مصاحبه امیدمعماریان با منصوراسانلو

منصور اسانلو، متولد1338، از شناخته شده ترین فعالین کارگری ایران واز رهبران سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه (شرکت واحد)  است. اسانلو از سال 1384 به این سو بارها به زندان رفته و شرایط بسیار دشواری را تجربه کرده است. درمصاحبه ای با ایران وایر، اسانلو به آنچه براو رفته، دلیل خروجش از کشور، تاثیر فعالیت و حمایت سازمان های حقوق بشری و بین المللی در نورافشانی به وضع موجود و دستاوردهایش از زندان سخن گفته است.

منصور اسانلو، می گوید خارج شدن از ایران را به این دلیل انتخاب کرد که در داخل کشور عملا به دلیل فشار وتهدید نیروهای امنیتی نمی توانست چندان موثر باشد و خروج از کشور را فرصتی برای تاثیرگذاری بیشتر می داند. او مخالف این ادعاست که توجه رسانه ها به برخی از زندانیان سیاسی بیشتر وبه عده ای دیگر کمتر است و دلایل خود را برای چنین قضاوتی مطرح می کند. متن کامل مصاحبه را در زیر می خوانید:

***

امیدمعماریان: شما مجموعا از سال ۸۴ که برای اولین بار دستگیر شدید چند روز زندان را تحمل کردید و مهمترین دستاوردی را که با خود از این سالها بیرون آوردید چه می دانید؟

منصوراسانلو: من نزدیک به پنج سال زندان بودم. اگر بخواهید به روز به دست بیاورید ضرب در ۳۶۵ روز کنید. دستاوردزندان یکی این بود که چرا انسانها برای یک سری مسائل معمول زندگی باید زندان بروند؟ و دوم اینکه چرادر زندان این همه اصرار است که آدم ها را بشکنند و از آن هویت اصلی شان دور کنند. سوم اینکه اگر انسانی اعتقاد به کار و راه درستی داشته باشد و آمادگی های قبلی داشته و با مطالعه این کار را انجام داده باشد، می تواند تا حد زیادی در برابر ستمگری های داخل زندان ایستادگی کند. برای امثال من که از زندان بیرون آمدیم، احترام اجتماعی و علاقه ای که به من چه در داخل و چه در خارج از ایران ابراز می شد، نشان می داد که هنوز آدم های زیادی هستند که  عدالت و آزادی و مقاومت برای یک امر درست را پاس می دارند و پشتیبانی می کنند. این پشتیبانی به امثال من و همه کسانی که در مسیر حقوق بشر و دموکراسی تلاش می کنند تحمل سختی زندان ها را راحت تر می کند.

 

ا.م. دلیل دستگیری های متعدد و سپری کردن پنج سال در زندان چه بود؟ چه نوع فعالیت هایی می کردید که برای شما چنین هزینه سنگینی را به همراه داشت؟

م.ا. به دلیل فعالیت سندیکایی و فعالیت برای جنبش کارگری ایران که سالها بود خفقان بر آن چیره شده بود.  اجازه نمی دادند که کارگرها به صورت مستقل بیایند و مسائل خود را مطرح کنند. ما می خواستیم  صدای کارگران باشیم و مشکلات و گرفتاریهایشان را مطرح کنیم. این برای جمهوری اسلامی سخت بود، چون نمی خواهند که هیچ نیروی تشکل و سازمان یافته ای در جامعه باشد.

اصلی ترین فعالیت ما این بودکه بتوانیم خود و کارگران را با استفاده از تجربه و دانش پیشکسوتان سندیکایی آگاه کنیم و یاد بگیریم که چگونه می توانیم کار مشترک کنیم. وجود تشکل های مردمی و سازمان های غیردولتی که می تواند مردم پراکنده را متشکل کند و آموزش بدهد و آگاهی ببخشد، توسط حکومت تحمل نمی شود. اما چرا این کار مهم است؟ برای اینکه  تشکل و سازمان  جلوی خیلی از اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی می‌افتد، از فسادودزدی  گرفته تا نابسامانی ها، را می‌گیرد. وجود این نهادهای مدنی دیکتاتورها را مهار می کند. جامعه ای که تلاش دارد به سمت دموکراسی حرکت  کند بدون نهادهای مدنی و سندیکایی به آن سمت نمی رود.

