“به جا گذاشتن یک نام نیک بعد از مرگم چیز لذت بخشی برایم نیست، زیرا این مقوله متعلق به آینده است و ربطی به واقعیت وجودی ام ندارد.” مائو تسه تونگ

تا سالها چهره واقعی مائو برای مردم جهان شناخته شده نبود. درسال‌های دهه‏‌ی پنجاه روزنامه‏‌نگاران و روشنفکران غربی مائو را همچون یک مصلح جهانی، فیلسوف و نابغه‌ای معرفی می کردند که توانسته بود قلوب بسیاری از مردم چین را به گونه ای فتح کند که حاضراند جان خود را برای او فدا کنند. ژان پل ساتر در دفاع از مائو او را فردی به غایت اخلاقی خوانده بود. در دهه‏‌ی هفتاد نیزسیاستمدارن ضدکمونیستی همچون نیکسون و کسینجر، برای یافتن متحدی قوی درمقابل شوروی جملات اغراق‌‏آمیزی درستایش از مائو به کار می‏برند. در اردوگاه کمونیسم نیز استالین از ابتدا نگاه چندان مثبتی به مائو نداشت و ضمن ‏اینکه استعداد و جاه‏‌طلبی مائو را ستایش می‏کرد او را فردی دو‏رو و غیر‏قابل‏‌اعتماد می‏خواند و نمی توانست خشم خود از رفتار خودسرانه مائو را پنهان کند.استالین در یکی از جلسات حزب کمونیست شوروی، مائو را به «شلغم» تشبیه کرد چرا که ظاهرش سرخ است ولی درونش سفید و ارتجاعی. بعد از مرگ استالین و در جریان جنگ سرد، زمانی که رابطه چین و شوروی رو به تیره‎گی نهاد، دستگاه‏‌های تبلیغاتی شوروی چهره‌‌ای غیرواقعی از مائو را در اردوگاه کمونیستی تبلیغ می کردند و این موضوعات باعث شد برابهام‏ها درمورد شخصیت واقعی مائو افزوده شود.

 

کتاب مائو داستان ناشناخته، ثمره‏‌ی سالها تحقیق دو پژوهشگرتاریخ، جان چنگ و جان هالیدی است که تلاش دارند به دور از جدل های سیاسی، تصویر واقعی‏تری از مائو به خوانندگان ارائه دهند. جان چنگ خود در جوانی از اعضای گارد سرخ مائو بود که در سال ۱۹۷۳ به بریتانیا مهاجرت می کند و در رشته‌‏ی تاریخ موفق به کسب درجه دکترا می شود. از آن‏جایی که مائو از اولین اعضای حزب کمونیست چین بود کتاب تلاش می کند تصویر روشنی از چگونگی شکل‏گیری و به قدرت رسیدن این حزب ارائه دهد.

 

انقلابیون چین، شش سال قبل از انقلابیون روس در سال ۱۹۱۱ موفق شده بودند نظام سلطنتی این کشور را ساقط کنند و چین را جمهوری اعلام کنند ولی این انقلاب جمهوری‏خواهانه بعد از مرگ یوآن شیکای، نخستین رئیس جمهور چین در سال ۱۹۱۶؛ رو به هرج و مرج نهاد. با مرگ او جنگ‏سالاران در ایالت‏های مختلف اعلام استقلال کردند و قدرت مرکزی به شدت تضعیف شد. ژاپن بعدها فرصت را مغتنم شمرد و یکی از ایالت‏های مهم چین را به اشغال خود در آورد. جنگ داخلی، هرج و مرج، تورم زیاد و قحطی گسترده  باعث افرایش نارضایتی مردم شد و درسال ۱۹۱۹ اعتراضات گسترده‌ای شهر‏های بزرگ چین را فراگرفت. حکومت نوپا و انقلابی مسکو، جامعه چین را مستعد پذیرش انقلاب کمونیستی ارزیابی کرد و با ارتباط با برخی از روشنفکران این کشور از آنها خواست حزب کمونیست چین را تشکیل دهند تا از حمایت‏های مسکو بهره‏مند شوند حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ با ۵۷ عضو که هیچ‏کدام کارگر نبودند تشکیل شد.

 

