در جشن کتاسوزانِ احمد کسروى و یارانش که هر سال یک بار در خانه ى کسروى برپاى مى گردید، هرکس هر چه از کتاب هایی چون کلیات سعدى، دیوان حافظ، رباعیات خیام و دیوانهاى ایرج و عشقى در خانه میداشت با خود مى آورد تا پس از گفتگو از زیانبارى شان به درونِ بخارىِ خانه انداخته بسوزانند.

کسروى در هواخواهی از کار خود می گفت:
«چنان که بارها گفتهایم، ما این کار را از روی هوس، یا از راه تندروی، یا بنام ستیزه با این و آن نمیکنیم؛ بلکه از روی فهم و بینش این رفتار را برگزیدهایم و هوده (نتیجه) ی بزرگی از آن میخواهیم. کسانی چون میشنوند ما کتابها را بآتش میاندازیم دهانشان بازمیماند. چه کنند بیچارگان! تاکنون از زیان این کتابها آگاه نشدهاند. در نزد آنان این کتابها سرچشمه ى فرهنگ و دانش است.» (۱)
اما کسروی و یارانش از کتابسوزان شان چه خواستی در سر می داشتند؟ کسروی در جای دگر خواست خود و یارانش را اینچنین روشن ساخته است:
«در میانه ی نبرد خویش [با بد آموزی های زهرناک]، … دیدیم که سرچشمه ی گمراهی ها و نادانی ها کتابهایی ست که یادگار دوره های زبونی و بدبختی این کشور است وتا این کتاب ها در میان است ریشه ی نادانی ها بر نخواهد افتاد: زیرا کسانی آنها را خواهند خواند و بد آموزی ها خواه ناخواه در دلها جای خواهد گرفت. از اینرو به خود بایا شمردیم که به نابود گردانیدنِ آنها کوشیم و بهترین راه را سوازانیدن آنها دیدیم، زیرا در سوزانیدن از یکسو بی ارجی و بلکه زیانمندی آنها را نشان داده ایم و از سوی دگر از راه آسانی نابودشان گردانیده ایم.»
در اینکه کتاب هایی که کسروی و یاران اش به زبانه های آتش می سپردند، *در کنارِ بسی اندیشه های نغز *، دربردارنده و سرچشمه ی اندیشه های زهرناکِ یادگارِ دورانِ زبونی ایرانیان اند گفتگویی نیست: این خود نکته ی ارجمندی ست که ایرانیان امروز به همّت والای کسروی، به اندیشه ی توانا و تیز بین، و به سخنانِ روشنگرش وامدارند؛ اما در این استدلال نکته ای باریک از دیدگانِ تیز بین کسروی گریخته است: داستانِ زایش و مرگ اندیشه ها چنان نیست که با از میان برداشتن کتاب ها ی دربر دارنده ی اندیشه های زیانبار، آن اندیشه ها از میان برخیزند: کسروى، بسا که چنین مى اندیشید: کتاب مسموم جان را همچنان بیالاید که خوراک مسموم تن را. پس همچنانکه خوراک مسموم را نابود می باید کرد، کتابِ مسموم را به زبانه هاى آتش مى باید سپُرد. اما این «قیاس مَع الفارق» خود به همان پایه زیانبار است که اندیشه هایی که آماجِ نبرد گیرَد: آرى، نابود ساختن خوراکِ زیانبار فضای زیست را پاکیزه گرداند اما سوزاندن کتاب زیانبار، به جاى جَدل با اندیشه هاى زیانبار یا نادرستی که در بر می دارد، فضای اندیشه را تیره تر از پیش گردانَد: اندیشه ها ى زیانبار و نادرست با جدل دور رانده شوند و کم اثر، و نه بی اثر گردند: سم خوراک مسموم را هر چند با خوراک پاکیزه بی اثر نتوان گردانید، سمّ ِ سخن مسموم را با سخن و تنها با سخن می توان ستُرد. سوزانیدن کتابها اما با خفه ساختن صداى گویندگان و نویسندگان، اندیشه ها ى نادرست یا زیانبار شان را نه تنها نابود نسازد، که تنها چونان عقده هاى زهر آگین، در نهانخانه ى دلها بر جاى گذارَد تا به ناگاه نیرومند تر از پیش سر بر آرَند، و سایه ی شوم سستی و بی چارگی را بر خرد ها و جانها بیش از پیش بگُسترند …
_______________________
(۱). سخنرانیِ روز یکم دیماه ۱۳۲۲
(۲). دادگاه، چاپ ۱۳۲۳، گفتار یکم

نظرات
جای خشنودیست که رفته رفته در پیرامون اندیشهها و کوششهای احمد کسروی نوشتههایی در این گوشه و آن گوشه پدیدار میگردد که در آنها بجای هایهوی و بدزبانی میکوشند به سخنان خود دلیل آورند. یکی از کوششهای کسروی و باهَماد آزادگان پس از کشته شدن او ، که در پیرامونش بیش از هر زمینهی دیگری هایهوی و رنجیدگی بیجا شنیده شده «جنبش کتابسوزان» است.
