۱-
برای تنهایی جهانم
به هیچ دوستانی ام احتیاجی نیست
که رفع تنهایی ام را
پرکند
چشمان آسمانی تو
جهان پرازدحام است
درهردوجهانم

۲-
من نگران زایش کودکی ام
که تمام سقف جهان اش
تنیده ی تارهای عنکبوتیان است
وچکه چکه کردن باران
برتمام سقف اش

۳-
کاش می توانستم
همه ی پرندگان دربندرا
به آسمان بازگردانم
وچشمان همیشه آبی اش را
سرشارازپرواز می کردم

۴-
گربه ام سرد اش است
تمام شب
بی آب وغذا خقته است
مادرم اشکهایش را
درلیوانی می ریزد برای همه ی
گربه های شهر

۵-
توکه رفتی
درغروب تنهایی ام
جهان را
به خاک سپردم

خالد بایزیدی (دلیر)

۶-
با توکه آشنا شدم
آیا هیچ گریه ی خوشحالی ام
یادت هست
تا نورخورشیدی ات
برکلبه ی تنهایی ام بتابد
چقدرگریستم؟

۷-
امروز که انسان
حدسه می زند
مرگ کفش هایش را
برایش جقت می کند
وجهان آخرین پیرهن سپیداش را
به تن می کند

۸-
دیگرهیچ اشکی
نمی تواند!
مرگ جهان را
به عقب بیاندازد
جهان کفش هایش را
به پایش کرده است ومی خواهد برود

۹-
جهان !
دست تان اش بخون
انسان.
آلوده است
وانسان دست تان اش
به خون جهان
جهان وانسان هردو قاتل
مثل هابیل وقابیل

۱۰-
مادرم که مرد
دستم ازدستان مریم ای اش
رها شد
چقدردلم می خواست
به کودکی ام باز گردم
وکناررخ آئینه گی اش خیمه بزنم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)