حزب در سال ۱۹۲۳ از حزب کمونیست شوروی خواست به چین حمله نظامی کند، لنین اما نپذیرفت.سالها بعد استالین مجدد این درخواست را رد کرد و از آنها خواست با حزب ملی‏گرای چین که دولت مرکزی را در اختیار دارد متحد شوند تا درمقابل تجاوز امپریالیستی ژاپن مقاومت کنند. سازمان امنیت شوروی از کمونیست‏ها می خواهد با نفوذ در کادر‏های ارتش ملی‏گرایان، زمینه‏‌ی قدرت یافتن خود را مهیا کنند. نیاز ملی‏گراها به اسلحه‏‌های روسی باعث شد علی‏رغم میل‌شان از کمونیست های چینی استقبال کنند. استالین تلاش می کرد ضمن کمک به دولت مرکزی چین امتیازات مهمی برای حزب کمونیست این کشور کسب کند تا بتوانند مناطق بیشتری را مستقل از نفوذ دولت مرکزی در اختیار بگیرند. با آغاز جنگ جهانی دوم دو دولت شوروی و ژاپن بخش های وسیعی از چین را اشغال می کنند. با شکست ژاپن در جنگ و عقب نشینی این کشور، کمونیست ها سرزمین‏‌های بیشتری را در اختیار می گیرند. شوروی نیز مناطقی را که تصرف کرده بود در اختیار حزب کمونیست چین قرارمی‏دهد و این حزب که پیش از جنگ جهانی  ۱۶۶ هزار نیروی نظامی داشت بعد از جنگ صاحب یک میلیون نیروی نظامی می شود. مقامات دولت مرکزی ملی گرا که توان مالی خود برای اداره ارتش را از دست داده بودند به تایوان فرار می کنند و سرانجام در سال ۱۹۴۹ حزب کمونیست فاتح چین می شود.

 

مائو به سه دهه جنگ داخلی و نا امنی پایان می‏دهد و زمینه‏‌ی رشد اقتصادی چین را مهیا می‏کند. او زمین‏‌های کشاورزی را از اربابان و مالکین بزرگ گرفت و بین دهقانان فقیر تقسیم کرد و این موضوع انگیزه تولید در بین دهقانان را به شدت افزایش داد کمک های صنعتی مسکو نیز باعث شد چین دوره ای از پیشرفت صنعتی را به سرعت طی کند. تدابیر مائو باعث می‏شود در دهه‌‏ی پنجاه درآمد ملی چین دوبرابر افزایش پیدا کنید و مائو چهره ای اسطوره ای از خود در اذهان دهقان فقیر که ۸۰ درصد جمعیت چین بودند برجا بگذارد و محبوبیتی که مائو در سطح دنیا کسب کرد ناشی از کارنامه درخشان او در دهه پنجاه میلادی است.

 

بعد از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ و تغییر مشی سیاسی مقامات جدید شوروی و انتقادات صریح آنها علیه استالین باعث شد مائو عرصه را برای رهبری خویش در اردوگاه کمونیستی مهیا ببیند و تلاش می‏کند خود را بعنوان ضدامپریالیست ترین رهبر دنیا معرفی کند و در جنگ‏های خارج از مرز نیز مداخله نظامی کند. پیروزی او بر آمریکایی ها در جنگ کره، او را دچار غرور و بلندپروازی میکند. مائو تلاش می کند در سرزمین های دیگر نیز حامیانی برای خود دست و پا کند. او چین را زرادخانه انقلابیون جهان می خواند و کمک های بی حساب و کتابی به انقلابیون کشورهای دیگر می کند.

مائو دریافته بود که برای کمک به تحقق انقلاب های جهانی و تبدیل چین به یک ابرقدرت نظامی، باید صنعت فولاد قوی و بمب هسته‌‏ای داشته باشد. او با درگیر کردن خود با آمریکا در مناطق مختلف آسیا، مسکو را مجاب کرد تا فناوری بمب هسته ای را در اختیار این کشور قرار دهد چرا که آمریکا از این سلاح علیه ژاپن استفاده کرده بود و این احتمال وجود داشت که علیه چین نیز این سلاح مرگبار را بکاربرد. مسکو با اکراه درخواست چین را پذیرفت و چین در سال ۱۹۶۴ به یک قدرت هسته‌ای تبدیل شد و مائو به یکی دیگر از آرزوهای خود جامعه عمل پوشاند.

 

اما بزرگترین اشتباه مائو طرح «جهش بزرگ به پیش» بود که سعی داشت با ریاضت اقتصادی شدید و تصمیمات رادیکال، در مدت ۱۵ سال چین را به قدرتی هم سطح بریتانیا تبدیل کند و تولید فولاد در این کشور را سه برابر کند. او ۲۶ هزار کمون خلق را تشکیل داد و در مناطق وسیعی مالکیت بر زمین را از دهقانان گرفت و کار اجباری را برآنها تحمیل کرد. مجموع سیاست‏های غلط مائو در این طرح باعث شد قحطی گسترده بر چین حاکم شود و بیش از چندین میلیون نفر قربانی این قحطی بزرگ شوند. این اشتباهات، بسیاری از کادرهای حزب کمونیست را نسبت به رهبری مائو بی‏ اعتماد کرد. میانه روها به رهبری لیو شائو چی و دنگ شیائو پنگ موفق شدند قدرت مائو را محدود کنند و ضمن حفظ مقام او در حزب، ریاست جمهوری را در اختیار بگیرند و با مخالفت گسترده با سیاست های مائو در نهایت طرح جهش بزرگ را متوقف کنند. اصلاحات میانه روها و انزوای مائو باعث شد  قحطی در چین کاهش بیابد و لیوشائوچی به چهره محبوب در چین تبدیل شود.