در گذشته هرچه در این باره میشنیدیم پیدا بود گوینده رنج خواندن درست یک گفتار را نیز بخود هموار نگردانیده و همینکه نام کتابسوزان را شنیده ، بیآنکه اندیشه بکار برد و در پیرامونش بجستجویی برخیزد تا نیک و بد و راست و درست آن را دریابد به هایهوی و گلهگزاری برخاسته. بویژه که گفته میشد همباوران کسروی دیوانهای شاعران بنامی همچون سعدی و حافظ و مولانا و نیز کتابهای دعا و مانند آنها را میسوزانند.
ولی چندیست میبینیم کسانی نزدیکتر آمده با متانت و اندیشه به گفتگو درمیآیند. این گرایش جای خشنودیست. یک نمونه از آنها که با زبان فرهنگ و ادب نوشته شده ، نوشتهی زیر در پایگاه اینترنتی «تریبون زمانه» میباشد.
نویسندهی خردهگیر دربارهی کتابسوزان چنین مینویسد :
{… کسروى در هواخواهی از کار خود میگفت :
«چنان که بارها گفتهایم ، ما این کار را از روی هوس ، یا از راه تندروی ، یا بنام ستیزه با این و آن نمیکنیم ؛ بلکه از روی فهم و بینش این رفتار را برگزیدهایم و هوده (نتیجه)ی بزرگی از آن میخواهیم. کسانی چون میشنوند ما کتابها را بآتش میاندازیم دهانشان بازمیماند. چه کنند بیچارگان! تاکنون از زیان این کتابها آگاه نشدهاند. در نزد آنان این کتابها سرچشمهى فرهنگ و دانش است.» (۱)
اما کسروی و یارانش از کتابسوزانشان چه خواستی در سر میداشتند؟ کسروی در جای دگر خواست خود و یارانش را اینچنین روشن ساخته است :
«در میانهی نبرد خویش[با بدآموزیهای زهرناک] ، … دیدیم که سرچشمهی گمراهیها و نادانیها کتابهاییست که یادگار دورههای زبونی و بدبختی این کشور است و تا این کتابها در میان است ریشهی نادانیها برنخواهد افتاد : زیرا کسانی آنها را خواهند خواند و بدآموزیها خواه ناخواه در دلها جای خواهد گرفت. از اینرو به خود بایا [= واجب] شمردیم که به نابود گردانیدنِ آنها کوشیم و بهترین راه را سوزانیدن آنها دیدیم ، زیرا در سوزانیدن از یکسو بیارجی و بلکه زیانمندی آنها را نشان دادهایم و از سوی دگر از راه آسانی نابودشان گردانیدهایم.»[۲]
در اینکه کتابهایی که کسروی و یاراناش به زبانههای آتش میسپردند ، *در کنارِ بسی اندیشههای نغز *، دربر دارنده و سرچشمهی اندیشههای زهرناکِ یادگارِ دورانِ زبونی ایرانیاناند گفتگویی نیست : این خود نکتهی ارجمندیست که ایرانیان امروز به همّت والای کسروی ، به اندیشهی توانا و تیزبین ، و به سخنانِ روشنگرش وامدارند ؛ اما در این استدلال نکتهای باریک از دیدگانِ تیزبین کسروی گریخته است : داستانِ زایش و مرگ اندیشهها چنان نیست که با از میان برداشتن کتابهای دربردارندهی اندیشههای زیانبار ، آن اندیشهها از میان برخیزند : کسروى ، بسا که چنین مىاندیشید : کتاب مسموم جان را همچنان بیالاید که خوراک مسموم