درخواست ما این بود که حکومت فعالیت های سندیکایی را به رسمیت بشناسد و با به رسمیت شناختن آن از حمله به آن پرهیز کرده  و یا ضرب وشتم فعالان سندیکایی را متوقف کند. بعد از اینکه سندیکا شکل گرفت موضوعاتی مانند افزایش حقوق، پیمان های دسته جمعی، ایجاد ایمنی درمحل کار، شرایط بهتر کار، جلوگیری از برخورد غیرقانونی با کارگران و متناسب بودن اخراج کارگران با قوانین بخشی از مطالبات سندیکایی بودند که به آنها  پرداختیم.

در  سال ۱۳۸۲  توانستیم هیات موسس را بازگشایی و راه اندازی کنیم و در نتیجه کمک پیش کسوتان هیات های  موسسان سندیکاها، آموزش ها بیشتر شد.  در ۱۳۸۴ در ۱۳ خرداد  مجمع عمومی سندیکا را زیرفشارهای شدید امنیتی و با مخالفت بسیار جناح های حکومتی توانستیم برقرار کنیم. هیات مدیره توسط مجمع عمومی انتخاب شد، اساسنامه با رای کارگران تصویب شد و این فعالیت همچنان ادامه دارد. علیرغم فشارهای مداوم و زندانی شدن اعضا و بازنشسته و بازخرید شدن کارگران و اینکه خیلی ها اخراج شدند، هنوز یک بدنه سندیکایی  فعالیت می کند که خبرهایش را روی صفحه فیس بوکم می گذارم. این بدنه کارگری که آموزش دیده و جوان و باسواد است، همچنان حقوق سندیکایی را تعقیب می کند و برای این موضوع هم تلاش می کند وهزینه می دهد.  چندین تن از کارگران شرکت واحد  به خاطر فعالیت های سندیکایی شان اخراج شده‌اند از جمله آقایان حسن سعیدی، وحید فریدونی و ناصر محرم زاده و خانم فرزانه شیری که اولین راننده زن در تاریخ است که با ماشین سنگین و با گواهینامه پایه یک شاغل شد وچون از حقوق سندیکایی اش دفاع می کرد زیر فشار قرار گرفت و الان درحال اخراج است و تلاش می کند که به سر کار برگردد. همین امسال که گذشت ۱۸ درصد افزایش حقوق  به علاوه افزایش حق مسکن از ماهی ۱۰ هزار تومان به ماهی ۱۰۰ هزارتومان و درخواست افزایش آن تا ماهی ۳۲۰ هزار تومان، دستاوردهایی است که سندیکا داشته است. درخواست کارگران این است که مجمع عمومی دوم برگزار شود و هیات مدیره با یک نیروی جوان و دانا تشکیل شود. هیات مدیره مادام العمرنیست و هر دو سال باید مجمع عمومی تشکیل و هیات مدیره انتخاب شود. اما حکومت از این موضوع جلوگیری می کند.

 

ا.م. آیا هیچ وقت با کسی از مسوولین امنیتی پیش آمد که صحبت کنید؟ مثلا برای اینکه متقاعدتان کنند که از فعالیت هایتان دست بردارید؟ چه تحلیلی داشتند از اینکه فعالان کارگری و سیاسی و مدنی را دستگیر می کنند و این تصویر را درسطح جهانی از جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی سرکوبگر می‌سازند؟

