دیگری تشویق در مورد او انجام شود. همجنسگرایان بیهوده به کنار جامعه رانده شده اند و جزو اقلیت محسوب می شوند. این اقلیت بودن، این بار گران بودن، این عنصر نامطلوب بودن، این داغ لعنت را باید از روی همجنسگرایان برداریم. و باید این کار را از خودمان شروع کنیم.
چند روز پیش با دوستی در مورد سختی دوست شدن و دوست یابی در میان سوئدی ها صحبت می کردیم. به او می گفتم که بسیاری از سوئدی ها را مثلا همکارانم را، من خودم مایل نیستم رابطه نزدیکتری داشته باشم. او پرسید که تو دوستان سوئدی داری؟ گفتم که خوب آره، توماس هست، دانیل هست، لیزبت هست، گفت: مگر توماس و دانیل گی نیستند؟ گفتم خوب چرا، سوئدی هستند دیگر، و او گفت: نه بابا… منظورم آدم معمولی است!!!
و آدم معمولی براستی کیست؟ من در میان ایرانیان اینجا هم دوستان فراوانی ندارم. و آنها که دوستان من هستند ابدا انسان های معمولی نیستند. انسان هایی هستند که بر ضد قوانین نانوشته اجتماعی حرکت کرده و می کنند و خواهند کرد و به هیچ وجهی نمی شود نام معمولی بر آنان گذاشت. من خودم هم معمولی نیستم. پس چرا باید دوستان سوئدی من معمولی باشند. نه، دوستان سوئدی من هم غیرمعمولی هستند. ولی این غیر معمولی بودن آنها در مغزشان و برخوردشان با مسائل اجتماعی و انسانی نهفته است، و نه در اتاق خوابشان و اینکه تخت خوابشان را با کدام جنس آدمیزاد شریک می شوند.
من آدمهای بسیار معمولی همجنسگرا هم دیده ام. همه آدمهای همجنسگرا هم انسان گرا و انسان دوست نیستند و نسبت به دردهای اجتماعی واکنش نشان نمی دهند. آدمهای همجنسگرایی دیده ام که بعد از یک ربع همصحبتی از کنارشان گذشته ام. بسیار معمولی و پیش پا افتاده بودند و برای من به مرز غیر قابل تحمل بودن رسیدند. با آنها نمی شد در مورد مسئله ای که در اجتماع جریان دارد سخن گفت، از اوضاع دنیا بی خبر بودند، بهترین فیلمی که دیده بودند فیلم آخر آرنولد شوارتزنگر بود، و مدتها بود که لای کتابی را باز نکرده بودند. به یک معنی، بسیار پیش پا افتاده و معمولی بودند. و برای من بسیار غیر قابل تحمل.
معمولی بودن و یا نبودن افراد وابسته به گرایشات جنسی آنان نیست. آنچه انسانها را از هم و از دیگران جدا می کند و به صورت انسانی منحصر به فرد در می آورد ، اندیشه و رفتار و تفکر انسانهاست.
برخوردهای اجتماع با انسان همجنسگرا و دگر جنسگرا بسیار متفاوت است. اگر انسان همجنسگرایی جرمی مرتکب شد، همیشه همجنسگرا بودن او زیر زره بین قرار می گیرد و اصلا به عنوان یکی از عوامل جرم مطرح می شود. حال آنکه اگر انسان دگر جنسگرایی جرمی مشابه مرتکب شد، معمولا جرم به طور مشخص زیر سوال می رود و دگر جنسگرا بودن فرد ابدا در این رابطه مطرح نمی شود. مثلا اگر انسان همجنسگرایی به کسی تجاوز کرد، جرم به تنهایی مطرح نمی شود بلکه از همجنسگرا بودن او به کرات نام برده می شود. در صورتی که در تجاوز یک دگر جنسگرا به انسانی دیگر، مسئله گرایش جنسی او همیشه مسکوت می ماند.
من شخصا برای هیچ همجنسگرایی دل نمی سوزانم، من برای جامعه ای دل می سوزانم که همجنسگرا را بخاطر گرایشش، متمایز می کند و در بیرون روابط اجتماعی قرار می دهد. اجتماعی که به این رشد فکری و روحی نرسیده است که انسان همجنسگرا را به عنوان انسانی برابر با دیگر انسانها تلقی کند و حقوق و وظایفی برابر بر عهده او قرار دهد. به این ترتیب از او فردی مظلوم می سازد که مستحق برخوردی متمایز است.
من به انسان همجنسگرا به دید یک انسان ناقص نگاه نمی کنم. انسانی که مورد ظلم طبیعت قرار گرفته و بیچاره باشد. به نظر من انسان همجنسگرا هیچ کم و کسری نسبت به انسان دگر جنس گرا ندارد. فکر می کنم آنچه انسان را از دیگر موجودات زمین جدا می کند، فکر است، کلام است، و قدرت بیان خود، که اینها در انسانها بدون در نظر گرفتن گرایشات جنسی آنان مشترک است و یک چیز دیگر، عشق، فکر می کنم کسی که عشق را شناخته باشد ـ حتی اگر در تمام زندگی خود فرصت لمس و حس آن را نداشته باشد، اما آن را شناخته باشد ـ و در جستجوی عشق زندگی کند، انسان کاملی است. این که مورد عشق انسانها چه انسانی است و از چه جنسی، کمترین نقشی در تکامل او بازی نمی کند.
زنانه‌ها Zananeha.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)