تن را. پس همچنانکه خوراک مسموم را نابود میباید کرد ، کتابِ مسموم را به زبانههاى آتش مى باید سپُرد. اما این «قیاس مَعالفارق» خود به همان پایه زیانبار است که اندیشههایی که آماجِ نبرد گیرَد : آرى ، نابود ساختن خوراکِ زیانبار فضای زیست را پاکیزه گرداند اما سوزاندن کتاب زیانبار ، به جاى جَدل با اندیشههاى زیانبار یا نادرستی که دربر میدارد ، فضای اندیشه را تیرهتر از پیش گردانَد : اندیشههاى زیانبار و نادرست با جدل دور رانده شوند و کماثر ، و نه بیاثر گردند : سمِّ خوراک مسموم را هر چند با خوراک پاکیزه بیاثر نتوان گردانید ، سمّ ِ سخن مسموم را با سخن و تنها با سخن میتوان ستُرد. سوزانیدن کتابها اما با خفه ساختن صداى گویندگان و نویسندگان ، اندیشههاى نادرست یا زیانبارشان را نه تنها نابود نسازد ، که تنها چونان عقدههاى زهرآگین ، در نهانخانهى دلها بر جاى گذارَد تا به ناگاه نیرومندتر از پیش سر برآرَند ، و سایهی شوم سستی و بیچارگی را بر خردها و جانها بیش از پیش بگُسترند …}
_______________________
(۱). سخنرانیِ روز یکم دیماه ۱۳۲۲
(۲). دادگاه، چاپ ۱۳۲۳، گفتار یکم
تا اینجا بود سخن نویسندهی خردهگیر. در این سخن نکتهی ارجداری هست که از هر باره که بنگریم جای اندیشیدن و پرداختن دارد. آن نکته اینست که از میان بردن یک بدآموزی تنها از راه «جدل» با آن اندیشه انجام پذیرست ـ با نابودی نوشتهها یا بستن آموزشگاههایی که آن بدآموزی را یاد میدهد شدنی نیست.
سخن نویسندهی گرامی را میتوان بدینسان درستتر گردانید : باید گمراه بودن و زیانمندی بدآموزیها و اندیشههای زهرآلود یا هر گونه اندیشهی ناراستی را با پیش کشیدن حقایق ، یاوری گرفتن از دلیل و داوری خرد ، نشان داد و از نیرو انداخت. اگر چنین نشود ، ریشخند ، بدزبانی و تحقیر ، زور یا هر شیوهی دیگری نتیجهی نیکی نخواهد داد و اگرهم اندیشهای با چنان شیوههایی خاموشی گیرد جز چندگاهی نبوده سپس در فرصتی دیگر همچون آتش زیر خاکستر سر برآورده راه خود را پیش خواهد گرفت.
پندار (اندیشهی بیدلیل) و اندیشههای گمراه در جهان فراوان پدید آمده و فراوان نیز نابود شده. یک رشته از آنها با پیشرفت دانشها نابود گردیده. مثلاً پاستور دانشمندِ بنام با آزمایشهای خود نشان داد که از «هیچ» جانوری پدید نمیآید (نظریهی «خلقالساعه» را پوچ گردانید). من خود در کودکی این را شنیده بودم که اگر آجری را نمناک نگاه داریم پس از چندی از زیر آن کژدم پدید میآید.
امروز این حقیقت آن اندازه شناخته شده است که جزو «بدیهیات» بحساب میآید به این معنی که اگر همان گفته دربارهی پدید آمدن کژدم از آجر نمناک را بگویید ، پاسخ خواهید شنید که نه از آجر بلکه از تخم کژدم است که کژدم پدید آید.
