آخر شب، اون ته ته شب اتوبوس پر میشه از کارگر‌های پیتزا فروشی که با جعبه‌های پیتزا ‌ ٫دستشون آروم چرت میزنن .. از آفریقاییهای جوون مست و نیمه مست که دارن ‌ توخودشون میرقصن و نرم نرم زمزمه می‌کنن به زبان فرانسه… زنهای خسته و پریشون..یا زنهای جوون زیبا که رنگ رژلبشون بابوسه ای یا لبه ی گیلاسهای مشروب پاک شده و گاهی چشمشون از اشک و ریمل سیاه است.. نوجوونهایی که حشیش زدن و از طغیان آخر شب شون خوشحال و مغرور بلند بلند می‌خندن.. دستهایی که میله اتوبوس بعداز نیمه شب را گرفته خسته و زمخت و تنها به نظر می‌رسه.. پر از بوی سیگارهای دست پیچ..صورتهای رنگ پریده یا آرایش‌های اغراق آمیز.. اتوبوسای آخر شب واسه من مثل یک مجموعه داستان کوتاست که هر دفعه میخونم یک جور تازه ست..

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)