اوتانت(دبیرکل سازمان ملل متحد) : پرزیدنت ناصر، جو خصمانه ای در شهر قاهره بر علیه اسرائیل حاکم است، همه جا فریاد میزنند: «یهودیان را به دریا بریزید»، آیا مردم فکر نمیکنند، چه کسانی را میخواهند به دریا بریزند، اینها تازه از کوره های آدمسوزی هیتلر نجات یافته اند. بعلاوه با اندکی هوشیاری درمییابیم که حذف اسرائیل که کشوری شناخته شده از سوی «سازمان ملل» است، امری است محال.
پرزیدنت ناصر: آقای دبیرکل، جو اینگونه است، اگر من هم ممانعت کنم، آنها مرا هم به دریا می افکنند.
این بخشی از مذاکرات دبیرکل سازمان ملل متحد با رئیس جمهور مصر چندی قبل از شروع «چنگ شش روزه» بین اسرائیل و اعراب در بهار۱۹۶۷ بود. چند هفته پس از آن هنگامی که اسرائیل از قطعی و قریب الوقع بودن حمله مصر ومتحدانش مطمئن گشت، با یک حمله پیشگیرانه و برق آسا عملا ستون فقرات ارتش های مصر و سوریه را درهم شکست و بدینگونه حادثه ای رقم خورد که تا هم اکنون یعنی بیش از ۵۰ سال است که سایه اش را بر سر خاورمیانه افکنده، اینگونه حوادث را در تاریخ جهان و خاورمیانه کم ندیده ایم، آنگاه که سیاستمداران به جای آنکه با قلبی گرم و مغزی سرد به تجزیه و تحلیل حوادث بپردازند، خود را به جو حاکم در افکار عمومی میسپارند، جوی که گاه خود ساخته است.
و اما درست بر خلاف آن، هنگامی که گروهی از سیاستمداران دانا و ملی پا به عرصه گذاشته و با عزمی آهنین و تحلیلی درست از اوضاع، کشور را به سوی شاهراه سعادت رهنمون گردند، فرشته سعادت روی مینماید. که نمونه برجسته آن در تاریخ معاصر کشورمان نهضتی است که از سال۱۳۰۰ گروهی از روشنفکران و سیاستمداران آنروز ایران،به سردمداری سردار سپه ـ فروغی، در راستای مدرنیته و مدرن سازی ایران برپا کردند که برای چند دهه کشور را در مسیر سازندگی قرار داد.
در مصر ۱۹۶۷ هم اگر به جای «ناصر» با توهمات افراطی ناسیونالیستی که رویای سرزمین عرب از نیل تا خلیج فارس را درسر میپروراند، سیاستمدار شجاع و با درا یتی چون «انور سادات» زمام امور را در دست داشت که ضمن دفاع از تمامیت ارضی کشور در رویای آبادی، بهبود وضعیت رفاهی مردم و مبادلات سازنده با همه همسایگان از جمله اسرائیل بود، اکنون به جای مصری که هنوز از فقر و کمبود منابع مالی در رنج است، شاهد یک اسرائیل ضرب در دو بودیم.
جنبش «مهسا» نیز اکنون دقیقا در چنین بزنگاهی است، یا ما میتوانیم با دانائی و شهامت در رابطه با مسائل پیش رو تصمیم گیری کنیم وطاعون ج ا را با اتحاد همه نیرو های سکولار دموکرات از سر راه انقلاب ایران برداشته به سعادت و آبادانی کشور همت گماریم و یا خود را با دگمها نابخردانه مشغول میداریم و بدین نکبت همچنان اجازه حیات میدهیم.
آری، ما میتوانیم ماه ها ویا حتی سال های متمادی دیگری به تبلغات پوپولیستی علیه هم و یا بحث بر سر تفاوت مابین «تمامیت ارضی» و «یکپارچگی سرزمینی» و یا اینکه چه کسی جایش در اتوبوس است بگذرانیم و همینجا درجا بزنیم و لعن و نفرت نسل های آینده را برای خود بخریم، یا با تعقل و بدور از پوپولیسم به مسائلی چون «اتوبوس انقلاب»، «تمامیت ارضی» وبه اصطلاح «جمهوری خواهان ترسیده از بازگشت کابوس سلطنت» بنگریم.
تمامیت ارضی و احزاب کرد
اگر گفتند دامن هم بپوش و برای امضا قرارداد صلح بیا، تاخیرنکن«توصیه لنین به تروتسکی در رابطه با پیمان برست ـ لیتوفسک»
این امر است بدهی که برای همه اقوام ایرانی مهمترین هدف آزادی تمام ایران و برپائی یک دولت دموکرات و سکولار است و بدون تحقق این هدف نه فارس، نه کرد ، نه آذری ـ ـ ـ می تواند سعادتمند گردد، و دوستان کرد ما هم از سویی بحق مدعی هستند که ایران میهن ماست و ما شاید از هر ایرانی ، ایرانیترهستیم و از دیگر سو آقای مهتدی (دبیرکل کومله)،که نسبت به بسیاری از هم ولایتی ها معتدل تر است، میگوید پشت ذهن هر کرد رویائی نهفته است:«دولت مستقل کردستان» (در چند مصاحبه متفاوت). بدهی است که این دو گزاره با هم تطابق ندارند.
اجازه دهید موضوع را از نه ائدلوژیک بلکه به عنوان یک مسئله که خواهان حل عملی آن هستیم بنگریم، تا هموطنان کرد ما در فردای پیروزی احساس سعادتمندی کرده و در چارچوب ایران متحد، سرزمین خود (استان کردستان) را اداره کنند.