گردش خورشید بدور زمین را با آنکه دیداریست که هر روز به چشم میبینیم امروز جز بیسوادان که حقیقتش را نخواندهاند کسی باور ندارد. این هم جز با نشر گستردهی حقایق ستارهشناسی انجام نگرفته است.
یک رشتهی دیگری از پندارها یا اندیشههای پوچ بکوشش خردمندان از میان رفته. مثلاً این حقیقت که آدمی آزاد زاییده شده و باید آزاد زندگانی کند و نمیتوان مالک او شد و بردهاش گردانید. آزادیخواهان جهان با این اندیشهی ستمگرانه دههها بلکه سدهها نبرد کرده تا آن را برانداختهاند.
دربارهی نابودی اندیشههای غلط ، کسروی آن را نیک بازنموده. از جمله در کتاب «دین و جهان» چنین آورده :
«در جهان تاکنون این دو چیز در نبرد بودهاند. همیشه پنداربافیها و گمراهیهایی بمیان آمده و از اینسو آمیغهایی[حقایق] رو نموده و آنها را از میان برده. این نبرد همیشه در کار بوده و اکنون هم در کار است». (دین و جهان ، سات ۶۳)
«سرچشمهی گمراهیها در خود آدمیانست. چیزی را که ندانستند بجای آنکه خاموش ایستند یا از راهش بجستجو برخیزند ، به پنداربافی پردازند و خود را دچار گمراهیها و نادانیها گردانند. در برابر آنها کسانی باید آمیغها را بازنمایند و با آن پندارها به نبرد کوشیده از میان برند». (دین و جهان ، سات ۷۱)
«کاری که ما میکنیم بیرون گردانیدن گمراهیها و نادانیها از مغزها و جا دادن آمیغها و داناکها [=آنچه دانند ، آگاهیها] در آنهاست ، و این دو کار باهم توأمست ، بلکه خود یک کار است. باین معنی که ما آمیغها را در دلها میگنجانیم تا بتوانیم بدستیاری آنها گمراهیها را بیرون رانیم.
… مغز آدمی کاسهی مسی نیست که ما بگیریم و با شستن و خاک مالیدن از گمراهیها پاک گردانیم … نادانیها و گمراهیها از مغزها هنگامی بیرون رود که آمیغها بجای آنها بیاید ، وگرنه بیرون نخواهد رفت و اگرهم رفت نادانیهای دیگری جای آنها را خواهد گرفت.
شما چنین انگارید که یک دسته مردم دربارهی گیتی پندار کهن پدران خود را میدارند و چنین میدانند که زمینیست پهن و هموار و آسمانهایی بروی آن ، یکی بالا دیگری ، و چنین انگارید که ما میخواهیم آنان را از آن گمراهی و نادانی بیرون آوریم ، آیا از چه راه توانیم؟ آیا با گفتن اینکه «نفهمیدهاید» یا «اینها راست نیست» آن پندار از مغزهای آنان بیرون خواهد رفت؟.. بیگمان نخواهد رفت و هودهای[نتیجه] از سخن ما جز سستی باورهاشان نخواهد بود. اگرهم یکی آن پندار را از دل بیرون کرد ، پندار غلط دیگری از پیش خود بجای آن خواهد گزاشت. پس بیرون راندن نادانیها از مغزها جز با یاد دادن آمیغها نتواند بود.
در همان زمینهی کوششهای خودمان ، ما که با ده و چند کیش نبرد میکنیم و میخواهیم آنها را یکایک براندازیم ، اگر تنها بآن بس کنیم که بگوییم : «این کیشها بیپاست» و بریشخند و نکوهش پردازیم ، نتیجه آن باشد که باورها سست گردد ولی به همان حال بازماند (چنانکه روزنامهها تاکنون این کار را کردهاند و این نتیجه اکنون درمیانست و خود یکی از گرفتاریهای توده ، همان میباشد) ، و ما هنگامی توانیم آن کیشها را براندازیم که چنانکه از آنها نکوهش میکنیم و بیپایی هر یکی را بازمینماییم ، معنی راست دین را نیز روشن گردانیم و در آن زمینه آنچه آمیغهاست با دلیلهای استوار نشان دهیم که اینها را در دلها جا دهیم و آنها را دور رانیم. تنها از این راهست که به نتیجهی درستی توانیم رسید». (دین و جهان ، سات ۳)
همچنان اگر کسانی بیهیچ توضیح و دلیل آوردنی تنها یک رشته کتابهایی را بدآموز بخوانند و به نابودی آنها بکوشند ، کارشان بنیادی نبوده و از این راه اندیشههای درون آن کتابها ـ هرچند زیانمند ـ نابود نخواهد شد.