م.ا. پرونده من، پرونده ای مخفی یا سری نبود که بخواهند چیزی را در آن کشف کنند. یک سندیکای علنی بود و جنبش کارگری عمومی و روابط علنی. پس آنها با ترساندن و اتهام زدن و نسبت  دادن حرکت های ما  به کشورهای خارجی، تلاش می کردند انگ جاسوسی بزنند که ما را بترسانند. بعد هم برای اینکه ما را متوقف کنند می گفتند ببینید که کارهای شما باعث شده که رسانه ها و سازمان ها و کشورهای غربی علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرند. یا مثلا یک بار قاضی حیدری فر یک پرونده جلوی من گذاشت با تعدادی عکس که نشان داد سندیکاهای کارگری در جلوی سازمان ملل و در زمان حضور محموداحمدی نژاد در نیویورک تجمع کرده بودند و عکس های من و چندین زندانی سیاسی را دردست داشتند. او می گفت تو باعث شدی که به رئیس جمهور ایران اینجوری توهین کنند. من می گفتم که تقصیر شماست. ما را آزاد کنید این مسائل هم تمام می شود. کارگر از کارگر در همه جای دنیا دفاع می کند. یا می‌گفتند این حرکت های خود را کنار بگذارید و بیایید در چارچوب  جمهوری اسلامی حرکت کنید. من می‌گفتم کار ما در چارچوب جمهوری اسلامی است.

 

ا.م. تحلیل  نهایی شان برای جلوگیری از فعالیت های سندیکایی شما و یا فعالیت های مدنی و سیاسی در چارچوب قانون چه بود؟

م.ا: آخر تحلیلشان این بود که اگر ما بخواهیم به شما اجازه بدهیم که فعالیت های سندیکایی داشته باشید یا احزاب فعال باشند و یا ما بتوانیم حرفهای خود را در صداوسیما بزنیم، ترس مردم از بین می رود. آنها نمی خواستند این ترس از بین برود. می دانند اگر کارهای تشکیلاتی و احزاب و سازمان های مدنی شکل بگیرد دیگر نمی توانند میلیارد میلیاردپول نفت و گاز را بخورند و در حساب های خارجی بریزند. همه تلاششان این بود که اقتدارشان در داخل کشور خدشه دار نشود، حالا هر چه در خارج کشور می خواهند بگویند.

 

ا.م. برخی می گویند شماری از زندانیان سیاسی کمتر مسائلشان منعکس می شود و انگار که یک تبعیض در انعکاس وضعیت زندانیان از گروه های مختلف وجود دارد. آیا شما موافق این ادعا هستید؟

م.ا. اسمش را نمی توان تبعیض گذاشت. موضوع مهم  امکان دسترسی افرادی است که در شرایط زندان قرار می گیرند، نحوه جلب توجه رسانه ها به وضعیت آنها، و نیز برخورد خانواده ها و افرادی که بیرون از زندان هستند و شجاعتی که با اطلاع‌رسانی در مورد وضعیت آنها انجام می‌دهند. نگاه من منفی نیست که کلمه تبعیض روی آن بگذارم. جایگاه، شرایط و توانایی  و نوع برخوردهای مختلفی که زندانی، خانواده اش و رسانه ها در رابطه با خبررسانی شرایط زندانی به کار می برند در مورد هر شخص متفاوت و به هر حال تاثیر گذار است.

 

ا.م. آقای اسانلو، تصویری که شما از مسوولین قضایی و یا امنیتی دارید تصویری سیاه و سفید است یا خاکستری؟ یعنی بودند کسانی که بخواهند مسائل شما را حل کنند و یا اینکه کمک کنند در زندان نباشید یا عملا این افراد ترکیب یک دستی دارند؟