 

برخی از تندروها در حزب که از افزایش قدرت میانه روها ناراضی بودند تلاش داشتند مائو را دوباره به صدر قدرت اجرایی کشور بازگردانند آنها هئیت چهار نفره‌ای را تشکیل دادند تا با توطئه چینی علیه دولت، رئیس جمهور لیو را تضعیف کنند، قیام دانشجویان در یکی از دانشگاه ها بر علیه رئیس دانشگاه_که از نزدیکان رئیس جمهور بود_فرصت مناسبی به این گروه داد تا با نزدیکی و حمایت از این دانشجویان دولت را تضعیف کنند. همسر مائو و وزیر دفاع که از اعضای این گروه چهار نفره بودند مائو را تشویق کردند تا از قیام دانشجویان حمایت کند، مائو در فرمانی از دانشجویان خواست برای نجات انقلاب ضد بورژوای چین در همه جا شورش کنند و به دست خود طبقات بورژوا را نابود کنند. در سراسر چین گاردهای سرخ انقلاب تشکیل شد و شورش آنها از سطح دانشگاه به عرصه عمومی کشیده شد و زنجیره ای از خشونت های بی حد و اندازه را علیه کسانی که محافظه کار خوانده می شدند رقم زند. هئیت چهارنفره با هماهنگی با مائو انقلاب فرهنگی را کلید زد که ثمره اش حذف بسیاری از مخالفان مائو در قدرت بود. لیو در سال ۱۹۶۵ بازداشت شد دنگ شیائوپنگ معاون او به تبعید فرستاده شد دانشجویان یک وزیر را درملاعام با شکنجه کشتند و سفارت بریتانیا را اتش زدند.سرانجام افزایش شدت درگیری ها و اختلاف در بین گاردهای سرخ باعث شد که کشور درگیر یک جنگ شهری شود و بی نظمی فراوان سبب شد مائو برای کنترل اوضاع به وزیر دفاع و ارتش آزاد خلق پناه ببرد. لین پیائو وزیر دفاع قدرت را در دست گرفت و تمامی گاردهای سرخ که از حامیان متعصب مائو بودند را تبعید و سرکوب کرد.انقلاب فرهنگی و حذف مخالفین مائو و در نهایت حذف خود گاردهای سرخ، بی اعتمادی مردم به نظام کمونیستی را افزایش داد .

 

دولت نظامی چین بسیاری از کادرهای ارتش را وارد دولت و حزب کرد و این برخلاف نظر پیشین مائو بود که گفته بود :”اصل بر این است حزب بر تفنگ فرمان براند نه تفنگ بر حزب”. مائو تصمیم گرفت قدرت لین پیائو را کاهش دهد او را از مقام جانشینی خود برکنار کرد ولی حضور نظامیان در همه سطوح قدرت باعث شد همچنان همه لین را جانشین مائو بدانند و از قدرت او کاسته نشود، شدت اختلافات به حدی بالا گرفت که لین اقدام به کودتا علیه مائو کرد ولی موفق نشد و درنتیجه مجبور شد برای فرار از مجازات اعدام به روسیه پرواز کند که در بین راه به دلیل کمبود سوخت، هواپیمایش سقوط می کند.

 

مائو در دهه هفتاد میلادی در پی اجرای چندین سیاست شکست خورده،کودتای نافرجام نزدیکانش و بی اعتماد مردم به حکومت او  تصمیم می گیرد در سیاست‏ هایش تجدید نظر کند او برای کاهش قدرت تندروها و نظامیان، دنگ شیائو پنگ میانه رو _که بعدها معمار اصلاحات چین می شود_ را از تبعید فراخواند و برخی از چهره های حذف شده در انقلاب فرهنگی را نیز به قدرت بازگرداند تا در مقابل تندورها توازن قوا را حفظ کند. او همچنین تصمیم می گیرد پیش از مرگش رابطه‌‏ی چین با آمریکا را برقرار کند و بر سالها سیاست تخاصم با این کشور پایان دهد.

 

در سال ۱۹۷۶ مائو در ۸۳ ساگی فوت می کند و جدال قدرت بین تندروها و میانه روها بعد از مرگ او با پیروزی کامل میانه روها به پایان می رسد و دنگ شیائوپنگ قدرت را برای سال ها در اختیار می گیرد او مالکیت زمین را به دهقانان باز می گرداند و درهای اقتصاد چین را بر روی سرمایه گذاران خارجی باز می کند و سیاست حمایت از صنایع بزرگ را به حمایت از صنایع کوچک و کالاهای مصرفی تغییر می دهد و همچنین آزادی های مذهبی و مدنی را بیشتر می کند، گرچه هرگز به دموکراسی غربی روی خوش نشان نمی دهد ولی در دوران او چین با رشدی ۹ درصدی در اقتصاد به سمت  تبدیل چین به یک ابرقدرت اقتصادی در جهان گام بر می دارد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)