این حقیقتی بود درمیان نوشتهی خردهگیر گرامی که ما نیز آن را براست میداریم و دیدید که کسروی خود به این نکته آگاه بوده و آن را دلیل آورده تا نشان دهد راه نبرد با کیشهای امروزی چیست. خود خردهگیر نیز برای آنکه هواداران کتابسوزان را قانع کند کارشان بیهوده است تنها افزاری که بکار برده یاد نمودن چنان حقیقتی بوده.
این درستترین راه نبرد با یک اندیشهی ناراست است. چیزی که هست ، نویسندهی خردهگیر با چنان مقدمهی راستی ، به نتیجهی ناراستی رسیده. زیرا چون از کوششها و نوشتههای کسروی آگاهی اندکی داشته ، به گمان گراییده و اندیشهای را از پندار خود به کسروی نسبت داده : («کسروى ، بسا که چنین مىاندیشید : …») که خوراک زهرآلود را نمیتوان با اندیشهی زهرآلود سنجید («قیاس مع الفارق» است) و آنگاه نتیجه گرفته : کتابسوزان «اندیشههاى نادرست[آن کتابها] را نابود نسازد».
باید گفت : این راهِ نکوهش (نقد) نیست که از پندار خود اندیشهی غلطی را به کسی نسبت دهیم و آنگاه آن را پوچ نشان دهیم.
کسروی که با چندین گمراهی و بدآموزی نبردیده ، پایهی آن نبرد و کوشش را جز بازنمودن حقایق نمیدانسته و جز به آن کار نبسته ـ چنانکه در نوشتههایی که ازو آوردیم این بروشنی دیده میشود. راه کار او چنین نبوده که تنها به شماردن نیکها و بدها بس کند : مثلاً بنویسد این دیوانهای شعر نیکند و آن دیوانهای دیگر درخور سوزانیدن. بلکه باید پروا داشت سراسر سیزده سال کوششهای کسروی در زمینهی اجتماع جز بر پایهی بازنمودن حقایق برای ایرانیان نبوده.
ما اگر از کوششها و نبردهای هفتسالهی مهنامهی «پیمان» و چند سالهی «پرچمها» دلیل بسخن خود آوریم گفتار بدراز خواهد کشید. و چون نویسنده یک تکهی کوچکی را از کتاب «دادگاه» برگزیده و آن را پایهی گفتار خود گردانیده ما سطرهای پیش از همان نوشته را در زیر میآوریم تا خوانندگان خود داوری کنند که راه کوشش کسروی چگونه بوده.
«کار را از راهش آغاز کرده نخست در پیمان و سپس در پرچم گفتارهای پیاپی در این زمینه نوشته زیانهای بسیار این کیشها و این کتابها و این فرهنگ را بازنمودیم ، دلیلهای بسیار آوردیم.
گاهی از راه تاریخ پیش آمده نشان دادیم که بدآموزیهای زهرناک در زمانهای گذشته نیز کار خود را کرده است و آن داستان دلگداز مغول بیش از همه نتیجهی این آموزاکهای زهرآلود بوده. آن زبونی که از ایرانیان در برابر دُژخیمان مغول رو نموده و مایهی شگفت جهانیان گردیده جز میوهی تلخ اینها نبوده.
گاهی از راه روانشناسی بسخن درآمده این بازنمودیم که رشتهی اختیار آدمی در دست مغز اوست. هر کاری که از آدمی سر میزند و هر جنبشی که پدید آید سرچشمهی آن ، مغز میباشد. از آنسوی مغز آدمی نیز بستهی آن آموزاکهاییست که درو جا گرفته.