م.ا. همه چیزنسبی است. از دوران زندان تجربه هایی دارم که حاصل گفت وگوهایی است  که با بازجویان خودم داشتم. بازجوهایی که حتی سعی می کردند خشن هم باشند  ولی برخی از آنها در آخر می گفتند حق باتواست. مخصوصا وقتی از مباحث حقوقی صحبت به میان می آمد. یک بار من را دادگاه انقلاب بردند که قاضی حداد را ببینیم. در انتظار بودم که دو نفر بیرون آمدند.  یکی از آنها کارشناس پرونده و یکی هم شبیه بچه های جنگ بود. پرسید  این اسانلو نیست که اینجا نشسته؟ گفتند چرا خودش است. بعد آمد نزدیک و من را بغل کرد و بوسید و در گوش من گفت که راهت حقه. تا آخرش ادامه بده. بعد هم دستم را فشار داد و بوسید و رفت. یا خیلی از مسوولین دفتری، بهداری، پرستارها و دکترها، بعد از مدتی رفتارشان عوض می شد و خیلی مواقع حتی آنها که تحصیل می کردند از زندانیان کمک می گرفتند. اما آن افرادی که در پرونده های سیاسی مسوولیت دارند، افراد گلچین شده ای هستند. قضاتی مانند مرتضوی، مقیسه، حداد، حیدری فر، صلواتی و یا بازجویانی که از دهه شصت می آیند، کارشان همین است.

 

ا.م. به عنوان یک زندانی سابق سیاسی، فکر می‌کنید  فشارهای بین المللی و فعالیت سازمان های بین المللی و حقوق بشری چه قدر می‌تواند در وضعیت افراد زندانی موثر باشد؟

م.ا. وقتی از سوی نهادهای بین المللی فشار می آید آنها در برابر این فشارها عقب نشینی می کنند. نمونه اش بیرون کردن من از زندان بود که اگر فشارهای بین المللی نبود من را می کشتند. اگر این توجه دائمی و متمرکز باشد خیلی می تواند موثر باشد.

 

ا.م: اقای لاریجانی اخیرا گفته اند اعدام سیاسی در ایران وجود ندارد. شما نزدیک به 5 سال زندان تحمل کردید.  آیا تجربه و مشاهدات شما اظهارنظرایشان را تایید می کند؟

م.ا. این ادعا دروغ بزرگی است.  برای مثال علی صارمی مردی  شجاع و بزرگوارکه  یکی از زندانیان سیاسی بود  اعدام شد. آقای جعفرکاظمی، آقای میرآقایی، آقای فرزاد کمانگر، خانم شیرین علم هولی و نمونه های دیگر نشان می دهد که اعدام های سیاسی وجود دارد. در کنار اینها اعدام های دهه شصت و قتل های زنجیره ای را هم داریم. به علاوه زندانیان سیاسی ای داریم که گمنام  و تحت عنوان  قاچاقچی مواد مخدر و اشرار اعدام می شوند. جوان های سالم و دلاوری هستند که معتاد هم نیستند و درمحله هاشان مورد توجه قراردارند و ورزشکارهستند و ممکن است در جاهایی که درجامعه بحران شود سردمدار بشوند و اینها را به عنوان اراذل و اوباش می کشند. با خیلی از این افراد که در زندان برخورد کردم، دیدم عقایدضداستبدادی و ضددینی حاکم را داشتند.

 

ا.م. چه نوع بدرفتاری هایی با شما می شد که از نظر شما مصداق شکنجه است؟ از همان لحظه دستگیری…

م.ا. از همان لحظه دستگیری که غیرقانونی و خودسرانه و بدون برگ احضاریه است و افراد لباس شخصی تو را می گیرند. ماشینشان آرم ندارد. تو را کتک می زنند. تو را تهدید به مرگ می کنند. کلت روی پیشانی ات می گذارند. با شوکر تو را می‌زنند. به جاهای حساس بدن لگد می زنند، تحقیر وتوهین و ضرب و شتم می کنند. در خود زندان تو را با بدن زخمی و خون آلود در سلول انفرادی می‌اندازند و کسی سراغت نمی آید و چند روز طول می کشد که تو را ببرند به بهداری. ملاقات و تلفن نداری. زیر بازجویی شدید هستی از امروزصبح تا صبح فردا. یک دفعه آخر شب به سراغت می آیند و می ترسی که می خواهند اعدامت بکنند.اعدام نمایشی می‌کنند. در هر چهارباری که دستگیر شدم با ضرب و شتم دستگیر شدم. بیش از سی نقطه بدنم آسیب دید. انفرادی های طولانی مدت و کتک زدن در سلول های انفرادی دیگران. شنیدن صدای ضبط شده  زن و بچه خودت  و خیلی موارد دیگر.

