انتشار بیانه جدید از داخل کشور در راستای حمایت از آزادی این کنشگران که با امضای برخی فعالان مدنی و حقوق بشری منتشر شد آنطور که لازم بود مورد استقبال اپوزیسیون خارج از کشور قرار نگرفت.

 

برای پاسخ به این سوال باید پرسشی را طرح کنیم

با اینکه برخی از اعضای “۱۴ نفر” به اصطلاح محاکمه شدن و برای آن حکم بریده شد چرا رژیم جمهوری اسلامی به دلایل محاکمه آن ها نپرداخت و روشن نمی کند که به چه دلیل برای آن ها این میزان حکم را بریده است؟ جان مطلب در پاسخ به همین پرسش است که جمهوری اسلامی چه هدفی را از روشن نکردن جرام آن ها دنبال می کند؟ و اجازه و فضای فرضیه بافی را ایجاد می کند؟

برای بهترروشن شدن این مسئله باید به گذشته برگردیم

قبل از شروع شکل گیری گروه “۱۴ نفر” جمهوری اسلامی برخلاف سابقه سرکوب و در نطفه خفه کردن مجال فعالیت را به این گروه می دهد. در همان آغاز در اتاق فکر اپوزیسیون خارج از کشور فرضیه های مطرح و علنی شد مبنی بر اینکه که این جمع “۱۴ نفر” ممکن است پروژه ای از سوی رژیم برای شناسایی و به دام انداختن عوامل فعال مرتبط با اپوزیسیون خارج باشد تا جایی که چهره ها و رسانه های اپوزیسیون ادله هایی از مشکوک بودن این گروه را اعلام کردند حتی بیان می شد این عدد چهارده هم مشکوک به نظر می رسد چون عدد چهارده برای جمهوری اسلامی مقدس است! به همین جهت برخی اپوزیسیون درحمایت و همراهی محتاطانه عمل کردند.

مقصود این است که آیا بايد باور می شد که صبر و انتقاد پذیری حکومت آنقدر بالا رفته که اکنون با کسانی که برنامهء براندازی اش را دارند مدارا کند.

از مهمترین مسائل تردیدی در حمایت همه جانبه از گروه “۱۴ نفر” ناشناخته بودن هویت برخی از افراد این گروه بود به عنوان مثال در این ارتباط هاشم خواستار یکی از اعضای این گروه  می گوید:” بین رژیم و سازمان مجاهدین خلق، دریایی از خون قرار دارد و همه میدانند که بزرگترین دشمن رژیم سازمان مجاهدین خلق است، چرا که از سازماندهی آهنین برخوردار و بگفته و اقرار خود حاکمان ،انها در تمام شورش ها دست دارند، بالعکس نیروهای سلطنت طلب بسیار پراکنده و« سازمانده ای»نشده هستند.”

هاشم خواستار در برنامه ای دیگر می گوید:”حکومت تلاش میکند که مبارزین را به اردوگاه سلطنت طلب ها سوق داده و همینطور افراد نفوذی بسیاری نیز بداخل انها فرستاده تا ضمن حمایت از شاهزاده و فحاشی به رژیم، به سازمان مجاهدین خلق نیز فحش بدهند.یعنی بجای تضاد با جمهوری اسلامی، تضاد اصلی را با سازمان مجاهدین خلق بوجود بیاورند.”

حمایت پنهان و آشکار اپوزیسیون از گروهی که اعضای آن با مجاهدین خلق همکاری نزدیک داشتند با توجه به سابقه فعالیت های این سازمان در نزد افکار عمومی امری کاملا مطلوب برای رژیم به نظر می رسید و از جهتی هم ظرفیت لازم برای پیوستن فعالین مبارز و ناشناخته به وجود می آمد و رژیم با این اقدام همه را قلع و قمع می کرد.

از سوی دیگر معاون سیاسی امنیتی و اجتماعی استاندار خراسان رضوی در زمان بازداشت برخی از اعضای “۱۴ نفر” در مشهد ضمن رد ارتباط دستگیری این افراد به دلیل نامه به خامنه‌ای در گوشه ای از اظهارات خود با طرح پرسشی بیان می کند:” … سوال اینجاست اگر آنها به عنوان مثال به دستگاه قضایی معترض هستند چرا اعتراض خود را در تهران انجام نداده و به مشهد آمدند؟ “

از این گذاره می توان تفسیر های متفاوتی داشت اما برخی این گونه تفسیر کردن که این اعتراض می توانست در تهران صورت بگیرد اما در یکی از شعبه ها در مشهد در حاشیه ای امن صورت گرفت.در حالی که تهران جلوی قوه قضاییه فضای متناسب و مستعدی را می توانست برای اعتراض شکل دهد.

با این وجود باید پذیرفت که احتیاط برخی اپوزیسیون در حمایت همه جانبه اقدامی منطقی بوده است و از این مهم تر چرا که هنوز وضعیت عده ای از آن جمع روشن نشده و محاکمه نشدند!

اینکه اکنون ماجرا به کجا کشیده می شود؟ و یا کسانی که محاکمه نشدند جزء امضا کنندگان نامه به رهبری هستند و آزادند؟ و اینکه سکوت رژیم به چه دلیلی است و با این سکوت چرا زمینه فضاسازی و اظهار نظر می دهد؟و اینکه از بازداشت شده ها در بازجویی ها چه اعترافاتی خواهند گرفت؟ مجهول هایی هست که در آینده روشن خواهد شد.

اما مهم ترین نکته در قربانی شدن این افراد در اجتماعشان بود رژیم توانست در آنها نفوذ کند و اعتراضات را از این دستگیره (۱۴ نفر)به کنترل و هدایت بگیرد و در زمان لازم در حاشیه امنی عناصر کلیدی را حذف کند متاسفانه برخی از فعالان مدنی متوجه آن نبودن که در تور پهن شده نهادهای امنیتی رژیم قرار گرفتند و بسیاری از دسترسی ها را نیز به نابودی کشاندن از همین جهت نباید این توقع ایجاد شود که اپوزیسیون باید حمایت همه جانبه می کردند از همین جهت اکنون نیز حمایت به دلیل سرانجام نامعلوم و وضعیت نامشخصی رنگ باخته است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)