بارها اینها را نوشتیم. بارها یادآور شدیم که هر که را ایرادی هست باین سخنان بنویسد. کسی ایرادی نگرفت. راستی هم جای ایرادی نمیبود.
پس از این نوشتنها گامهای دیگری بسوی پیش برداشتیم. بدینسان که از یکسو آغاز کردیم با یکایک کیشها و بدآموزیها جداگانه نبرد کنیم. در پیرامون هر یکی گفتارها نوشتیم و سخنان بسیار راندیم. سپس دربارهی صوفیگری و شیعیگری و بهائیگری و فرهنگ که رشتههای بزرگی از بدآموزیها میباشند کتابهای جداگانه نوشتیم. از یکسو نیز کتابهایی را در زمینهی دین و زندگانی پرداخته معنی راست دین را روشن گردانیدیم ، آمیغهای زندگی را بازنمودیم. روشنتر گویم : نخواستیم تنها به ویران کردن کوشیم. آنچه را که ویران کردیم بهترش را بجایش گزاردیم.
درمیان این نبردها چون دیدیم سرچشمهی گمراهیها و نادانیها کتابهاست که یادگار دورههای زبونی و بدبختی این کشور است و تا این کتابها درمیانست ریشهی نادانیها برنخواهد افتاد ، زیرا کسانی آنها را خواهند خواند و بدآموزیها خواه و ناخواه در دلهای آنها جا خواهد گرفت ، از اینرو بخود بایا[=واجب] شماردیم که به نابود گردانیدن آنها کوشیم و بهترین راه سوزانیدن آنها را دیدیم. زیرا در سوزانیدن از یکسو بیارجی بلکه زیانمندی آنها را نشان دادهایم و از یکسو از یک راه آسانی نابودشان گردانیدهایم. …». (دادگاه ، سات ۱۴)
چنانکه دیده میشود کتابسوزان بیمقدمه نبوده. نخست حقایق زندگی توأم و بهنگام نبرد با بدآموزیها بازنموده شده. خوانندگان میدانند که ما تنها یک کتاب از پرچم روزانه در این زمینه بنام «حقایق زندگی» گرد آوردهایم که در این کانال هم آمده. این گذشته از حقایق ارجدار بسیاریست که کسروی در زمینهی دین و جهان در پیمانها و دیگر کتابها بازنموده و اندیشهها را روشن و چشمها را بینا گردانیده که گمراهیها را بشناسند و زیان آنها را دریابند.
پس از اینهاست که ما آواز به آواز کسروی انداخته میخواهیم کسانی که این حقایق را دانستهاند خانههای خود را از کتابهای زیانمند پاک گردانند. بهتر آنکه برای نابودی کتابهای بدآموز ، آنها را بسوزانند تا فرومایگی و خواری آنها هرچه نمایانتر گردد ، تا بانگ این جنبش خفتگان را بیدار گرداند و خردمندان به ارج این جنبش و نتیجههای خجستهاش پی برند.
یکی از نتیجههای خجستهی این جنبش آنست که بسیاری از مردم خواهند فهمید تاکنون در اشتباه بودهاند که کتاب را بخودی خود نیک میدانستهاند.
کتاب چیست؟!.. آیا نه آنست که کتاب دربر دارندهی اندیشههای نویسندهی آنست؟!. آیا برای آن نیست که ما را از حضور نویسنده بینیاز گرداند؟! هر کسی در هر گوشه از جهان ، فرسنگها دور از نویسنده بلکه پس از مرگ او هم بتواند از اندیشههایش آگاه گردد؟!.
پس در آن حال ارزش کتاب از اندیشههاییست که در آن میباشد. اکنون جای پرسشست : در جایی که اندیشههایی نه سودمند بلکه بدآموز و زیانمند تواند بود ، چگونه است که چون برویهی کتاب درآمد نیک و از هر گونه بدی پیراسته میگردد؟!..