 

ا.م. بعد از انتخابات سال ۸۸ نامه نگاری به رهبر ایران توسط برخی از زندانیان سیاسی را شاهد بودیم و هستیم.  تاثیر این نامه نگاری ها را در به چالش کشیدن نفر اول حکومت در ایران چه می دانید؟

م.ا. من خودم هم ناظر بودم و هم تشویق می کردم. تاثیرش این بود که آن بتی که از رهبری درست کرده بودند شکست و همه فهمیدند که چقدر از همین فساد زیرنظر همین رهبری انجام می شود. رهبری که صددرصد قدرت سیاسی در دست اوست. الان هم می بینید که هرچه قدر تلاش می کند که بین دولتی ها و مجلسی ها پادرمیانی کند کسی برایش تره هم خرد نمی کند.

 

ا.م. وقتی یکی از فعالان مدنی یا سیاسی ایران را ترک می کند برخی ها سوال می کنند  آیا اگر ایران مانده بود تاثیر بیشتری در فضای کنونی کشور نداشت؟ چرا از ایران بیرون آمدید؟

م.ا. موقعیت هر فردی با دیگری متفاوت است. افراد در موقعیت های مختلف تاثیر گذاری مختلفی دارند. عده ای در کشور می مانند، ولی این درکشورماندن به این قیمت است که سکوت محض کنی. در دوره این سکوت محض اگر دوباره  تو را زندان نبرند، به تدریج عوامل پنهانشان تبلیغ می کنند که طرف بعد از پنج سال از زندان آمد بیرون و خفه شد. سیاست های اطلاعات و اطلاعات سپاه در این زمینه پیچیده است. شایعه می کنند حکومتی شد، خودش را فروخت و توچون ساکتی این تبلیغ  می تواند تاثیر بگذارد. این اتفاق برای خود من افتاد. این سکوت در دراز مدت کم کم جو غالب می شود. این تبلیغات را دهان به دهان  به گوش مردم و کارگران می رسانند و بعد از سه چهار سال هویت و شخصیت تو گم می شود و آن شایعات جای آن مبارزات را می گیرد. آن سکوت منفی می‌شود و تو مجبوری سکوت را یک جایی بشکنی و اگر به کارت ادامه بدهی دوباره دستگیرت می کنند یا ممکن است تو را بکشند. مثل اتفاقی که برای من افتاد. کاملا تهدید به مرگ مشخص بود. به گوشم رسید که گفتند باید بخارونیمش. واین معنی داشت.

 

ا.م. وقتی از ایران خارج شدید چه چیزی بیشتر از همه توجهتان را جلب کرد و برایتان جالب بود؟

م.ا. تاسف آور و جالب اینکه خیلی از کسانی که در خارج از کشورفعالیت سیاسی می کنند-  حال با هر طرز تفکری که دارند-  به جای اینکه به طرف اتحاد و همفکری بروند، بیشتر جاها همدیگر را تخطئه می کنندو پشت سر هم حرف می زنند. اینجا خیلی ها با امکاناتی که دارند فقط نشسته اند که سر راه همدیگر را بگیرند. درصورتی که جامعه ما نیاز به این دارد که این نیروهایی که می‌خواهند برای زنان و جوانان و کارگران کاری کنند،  متحد بشوند. با این همه ادعای سیاسی به اندازه آقای خمینی نمی فهمند که با یک کلمه «همه باهم» توانست چنین جریانی ایجاد کند که تا کشتارهای دهه شصت شروع نشده بود، همه تا سال ۶۰-۶۱ یک اتحاد ملی داشتند. این همه زحمت می کشند، هزینه داده‌اند و می دهند. خیلی جالب است که چرا با هم متحد نمی شوند برای این هدف های انسانی؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)