در جشن کتاسوزانِ احمد کسروى و یارانش که هر سال یک بار در خانه ى کسروى برپاى مى گردید، هرکس هر چه از کتاب هایی چون کلیات سعدى، دیوان حافظ، رباعیات خیام و دیوانهاى ایرج و عشقى در خانه میداشت با خود مى آورد تا پس از گفتگو از زیانبارى شان به درونِ بخارىِ خانه انداخته بسوزانند.


کسروى در هواخواهی از کار خود می گفت:

«چنان‌ که بارها گفته‌ایم، ما این کار را از روی هوس، یا از راه تندروی، یا بنام ستیزه با این و آن نمی‌کنیم؛ بلکه از روی فهم و بینش این رفتار را برگزیده‌ایم و هوده (نتیجه) ی بزرگی از آن می‌خواهیم. کسانی چون می‌شنوند ما کتاب‌ها را بآتش می‌اندازیم دهانشان بازمی‌ماند. چه کنند بیچارگان! تاکنون از زیان این کتاب‌ها آگاه نشده‌اند. در نزد آنان این کتاب‌ها سرچشمه ى فرهنگ و دانش است.» (۱)

اما کسروی و یارانش از کتابسوزان شان چه خواستی در سر می داشتند؟ کسروی در جای دگر خواست خود و یارانش را اینچنین روشن ساخته است:

«در میانه ی نبرد خویش [با بد آموزی های زهرناک]، … دیدیم که سرچشمه ی گمراهی ها و نادانی ها کتابهایی ست که یادگار دوره های زبونی و بدبختی این کشور است وتا این کتاب ها در میان است ریشه ی نادانی ها بر نخواهد افتاد: زیرا کسانی آنها را خواهند خواند و بد آموزی ها خواه ناخواه در دلها جای خواهد گرفت. از اینرو به خود بایا شمردیم که به نابود گردانیدنِ آنها کوشیم و بهترین راه را سوازانیدن آنها دیدیم، زیرا در سوزانیدن از یکسو بی ارجی و بلکه زیانمندی آنها را نشان داده ایم و از سوی دگر از راه آسانی نابودشان گردانیده ایم.»

در اینکه کتاب هایی که کسروی و یاران اش به زبانه های آتش می سپردند، *در کنارِ بسی اندیشه های نغز *، دربردارنده و سرچشمه ی اندیشه های زهرناکِ یادگارِ دورانِ زبونی ایرانیان اند گفتگویی نیست: این خود نکته ی ارجمندی ست که ایرانیان امروز به همّت والای کسروی، به اندیشه ی توانا و تیز بین، و به سخنانِ روشنگرش وامدارند؛ اما در این استدلال نکته ای باریک از دیدگانِ تیز بین کسروی گریخته است: داستانِ زایش و مرگ اندیشه ها چنان نیست که با از میان برداشتن کتاب ها ی دربر دارنده ی اندیشه های زیانبار، آن اندیشه ها از میان برخیزند: کسروى، بسا که چنین مى اندیشید: کتاب مسموم جان را همچنان بیالاید که خوراک مسموم تن را. پس همچنانکه خوراک مسموم را نابود می باید کرد، کتابِ مسموم را به زبانه هاى آتش مى باید سپُرد. اما این «قیاس مَع الفارق» خود به همان پایه زیانبار است که اندیشه هایی که آماجِ نبرد گیرَد: آرى، نابود ساختن خوراکِ زیانبار فضای زیست را پاکیزه گرداند اما سوزاندن کتاب زیانبار، به جاى جَدل با اندیشه هاى زیانبار یا نادرستی که در بر می دارد، فضای اندیشه را تیره تر از پیش گردانَد: اندیشه ها ى زیانبار و نادرست با جدل دور رانده شوند و کم اثر، و نه بی اثر گردند: سم خوراک مسموم را هر چند با خوراک پاکیزه بی اثر نتوان گردانید، سمّ ِ سخن مسموم را با سخن و تنها با سخن می توان ستُرد. سوزانیدن کتابها اما با خفه ساختن صداى گویندگان و نویسندگان، اندیشه ها ى نادرست یا زیانبار شان را نه تنها نابود نسازد، که تنها چونان عقده هاى زهر آگین، در نهانخانه ى دلها بر جاى گذارَد تا به ناگاه نیرومند تر از پیش سر بر آرَند، و سایه ی شوم سستی و بی چارگی را بر خرد ها و جانها بیش از پیش بگُسترند …
_______________________
(۱). سخنرانیِ روز یکم دیماه ۱۳۲۲
(۲). دادگاه، چاپ ۱۳۲۳، گفتار یکم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)