از نتیجههای این جنبش یکی اینست که دریابند «کتاب ، یار مهربان» را دربارهی هر کتابی نتوان گفت. هر کتابی را نمیتوان یک ارمغان نیکی دانست. غلطست آنکه گفتهاند «کتاب ، بهترین هدیه». چه فراوانند کتابهایی که کجترین راه را پیش پای خواننده گزارند و او را جاویدان بدبخت و تیرهروز گردانند. از نتیجههای خجستهی این جنبش یکی هم اینست که مردم بدانند در دیگر زمینهها نیز همچون زمینهی کتاب باید پروای نیک و بد و سود و زیان کارها را کرد.
آیا بیاد میدارید آن شعر دبستانی را : من یار مهربانم ـ دانا و خوش زبانم ـ گویم سخن فراوان ـ با آنکه بیزبانم ـ من دوستی هنرمند ـ با سود و بیزیانم؟!. آری ، برجستگان توده همچون شاعر این شعر نیز کتاب را بیزیان میدانستند و هنوز هم میدانند. عادت کتابداری ـ بیپروا به سود و زیان آنها ـ عادت ریشهداریست که بسیار کسان را از دریافت حقیقت کتاب بازمیدارد. از نتیجههای خجستهی کتابسوزان یکی هم به آشکار آوردن ناستودگی این عادتست.
مردمی که به هر آلودگی خود نام فریبندهای دادهاند : شعرهای بیهوده سرودن ، و افسانههای بیخردانه بافتن را «ادبیات» ، کهنهبافندگیهای یونان و روم را «فلسفه» ، بدآموزیهای خانهبرانداز صوفیگری را «عرفان» ، اندیشههای غیرتکش خراباتی ، خودخواهیها و بیپروایی به میهن را «لذت بردن از زندگی» ، ولایت فقیه را «مردمسالاری دینی» ، گمراهیهای پراکنده و کشاکشهای بیهودهی قرنهای گذشته را «مذهب» ، پیش افتادگان در این راهها را «بزرگان ایران» و «مفاخر ملی» شمارده کتابهایی را که رواجدهندهی این آلودگیهاست «قرآن فارسی» میشمارند ، به چه زبانی باید از این اندیشههای بنیادبرافکن دور گردانید؟!
مردمی که هنوز نفهمیدهاند بدبختیهایی که به سرشان آمده از سرگرم بودنشان به بدآموزیهاییست ، از اینست که از رهگذر آنها به ده پانزده دسته پراکنده شدهاند و نمیتوانند دست یگانگی بهم دهند و به رهایی خود بکوشند ، به چنین مردمی چه بجاست که با فریاد و بانگ بلندتری سرچشمههای بدبختیشان را بیادشان آورد.
شما صد بار شنیدهاید : «کتاب ، دروازهای به سوی جهان گستردهی دانش و معرفت است» ، «یکی از علل بدبختیهای ما ایرانیها اینست که کتاب نمیخوانیم» و سخنانی از اینگونه که بسیارست. (اگر هم بپرسید : چه کتابی باید خواند؟ میگویند : کتابهای ادبی! حافظ! مثنوی! گلستان! …)
اینست اندازهی آگاهی مردم از بدبختیهاشان و راه چاره به آن. آیا نابجاست که بزبان کتابسوزان به چنین مردمی فهمانید همان بنیاد اندیشهشان که هر گونه کتابی را مایهی رهایی میدانند سراپا پوچست؟!. آیا نابجاست دریابند که باید به هر کاری از دیدهی سود آن به توده بنگرند؟!
ما در زمینهی کتابسوزان در این کانال بیش از ده گفتار نوشته و تاکنون به پرسشهایی پاسخ دادهایم. ما خود خواهانیم هر گونه تاریکی در این زمینه بروشنی آید. اینست خواهشمندیم خوانندگان از پرسیدن پرسشهای خود و نوشتن ایرادهاشان دریغ نکنند.
کانال پاکدینی https://telegram.me/Pakdini
کتابخانهی پاکدینی در تلگرام https://t.me/kasravi_ahmad
همبستگی با ما https://telegram.me/PakdiniHambastegibot
شنبه, ۲۱ام فروردین, ۱۴۰۰
چون جای کافی برای نظر گذاشته نشده نشانی گفتار را در کانال تلگرامی زیر میآورم.
م. فرهیخت
https://t.me/pakdini/15509
یکشنبه, ۲۲ام فروردین, ۱۴۰۰