روز پنجشنبه یک تیر ۱۴۰۲ (۲۲ ژوئن ۲۰۲۳) شاهد درگیری مسلحانه درون حزب کومله کردستان ایران با نیروهای حزب کومله زحمتکشان کردستان بودیم که یک روز قبل در بیانیهی اعلام کرده بودند ادغام آنها در حزب کومله کردستان ایران شکست خورده است. این اتفاق که در کمپ زرگویزه در اقلیم کردستان عراق رخ داد و به کشته شدن دو پیشمرگ منجر شده، فضا و ضرورتی را ایجاد کرده است که همه ما فعالان را وامیدارد که امروز مسئولانه هم در مورد علل بروز و هم پیامدهای آن برای جنبش رهایی بخش مردم کورد هشدار دهیم.
آنچه رخ داده امری تصادفی و صرفاً حاصل اشتباهات افرادی محدود در دو شاخه مذکور نیست، بلکه نتیجه تعمیق شکلی از سیاست ورزی غیردموکراتیک برخی از احزاب در کردستان است که در انحصار مردانی قرار گرفته که حتی ابایی از بهکارگیری خشونت یا استفاده ابزاری از مبارزه مسلحانه برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه و فردی-حزبی خود ندارند. به رغم اینکه این احزاب در سطوح سیاسی علیه نابرابری مبارزه میکنند، بااینحال درون خود اشکال مختلفی از مناسبات سلطه را بازتولید کردهاند که زمینهساز بروز چنین رویدادهایی میشود.
ممنوعیت فعالیت احزاب کورد در ایران بعد از سرکوب خونین کردستان پس از انقلاب ۵۷، کمپ نشینی اجباری و دوری این نیروها از جامعه کردستان، شکاف درون احزاب را افزایش داده و سلسله مراتب غیردموکراتیک میان سرکردگان و بدنهی احزاب را تقویت کرده، به نحوی که مکانیسمهای جمعی دموکراتیک برای مقابله با مشکلات درونی به تعلیق درآمده و زمینه را برای بروز خشونتورزی فراهم کرده است. فراموش نکنیم که برخی از رهبران احزاب از امکانها و امتیازهای سیاسی-اقتصادیای برخوردارند که به هیچ وجه با شرایط سخت زندگی و کمپ نشینی پیشمرگها قابل مقایسه نیست.
کردستان مانند هر جامعه دیگری همگون نیست و از نیروهای متکثر و بعضاً متضادی شکل گرفته است، اما تاریخ این جغرافیا بر پیشاهنگی نیروهای مترقی برابرطلب و آزادیخواه سکولار شهادت میدهد و درست به همین دلیل از دل این جغرافیا مهمترین جنبش انقلابی فمینیستی یک قرن اخیر متولد شد. درگیری حزبی اخیر اما عمیقاً با ماهیت مترقی و فمینیستی جنبش «ژن.ژیان.ئازادی» که خاستگاهش کردستان بوده در تناقض است. جامعه مدنی آگاه کورد، که بعد از «قیام ژینا» مصممتر از همیشه پرچم مقاومت در برابر تمام اشکال پدرسالاری شاهی و شیخی(ها) را در دست گرفته، با صراحت تمام در تقابل با این شکل از سیاست ورزی قیم مآبانه خواهد ایستاد و به همین ترتیب اجازه سوءاستفاده و ماهیگیری از آب گل آلود را به نیروهای مرتجع و ناسیونالیستی بیرون از کردستان نخواهد داد.
این تراژدی که باعث انشقاق میان نیروهای موجود در ساحت سیاسی کردستان شده و بخش عمدهای از جامعه را از امکان نقش آفرینی رهایی بخش احزاب در آینده کردستان ناامید و سرخورده کرده، خطری را به ما گوشزد میکند که باید همین امروز دفع شود: انقلابی که کردستان و زنان پیشگامی کردهاند و میکنند، نه از جانب احزاب (به ویژه رهبران آنها) و نه از جانب فعالین فرصت طلب مردسالار قابل مصادره نیست. حتی در کردستان نیروهای اصلی انقلابی همواره مردماند و کسانی که جانشان را در سنگرهای خیابانی گرو گذاشتهاند؛ اگر احزاب نقشی فراتر از همبستگی با مردم و پیشبرد منافع جمعی آنها دنبال میکنند، باید بدانند که پیشاپیش محکوم به شکستاند.
آنچه در زرگویزه روی داده نه تنها نیازمند آسیبشناسی و چارهیابی از سوی احزاب بلکه همچنین مستلزم شنیدن و جدیگرفتن صداهای انتقادی درون جامعه کردستان است که در تمام این سالها همواره چند قدم از احزاب جلوتر بودهاند و نسبت به مخاطرات این وضعیت بغرنج و پیچیده هشدار دادهاند. این احزاب که بالقوهگیهای زیادی برای ایفای نقش در پیشروی مسیر انقلابی این خیزش دارند، چنانچه گامهای مهم رادیکالی برای تغییر ساختارهای درونیشان برندارند، هیچ بعید نیست که روزی در ضدیت با جنبش عمل کنند. احساس مسئولیت جمعیِ احزاب ایجاب میکند که بیش از این به حافظه تاریخی مردم کردستان، فداکاری پیشمرگها، و آرمانهای دموکراتیکی که خاستگاه احزاب کوردی بوده، خیانت نکنند. ضروری ست که آمران اصلی این حادثه و رهبران این احزاب ضمن شفاف سازی و معرفی عاملان این تراژدی، از جامعه کردستان عذرخواهی کرده، دادگاهی شوند و از پست و وظایف خود استعفا دهند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.