میدانیم که شرایط کنونی منطقه و جهان و بویژه خاورمیانه در کمتر جایی اجازه جدا شدن بخشی از سرزمینی را میدهد، والا باید منتظرغرق شدن همه مان در دریای خونی باشیم، که جز فلاکت و بدبختی را به بار نمی آورد، آیا تجربه عراق در دو دهه گذشته به اندازه کافی هشدارآمیز نبوده، آیا مثلا تمام آلمانی ها در یک کشور زندگی میکنند، البته که نه، بلکه عمدتا در آلمان، اطریش، سوئیس و ایتالیا(فراموش نکنیم که هیتلر ونیروهای سیاسی مشابه او تحت عنوان ظلم به اقلیت آلمانی در دیگر کشور ها چه توحشی را در گذشته سازمان دهی کرده اند). از سوی دیگر نمونه هایی چون سوئیس را داریم که در آن المانی زبان در کنار فرانسوی زبان و ایتالیایی زبان و دیگر اقوام زندگی سعادتمندانه ای را دارند.
بعلاوه میتوان از دوستان کرد که خود را از هر ایرانی ایرانیتر میدانند ،البته در این نظر تنها نیستند و بسیاری از نشریات اروپا و امریکا با آنها همنظرند،پرسید :چرا باید با مطرح کردن این «رویاهای شیطانی» از سویی به مهمترین امر در مبارزه تمام ایرانیان یعنی جبهه واحد برای عبور از جمهوری اسلامی ضربه زنیم از دیگرسو سعادت و نیک کامی را از کرد ها هم دریغ داریم؟ آیا این شباهت عجیبی به هزیان گویی های «جمال عبدالناصر» در گفتگو با دبیرکل سازمان ملل ندارد؟.آیا نمی بینیم توپخانه تبلیغاتی رژیم بدون مکث خود را بر مسئله تجزیه طلبی متمرکز کرده؟ آیا در این شرایط برای احترام به خون مهسا ها هم که باشد نباید از ادبیات گذشته فاصله گرفت و زبانی هماهنگ تر با کل جنبش را انتخاب کرد؟
از سوی دیگر باید بدوستان ملیگرا و مشروطه خواه گفت : دوستان عزیز،ا روشن است آنچه برای ما در حال حاضر اولویت درجه اول دارد، تشکیل جبهه ای از تمام نیروهای دموکرات سکولار برای عبور از جمهوری اسلامی است، بقیه مسائل همه در ردهه های بعدی اهمیت قراردارند.
بدیگر سخن اگرچه در میان هموطنان کردمان، همچون نواحی دیگر ایران، جریان های متوهم و«متاثر» هم وجود دارند، اما باید به درک و فهم اکثریت این هموطنان اعتماد داشت، آخر انها در فردای پیروزی به کجا میخواهند بروند، در کجای خاورمیانه جدایی برایشان ممکن شده، کرد ها در هیچ کجای منطقه اختیاراتی بیش از «اقلیم کردستان عراق» نیافته اند، آیا از کردهای عراقی جز چند صباحی کوتاه زمزمه های تجزیه طلبی شنیدیم؟(اشاره به پروسه ایست که در ۲۰۱۷ منجر به برگزاری همهپرسی استقلال کردها شد)، اما چنانکه شاهد بودیم این زمزمه به سرعت به خاموشی گراییدند، بعلاوه چنانکه ذکر شد در چهار گوشه جهان ایران را موطن اصلی کرد ها میشناسند.
چند اتوبوس با هدفی مشترک
با تشکیل گروه«همبستگی» تصور عمومی بر آن بود که با گسترش این گروه بزودی نه تنها جنبش مهسا سخنگویان خود را در سطح جهانی مییابد، بلکه این گروه به شکل یک سازمان جا افتاده، حرفه ای با کارگروه های خود تثبیت میشود، چرا که با توجه به شتاب جنبش در داخل کشور و ضرورت آمادگی برای پاسخ گویی به موج بعدی در هفته ها و ماههای آینده قطعا گسترش این گروه وگروههای مشابه در دستور کارست.
اما با توییت شاهزاده رضا پهلوی در ۱۰ آوریل آشکار شد که گروه در حال حاضر توان گسترش بیشتر را ندارد و شاید بهتر باشد که ایده «یک اتوبوس» را با «چند اتوبوس به مقصدی واحد»جایگزین کرد، به این ترتیب با رقابت سازنده مابین گروه ها حتی میتوان به کارآرایی بالاتری نیز دست یافت.
در حال حاضر میتوان تصور کرد این گروه ها دو وظیفه اصلی را برعهده دارند:
۱ـ سخنگویی جنبش در سطح بین المللی(تماس با دول و سازمانهای جهانی برای رساندن صدای جنبش) .
۲ـ حمایت مادی و معنوی از جنبش داخل کشور(نظیر صندوق اعتصابات، حمایت مادی و معنوی از خانواده زندانیان) .
آنچه که در رابطه با شکل جدید سازمان دهی(چند اتوبوس) به خصوص حائز اهمیت است، هماهنگی بین تیم هاست و اینکه مثلا کدام تیم مسئولیت هماهنگی با کدام کشور را و یا تعقیب چه مسائلی را به عهده میگیرد) . به علاوه بسیار مهم است که تیمها واقعا در یک راستا عمل کنند و این به معنای تاکید بر نقش شاهزاده به عنوان هماهنگ کننده تیم هاست.
پس دوستان، بیدار و هوشیار باشیم، فرصت های تاریخی کمتر تکرار میشوند، اگر همچون اعراب دهه ۱۹۶۰ خواب آلود و هزیان گو با آن مواجه شویم، دهه ها باید با درد آن سرکنیم، اما اگر چونان روشنفکران عهد رضا شاه خردمندانه به استقبال آن رویم، حداقل دهه ها روی ترقی و سربلندی را میبینیم.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.